هر ساله بازیهای جدیدی روانه بازار میشوند که تیتر اخبار را به خود اختصاص میدهند، جوایز را درو میکنند و میلیونها بازیکن را به سمت خود میکشانند؛ اما خیلی از آنها به مرور زمان از کانون توجه خارج شده و کمکم به دست فراموشی سپرده میشوند. با این حال، گروهی از عناوین خاص موفق میشوند به دستاوردی بسیار دشوارتر برسند؛ آنها مدتها پس از عرضه، همچنان ارزش و جایگاه خود را حفظ میکنند، منبع الهام بازیسازان میشوند، مخاطبان جدیدی را جذب میکنند و حتی سالها بعد نیز تحسین منتقدان را به همراه دارند. این دقیقا همان چیزی است که بازیهای واقعا استثنایی را از آثاری که صرفا عرضه موفقی داشتهاند، متمایز میکند.
معرفی بهترین بازی های 10 سال اخیر با امتیاز متاکریتیک بالا
یکی از روشنترین راهها برای شناسایی این آثار برجسته، نگاهی به وبسایت متاکریتیک است؛ مرجعی که نمرات دهها نشریه معتبر دنیای بازی را در قالب یک امتیاز واحد گردآوری میکند. اگرچه هیچ سیستم امتیازدهیای بینقص نیست، اما متاکریتیک دورنمای ارزشمندی از نظر جمعی منتقدان ارائه میدهد و عناوینی را برجسته میکند که توانستهاند تحسین یکپارچه اهالی این صنعت را برانگیزند. در این مطلب، قصد داریم به معرفی و بررسی بهترین بازی های 10 سال اخیر بپردازیم، ببینیم و چرا تعدادی از آنها، نام خود را به عنوان تعدادی از بهترین بازی های تاریخ متاکریتیک جاودانه کردهاند.
10) Disco Elysium – امتیاز متا 91

همه شاهکارها نیازی به انفجارهای عظیم یا اکشنهای سینمایی ندارند. بازی Disco Elysium دقیقا مسیر معکوس را طی میکند و تمام هویت خود را بر پایه گفتگوها، تحقیقات و انتخابهای بازیکن بنا میسازد. شما در نقش کارآگاهی بیدار میشوید که هیچ خاطرهای از گذشتهاش ندارد و حالا باید همزمان با یک پرونده قتل و ذهن از همگسیخته خودش دستوپنجه نرم کند. در این بازی، به جای حل مشکلات از طریق مبارزه، تقریبا هر رویارویی با دیالوگها، افکار درونی و دهها مهارت نقشآفرینی پیش میرود که داستان را مدام به مسیرهای غیرمنتظرهای سوق میدهند.
بزرگترین دستاورد بازی در این است که چقدر طبیعی بازیکنان را ترغیب میکند تا نسخه مختص به خودشان از شخصیت اصلی را بسازند. هر مکالمه میتواند احتمالات جدیدی را باز کند، اطلاعات پنهانی را فاش سازد یا رویدادهای آینده را برای همیشه تغییر دهد. نتیجهی کار بیشتر شبیه مشارکت در یک رمان تعاملی است تا دنبال کردن یک ماجراجویی از پیشنوشتهشده؛ جایی که هر تصمیم شما وزن و اهمیت خاص خودش را دارد. درک اینکه چرا بسیاری از منتقدان هنوز هم آن را یکی از بهترین بازی های 10 سال اخیر میدانند، اصلا سخت نیست؛ بهویژه بازیکنانی که برای داستانسرایی هوشمندانه بیش از اکشنهای سنتی ارزش قائلاند.
9) Forza Horizon 5 – امتیاز متا 91

درحالیکه برخی از بازیهای مسابقهای تمام تمرکزشان را روی رقابت میگذارند، بازی Forza Horizon 5 شما را دعوت میکند تا از خود مسیر لذت ببرید. استودیوی سازنده به جای محدود کردن رانندگان در رویدادها، نقشه عظیمی از کشور مکزیک را ارائه میدهد که پر از بیابانها، جنگلهای استوایی، شهرهای تاریخی، آتشفشانها و خطوط ساحلی است که همگی انتظار کشف شدن را میکشند. هر جاده حال و هوای متفاوتی دارد و همین موضوع باعث میشود گشتوگذار ساده، به اندازه اول شدن در خط پایان لذتبخش باشد.
رانندگی در این بازی بدون آنکه عمق خود را از دست بدهد، بهشدت روان است. تازهواردها میتوانند در عرض چند دقیقه پشت فرمان بنشینند و در عین حال، بازیکنان باتجربه گزینههای بیشماری برای تنظیمات خودرو در اختیار دارند تا هر ماشین را به تکامل برسانند. فستیوالهای فصلی، فعالیتهای آنلاین و مجموعهای از ماشینها که دائما در حال گسترش است، تضمین میکنند که همیشه چیز جدیدی برای تجربه کردن وجود دارد. همین تعادل میان دسترسیپذیری و واقعگرایی است که به بازی کمک کرد تا جایگاه خود را به عنوان یکی از بهترین بازی های تاریخ متاکریتیک برای عاشقان سرعت تثبیت کند.
8) Uncharted 4: A Thief’s End – امتیاز متا 93

وقتی داستان بازی Uncharted 4: AThief’s End آغاز میشود، نیتن دریک پیش از این از ماجراجوییهایی جان سالم به در برده که اکثر قهرمانان حتی تصورش را هم نمیتوانند بکنند. استودیوی ناتی داگ به جای تکیه کردن صرف بر سکانسهای اکشن تماشایی، وزن برابری به مفاهیمی چون خانواده، دوستی و عواقب زندگی سپریشده در پی گنجهای گمشده میدهد. این پایه و اساس احساسی باعث میشود تا هر صخرهنوردی خطرناک، هر معما و هر تیراندازی، معنایی بسیار عمیقتر از قبل پیدا کند.
این ماجراجویی دائما بین صحنههای اکشن نفسگیر و لحظات آرام در نوسان است و ریتمی را خلق میکند که به ندرت تکراری میشود. محیطهای پرجزئیات بازیکن را به کاوش ترغیب میکنند و مکانیزمهای بهبودیافته بالا رفتن از موانع و مبارزات، باعث میشوند هر درگیری روان و لذتبخش به نظر برسد. سالها پس از عرضه بازی، هنوز هم بسیاری از توسعهدهندگان هنگام بحث درباره طراحی بازیهای سینمایی به Uncharted 4 اشاره میکنند و این ثابت میکند که داستانسرایی بهیادماندنی میتواند به اندازه برتری فنی مهم باشد.
7) Astro Bot – امتیاز متا 94

بازیهای پلتفرمر دهههاست که وجود دارند و همین موضوع، خلق نوآوریهای واقعی در این ژانر را روزبهروز دشوارتر کرده است. بازی Astro Bot با غافلگیر کردن بازیکنان در هر چند دقیقه با مکانیزمهای تازهای که هرگز خستهکننده نمیشوند، در این مسیر به موفقیت میرسد. هر مرحله یک ایده هوشمندانهی جدید معرفی میکند، آن را دقیقا تا زمانی که هیجانانگیز بماند بسط میدهد و سپس با اعتمادبهنفس کامل، پیش از آنکه به ورطه تکرار بیفتد، به سراغ ایدهای کاملا متفاوت میرود.
شخصیت بازیگوش این عنوان با مهارتی بینظیر در طراحی همراه شده است. جزئیات ریز محیطی، انیمیشنهای خلاقانه و استفاده درخشان از کنترلر DualSense، یک پلتفرمر ساده را به ویترینی جذاب برای نمایش هویت و قابلیتهای کنسول پلیاستیشن ۵ تبدیل میکند. Astro Bot به جای دنبال کردن واقعگرایی، در هر فرصتی خلاقیت را در آغوش میکشد و با همین رویکرد توانست تحسین گسترده منتقدان را برانگیزد و جایگاه خود را در میان بهترین بازی های 10 سال اخیر تثبیت کند.
6) Hades 2 – امتیاز متا 95

دنبالهسازی برای یک بازی بهشدت محبوب، معمولا انتظارات بزرگی را به همراه دارد، اما بازی Hades 2 صرفا به تقلید از نسخه پیشین خود نمیپردازد. این بازی فرمول قبلی را با یک قهرمان جدید، اسطورهشناسی گستردهتر، سیستمهای مبارزهای جدید و تنوع بسیار بالاتری در بیلدها بسط میدهد. هر تلاش برای فرار، بازیکن را به آزمون و خطا ترغیب میکند و به او اجازه میدهد تا تواناییهای جادویی و سلاحها را به روشهایی ترکیب کند که روند هر دور از بازی را به شکلی چشمگیر تغییر میدهند.
موضوع تحسینبرانگیز دیگر، نحوه تکامل داستان در کنار گیمپلی است. مکالمات چه پس از پیروزیها و چه بعد از شکستها ادامه مییابند و باعث میشوند حتی زمانی که یک تلاش به ناکامی ختم میشود، پیشرفت در بازی همچنان معنادار جلوه کند. محیطهای زیبای نقاشیشده با دست، صداپیشگی استثنایی و مبارزات سریع و رضایتبخش دست به دست هم میدهند تا ماجراجوییای را خلق کنند که همزمان هم آشنا و هم به شکلی دلچسب، جدید است. Hades 2 به جای ماندن در سایه نسخهی قبلی، هویت مستقل خود را با اعتمادبهنفس و از طریق بلوغ بازی به جای اختراع مجدد چرخ، تثبیت میکند.
5) Persona 5 Royal – امتیاز متا 95

در اکثر بازیهای نقشآفرینی، زندگی روزمره بهندرت هیجانانگیز به نظر میرسد، اما بازی Persona 5 Royal روتینهای عادی را به بخش جداییناپذیری از ماجراجویی تبدیل میکند. در فاصله بین حضور در کلاسها، آماده شدن برای امتحانات، کار پارهوقت و وقتگذرانی با دوستان، بازیکنان به آرامی روابطی را شکل میدهند که به اندازه پیروزی در نبردها اهمیت پیدا میکنند. هر تصمیمی خارج از میدان مبارزه، گروه را به شکلهای معناداری تقویت میکند و پیوندی لذتبخش میان فعالیتهای اجتماعی و کاوش در سیاهچالهها به وجود میآورد.
همین ترکیب شبیهساز زندگی و مبارزات نوبتی، به Persona 5 Royal هویتی میبخشد که شبیه هیچ اثر نقشآفرینی ژاپنی دیگری نیست. منوهای جذاب، موسیقی متن با الهام از سبک جاز و محیطهایی که از نظر بصری خیرهکنندهاند، تضمین میکنند که این تجربه برای بیش از صد ساعت همچنان جذاب باقی بماند. مهمتر از آن، گروه شخصیتهای بهیادماندنی بازی در طول داستان به شکلی طبیعی رشد میکنند و باعث میشوند هر پیروزی، به جای یک اتفاق روتین، حسی کاملا شخصی به همراه داشته باشد. جای تعجب نیست که بسیاری از طرفداران همچنان این عنوان را به عنوان یکی از بهترین بازی های 10 سال اخیر به علاقهمندان بازیهای نقشآفرینی داستانمحور توصیه میکنند.
3) Baldur’s Gate 3 – امتیاز متا 96

در بازیهای نقشآفرینی غالبا وعده آزادی عمل داده میشود، اما بازی Baldur’s Gate 3 این وعده را در عمل محقق میکند. تقریبا هر ماموریتی را میتوان از زوایای مختلفی پیش برد؛ بازیکنان میتوانند با دشمنان مذاکره کنند، محیط را دستکاری کنند، مخفیانه از خطرات عبور کنند یا صرفا به زور بازو متوسل شوند. حتی تاس ریختنهای ناموفق هم لزوما به معنای پایان کار نیستند؛ در بسیاری از موارد، آنها صرفا یک نتیجه کاملا متفاوت خلق میکنند و باعث میشوند اشتباهات به جای تنبیه، بخشی از ماجراجویی احساس شوند.
بزرگترین نقطه قوت بازی این است که چقدر باورپذیر به انتخابهای بازیکن واکنش نشان میدهد. همراهان شما کارهایتان را به خاطر میسپارند، کل خطوط داستانی بسته به تصمیمات قبلی تغییر میکنند و حتی لحظاتی که شاید بیاهمیت به نظر برسند، میتوانند دهها ساعت بعد عواقب ماندگاری به همراه داشته باشند. این سطح از واکنشپذیری در نقشآفرینیهای مدرن به ندرت دیده میشود و به خوبی توضیح میدهد که چرا هر زمان صحبت از آزادی عمل بازیکن میشود، نام Baldur’s Gate 3 در کنار بهترین بازی های 10 سال اخیر به میان میآید.
3) Elden Ring – امتیاز متا 96

بازی Elden Ring به جای هدایت بازیکن از یک هدف به هدف دیگر، به حس کنجکاوی برای پیشبرد اکتشافات اعتماد میکند. سرزمینهای میانه پر از غارهای پنهان، ویرانههای فراموششده، قلعههای مرموز و باسهای فرعی است که بسیاری از بازیکنان حتی در اولین تجربه خود موفق به کشف آنها نخواهند شد. هر تپهای در افق، نویدبخش راز دیگری است که انتظار برملا شدن را میکشد و به کسانی که حاضرند از مسیر اصلی خارج شوند، پاداشهای ارزندهای میدهد.
مبارزات نیازمند صبر، دقت و زمانبندی دقیق هستند، اما غلبه بر رویاروییهای به ظاهر غیرممکن، سطح بالایی از رضایت را به همراه دارد که کمتر بازیای میتواند با آن برابری کند. Elden Ring با ترکیب فضاسازی غنی و داستانسرایی محیطی، ماجراجوییای خلق میکند که به جای وابستگی به نشانگرهای روی نقشه، کشف و شهود را تشویق میکند. همین فلسفه به بازی کمک کرد تا به یکی از عناوین تحسینبرانگیز این دهه تبدیل شود و جایگاه خود را در میان بهترین بازی های تاریخ متاکریتیک تثبیت کند.
2) Red Dead Redemption 2 – امتیاز متا 97

آثار جهانباز زیادی وجود دارند و بعد… بازی Red Dead Redemption 2 وجود دارد. اعضای راکاستار صرفا یک نقشه بزرگ نساختند؛ آنها اکوسیستمی را خلق کردند که در آن حیاتوحش رفتاری کاملا طبیعی دارد، غریبهها دیدارهای قبلی را به یاد میآورند، آبوهوا مناظر آشنا را دگرگون میکند و حتی در خلق آرامترین لحظات بازی نیز ظرافت هنرمندانهای به چشم میخورد. اسبسواری در مرزهای غربی غالبا به اندازه تکمیل ماموریتهای داستانی لذتبخش میشود، چرا که دنیای بازی دائما چیزهای غیرمنتظرهای را در گوشه و کنار خود به شما ارائه میدهد.
در مرکز این دنیای زنده، آرتور مورگان قرار دارد؛ شخصیتی که سفر درونیاش، تجربه بازی را بسیار فراتر از یک ماجراجویی سنتی وسترن میبرد. روابط او، کشمکشهای درونیاش و توسعه تدریجی شخصیتش، به تقریبا هر رویداد مهمی وزن احساسی میبخشد. این بازی در ترکیب با توجه خیرهکننده به جزئیات، تجربهای را ارائه میدهد که همچنان معیاری برای داستانسرایی در بازیهای جهانباز محسوب میشود و کاملا شایسته شهرت خود به عنوان یکی از بهترین بازی های 10 سال اخیر است.
1) The Legend of Zelda: Breath of the Wild – امتیاز متا 97

هنگامی که این شاهکار در کنار کنسول نینتندو سوییچ عرضه شد، بیسروصدا معنای گشتوگذار در دنیای بازیها را بازتعریف کرد. بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild به جای پر کردن نقشه با اهداف بیپایان، بازیکنان را تشویق کرد تا از غریزه خودشان پیروی کنند. یک کوه در دوردست، صخرهای با شکل و شمایلی عجیب، یا حتی رد دودی در افق میتوانست به کشفی کاملا غیرمنتظره منجر شود و در این مسیر، کنجکاوی را به ارزشمندترین ابزار بازی تبدیل کند.
سیستمهای مبتنی بر فیزیک بازی به بازیکنان اجازه میدهد تا به جای پیروی از راهحلهای از پیش تعیینشده، مشکلات را خلاقانه حل کنند. آتش در چمنزارها پخش میشود، فلزات صاعقه را جذب میکنند و مکانیزمهای بیشماری به روشهایی با هم تعامل دارند که حتی بازیکنان باتجربه را هم دائما غافلگیر میکنند. این حس شگفتانگیزِ آزادی عمل، در طول سالها الهامبخش بازیسازان بیشماری بوده و تضمین میکند که The Legend of Zelda: Breath of the Wild به عنوان یکی از بهترین بازی های تاریخ متاکریتیک و یک دستاورد تاریخی در طراحی بازیهای جهانباز، جاودانه بماند.
جمع بندی
اگر در جستجوی بهترین بازی های 10 سال اخیر هستید، این آثار کاملا شایستگی آن را دارند که در صدر فهرست بازیهای تجربهنشدهتان قرار بگیرند؛ ضمن اینکه چندین مورد از آنها از همین حالا، میراث و جایگاه خود را در میان بهترین بازی های تاریخ متاکریتیک به شایستگی تثبیت کردهاند. از بین این بازیهای تحسینشده، کدامیک بیشتر از همه روی شما تأثیر گذاشته و در ذهنتان ماندگار شده است؟ نام بازی محبوبتان را با ما در میان بگذارید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 2 دیدگاهفرشاد
وقتی مقاله در مورد بالاترین متاها هستش خب باید متای بازیها هم نوشته بشه.
barzin
گیمای بینظیرین 🙂