اگر به سالهای مختلف در دنیای بازیسازی نگاهی داشته باشیم؛ متوجه خواهیم شد اکثر عناوین بهیادماندنی، بازیهای هستند که داستانی تراژیک و نفسگیر را به مخاطب ارائه دادهاند. بازیهای فاقد داستانگویی شاید در کوتاه مدت بتوانند مخاطبین زیادی را جذب کنند اما در نهایت در تاریخ ماندگار نمیشوند. داستانهای غمانگیز و تراژدی در ویدیوگیم یکی از عناصر مهم و جذاب در صنعت بازیهای ویدیویی بهشمار میآیند که این روایتها معمولاً شخصیتها، ماجراها و جهان بازی را با حس ناامیدی، تراژدی و غم پر کرده و از دید دیگر تجربههای شاد و سرگرمکننده را به یک سطح جدید برده و بازیکنان را در درون خود درگیر میکنند. این داستانها معمولاً به عنوان یک ابزار برای ایجاد ارتباط عمیقتر با شخصیتها و جهان بازی استفاده میشوند و میتوانند دربارهٔ اتفاقات ناگوار و تلخی باشند که شخصیتها باید با آنها مواجه شوند، مانند از دست دادن عزیزان، خیانت دوست یا شرایطی که آنها را وادار به تصمیمهای سخت و غیرمنتظره میاندازد. البته داستانهای تراژدی همواره با پایانهای بد همراه نیستند و با وجود وقوع حوادت غمانگیز میتوانند پایان تحسینآمیزی را به بازیکنان ارائه دهند. همراه پارسی گیم با معرفی بهترین بازی ها با داستان غم انگیز و تراژدی باشید.
-
روایت های تاثیر گذار با بهترین بازی ها با داستان غم انگیز
- 1) Persona 3
- 2) The Witcher 3: Wild Hunt
- 3) Final Fantasy 15
- 4) Heavy Rain
- 5) Brothers: A Tale Of Two Sons
- 6) Red Dead Redemption 2
- 7) Spiritfarer
- 8) Middle Earth: Shadow Of Mordor
- 9) Dark Souls 3
- 10) Cyberpunk 2077
- 11) Lisa: The Painful
- 12) To the Moon
- 13) Firewatch
- 14) Gris
- 15) Always Sometimes Monsters
- 16) Hellblade: Senua’s Sacrifice
- 17) Gone Home
- 18) What Remains Of Edith Finch
- 19) The Last Of Us
- 20) That Dragon, Cancer
- جمع بندی
روایت های تاثیر گذار با بهترین بازی ها با داستان غم انگیز
در دیدکلی بهترین بازی ها با داستان غم انگیز در اثرهای مختلف و ژانرهای متعدد نشان میدهند که بازیهای ویدیویی همچنین میتوانند به عنوان یک وسیلهای برای ارائه و تجربه داستانهای عمیق و احساسی عمل کرده و تأثیرات قوی روانی و عاطفی را در بازیکنان خلق کنند. در این لیست 20 تا از تاثیرگذارترین بازیهای تاریخ ویدیوگیم را که شامل صحنههای احساسی با داستانی قدرتمند هستند در بین بازی های داستانی، به شما معرفی خواهیم کرد.
1) Persona 3

Persona 3 یکی از بهترین بازی ها با داستان غم انگیز است که توسط استودیوی بازیسازی آتلوس توسعه یافته است. این بازی در سال 2006 برای کنسول PlayStation 2 عرضه شده و سپس نسخهٔ بهبود یافتهٔ آن با عناوین مختلف در سالهای بعد منتشر شده است. نسخه سوم این مجموعه محبوب به خوبی به خاطر داستان پیچیده و عمیق، شخصیتهای جذاب و مکانیکهای منحصربهفرد خود شناخته میشود. بهتازگی نسخه ریمیک این بازی نیز برای تمامی پلتفرمها عرضه شده که میتوانید کاملترین تجربه این بازی را تا به امروز بدست آورید.
سیستم زمانبندی شب و روز و تاریخهای دقیق از اتفاقاتی است که بازی توجه ویژهای بر روی آن داشته است. شما در طول روزها به مدت یک سال تحصیلی با تقویم واقعی در مدرسهٔ دبیرستانی به نام Gekkoukan High School درس میخوانید، با دوستانتان رابطههای دوستانه برقرار میکنید و فعالیتهای عادی یک نوجوان را انجام میدهید. اما شبها باید همانند قهرمانی ناآشنا به مبارزه با سایههای دفن شده در اعماق شهر بپردازید. این دو جنبهٔ زندگی عادی و مبارزه با سایهها باعث ایجاد تعادلی منحصربهفرد در بازی شده که احساس نزدیکی بیشتری را با کرکترها ایجاد میکند.
قهرمان ما به همراه گروهی از دوستان جدید خود وارد ماجراجوییهای ماورالطبیعهای میشوند که برای تمامی آنها احساس تازگی و همراه با ترس دارد. اعضای این گروه قادر به استخدام قدرتهای ویژهای به نام پرسونا هستند که باعث میشود بتوانند با سایهها و موجودات شیطانی که در تاریکی ظاهر شده مبارزه کنند. در حالت کلی نیز هدف اصلی این گروه از بین بردن تاریکی و جلوگیری از توقف زمان در شبهای تاریک است.
2) The Witcher 3: Wild Hunt

در این بازی نقش Geralt of Rivia، یک شکارچی هیولاها و قهرمانی متواضع را به عهده میگیرید. دنیای ویچر 3 پر از جادو، هیولاها، سیاستهای خبیث و داستانهای پیچیده است که در آن باید با انتخاب بهترین تصمیمها مسیر خود را با کمترین خطر ممکن پیش ببرید. شما در نقش گرالت در سراسر سرزمینهای فانتزی بهطور آزادانه ماجراجویی میکنید و ماموریتهای مختلفی را برای نجات دنیا و جستجوی دختر سرکش خود به نام سیری انجام میدهید. روایت کلی این بازی به قدری تاثیرگذار است که سریالی با همین نام براساس کتاب ویچر و بازیها ساخته شده و توانسته مخاطبین بیشتری را با این جهان پر فراز و نشیب آشنا کند.
جزئیات جهان بازی در بخشهای مختلف مثالزدنی است و کمتر اثری در دنیای بازی قادر با رقابت کردن با این عنوان از نظر پویایی و زنده بودن دنیای خود است. سرزمینها، شهرها و مناطق مختلف از لحاظ طراحی و جزئیات بسیار دقیق طراحی شده و هر منطقه دارای فرهنگ، داستانها و مشکلات خود است که شما را در بطن اتفاقات خود درگیر میکند. گرافیک بصری بازی نیز بسیار زیبا و جذاب طراحی شده است. مناظر طبیعی زیبا، جزئیات شخصیتها و المانهای ویژهای که در بازی استفاده میشود، به معنای واقعی تجربهی بصری شگفتانگیزی را ارائه میدهند.
مبارزات در The Witcher 3 نیز بسیار هیجانانگیز بوده و در آن از ترکیب حرکات، استفاده از سلاحها و قدرتهای جادویی خود برای مقابله با هیولاها و دشمنان استفاده میکنید. همچنین ویژگی دیگری که بازی را هیجانانگیزتر کرده، سیستم تکامل شخصیت گرالت در طول ماجراجوییها است؛ با پیشرفت در بازی سلاح و جادوهای جدیدی را بدست میآورید که برای مبارزه با شکلهای مختلف هیولاها به کمکتان خواهند آمد.
3) Final Fantasy 15

Final Fantasy 15 یکی از عناوین محبوب و تأثیرگذار در دنیای بازیهای ویدیویی تلقی میشود که روح تازهای را توانسته به این فرنچایز پرطرفدار اضافه کند. بازی در حالت کلی یک نسخه جدید و مدرن از مجموعه بازیهای نقشآفرینی فاینال فانتزی است که توسط شرکت Square Enix توسعه و منتشر شده است. نسخه پانزدهم سری با داستان پرهیجان، گرافیک بصری بسیار زیبا و سیستم مبارزه مبتنی بر اکشن، توانسته عنوانی مورد توجه از طرف طرفداران سری باشد و مخاطبین جدیدی نیز برای خود بدست آورد.
داستان بازی دربارهٔ نوکتیس، شاهزادهٔ تازه به تخت نشسته حکومت لوسیس است. او به همراه سه دوست خود به سفری مهم و خطرناک میروند تا نیروهای شیطانی امپراطوری نلفهایم را متوقف کرده و سرزمینشان را نجات دهند. در طول ماجراجویی، نوکتیس و دوستانش با شخصیتهای مختلفی روبرو خواهند شد و در یک جهان فانتزی و گسترده که پر از اسرار ناآشنا است، ماجراهای هیجانانگیزی را تجربه میکنند.
سیستم مبارزه در Final Fantasy 15 نسبت به عناوین گذشته این مجموعه به طور کامل تغییر کرده است. در گیمپلی، مبارزات بر اساس سبکهای اکشن-نقشآفرینی هستند و بازیکنان اجازه خواهند داشت که این بار به صورت لحظهای با دشمنان مبارزه کنند. این سیستم مبارزه پویا و سرگرمکننده بوده و به بازیکنان امکان میدهد استراتژیهای مختلفی را در هنگام مبارزه اجرا کنند و از طریق آن دشمنان خود را شکست دهند. پایان بازی نیز با سکانسهای هیجان انگیز و موسیقی تاثیرگذار خود باعث شده تا مدتها در ذهن بازیکنان باقی بماند و همچنان مورد بحث و گفتوگو در جمعهای مختلف باشد.
4) Heavy Rain

Heavy Rain بازی ماجراجویی و درام تعاملی است که ابتدا برای پلتفرم PlayStation 3 منتشر شد و در ادامه برای پلتفرمهای دیگر نیز در دسترس قرارگرفت. بازی با قرارگیری در دسته بهترین بازی ها با داستان غم انگیز، توانسته تحسین بسیاری را به دست آورد و به عنوان یکی از بازیهای برجسته و تأثیرگذار دهه 2010 محسوب میشود. دیوید کیج، کارگردان این عنوان در کارنامه خود بازیهای مشابه متععدی در این سبک داشته و طرفداران زیادی را نیز به عنوان کارگردانی مولف جذب کرده است.
داستان بازی دربارهٔ چهار شخصیت اصلی است که با معضلات و رویدادهای پیچیدهای مواجه هستند. هر شخصیت نقشی مهم در داستان دارد و تصمیمات بازیکن در طول ماجراجویی میتواند به شکل قابل توجهی روند و پایان داستان تأثیر بگذارد. بازیکنان در نقش این شخصیتهای پرتنش قرار گرفته و باید تصمیمها و انتخابهای دشواری را در موقعیتهای بحرانی برای آنها بگیرند. در انتها نیز پایانهای متعددی پیش روی شما قرار میگیرد که هرکدام نسبت به تصمیمهای شما در حین بازی اتفاق خواهند افتاد.
به طور کلی، Heavy Rain یک بازی فوقالعاده بوده که توانسته است با روایت قوی و تجربه تعاملی منحصربهفرد، مخاطبان زیادی را به خود جذب کند. داستان جذاب، روایت قوی، کنترل منحصربهفرد و جزئیات بصر آن را به یکی از عناوین برجسته و تأثیرگذار در عرصه بازیهای ویدئویی تبدیل کرده است. اگر به دنبال تجربهای عاطفی و پرهیجان در جهانی متلاطم هستید، Heavy Rain قطعا لحظات فراموش نشدنی را برایتان ایجاد میکند.
5) Brothers: A Tale Of Two Sons

Brothers: A Tale of Two Sons تجربهای احساسی و معنادار بوده که داستان آن بدون کلام، قوی و مؤثر است و توانسته احساساتی ژرف را به بازیکنان القا کند. در طول سفر خود با چالشهای متنوعی روبرو خواهید شد که باید با استفاده از هماهنگی بین دو برادر باید آنها را حل کنید. این پازلها به طور هوشمندانه با داستان تعامل دارند و درک آنها میتواند به پیشروی داستان کمک کند که در این مسیر به دلیل برقراری ارتباطات عاطفی بین دو کرکتر اصلی، بار احساسی بازی در بعضی لحظات بسیار بالا بوده و باعث خلق داستانی تراژیک شده است.
در این بازی در نقش دو برادر جوان به نامهای Naiee و Naia قرار میگیرید. آنها در سفری خطرناک به دنبال درمان بیماری مرگبار خواهر کوچکترشان هستند. یکی از جنبههای منحصربهفرد این بازی، کنترل همزمان دو شخصیت بوده که بهصورت همزمان باید هر دو برادر را کنترل کرده و آنها را در طول سفر خود هماهنگ کنید. البته باید توجه داشته باشید بازی تنها به صورت 2 نفره و تجربه تکاملی قابل اجرا خواهد بود و امکان بازی بهصورت سینگلپلیر وجود نخواهد داشت.
بازی Brothers: A Tale of Two Sons با فضای ساده و همچنین طراحی هنری زیبا توانسته اثری مهم در ژانر عناوین تعاملی را خلق کند. هر کدام از مناظر و محیطهای بازی با جزئیات بالا و طراحی هنری استثنایی ارائه شده و برخلاف بسیاری از بازیهای مدرن، برای رساندن هیجان و احساسات به بازیکن از المانهای بصری استفاده میکند. ارتباط بین دو برادر بدون دیالوگ خاصی است و بازیکنان باید از راه تعامل با محیط و حل پازلها، داستان و احساسات را درک کنند.
6) Red Dead Redemption 2

زمانی که از بهترین بازی ها با داستان غم انگیز صحبت میکنیم؛ نام Red Dead Redemption 2 قطعا جایگاه بسیار ویژهای خواهد داست که با روایت غرقکننده و شخصیتهای پیچیده در دنیای غرب وحشی توانسته مخاطبین زیادی را به خود جذب کند. نسخه دوم این مجموعه قطعا یکی از مهمترین عناوین ساخته شده توسط استدیو راکستار قلمداد میشود و با بالا بردن سطح استاندارد در جهانسازی و داستانگویی، کار رقبای خود را به شدت سخت کرده است.
در Red Dead Redemption 2، شما نقش آرتور مورگان را به عهده میگیرید، یک کابوی حرفهای دهه 1890 در غرب وحشی آمریکا که ناخواسته وارد اتفاقات ناخوشایندی میشود. داستان بازی قبل از رویدادهای نسخه قبلی خود رخ داده و به تاریخچه و شخصیتهای اصلی این دنیا میپردازد. شما به همراه باند و رئیس وفادار خود Dutch van der Linde، در سفری پرماجرا برای بقا و از بین بردن تهدیدهای خارجی و داخلی قرار میگیرید.
جهان چشمنوز و پرچزئیات این بازی را در هیچ اثر دیگری نخواهید یافت که در آن قادر خواهید بود با آزادی کامل در مناطق وسیع غرب وحشی اسب سواری کرده و به روستاها و شهرهای مختلفی که در مسیر شما قرار میگیرند؛ سر بزنید. جزئیات بسیار ویژهای نیز در طراحی جهانسازی در نظر گرفته شده که توجه سازندگان به کوچکترین اتفاقات را در تمامی ابعاد نشان میدهد. همچنین فصلها و شرایط آب و هوایی داینامیک در بازی به شکل استادانهای طراحی شده که به تجربهی واقعیتر از جهان کمک میکنند.
گرافیک و صداگذاری بازی نیز بسیار برجسته است. جزئیات طبیعی و محیطهای بازی با کیفیت بالا و رنگها و نورپردازی واقعگرایانه، تجربهای حیرتانگیز از دنیای غرب وحشی را برای بازیکنان فراهم میآورد. همچنین، موسیقی بازی نیز از جمله اجزای قابل ستایش آن است و با ملودیهای خاص خود، احساسی عمیق را به تجربهی بازیکنان اضافه میکند.
7) Spiritfarer

در Spiritfarer نقش Stella را ایفا میکنید، یک روحهدایت شده که ماموریت دارد ارواح مرده را در مرحله میانی جهان مرگ همراهی کرده و آنها را به سفری به سوی نور و آرامش هدایت کند. در این سفر باید مدیریت کامل کشتی خود را برعهده گرفته و مهارتهای جدیدی را یاد بگیرید تا از طریق آن ارتباط خود را با دیگر شخصیتها بهبود ببشخید. این اثر با داستان آرامشبخش و فانتزی خود برای ساعاتی شما را از هیاهوی دنیای اطراف دور کرده و به اتمسفر مثال زدنی خود دعوت میکند.
ساختار گیمپلی بازی آرام و مسالمتبخش است و تجربهای ساده و احساسی را به بازیکنان ارائه میدهد. بازی با استفاده از سبک هنری نقاشی شدهای که شامل رنگهای زنده، جزئیات دقیق و انیمیشنهای زیبا است، به زندگی روح تازهای میبخشد و با استفاده از محیطهای منحصربهفرد و جذابیتهای طبیعی در جهان باز بازی وجود دارند، بازیکنان را درگیر اتفاقات و اسرار خود میکنند.
در این عنوان شما نه تنها باید به روحها کمک کنید تا به سفر خود ادامه دهند؛ بلکه باید نیازها و آرزوهای آنها را نیز برآورده کنید. این اتفاق شامل تأمین غذا، ساخت و تعمیر امکانات کشتی، حل معماها و شرکت در فعالیتهای مختلف است که با ارتباط برقرار کردن با هر روح به تدریج داستانهای زندگی آنها را بیشتر فهمیده و ارتباط عمیقتری با آنها برقرار خواهید کرد. طراحی کارتونی در محیطهای فانتزی نیز کاملا با حس سورئال بازی ترکیب شده و لحظات فراموش نشدنی را خلق میکند.
8) Middle Earth: Shadow Of Mordor

در Shadow of Mordor، ماجراجوییهای تالیون را برعهده میگیرید، یک جنگجوی ماهر که در حملهای توسط نیروهای ساورون کشته شده اما به طور مرموزی به زندگی بازمیگردد. او در جستجوی انتقام خون خانوادهاش به سرزمین موردور میرود و در آنجا با روحی قدرتمند به نام Celebrimbor دست بهیکی میکند تا شاید بتواند قدرت اضافه تری بدست آورده و در آنجا برای مقابله با قدرتهای تاریکی ساورون و ارتش اوروکها متحد میشوند.
یکی از ویژگیهای برجسته این بازی سیستم انتخاب دیالوگهای مختلف درلحظات متعدد بوده که به شما امکان میدهد تا حتی با دشمنان در جهان بازی تعامل داشته باشید و رابطههای پویا با آنها برقرار کنید. این سیستم به شما اجازه میدهد تا شخصیتهایی را برای اتحاد یا خیانت انتخاب کرده و به طور مستقیم بر روی داستان و گیمپلی تأثیر بگذارید. با توجه به محبوبیت بالای فیلمهای ارباب حلقهها، این بازی نیز در زمان عرضه توانست به فروش بسیار خوبی دست یافته و از عناوین مهم در زمان خود به شمار میآید.
علاوه بر سیستمهای گیمپلی، بازی داستان جذاب و پرمفهومی دارد که در دنیایی خیالی با الهام از فیلم و کتابها روایت میشود. بصورت کلی، Middle Earth: Shadow of Mordor با گیمپلی متنوع، سیستم مکانیک نوآورانه و داستان جذاب خود، توانست تحسین بسیاری از منتقدان را به دست آورد و جوایز متعددی را نیز دریافت کند. بازیکنان طیف گستردهای از تجربیات اکشن و ماجراجویی را در دنیای فانتزی تالکین تجربه خواهند کرد و با مبارزات هیجانانگیز و داستانی پرشور همراه خواهند بود.
9) Dark Souls 3

Dark Souls 3 با الهام از عناوین قبلی مجموعه خود توانسته اشتباهات گذشته را تصحیح و یک عنوان بسیار زیبا و چالشبرانگیز را خلق کند. سطح تنش و درگیری با دشمنان در سری بازیهای سولز، قابل مقایسه با هیچ عنوانی نبوده که از روی حتی ژانری با همین نام نیز به وجود آمده که به بازیهای با گیمپلیدقیق در مبارزات اطلاق میشود. بااینکه شاید این اثر برای بسیاری از پلیرها بیش از حد چالشی باشد اما برای علاقهمندان به ژانر اکشن نقشآفرینی و چالشهای سخت تجربهای فوقالعاده خواهد بود.
در نسخه سوم، مانند قبل شما نقش یک قهرمان پرقدرت را به عهده میگیرید که به Ashen One یا همان تارنیشد شناخته میشود. داستان بازی در زمانی جریان دارد که دنیا در حال فروپاشی بوده و سرزمینهای مختلف در آتش طمع از بین میروند. در این بین وظیفه شما به عنوان ناجی از مرگ بازگشته، بازگرداندن صلح و آرامش بوده که برای رسیدن به این مهم، باید باسفایتها و دشمنان متعددی را به زانو در بیاورید. در طول ماجراجویی خود با موجودات خطرناک، هیولاها و دشمنان قوی روبرو خواهید شد و برای شکست هرکدام نیاز به استراتژیهای مختلف و سلاحهای مخصوص خواهید بود.
بازی Dark Souls 3 برخلاف بسیاری از بازیهای روزمره، داستان خود را از طریق حوادث و نشانههای پراکنده در جهان برای شما روایت میکند. این رویکرد به شما اجازه میدهد تا دنیای اسرارآمیز و پر از تاریکی را بررسی کرده و تاریخچه شخصیتهای مختلف را کشف کنید. همچنین بازی در هسته گیمپلی خود از سیستم چندنفره آنلاین نیز پشتیبانی میکند که به شما امکان میدهد بازی را به صورت همکارانه یا رقابتی با دیگر بازیکنان تجربه کنید.
10) Cyberpunk 2077

Cyberpunk 2077 یکی از مورد انتظارترین بازیهای دهه اخیر بود که توسط استودیوی لهستانی CD Projekt Red، توسعهدهنده سری مشهور ویچر، ساخته شد. این بازی نقشآفرینی اکشن در تاریخ ۱۰ دسامبر ۲۰۲۰ در دسترس عموم قرار گرفت و اگرچه مسیر عرضه آن با چالشها و جنجالهای زیادی همراه بود اما به سرعت توجه بسیاری از گیمرها و منتقدان را به خود جلب کرد.
داستان Cyberpunk 2077 در آیندهای نهچندان دور و در سال ۲۰۷۷ در شهری خیالی به نام Night City جریان دارد. این شهر پر از نورهای نئونی، تکنولوژیهای پیشرفته، جرم و جنایت و سیاستهای پیچیده است. بازیکنان در نقش شخصیتی به نام V قرار میگیرند که یک مزدور بوده و به دنبال راهی برای جاودانگی در دنیایی پر از فساد و توطئه میگردد. یکی از جنبههای جذاب بازی، حضور کیانو ریوز در نقش جانی سیلورهند، یک شخصیت کلیدی در داستان است که تاثیر زیادی بر روند بازی دارد.
بازی سایبرپانک از دید اولشخص قابل بازی بوده و به بازیکنان امکان میدهد تا شخصیت خود را از نظر ظاهر، پسزمینه زندگی و مهارتها بهطور کامل شخصیسازی کنند. سیستم مهارتها و تواناییهای بازی نیز بسیار گسترده و متنوع است، به طوری که بازیکنان اجازه دارند با توجه به سبک بازی خود، از قابلیتهای مختلفی مانند هک کردن، مبارزات تنبهتن و استفاده از سلاحهای مختلف بهره ببرند.
Cyberpunk 2077 با تمام مشکلاتش، همچنان به عنوان یکی از جاهطلبانهترین و گستردهترین بازیهای نقشآفرینی تاریخ شناخته میشود. جهانسازی عمیق، داستانگویی پیچیده و شخصیتپردازی قوی، از نقاط قوت برجسته این بازی هستند. با بهبودهای مداوم و آپدیتهای پس از انتشار، این بازی توانسته به تدریج اعتماد و رضایت بازیکنان را جلب کرده و جایگاه خود را در میان عناوین بزرگ صنعت بازیسازی پیدا کند.
11) Lisa: The Painful

داستان Lisa: The Painful در دنیایی پسا-آخرالزمانی به نام Olathe میگذرد که در آن، تقریباً تمامی افراد ناپدید شدهاند و جامعه به فروپاشی و هرجومرج کشیده شده است. بازیکنان در نقش Brad Armstrong، مردی میانسال و معتاد به مواد مخدر قرار میگیرند که پس از یافتن یک نوزاد دختر رها شده، تصمیم میگیرد او را به عنوان دختر خود بزرگ کند. در یکی از روزها این دختر توسط افرادی بیگانه ربوده میشود و شما در این بازی ماجراجوییهای این پدر نگران را دنبال خواهید کرد.
یکی دیگر از جنبههای منحصر به فرد بازی، وجود انتخابهای اخلاقی سخت و تاثیرگذار است. این تصمیمها در روند بازی میتوانند پیامدهای جدی و حتی غیرقابل برگشتی داشته باشند. به عنوان مثال بازیکنان ممکن است مجبور شوند یکی از اعضای گروه خود را قربانی کرده تا خود را از منجلابی که در آن گیر کردهاند، نجات دهند. این تصمیمات، بار احساسی سنگینی را به بازی اضافه کرده و باعث میشوند بازیکنان به عمق بیشتری از شخصیتها و داستان پی ببرند.
Lisa: The Painful یک بازی نقشآفرینی مستقل بوده که با داستانی تاثیرگذار و احساسی، گیمپلی منحصر به فرد و دنیایی تاریک، تجربهای بینظیر را به بازیکنان ارائه میدهد. این بازی با وجود گرافیک ساده و پیکسلی خود، توانسته عمق و پیچیدگی فراوانی را به نمایش بگذارد و جایگاه ویژهای را در میان عناوین مستقل به دست آورد. اگر به دنبال تجربهای هستید که چالشهای فکری و احساسی زیادی را برای شما به همراه داشته باشد، این اثر یکی از بهترین انتخابهاست.
12) To the Moon

To the Moon حول دو دکتر به نامهای Eva Rosalene و Neil Watts میچرخد که برای شرکتی نامآشنا در زمینه پزشکی کار میکنند. شرکت در حالت کلی خود به بیماران در حال مرگ فرصتی میدهد تا آخرین آرزوی خود را با استفاده از فناوری تغییر حافظه به واقعیت تبدیل کنند. این فناوری به دکترها اجازه میدهد تا وارد خاطرات بیماران شوند و با تغییر آنها، آرزوی نهایی بیمار را محقق سازند.
در بازی، دکترها به سراغ بیمار سالخوردهای میروند که آرزوی رفتن به ماه را دارد. با ورود به خاطرات پیرمرد، سفری از دوران پیری او به کودکیاش آغاز میشود تا دلیل این آرزو و چگونگی تحقق آن را کشف کنند. در طول این سفر، بازیکنان با داستانی پیچیده و احساسی مواجه خواهند شد که شامل عشق، از دست دادن و خاطرات گمشده است و بازیکنان در این مسیر باید قطعات مختلف خاطرات را جمعآوری کرده و با استفاده از آنها، به خاطرات قبلی او دسترسی پیدا کنند که این روند به بازیکنان اجازه خواهد داد تا به تدریج داستان زندگی بیمار و علت آرزوی او را کشف کنند.
بازی با استفاده از گرافیک پیکسلی دوبعدی و الهام گرفته از سبک عناوین کلاسیک نقشآفرینی ژاپنی ساخته شده که طراحی محیطها و شخصیتها با جزئیات دقیق هنری، به خوبی حس و حال داستان و دنیای بازی را منتقل میکند. هر صحنه از بازی دارای طراحی منحصر به فرد و زیبایی است که به تقویت تجربه احساسی بازیکنان کمک میکند.
یکی از برجستهترین ویژگیهای بازی نیز موسیقی متن فوقالعاده آن است که توسط کان گائو و لورا شیگیهارا شده است. قطعات موسیقی بازی با تمهای ملودیک و احساسی به خوبی حس و حال داستان و لحظات دراماتیک را تقویت میکنند و میتوان گفت موسیقی متن بازی به تنهایی یکی از عوامل کلیدی موفقیت و تاثیرگذاری بازی بهشمار میآید.
13) Firewatch

Firewatch با ترکیبی از داستانی جذاب، محیطهای زیبا و طراحی صوتی عالی، یکی از بهترین تجربههای ماجراجویی در دنیای بازیهای ویدیویی را ارائه میدهد که با ترکیبی منحصر به فرد از داستانپردازی عمیق، محیطهای زیبا و طراحی صوتی بینظیر، تجربهای ماندگار را برای بازیکنان به ارمغان میآورد. در فصل جوایز نیز فایرواچ توانست عملکرد قابلقبولی را از خود بهجای بگذارد و از عناوین مهم در سال 2016 باشد.
داستان Firewatch در سال ۱۹۸۹ و در جنگلهای وایومینگ رخ میدهد. شما در نقش هنری، مردی میانسال که بهتازگی به عنوان ناظر آتشسوزی در این جنگل مشغول به کار شده، بازی میکنید. هنری به دنبال فرار از مشکلات شخصی و زندگی پراسترس خود، به این شغل روی آورده است و تنها همراه او در این طبیعت بکر، همکارش دلایلا بوده که از طریق یک رادیوی دستی با او ارتباط برقرار میکند. رابطه این دو شخصیت و مکالمات جذاب و واقعگرایانهشان، هسته اصلی داستان بازی را تشکیل میدهد.
گیمپلی بازی نیز در اصل بیشتر بر کاوش و تعامل با محیط و شخصیتها تمرکز دارد. بازیکنان قادر هستند در جنگل قدم بزنند، مناظر را کشف کرده و با استفاده از ابزارهایی مانند نقشه و قطبنما، مسیر خود را پیدا کنند. انتخابهای مختلف در مکالمات با دلایلا نیز بر روند داستان تأثیر میگذارد و باعث میشود که هر بازیکن تجربهای منحصر به فرد داشته باشد.همچنین طراحی بصری بازی، با استفاده از رنگهای گرم و زنده، مناظر چشمنواز و جزئیات دقیق، یکی از نقاط قوت آن به شمار میآید. هر گوشه از جنگل، با دقت و هنرمندی طراحی شده و حس واقعی بودن محیط را به بازیکن القا میکند.
14) Gris

Gris داستان دختری جوان به همین نام را روایت میکند که در دنیایی پر از رنگ و احساسات گم شده است. این بازی در ژانر پلتفرمر ماجراجویی قرار میگیرد و تمرکز زیادی بر جنبههای هنری و صوتی دارد. بازیکنان در ماجراجویی خود با استفاده از تواناییهای مختلف شخصیت اصلی، دنیای بازی را کاوش خواهد کر و معماهای مختلفی را حل میکنند تا به پیشروی در داستان بپردازند. همچنین روایت غمناک و پراز اتفاقات دراماتیک در سکانسهای مختلف باعث شده که از این اثر در قالب و ژانر مخصوص به خود، همواره به تحسین یاد شود.
در زمینه گیمپلی، Gris بیشتر به کاوش و حل معماها میپردازد و از مکانیکهای ساده استفاده میکند. این بازی فاقد هرگونه دیالوگ و متن است و روایت داستان از طریق تصاویر و موسیقی انجام میشود. این سبک روایت غیرکلامی به بازیکن اجازه میدهد تا به طور عمیقتری با دنیای بازی و شخصیتها ارتباط برقرار کند. گرافیک بازی نیز با استفاده از طراحی آبرنگی، احساسات و حالتهای مختلفی را به بازیکن منتقل میکند. هر قسمت از دنیای بازی دارای تم و رنگبندی خاص خود است که با پیشرفت در بازی تغییر کرده و به نوعی سفر احساسی قهرمان را به تصویر میکشد.
موسیقی بازی نیز یکی از نقاط قوت آن محسوب میشود که آهنگسازی آن با تمهای ملایم و احساسی خود، تجربه بازی را به یک سفر حسی و عاطفی تبدیل کرده و به خوبی با فضای بازی هماهنگ شده است. به طور کلی، این اثر تجربهای منحصر به فرد و هنری در دنیای بازیهای ویدئویی است که با گرافیک زیبا، موسیقی دلنشین و داستان عمیق خود، میتواند بازیکنان را به یک سفر احساسی و تاثیرگذار همراه کند.
15) Always Sometimes Monsters

Always Sometimes Monsters بازی ویدیویی مستقلی است که Vagabond Dog وظیفه انتشار آن را برعهده داشته است. این بازی در سبک نقشآفرینی و ماجراجویی قرار دارد و در سال 2014 برای سیستمعاملهای ویندوز، مک و لینوکس عرضه شد. داستان بازی دربارهی زندگی شخصی است که با مشکلات مختلفی روبرو است و باید تصمیمهای مهمی را در مسیر زندگی خود بگیرد.
در ماجراجویی خود نقش نویسندهای ناشناخته را به عهده دارید که باید در زیرلایههای غمگرفته شهر و مشکلات اساسی بهوجود آمده راهی برای خارج از شدن از وضع موجود پیدا کند. شما به عنوان بازیکن باید انتخابهای متعددی را اتخاذ کنید که هرکدام تأثیر مستقیمی بر داستان و پیشرفت شخصیت اصلی شما خواهد داشت. همچنین در این اثر تجربه غیرخطی را در پیش خواهید داشت و داستان به شکل مستقیم پیش میرود و به این شکل که هیچ تصمیمی برای همیشه درست یا غلط نیست و همه چیز به شکل واقعبینانهای وابسته به تصمیمات شما و نتایج آنها است.
بازی از لحاظ گرافیکی نیز بسیار سبک و ساده بوده اما در روایت و داستان کلی با پیچیدگی و راز و رمزهای فراوانی دنبال میشود. این بازی به شما اجازه میدهد تا در مواجهه با تصمیمات اخلاقی به صورت خلاقانه و بر اساس اولویتهای خودتان عمل کنید و تصمیمهایی که میگیرید نیز میتوانند زندگی شخصیتهای دیگر را تغییر داده و در ساختار داستان تأثیر بگذارند.
16) Hellblade: Senua’s Sacrifice

داستان بازی حول محور شخصیت Senua، زنی جنگجو از قوم پیکتها، میچرخد که در تلاش است روح معشوقهاش، دیلیون را از دست خدایان نورس نجات دهد. بازی در دنیایی تاریک و اساطیری جریان دارد و مخاطب را به عمق ذهن پیچیده و آسیبدیده سنوا میبرد. یکی از نکات برجسته بازی، تمرکز آن بر بیماریهای روانی مانند اسکیزوفرنی است که با دقت و حساسیت بالایی به تصویر کشیده شدهاند.
گیمپلی بازی ترکیبی از حل معماها، مبارزات تنبهتن و کاوش در محیطهای مختلف است و مبارزات بازی نیز بسیار تاکتیکی و چالشبرانگیز بوده که نیاز به دقت مناسب دارند. طراحی صدا و موسیقی بهگونهای است که حس و حال ترس و اضطراب را به خوبی به بازیکن منتقل میکند. Hellblade: Senua’s Sacrifice علاوه بر تحسینهای فراوان، جوایز متعددی نیز دریافت کرده است که باعث شده بازی نهتنها بهعنوان یک اثر هنری برجسته شناخته شود، بلکه بهعنوان نمونهای موفق از بازیهای مستقل که میتوانند با عناوین بزرگ رقابت کنند، برای عموم شناخته شده باشد.
یکی از نقاط قوت بازی، استفاده از تکنولوژی Performance Capture برای به تصویر کشیدن احساسات و حرکات شخصیت اصلی است. این تکنولوژی باعث شده تا بازی از نظر گرافیکی و بصری بسیار چشمنواز و واقعگرایانه باشد. همچنین، تیم توسعهدهنده با همکاری متخصصان روانپزشکی و افرادی که با بیماریهای روانی دستوپنجه نرم میکنند، توانسته تجربهای اصیل و محترمانه از این مشکلات را به بازیکنان ارائه دهد.
17) Gone Home

Gone Home به دلیل نوآوریهای خود در زمینه داستانگویی و طراحی بازی، تحسینهای فراوانی از سوی منتقدان دریافت کرده و به عنوان یکی از نمونههای برجسته شبیهساز پیادهروی شناخته میشود که توانسته به عنوان اثری هنری در دنیای بازیهای ویدئویی به حساب آید. بازی در کل تجربهای کوتاه اما عمیق و احساسی است که با تمرکز بر داستان و کاوش در محیط، بازیکنان را به سفری درونی و پر از راز و رمز میبرد. این اثر برای کسانی که به دنبال تجربهای متفاوت و داستانمحور در دنیای بازیها هستند، به شدت توصیه میشود.
داستان بازی در سال ۱۹۹۵ رخ داده و بازیکن در نقش Katie Greenbriar قرار میگیرد که پس از یک سال سفر به خانه بازمیگردد اما بهمحض ورود به خانه متوجه میشود که خانوادهاش ناپدید شدهاند و خانه خالی است. بازیکنان باید با جستجو در خانه و بررسی اشیاء و سرنخهای مختلف، پرده از راز اتفاقات رخداده بردارند و داستان خانواده را کشف کنند. گیمپلی نیز بر پایه تعامل با محیط استوار بوده و بازیکنان میتوانند به تمامی اتاقهای خانه دسترسی پیدا کرده و اشیاء مختلفی را بررسی کنند که هر کدام اطلاعاتی درباره شخصیتهای بازی ارائه میدهند.
روایت کلی بدون استفاده از حضور دشمنان، معماهای پیچیده یا چالشهای فیزیکی تنها با تکیه بر داستانسرایی و ایجاد فضایی واقعی و ملموس، توانسته تجربهای بسیار احساسی و تأثیرگذار ارائه دهد. موسیقی و طراحی صدا نیز به خوبی توانستهاند حس و حال دهه ۹۰ میلادی را به بازیکنان منتقل کنند که نسبت به دیگر عناوین ژانر پیاده روی هیجان بیشتری را به همراه داشته و قادر است مخاطبین را برای لحظاتی سرگرم کند.
18) What Remains Of Edith Finch

What Remains of Edith Finch به دلیل نحوه روایت منحصربهفرد و خلاقانهاش در داستانسرایی، توانسته جوایز متعددی را کسب کند و بهخوبی ترکیبی از احساسات مختلف از جمله تراژدی، شادی، ترس و حیرت را به بازیکنان منتقل میکند. هر داستان کوتاه در بازی بهنوعی یک شاهکار هنری مستقل بوده که در کنار هم، تصویری کامل و جامع از تاریخچه خانواده فینچ ارائه داده است.
داستان بازی حول محور ادیث، جوانی از خانوادهای به همین نام میچرخد. او پس از سالها به خانه قدیمی خانوادگی خود بازمیگردد تا رازهای مرموز و تراژیک خانوادهاش را کشف کند. هر یک از اعضای خانواده فینچ به شکلی اسرارآمیز و غیرمنتظره جان خود را از دست دادهاند و ادیث با بررسی اتاقها و خاطرات به جا مانده از آنها، تلاش میکند تا پرده از این رازها بردارد.
گیمپلی بازی عمدتاً بر اساس اکتشاف و تعامل با محیط است. بازیکنان خانه بزرگ و پیچیده فینچها را کاوش خواهند کرد و با ورود به هر اتاق، داستان یکی از اعضای خانواده را تجربه میکنند که هر کدام از روایتی ساده و خطی گرفته تا تجربیات سوررئال و خیالی، به شکلی منحصر به فرد و با سبک گیمپلی خاص خود روایت میشود. همچنین محیطها با جزئیات دقیق و با دقت ساخته شده که حس و حال سورئال مانندی را به بازیکن منتقل میکنند و موسیقی و صداگذاری بازی نیز بهخوبی توانسته احساسات و فضای داستان را به سمت جلو حرکت دهد.
19) The Last Of Us

جهان بازی در فضایی پسا-آخرالزمانی جریان دارد که در آن قارچی به نام Cordyceps باعث تبدیل انسانها به موجودات خونخوار شده است. بازیکنان در نقش جوئل، یک مرد میانسال که وظیفه دارد دختری نوجوان به نام الی را از میان این دنیای خطرناک عبور دهد، بازی میکنند. در طول مسیر تا رسیدن به مقصد موردنظر در کنار کشتن زامبیها، شاهد رابطه پیچیده این 2 شخصیت در کنارهم هستیم که تجربهای بیمانند را ایجاد میکند.
The Last of Us به خاطر داستان قوی، شخصیتپردازی عمیق و گرافیک خیرهکنندهاش تحسینهای فراوانی دریافت کرده و در فصل جوایز نیز توانست به یکی از پرافتخارترین عناوین تاریخ صنعیت بازیهای ویدیویی تبدیل شود. روابط بین جوئل و الی یکی از نقاط قوت اصلی بازی محسوب میشود و بازیکنان را درگیر یک سفر احساسی میکند که تأثیری عمیق و ماندگار بر ذهن هر فردی میگذارد.
گیمپلی بازی ترکیبی از عناصر بقا، اکشن و ماجراجویی است و در آن بازیکنان باید منابع محدودی را که در اختیار دارند مدیریت کنند، از محیط برای پنهان شدن و حمله به دشمنان استفاده کرده و معماهای مختلفی را حل کنند. همچنین، بازی دارای سیستم مبارزات نزدیک و تیراندازی است که بازیکنان را به استفاده استراتژیک از تسلیحات و تاکتیکها تشویق خواهد کرد؛ البته به تازگی نسخه ریمیک این عنوان نیز در دسترس کاربران پلی استیشن و کامپیوترها قرار گرفته و تجربه کاملتری را از بازی ارائه میدهد.
20) That Dragon, Cancer

بازی That Dragon, Cancer اثری متفاوت با هر یک از عناوین حاضر در این لیست بوده که توسط استودیوی کوچک Numinous Games توسعه یافته و در سال ۲۰۱۶ منتشر شده است. این بازی به کارگردانی پدر و مادری که فرزندشان، جول در سن پنج سالگی بر اثر سرطان درگذشته ساخته شده و به شکلی عمیق و احساسی، تجربه این خانواده را از لحظات شاد و دردناک زندگی با فرزند بیمارشان روایت میکند.
بازی در سبک ماجراجویی و به صورت یک رمان تصویری تعاملی طراحی شده و بازیکنان در طول بازی با محیطهای مختلفی که شامل بیمارستان، خانه و طبیعت است، تعامل خواهند کرد و از طریق دیالوگها و صحنههای کوتاه، داستان این خانواده را دنبال میکنند. از نکات قابل توجه استفاده از صوت و موسیقی تأثیرگذار است که به خوبی احساسات و تجربیات خانواده گرین را به در مقابل چشم بینندگان قرار میدهد. همچنین، طراحی بصری بازی از سبک هنری ساده و مینیمالیستی استفاده کرده که توجه بازیکن را به داستان و پیامهای احساسی آن جلب خواهد کرد.
در نهایت، That Dragon, Cancer تجربهای منحصر به فرد و احساسی است که به بازیکنان این امکان را میدهد تا از زاویه دیدی متفاوت با چالشها و امیدهای خانوادهای که با سرطان دست و پنجه نرم کرده آشنا شوند. این اثر در زیرلایههای خود نشان خواهد داد که بازیهای ویدئویی میتوانند فراتر از سرگرمی باشند و به عنوان ابزاری برای بیان داستانهای انسانی و عمیق عمل کنند.
جمع بندی
بهترین بازی ها با داستان غم انگیز معمولاً تجربهای عمیق و احساسی برای بازیکنان فراهم میکنند که با روایتهای پیچیده و شخصیتهای چندلایه، مخاطبان را به دنیایی پر از احساسات و چالشهای انسانی میبرند. شخصیتهای این عناوین غالباً دارای ابعاد مختلفی هستند که بازیکنان از طریق تعامل با آنها، به تدریج با پیچیدگیهای روانی و عاطفیشان آشنا میشوند. در این لیست سعی کردهایم بهترین بازی ها با داستان غم انگیز که در اثرهای مختلف گنجانده شدهاند را به شما مخاطبین عزیز معرفی کنیم. هریک از بازیهای ذکر شده تجربهای منحصربفرد و بهیادماندنی را برای شما ایجاد میکند تا مدت ها در ذهنتان ماندگار خواهد شد.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 4 دیدگاهپویا
Nier automata و Nier replicent جزو غم انگیز ترین داستان هاست
مهدی
Nier automata
The medium
Max Payne
AM432167
spec ops: the line
Telltale the walking dead
This war of mine
جاشون خالیه
mamadioos در پاسخ به AM432167
Little nightmares هم نیز