تنهایی یکی از عمیقترین مفاهیم بشری است که انسان در طول دورههای مختلف، با آن دست و پنجه نرم کرده است. مفهومی که معنای مختلفی میتواند داشته باشد و صرفا به معنای این نیست که کسی اطراف ما نباشد. چه بسا افرادی هستند که از دوستان و آشنایان زیادی برخوردارند، اما احساس تنهایی میکنند. افرادی که به شکل بسیار شدید و مداوم این احساس را تجربه میکنند، ممکن است در نهایت به بیماریهایی مثل افسردگی مبتلا شوند. پس میبینیم که پرداختن به این موضوع، بسیار مهم است.
بهترین بازیهایی که بر تنهایی تمرکز دارند
این مفهوم راه خود را به بازیهای ویدیویی هم باز کرده است و شاهد ساخت و عرضه عناوین مختلفی هستیم که بر تنهایی و ماهیت آن، تمرکز دارند. برخی از بازیهایی که تنهایی و پیامدهای آن بر انسان را بررسی میکنند، توانستهاند تا نام خود را در تاریخ جاودانه کنند. بازیهایی که به خوبی این حس تنها بودن را به گیمر القا میکنند و از آن به عنوان ابزاری برای روایت هرچه بهتر داستانشان بهره میگیرند. در این مطلب، قصد داریم تا بهترین بازیها با موضوع تنهایی را به شما معرفی کنیم که میتوانند شما را تحت تاثیر قرار دهند.
10) The Longing

The Longing یک بازی با موضوع تنهایی است که زمان در آن، همانند دنیای واقعی میگذرد. این یعنی 400 روز در دنیای واقعی باید صبر کنید تا داستان بازی ادامه پیدا کند و شخصیت اصلی به هدفش برسد. داستان بازی The Longing در مورد خدمتکاری به نام شید است که وفاداری بسیاری نسبت به پادشاهش دارد. ارباب او به خوابی عجیب رفته که 400 روز طول میکشد از آن بیدار شود و در تمام این مدت، شما باید پیش او بمانید و منتظرش باشید. این به شما بستگی دارد که در این 400 روز چگونه خود را سرگرم میکنید و با تنهاییتان کنار میآیید.
این بازی در سال 2020 توسط استودیو Seufz برای PC، نینتندو سوئیچ و گوشیهای موبایل، ساخته و عرضه شد. اصلیترین ابزار The Longing برای روایت داستانش، القای حس کسالت و تنهایی شدید به بازیکن است. با گذشت زمان همگام با دنیای واقعی، این بازی کاری میکند تا شما به اندازه شید، مزه تنهایی و کسالت را بچشید و او را خیلی بهتر درک کنید.
9) Everybody’s Gone to the Rapture

همانطور که از اسمش پیداست، موضوع بازی Everybody’s Gone to the Rapture در مورد سناریویی است که در ان شخصیت اصلی، در دهکدهای خالی از سکنه تنها میماند. این بازی یک عنوان Walking simulator و ماجراجویی است که در آن، شما وظیفه دارید تا این دهکده را برای یافتن سرنخ، بگردید. هدف اصلی شما این است که بفهمید چه اتفاقی برای ساکنین دهکده افتاده است.
Everybody’s Gone to the Rapture عنوانی بود که در سال 2015، به صورت انحصاری برای کنسول PS4 منتشر شد. البته بعدها ساخته The Chinese Room و Santa Monica، راه خود را به کامپیوترهای شخصی نیز باز کرد. این بازی با ارائه یک اتمسفر به شدت ساکت و خالی از سکنه، حس تنهایی را به خوبی به گیمر منتقل میکند. در حالی که داستان بازی را دنبال میکنید، اصلیترین چالش شما این است که با احساس انزوا کنار بیایید.
8) Firewatch

Firewatch یکی از خلاقانهترین و در عین حال زیباترین بازیهای نسل هشتم کنسولها بود. عنوانی که شما را در محیطی چشمنواز قرار میداد و معماها و چالشهای زیادی را پیش پایتان میگذاشت. در این بازی، شما در نقش هنری بازی میکنید. پس از اینکه همسر هنری به آلزایمر زودرس مبتلا میشود، او به عنوان یک فایرواچ یا محیطبان، در حیاط وحش وایومینگ مشغول به کار میشود. او در این محیط زیبا، کاملا تنها است و تنها صدای مافوقش را از رادیو میشنود که او را راهنمایی میکند.
با وجود گرافیک هنری بسیار زیبا و رنگارنگ، میتوان Firewatch را به یک مدیتیشن تشبیه کرد. در این بازی، تنهایی و انزوا باعث میشود تا هنری دوباره با گذشتهاش روبهرو شود. گذشتهای که هم خاطرات خوش را شامل میشود، و هم درد و رنج را. داستان بازی در واقع حکم یک سفر تامل برانگیز را دارد که هنری را به آهستگی، به سمت رشد کردن و کنار آمدن با خود سوق میدهد.
7) Hellblade: Senua’s Sacrifice

سری بازیهای Hellblade چیزی بیشتر از عناوین اکشن ماجراجویی هستند. آنها در واقع یک رسانه هستند که دید دقیقتری از افراد با مشکل روانی حاد، به ما میدهند. این کار نه به شکلی کلیشهای، بلکه به حالتی خلاقانه و در قالب یک داستان زیبا به مخاطب ارائه میشود. این کار را قسمت اول سری یعنی Hellblade: Senua’s Sacrifice به بهترین شکل ممکن انجام میدهد. با اینکه کاراکترهای دیگری در این بازی وجود دارند، اما هلبلید روی احساس تنهایی از درون شخص تمرکز میکند و اینکه انسانهای دارای اختلال روانی، با چه چالشهایی روبهرو هستند.
Hellblade: Senua’s Sacrifice داستان یک زن جنگجو به نام سنوا را روایت میکند. کسی که با هدف نجات معشوقش از مرگ، سفری هیجان انگیز را شروع میکند و با شیاطین درونی و بیرونی خود، مبارزه میکند. در این راه، او باید با صداهایی که درون ذهنش میشنود و آرامشش را برهم میزنند هم، مقابله کند. سنوا باید در این سفر با غلبه بر بیماری روانیاش، به مقصد برسد.
6) This War Of Mine

This War Of Mine یکی از متفاوتترین بازیهاییست که شما میتوانید در رابطه با جنگ تجربه کنید. بازی که شخصیت اصلی یک قهرمان جنگی یا یک سرباز نیست، بلکه گروهی از افراد غیر نظامی بوده که فقط میخواهند زنده بماند. داستان بازی در شهری جنگزده جریان دارد که اتمسفر تیره و تار آن، سختی شرایط را به خوبی به گیمر انتقال میدهد. This War Of Mine با روایت یک داستان عمیق و همینطور نشان دادن سختی بقا در شرایط جنگ، به خوبی حس تنهایی را منتقل میکند. تنهایی در این بازی یک ویژگی نیست، بلکه یک نوع مجازات است. با تصمیمهایی که در دو راهیهای اخلاقی میگیرید، ممکن است باعث شوید تا به شدت منزوی شوید.
المانهای بقا باعث شده تا تصمیمگیری در برخی موقعیتها، واقعا دشوار و چالش برانگیز باشد. جایی که گاها باید بین بقای خودتان یا افراد دیگر، یکی را انتخاب کنید. همین تصمیمات باعث میشوند تا شخصیت اصلی بازی در برخی موارد به شدت تنها شود. این تنهایی، از جنس جنگ است و طبیعتا با چیزهایی که در عناوین دیگر دیدیدم، تفاوت دارد. بازی This War Of Mine، جنگ را دقیقا به شکل همان چیزی که هست نشان میدهد، نه یک تجربه دراماتیک یا اکشن.
5) Limbo

اگرچه بیش از یک دهه از انتشار Limbo میگذرد، هنوز هم دنیای تیره و تار و اتمسفر مرده این بازی، خیلیها را درگیر میکند. احساس تنهایی در این بازی، به طرز بیرحمانهای شدید است. کاراکتر اصلی بازی، پسری بی نام و نشان است که در یک دنیای برزخمانند سیاه و سفید گیر افتاده است. در این دنیا، هیچکس نیست که بخواهد به او کمک کند، تنها افراد و موجوداتی به چشم میخورند که قصد جان او را دارند.
در Limbo، خبری از رنگ و احساس نیست. همه چیز تیره و مرده است و سکوت عجیبی این دنیا را فرا گرفته که بر حس تنهایی آن میافزاید. مشکل شخصیت اصلی فقط تنهایی نیست، بلکه او به شدت در این دنیا آسیبپذیر است. طراحی مینیمال این کاراکتر هم، تاییدی بر همین موضوع است که ما با یک قهرمان ضد ضربه با قدرتهای فرابشری طرف نیستیم، بلکه با پسربچهای تنها در دنیایی تهدیدآمیز سر و کار داریم.
4) Death Stranding

یکی از معدود عناوین تراز اول و AAA این لیست، Death Stranding است. دلیل آن هم این است که معمولا عناوین بزرگ و پر زرق و برق، بیشتر روی اکشن و داستانهای حماسی و کاراکترهای زیاد تمرکز دارند. چیزی که البته در این ساخته هیدئو کوجیما، زیاد یافت نمیشود. دث استرندینگ زمانی که عرضه شد، نظرات ضد و نقیضی را دریافت کرد؛ برخی عاشق حس تنهایی و آرامش آن شدند، و برخی دیگر هم آن را کسالتآور خطاب کردند.
داستان بازی Death Stranding در آیندهای نسبتا دور و در دنیایی آخرالزمانی روایت میشود. جایی که سم پورتر با بازی نورمن ریداس، به شکل تنها و فقط با یک محفظه جنین انسان به نام BB، باید آن را کاوش کند. او ماموریت دارد تا با کاوش این دنیا و به کار انداختن سیستمهای مخابراطی خاص در گوشه گوشه آن، جوامع باقیمانده انسانها را یکبار دیگر به هم وصل کند. با این حال، داستان بازی مفاهیم بسیار عمیقتری را شامل میشود که بر تنهایی، احساس وجود، و ادامه نسل تمرکز دارد.
3) Gris

Gris تنهایی را به شکل متفاوتی از دیگر بازیهای این لیست بررسی میکند. در این اثر، تنهایی بر اثر احساس از دست دادن به وجود میآید. شخصیت اصلی بازی، دختری به نام گریس است که مادرش را به تازگی از دست داده. او حالا از همیشه تنهاتر شده و به همین خاطر، صدای خود را از دست میدهد. در دنیایی که در آغاز چیزی جز سفیدی نیست و کاملا خالی به نظر میرسد، گریس باید با غلبه بر حس غم و اندوهش و کنار آمدن با تنهایی، دوباره رنگ و نشاط را به دنیایش بازگرداند.
Gris یک استعاره بینظیر از پنج مرحله غم و اندوه است. گیمپلی بازی بر اساس همین مراحل، یعنی انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش، جلو میرود. هر کدام از پالتهای رنگی محیط بازی، در واقع به یکی از این مراحل و تلاش گریس برای گذر از آنها، اشاره دارد. Gris یکی از معدود بازیهای این لیست است که اگر بتوانید داستان عمیق آن را درک کنید، احتمالا در پایان با آن گریه خواهید کرد.
2) What Remains of Edith Finch

What Remains of Edith Finch داستان گیرا در مورد آخرین عضو یک خانواده را روایت میکند. ایدث، آخرین عضو خانواده فینچ است که شخصیت اصلی بازی به شمار میرود. در این اثر، ایدث بعد از مدتها به خانه اجدادی خود برگشته تا با کاوش رازهای درون آن، سرنوشت خانوادهاش را یکبار دیگر به یاد بیاورد. هر اتاقی که در این خانه وجود دارد و ایدث آن را کاوش میکند، داستانی غمانگیز درباره خانوادهاش دارد.
شخصیتپردازی و روایت داستان در What Remains of Edith Finch به حدی قدرتمند است که بازیکن به خوبی میتواند با ایدث همذاتپنداری کند. این بازی، تجربهای را پیش روی مخاطب میگذارد که در کمتر اثری مشابهش یافت میشود. حس تنهایی آغشته به غمی که در داستان ایدث وجود دارد، به شدت تاثیرگذار است. همه اینها باعث میشود تا هنگام تجربه این اثر، به خوبی در احساس انزوای کاراکتر اصلی سهیم شوید.
1) Journey

اگر به دنبال یک بازی آرامش بخش با محیطی چشمنواز و یک داستان زیبا میگردید، احتمالا Journey یکی از بهترین گزینههای ممکن برای شماست. در این بازی، شما در نقش شخصیتی مرموز بازی میکنید که در یک بیابان عظیم، تک و تنهاست. شما نمیدانید که کی هستید یا هدفتان چیست، اما چیزی که در این بازی مهم است، مسیر است نه مقصد. شما به سادگی میتوانید در محیط زیبای بازی که مثل بوم نقاشی است، غرق شوید و از آن لذت ببرید. در این بین، با بازیکنان ناشناس دیگری روبهرو میشوید اما قرار نیست معاشرت خاصی با آنان داشته باشید. انگار که در Journey، هیچ چیزی بجز منظره فوقالعاده بیابان مهم نیست.
با این وجود، حتی زیبا بودن محیط بازی هم نمیتواند کاری کند که شما حس تنهایی را فراموش کنید. در Journey، کاراکتر اصلی به طرز عجیبی تنهاست و انگار علاقهای هم به شکستن این تنهایی ندارد. تنهایی در اینجا یک دشمن نیست، بلکه همدم و تنها دوست شماست. دوستی که شما را در یک سفر پرماجرا و پر از خودشناسی، همراهی میکند.
جمع بندی
بازیهایی که در این لیست به شما معرفی شد، همگی یا بر تنهایی تمرکز دارند، یا این مفهوم یکی از عناصر اصلیشان است. در این بازیها، به گیمر آموخته میشود که چگونه با این احساس کنار بیاید و حتی از آن به نفع خودش استفاده کند. اگر شما بازی دیگری را میشناسید که روی این مفهوم تمرکز دارد و لایق حضور در این لیست است، نام آن را برای ما در بخش نظرات بنویسید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه