بین تمام افرادی که به بازی های ویدیویی علاقه دارند و مشغول تجربه آن هستند، یک نکته مشترک وجود دارد و آن هم لذت بردن و سرگرم شدن از طریق تجربه بازیها است. این علاقه میتوانند دلایل مختلفی داشته باشد اما در نهایت به یک دریا بزرگ که همانا سرگرمشدن و لذت بردن باشد، ختم میشود. اگر چند سالی باشد که بازی های ویدیویی کامپیوتر تبدیل به سرگرمی اصلی شما در اوقات فراغت شده باشد یا حتی بخشی از زندگی شما را تشکیل داده باشد، قطعاً با این حس برخوردهاید که بازی های ویدیویی دیگر لذت و جذابیت قدیم را ندارد. در این مقاله سعی میکنم به این مبحث بپردازم و از جنبههای مختلف این موضوع را بررسی که چه چیزی باعث بروز چنین احساسی میشود. با پارسیگیم همراه باشید.
لذت فراموش شده از بازی های ویدیویی

در اکثر موارد، افراد در دوران کودکی و نوجوانی به بازی های ویدیویی علاقهمند میشوند و با تجربه چند ساعته به این موضوع پی میبرند که این نوع سرگرمی چقدر برای او لذت بخش است. اکثر ما بخش بزرگی از کودکی و نوجوانی خود را در مدرسه و کلاسها گذراندهایم و همیشه باید به نحوی اعتدال را بین این سرگرمی اعتیادآور و درس و مشق برقرار میکردیم. در کنار آن روزهایی نیز بوده است که بخاطر امتحان یا زیاد بودن تکالیف قادر به تجربه بازی ویدئویی مورد علاقه خود نشدهایم.
با وجود تمامی این مباحث، هنگامی که پشت کنسول یا سیستم مینشستیم و وارد بازی میشدیم بدون هیچ خستگی ساعتها مشغول تجربه آن بودیم و از تکتک آن لحظات لذت میبردیم؛ یا حداقل این چیزی است که ما بهخاطر میآوریم. زمانیکه بازی جدید منتشر میشد فقط لحظه شماری میکردیم که زنگ مدرسه بزند و با سرعت هرچه تمام به خانه برویم و کنسول یا سیستم را روشن کنیم و تا جایی که چشم مان یاری میکند به بازی بپردازیم.
اگر شما هم جز این دسته از نوجوانها بوده باشید و همچنان مشغول تجربه بازی های ویدیویی باشید قطعاً با این حس مواجه شدهاید که بازی های ویدیویی دیگر لذت دوران نوجوانی را ندارد. دیگر قادر نیستیم که ساعتها پشت سیستم یا کنسول پای تجربه یک بازی بنشینیم و در مواردی دیگر برای بازیهای جدید حتی هیجان خاصی نیز نداریم. آیا تغییر بنیادی در ما ایجاد شده است یا بازی های ویدیویی دیگر کیفیت و ارزش قدیم را ندارد؟ این مبحث پیچیدهتر است و صرفاً یک عامل ندارد که همه تقصیرها را گردن آن بندازیم. در ادامه تلاش میکنم به تمامی نکات و فاکتورهای که باعث ایجاد چنین احساسی میشود اشاره کوتاه و مختصری کنم.
در تمنای نوستالژی

قبل از اینکه به عاملهای مهمتر و جدیتر بپردازیم، بهتر است که بحث نوستالژی را همین اول کار باز شرح و بست دهیم. نوستالژی بیانگر حس غمانگیزی که با شادی به موقعیت یا شی در گذشته همراه باشد، گفته میشود. این تعریف میتواند بیانگر دقیقی از احساسات بسیاری از گیمرها باشد. نوستالژی در ذات خود چیز بدی نیست و همه انسان در مقطع از زندگی خود به این حس دچار میشوند. مشکل از جایی آغاز میشود که انسان در نوستالژی غوطهور و در سطح عمیقتر به پرستش و تمنای آن بپردازد.
این سطح از غرق شدن در نوستالژی انسان را از تجربیات جدید میرباید و هیچوقت با آثار و محتوای جدید به احساس رضایت نخواهد رسید. منظور من افرادی نیست که ترجیح میدهند وقت خود را به تجربه بازیهای قدیمی بپردازند و از آن لذت ببرند؛ بلکه افرادی است که مدام به تجربه بازیهای جدید میپردازند و همه آنها صرفاً به این دلیل که همانند بازیهای قدیمی نیست نقد میکنند. حتی بازیهای فوقالعاده چند سال اخیر که صنعت بازی های ویدیویی را چند مرتبه بالاتر برده است.
جای شک نیست که امروزه نیز بازیهای جذاب و سرگرمکنندهی بینظیری مثل God of War، The Last of Us، Witcher 3، Elden Ring و Red Dead Redemption II منتشر میشوند. اما چیزی که قصد دارم به آن اشاره کنم نابود شدن لذت بازی های ویدیویی نیست، بلکه کمتر شدن این احساس و بازیهای است که میتوانند این احساس را در بازیکن ایجاد کنند. شفافسازی این موضوع که آیا ذهن بازیکنان دچار تغییر شده است یا واقعا بازیهای خوب کمتر شده است؟
خستگی جسمی و ذهنی بیشتر

یکی از احساسات مشترک بین گیمرهای که از ایام قدیم مشغول تجربه بازی های ویدیویی هستند، حس خستگی است. همه ما به یاد داریم که چطور روز پنجشنبه بعد از تعطیل شدن مدرسه بیشتر از پنج یا شش ساعت، پشت سر هم و بدون هیچ وقفهای مشغول تجربه بازی مورد علاقه خود بودیم. و این درحالی است که یک هفته کامل مشغول درس و مشق بودیم و تا همین 1 ساعت قبل نیز ذهن ما درگیر معادلات ریاضی و قواعد دستوری زبان فارسی بود.
گرچند باورش برای خیلی از ما سخت است، اما باید بپذریم که بدن انسان تا یک سنی قادر به انجام فعالیتهای فیزیکی بسیاری است و از جایی دیگر توانایی فیزیکی و ذهنی قدیم را ندارد. در کنار این فرسایش آرام بدن، این موضوع را نیز باید در نظر بگیریم که با بالا رفتن سن، ذهن انسان قادر به درک موضوعات بیشتری است که نهتنها انرژی زیادی را مصرف میکند، بلکه باعث جابهجا شدن اولولیتهای انسان نیز میشود.
بهعبارتی در نوجوانی دغدغههای یک انسان بسیار سطحیتر است نسبت به یک انسان بالغ. در نوجوانی بزرگترین دغدغه ما قبول شدن در امتحانات و رفتن به کلاس بعدی بود. اما در سنهای بالاتر این دغدغه چندین برابر میشود که نه تنها انرژی بسیاری برای رفع آنها نیاز داریم بلکه حل کردن آنها نیز زمان بسیاری میبرد.
این شرایطی است که تقریبا برای تمامی انسانهای بالغ رخ میدهد. با بالا رفتن سن و بیشتر شدن دغدغه و مسئولیتها، نیاز داریم وقت و انرژی بیشتری به مشکلات و حل آنها بگذاریم. در چنین حالتی وقت کافی برای غرق شدن در دنیای بازیها را نداریم و در نتیجه تجربه آن جهان همانند قدیم لذت بخش نیست. از سوی دیگر، این مشکلات در مواقعی آنقدر انرژی انسان را تخلیه میکند که حتی در اوقات فراغت دیگر حوصله بازی بزرگ و عمیق را نداریم.
متاسفانه این مشکل چیزی نیست که بهراحتی حل شود و بخش بزرگ آن به اجتماع و نظام حاکم بر آن مربوط میشود. در حالیکه یک شخص نسبتا مرفه قطعا دغدغه و مشکلات کمتری دارد و راحتتر میتواند به تجربه بازی و لذت از آن بپردازد تا یک انسانی که باید تلاش بسیاری بکند تا زندگی نسبتا مرفه داشته باشد. از سوی دیگر زندگی انسان بهخصوص در دوران جوانی، دچار پستی و بلندیهای فراوانی است که هرکدام آنها میتوانند تا مدت زمانی ذهن ما را مشغول کند.
در این رابطه صرفاً مشکل از بازیکن یا اجتماع نیست، بلکه بخشی از آن مربوط به خود بازی است. بالاخره هرچه نباشد وظیفه اصلی یک بازی ویدئویی سرگرم کردن و جدا کردن بازیکن از محیط اطراف او است. حتی بازیهای عمیق چون Disco Elysium یا BioShock نیز در قدم اول باید بازیکن را در دنیای خود غرق کنند تا در ادامه مشکلات و دغدغههای دنیای واقعی را بازگو کند. اینجا است که میرسیم که به دلیل دوم که چرا بازیها دیگر لذت بخش نیستند.
مرگ خلاقیت و تولد مکررات ملالآور

یکی از بزرگترین دلایلی که بازیهای جدید دیگر لذتی ندارند، تکراری شدن آنها و از بین رفتن خلاقیت بین بازیهای بزرگ است. به همان اندازه که بازیهای بزرگ در مسیر تکرار مکررات قرار دارند، بازیهای مستقل در اوج خلاقیت هستند؛ اما بهدلایل مختلفی این بازیها همیشه زیر سایه بازیهای بزرگ نادیده گرفته میشوند. کار بسیار سختی نیست که به این نکته پی ببریم. فقط لازم است لیست بازیهای که در سامر گیم فست 2022 و شب افتتاحیه گیمزکام 2022 معرفی شد را نگاه کنید. از بازیهای معرفی شده میتوان یک لیست بلند و بالایی از بازیهای که در فضا جریان دارند تهیه کرد که در میان آنها چند اثر صرفاً نسخه اندک متفاوت از بازی Dead Space هستند که خود این اثر نیز قرار است ریمیک شود!
تا کمتر از 2 ماه دیگر، به دو سالگی عرضه دو کنسول پلیاستیشن 5 و ایکسباکس سری ایکس|اس میرسیم. بیایید پاییز پیشرو را با پاییز سال 2015 مقایسه کنیم؛ پاییزی که دو سالگی کنسولهای پلیاستیشن 4 و ایکسباکس وان بود. اگر از خیر بازیهای انحصاری بگذریم، صرفاً در سال 2015 ما شاهد بازیهای فوقالعادهای مثل ویچر 3، Metal Gear Solid V: The Phantom Pain، بلادبورن و Fallout 4 بودیم که هر کدام اینها نهتنها یکی از بهترین بازیهای سال 2015 بلکه جز بهترین بازیهای نسل هشتم و تاریخ محسوب میشوند.
حالا بیاید این دو سال را با نسل قبل مقایسه کنیم. تا اینجای کار تنها بازی بزرگ و AAA که جذاب و محبوب که صنعت بازی های ویدیویی را تکان داد که همه بازیکنان متفقالقول به ستایش آن پرداختند بازی Eldne Ring است. در چند روز آینده نیز شاهد عرضه مهمترین بازی سال، یعنی God of War: Ragnarok خواهیم بود که بعد از میتوان پرونده سال 2022 را بست.
متاسفانه تا اینجای کار بجز آثار معدودی همانند Returnal یا سایکوناتس 2، دیگر شاهد بازی بزرگی نبودیم که خلاقیت و ایده جدیدی برای ارائه داشته و در عین حال آثار قابل قبولی نیز باشند. بزرگترین دلیل این تکرار آثار صنعتی شدن بازی های ویدیویی است. متاسفانه در طی سالهای اخیر، استودیوها در عوض دنبال کردن ایدههای خاص و تازه خود، سراغ ایده و ژانرهای میروند که روی زبانها باشد.
نمونهی بزرگ آن ژانر بتل رویال بود که پس از موفقیت فورتنایت و پابجی، تقریبا تمامی استودیوهای بزرگ تلاش بر ساخت بازی بر اساس قواعد این ژانر شدند. این موضوع را میتوان در بازیهای آفلاین و داستانمحور نیز دید. اگر دقت کنید از سال 2016 به این سو افسانههای نورس محبوبیت عجیبی پیدا کردند. از فیلمهای بزرگ مثل سری ثور گرفته تا بازیهای بزرگی چون God of War و Assassin’s Creed سراغ این فضاسازی رفتهاند. در حالی که بازی God of War موفق شد بهخوبی از فضا و افسانههای نورس استفاده کند، آثار دیگر بهاندازه آن موفق نبودهاند.
ولی نباید از این نکته چشمپوشی کرد که همیشه یک ژانر یا تم در زمان خاصی محبوبیت حاصل میکند و استودیوهای بیشتری دوست دارند از آن استفاده کنند. مثلا در بین سالهای 2005 الی 2012 ژانر شوتر اولشخص محبوبیت فوقالعادهای داشت که همه استودیوها از آن استفاده کردند و بازیهای مختلفی در این ژانر ساختند. پس چرا تکرار شدن یک ژانر در آن زمان برای مان همانند حال خستهکن و ملالآور نبود؟ برای شرح این موضوع دلیل سومی وجود دارد که تاثیر مستقیمی روی تجربه بازیکن دارد.
تجربه بیشتر، انتقاد تندتر

سومین دلیلی که باعث میشود گیمرها دیگر همانند قدیم از بازیها لذت نبرند، کسب تجربه و در نهایت دقیقتر شدن چشم انتقاد بازیکن است. بهعبارتی شما هرچه مدت بیشتری به تجربه بازیهای مختلف بپردازید، ذهن و مغز شما تجربههای متفاوت را بررسی میکند و بر این اساس که کدام مکانیزم، سبک هنری و گیمپلی بیشتر برای شما لذتبخش است، معیارهایی را تعیین میکند. هرچه این میزان بازی بیشتر باشد، مغز بهتر، دقیقتر و سریعتر میتواند یک اثری که مشکلات مختلف دارد را تشخیص بدهد.
همه ما در کودکی یا نوجوانی، هنگامیکه تازه سراغ بازی های ویدیویی رفتیم بازیهای را تجربه کردیم که در ذهن ما فوقالعاده و جذاب ثبت شدهاند. اما پس از اینکه در جوانی یا حتی میانسالی به تجربه آنها میپردازیم متوجه میشویم که دیگر آن لذت قدیم را ندارند. این مثال دقیقی از سختگیر شدن ذهن نسبت به تجربهها است که صرفاً با آثار فوقالعاده و شاهکار ارضا میشود.
هر چقدر شما بازیهای فوقالعاده را بیشتر تجربه کنید، مغز شما راحتتر میتوانند اشتباهات و مشکلات بازیهای ضعیف را شناسایی کند که در نتیجه آن لذت بازی نیز کاهش خواهد یافت. بگذارید یک مثال بزنم. شخصی که سالها شاهکارهای بتهوون یا باخ را شنیده باشد بهمحض اینکه یک نسخه ضعیف آن را بشنوند متوجه ایرادات آن میشود. این در حالی است که این ایرادات برای فردی که چندین بار بیشتر در طول عمر خود اثار بتهوون یا باخ را نشنیده است، قابل لمس نیست.
مثال این موضوع در بازی های ویدیویی، فرنچایز Call of Duty است. افرادی که با بازیهای بینظیری مثل Modern Warfare و Black Ops طرفدار این فرنچایز و ژانر شوتر اولشخص شدند خیلی بیشتر با نسخههای جدید این فرنچایز مثل ونگارد یا اینفینتی وار مشکل دارند تا افرادی که دیرتر سراغ این فرنچایز رفتهاند. دلیل آن نیز واضح است. نسخههای اول و دوم سری Modern Warfare و Black Ops نهتنها بازیهای خوبی بودند بلکه تاثیر مستقیمی روی ژانر شوتر اولشخص گذاشتند. افرادی که با این چنین آثاری با دنیای شوتر اولشخص آشنا شدند مسلما در مقابل بازیهای ضعیف این فرنچایز یا هر شوتر اولشخص دیگری نقد تندتری وارد میکند.
سخن پایانی

احساس نارضایتی ما از بازی های ویدیویی نیز یک عامل ندارند، بلکه میتواند متاثر از فاکتور و عواملی باشد که در بالا ذکر کردم. در حالیکه هر کدام آنها قادر هستند بهتنهایی بخش زیادی از لذت تجربه بازی های ویدیویی را از بین ببرند اما همانند هر چیزی در زندگی ما، این نکته نیز سیاه و سفید نیست. همیشه ترکیبی از این عوامل است که باعث میشود لذت تجربه بازیها برایمان کمتر و کمتر شود.
هر چقدر که بازیهای جدید برایمان کمتر لذت بخش باشد، همچنان میتوان در لابلای صدها بازی که همهساله منتشر میشود تعداد بازیهای هستند که آن شور و اشتیاق قدیم را در ما زنده کند. شاید تعداد این بازیها دیگر همانند دوره نوجوانی و کودکی بسیار نباشد، اما بیانصافی است که اگر بگوییم اصلاً وجود ندارند.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 14 دیدگاهÀrian
من هیچ وقت نه کنسول داشتم نه پی سی داشتم و من فقط بازی های موبایل بازی کردم که موبایل هیچ بازی داستانی درست حسابی نداره اگه بازی داستانی داشته باشه هیچ فارسی سازی برای بازی های موبایل وجود نداره دوست دارم بازی های دارک سولز و جی تی ای بازی کنم
علی
سلام؛
به نظر من علاوه بر موارد دقیقی که در بالا ذکر شد، یکی از مسائلی که به صورت ویژه ما ایرانیا درگیرش هستیم، اینه که با توجه به عدم پیگرد قانونی برای استفاده از بازی های کرک شده، دسترسی ما به همه بازی ها آسان بوده و به راحتی در کنسول ها یا پی سی بازیشون کردیم. اما اون چیزی که معمولا می بینیم عرضه بازی ها در حوالی سال نو میلادی هست برای قرار گرفتن در سبد هدیه والدین در سایر کشورهاست! پس قطعا دسترسی بالای ما، در برابر دسترسی محدودتر بقیه به دلیل هزینه بالای بازی های بزرگ، باعث شده نگاه انتقادی ما به جای صرف لذت بردن از بازی ها به مقایسه اون ها با یکدیگر بپردازه!
محمود
قطعا سن یکی از مهمترین دلایله.من خودم دیگه مثل قدیم حوصله بازیهای طولانی و پر از آبجکت مثل red dead و horizon رو ندارم با اینکه قشنگ و پرهزینه ساخته شدن از طرفی وقتش روهم ندارم و علاوه براینها بازی چرت و بی محتوا هم دوست ندارم پس بازی که بتونه من رو تو ده دقیقه اول با گیم پلی و داستان جذابش راضی کنه تا انتها میرم که البته تعداد اینجور بازیها واقعا خیلی کمه شاید بشه گفت از تمام بازیهای منتشر شده pc در یکسال بزور از یکیشون خوشم بیاد
آرمان
بسیار مطلب جالبی بود، خودم چند وقته بود به این مسئله فکر میکردم شاید یکی از دلایل دیگهی عدم جذابیت بازی ها اینه که بعضی از المان ها فقط در دوره ای خاص که برای اولین بار ایجاد میشدن جذابیت داشتن و زمانی که ما برای برای دفعات بعدی توسط استودیو های دیگه، شاید حتی قوی تر اون المان رو میبینیم دیگه برامون جذابیت مرتبه اول رو نداشته باشه، مثلا جزئیات صورت رو من اولین بار توی LA Noir تجربه کردم، اما الان تو بیشتر بازی های جدید، حالا شاید نه به اون کیفیت، شاهدش هستیم اما مثل اون زمان دیگه برامون تکان دهنده نیستن .
و به نظر من چیزی که میتونه دوباره باعث تجربه اون حس بشه اینه که دنبال عناوین کمتر شناخته شده توی بازی های indie بگردیم و تحت تاثیر بازی هایی که صرفا سروصدا میکنن نباشیم.
این استادیوها و گروه های کوچیک چون بودجه های عظیم ندارن بیشتر تمرکزشون میره سمت خلاقیت و همین میتونه باعث خلق آثاری بشه که استادیو های بزرگتر حتی با اینکه میتونن ولی سراغشون نمیرن چون باید فروش داشته باشن و نمیتونن روی بازگشت سرمایه ای که صرف کردن ریسک کنن.
همونطور که یه گیمر قدیمی تجربه بالاتری به واسطه عناوینی که بازی کرده داره، باید توجه داشته باشه چه فاکتوری در حال حاضر میتونه براش جذابیت داشته باشه؟
روایت؟ گیم پلی؟ گرافیک؟ خلافیت؟ شخصیت پردازی؟ صداگذاری؟ اتمسفر؟
چرا؟ چون بازی های کوچیکی هستن که فقط روی یکی از این فاکتور ها مانور دادن و اثر خوبی در نوع خودش هستن ولی چون بالانس رو رعایت نکردن خیلی تحویل گرفته نشدن.
در نهایت که مقاله کاملا گویا همین مورد بود و مطلبی رو باقی نذاشت.
به امید تجربه هر چه بهتر از دنیای گیم.
سید مسعود کاظمی در پاسخ به آرمان
مرسی که وقت گذاشتید و مطالعه کردید.
قطعا بازیهای مستقل خلاقیت بیشتری بهخرج میدن و همین موضوع باعث میشه که با وجود مشکلات ریز و درشتی که دارند، یک تجربه متفاوت باشن، و از اون طرف استودیوهای بزرگ بخاطر درآمدزایی مجبور هستند قید بعضی از نکات و خلاقیتها را بزنند تا فروش بازی تضمین شود.
فرزاد
آدم تو این زمانه بین این همه انتخاب گم میشه به خصوص که الان هرسال یه بازی از اون فرانچایز بیرون میدن و بین این همه انتخاب انتخاب کردن سخته.
همیدونم ولی من این چند وقت بازی half life2 و بایوشاک انجام دادم و از بازی های جدید حتی gta v بیشتر لذت بخش بود. شاید دلیلش تین بود که بازیسازی قبلا یه عشق و علاقه بود نه صنعت و براساس عشق ساخته میشد نه نیاز و پول
ولی مهم ترین دلیل برای من همین مشغله و دغدغه های زندگی هست. ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم
رضا
نوشتار بسیار جالب و عالی
1) قطعا بازی ها در طول زمان از جنبه کیفیت های گرافیکی و شبیه سازی واقع گرایانه رشد خیره کننده ای پیدا کرده اند
2) نقش داستان پردازی و خط داستانی نیز غیرقابل انکار هست و ارتقا شخصیت پردازی در بازی های نو محسوس هست
3) اما ظاهرا بازی ها برای جذب مخاطب عام تر گاهی دست به ساده سازی یا روتین کردن گیم پلی کرده اند
اینجا شاید همون بحران خلاقیت که گفتید رخ داده تکرار مکررات
باتشکر بخاطر مطالب بسیار فوق العاده و مفید و البته حرفه ای
سید مسعود کاظمی در پاسخ به رضا
مرسی رضا جان که وقت گذاشتی و مطالعه کردی.
saeednabian
be nazare man ke jazabtar ham shodan moshkel ine ke maha dige del o damaghe bazikardan ro nadarim
علی
موضوع جالبی مطرح کردین.
من تقریبا از زمان میکرو و سگا و پی اس وان تا حالا که فقط پی سی بازی میکنم، تقریبا با اکثر بازی های مهم آشنام.
در ادامه این نکته که چرا بازی ها دیگه اون جذابیت سابقو نداره باید بگم با یک وضعیت متناقض هم روبرو هستیم که به ماهیت پیشرفت گیم ها برمیگرده؛
از یک طرف با پیشرفت های تکنولوژیکی روبرویم که باعث رئالیستی تر شدن گرافیک شده. از بهبود تکسچر و نورپردازی گرفته تا گسترده شدن پالی گونها و … اما چیزی که این وسط از بین رفته، اون خلاءیی هست که محصول گرافیک ساده و ابتدایی بازی ها بوده. یک جور بدویت یی که باعث میشد گیمر در امتداد بازی، تخیلشو بکار بندازه و اون دنیا رو تو ذهنش تکمیل کنه.
مثلا با صدای خارج از قاب همهمه و شلوغی یک خیابان که دیده نمیشد، ما تو ذهنمون اونو مجسم میکردیم و یه جورایی فضای ناقص بازی هارو کامل میکردیم.
اما حالا همه چیز دقیق و با جزئیات نشان داده میشه و جایی برای تخیل کردن و تکمیل کردن اون دنیا وجود نداره.
یا مثلا وقتی که تو بازی هیتمن به ته یه خیابون میرسیدی که نمیتونستی جلوتر بری، (چون دنیای بسیار کوچکی داشت) بقیه اون خیابونو تو ذهنت گسترده میکردی. اما حالا با دنیاهای بسیار وسیعی روبرو هستیم.
بنظرم هر پیشرفتی بهایی داره. و بهای این رئالیسم و جزئیات اجرایی که بسیار حیرت انگیز هم هست، از بین رفتن تخیل گیمرهاست.
قبلتر انگار هرکس گیم خودشو تو ذهنش میساخت و تکمیل میکرد.
سید مسعود کاظمی در پاسخ به علی
نظر بسیار جالبی رو مطرح کردی علی جان.
اتفاقا تو بحث نویسندگی، چه فیلمنامه باشه، چه کتاب یا هر فرم داستانی دیگه، این نکته خیلی مهمه که نویسنده و خالق باید جا برای ایده پردازی مخاطب هم بگذاره تا به این صورت خودش رو وابسه و جزئی از اون دنیا بدونه.
روزبه در پاسخ به علی
عجب نظری به به.. فوقالعاده بود
امیررضا 05
مقاله بسیار خوبی بود
سید مسعود کاظمی در پاسخ به امیررضا 05
مرسی که مطالعه کردید.