وقتی اولین نسخه Dark Souls منتشر شد، کمتر کسی فکرش را میکرد این بازی آنقدر دنیای گیمرها را تکان بدهد. نه فقط به خاطر سختی معروفش یا دنیای تیرهوتاریکش، بلکه چون کاملاً سبک جدیدی را ساخت: سولزلایک. حالا سالها گذشته و باس فایتهای نفسگیر، داستانهای غیرمستقیم و شکستهای پشت سر هم تبدیل به بخشی جداییناپذیر از این ژانر شدهاند. فرمولهایی که از بازیهای سولزلایک خود را در دنیای بازیهای ویدیویی دیگر هم گنجاندهاند. با این حال، سولزلایک بودن فقط به سخت بودن بازی خلاصه نمیشود. یک اثر موفق در این سبک باید بازیکن را به یادگیری وادار کند، برای اکتشاف پاداش مناسبی در نظر بگیرد و شکست را به بخشی معنادار از روند پیشرفت تبدیل کند. بازیهایی مانند Bloodborne، Sekiro و Elden Ring هرکدام با تغییر دادن بخشی از این فرمول، نشان دادند که سولزلایکها میتوانند شکلهای مختلفی داشته باشند. در این مطلب به سراغ معرفی بازی های سولزلایک که کمتر دیده شدند رفتیم.
بازی های سولزلایک فراموش شده
مشکل اینجاست که محبوبیت این سبک باعث شده بسیاری از عناوین ارزشمند در میان نامهای بزرگ دیده نشوند. هر سال بازیهای مختلفی منتشر میشوند که شاید در نگاه اول توجه چندانی جلب نکنند، اما پس از چند ساعت تجربه کیفیت طراحی، ایدههای خلاقانه و هویت مستقلشان آشکار میشود. گاهی انتشار همزمان با یک بازی بزرگ، تبلیغات ضعیف یا چند مشکل فنی، باعث میشود چنین آثاری فرصت پیدا نکنند مخاطب واقعی خود را پیدا کنند. در ادامه، به سراغ چند سولزلایک میرویم که با وجود کاستیهای محدود، تجربههایی متفاوت و ارزشمند ارائه میدهند؛ بازیهایی که شاید در زمان انتشار آنطور که باید دیده نشدند، اما هنوز هم میتوانند طرفداران این سبک را غافلگیر کنند.
1) Remnant: From The Ashes

Remnant: From the Ashes جایگاه متفاوتی در میان بازی های سولزلایک دارد. این بازی از نخستین عناوین این سبک بود که استفاده از سلاحهای دوربرد را به بخش اصلی مبارزات تبدیل کرد. به همین دلیل، تجربهی آن با بسیاری از سولزلایکهای سنتی که بر شمشیر و مبارزات نزدیک تمرکز دارند، تفاوت محسوسی دارد. بازی در بخشهایی مانند مبارزه، اکتشاف و طراحی جهان عملکرد موفقی دارد، اما انتشار Remnant 2 باعث شد نسخهی اول تا حد زیادی زیر سایهی دنبالهاش قرار بگیرد. البته نمیتوان انکار کرد که نسخهی دوم در بیشتر زمینهها کاملتر و پرداختشدهتر است، اما این مسئله ارزشهای بازی نخست را از بین نمیبرد. شاید ظاهر بازی کمی قدیمی به نظر برسد و شروع آن هم با سرعت زیادی پیش نرود، اما گیمپلی بهتدریج لایههای خود را نشان میدهد و بازیکن را به ادامه دادن ترغیب میکند.
دنیای بازی پر از راز، مسیرهای مخفی و سلاحهای مختلف است. بازیکن میتواند میان تجهیزات دوربرد و نزدیکبرد جابهجا شود و با استفاده از سیستم ساختوساز، ابزار مناسبتری برای سبک بازی خود به دست آورد. سیستم پیشرفت شخصیت هم تنها به افزایش چند عدد ساده محدود نمیشود و به بازیکن اجازه میدهد مسیر مناسب خود را پیدا کند.
از طرف دیگر، درجهی سختی بازی تقریباً در نقطهی ایدهآلی قرار دارد. Remnant: From the Ashes میتواند حسابی شما را به چالش بکشد، اما معمولاً آنقدر بیرحم نمیشود که تجربهی بازی به عذاب تبدیل شود. شکست خوردن در این بازی بیشتر از آنکه آزاردهنده باشد، شما را وادار میکند روش مبارزهتان را تغییر دهید، محیط را بهتر بشناسید و با آمادگی بیشتری به سراغ دشمنان بروید. شاید Remnant: From the Ashes در مقایسه با دنبالهی خود کمی قدیمیتر و محدودتر به نظر برسد، اما هنوز هم یکی از تجربههای ارزشمند و متفاوت این سبک محسوب میشود. بازیای که با ترکیب مبارزات دوربرد، اکتشاف، عناصر نقشآفرینی و فضایی آخرالزمانی، مسیر خودش را پیدا کرد و نباید فراموش شود.
2) Salt And Sanctuary

بسیاری از بازیکنان، سولزلایکها را با بازیهای سهبعدی و دوربین سومشخص میشناسند. دلیل این برداشت هم روشن است؛ بیشتر آثار مشهور این سبک از همین ساختار استفاده میکنند. با این حال، Salt and Sanctuary نشان میدهد که فرمول سولزلایک میتواند در قالبی دوبعدی هم به همان اندازه جذاب و جدی باشد.
این بازی عناصر سولزلایک را با ساختار مترویدوانیا ترکیب میکند و نتیجه، جهانی بههمپیوسته است که برای پیشروی در آن باید مسیرهای مختلف را بررسی کرد، تواناییهای تازه به دست آورد و به مکانهایی بازگشت که پیشتر دسترسی به آنها ممکن نبود. طراحی مراحل حسابشده است و محیطها معمولاً بازیکن را به جستوجوی بیشتر تشویق میکنند. موسیقی سنگین و فضای تاریک هم نقش مهمی در شکلگیری حالوهوای بازی دارند. ظاهر دوبعدی آن شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما همین سبک بصری باعث شده با گذشت سالها همچنان قابلقبول و ماندگار باشد. اگر به دنبال تجربهای متفاوت از سولزلایکها هستید، Salt and Sanctuary یکی از بهترین گزینههاست.
3) Thymesia

Thymesia از آن بازی های سولزلایک جمع و جور و کلاسیکی بود که در دوره انتشار بقیه بازیها نادیده گرفته شد. این بازی در قسمتهای مختلف به خصوص فضای تاریک و داستان شباهت بسیار زیادی به بازی Bloodborne دارد. در این بازی، دفاع و منتظر ماندن همیشه بهترین راه نیست و اتفاقا بازی، بازیکن را تشویق میکند تا با حفظ فشار تهاجمی بازی کند. طول داستان بازی هم کمی کوتاه است اما بر خلاف انتظار، این کوتاه بودن به یکی از نقاط قوت Thymesia تبدیل شد.
شاید این عنوان ایده کاملا جدیدی برای شما نداشته باشد اما بسیار بهتر از چیزی است که از یک سولزلایک فراموش شده انتظار دارید. مراحل به صورت پیوسته طراحی شدهاند و میانبرهایی که در طول مسیر پیدا میکتید حس پیشرفت زیبایی را در شما ایجاد میکنند. باسفایتهای این سولزلایک فراموش شده تعداد زیادی ندارند اما همه آنها مبارزاتی بهیادماندنی و چالشبر انگیز هستند. تجربه حدودی دوازده ساعته بازی میتواند با سلاحهای طاعونی هم به تنوع بالاتری هم دست پیدا کند و بازی تجربهای لذت بخش را برای شما به ارمغان میآورد.
یکی از نکات جالب Thymesia امکان استفاده از بیماری دشمنان علیه خودشان است. بازیکن میتواند با حملات خاص، سلاحهای طاعونی آنها را آشکار کند و برای مدت کوتاهی از همان تواناییها بهره ببرد. این سیستم، در کنار جاخالی دادن و ضدحمله، باعث میشود مبارزات بیشتر بر زمانبندی و شناخت الگوی دشمنان تکیه داشته باشند تا صرفاً قدرت تجهیزات. Thymesia شاید از نظر وسعت با آثار بزرگتر این سبک قابل مقایسه نباشد، اما بهخوبی میداند میخواهد چه تجربهای ارائه دهد. همین تمرکز، باعث شده بازی در مدت کوتاه خود سرگرمکننده و رضایتبخش باقی بماند.
4) The Surge 2

میتوان گفت The Surge 2 از معدود بازی های سولزلایک بود که توسط فرامسافتور تولید نشد اما هویت مشخص و قابل تشخیص خودش را داشت. با وجود این، بعد از انتشار این بازی، عناوین زیادی با فضای علمی تخیلی و سبک مشابه ساخته نشدند. همین موضوع باعث شد The Surge 2 هیجانی خاص و کم پیدا به بازیکنان هدیه دهد و اثری ارزشمند باشد. مجموعه The Surge به همین دلیل کاملا فراموش نشده اما هنوز هم آنقدر که باید مورد توجه قرار نمیگیرد.
نسخهی دوم تقریباً در تمام بخشها نسبت به بازی اول پیشرفت کرده است، اما مهمترین ویژگی آن همچنان سیستم مبارزات و هدفگیری اندام دشمنان است. بازیکن میتواند هنگام مبارزه روی بخش مشخصی از بدن دشمن تمرکز کند و با قطع همان قسمت، سلاح یا زرهی مربوط به آن را به دست بیاورد. این مکاهمم، حتی رویارویی با دشمنان معمولی را هم به تصمیمی تاکتیکی تبدیل میکند. گاهی باید برای شکست سریعتر دشمن، به سراغ بخش آسیبپذیر بدن او بروید و گاهی لازم است ریسک بیشتری بپذیرید تا تجهیزات مورد نیازتان را به دست آورید. بنابراین، مبارزات فقط به خالی کردن نوار سلامتی دشمن محدود نمیشوند.
محیطهای صنعتی و مسیرهای بههمپیوستهی بازی هم با همین ایده هماهنگ هستند. باز کردن میانبرها و پیدا کردن ایستگاههای ارتقا، حس پیشرفت را در مناطق نسبتاً پیچیدهی بازی بیشتر میکند. علاوه بر سلاحها و زرهها، کاشت ایمپلنتها هم امکان شخصیسازی تواناییها را فراهم میکند و به بازیکن اجازه میدهد میان قدرت هجومی، دفاعی و قابلیتهای کمکی تعادل دلخواهش را بسازد.
با وجود طراحی متفاوت، The Surge 2 هیچوقت به اندازهی شایستگیاش مورد توجه قرار نگرفت. پس از انتشار آن هم بازیهای زیادی با فضای علمیتخیلی مشابه ساخته نشدند. همین مسئله باعث شده این عنوان برای طرفداران سبک، تجربهای خاص و کمتر تکرار شده باشد؛ مخصوصاً برای کسانی که به دنبال سولزلایکی با فضای متفاوت از قلعهها، شوالیهها و جهانهای فانتزی هستند.
5) Stranger Of Paradise: Final Fantasy Origin

با وجود نام بزرگ Final Fantasy، بازی Stranger of Paradise: Final Fantasy Origin خیلی زود در میان آثار مطرح تیم نینجا، مانند Nioh و Ninja Gaiden، گم شد. مقایسهی آن با این مجموعههای شناختهشده باعث شد بسیاری از بازیکنان فرصت تجربهاش را پیدا نکنند، در حالی که مبارزات سریع و پویای بازی یکی از جذابترین نمونهها در میان آثار تیم نینجا است.
البته این عنوان در همهی بخشها به یک اندازه موفق نیست. ساختار مأموریتمحور، طراحی نسبتاً سادهی مراحل و روایت نهچندان منسجم، از ضعفهای اصلی آن به شمار میروند. با این حال، سیستم گستردهی شغلها، تجهیزات متنوع و امکان ساخت بیلدهای مختلف، عمق زیادی به گیمپلی میدهد. بازیکن میتواند سبک مبارزهاش را بارها تغییر دهد و با ترکیب شغلها و تجهیزات، شخصیت متفاوتی بسازد. مکانیک Soul Shield هم ریتم خاصی به مبارزات میدهد. این قابلیت، بازیکن را تشویق میکند در زمان مناسب حملات دشمن را جذب کند و سپس از همان فرصت برای پاسخ دادن استفاده کند. زمانی که این سیستم را بهخوبی یاد بگیرید، مبارزات تهاجمی بازی سرعت و رضایت بیشتری پیدا میکنند.
سیستم شغلها فقط یک فهرست ساده از کلاسهای مبارزاتی نیست و بهصورت مستقیم با غنیمتهایی که در مأموریتها پیدا میکنید ارتباط دارد. باز کردن شغلهای تازه، مهارتهای جدیدی در اختیارتان میگذارد و اجازه میدهد تواناییهای چند کلاس را با هم ترکیب کنید. این ساختار، مخصوصاً در مراحل دشوارتر و محتوای پس از پایان داستان، انگیزهی خوبی برای آزمایش بیلدهای مختلف ایجاد میکند. با این حال، بخش بزرگی از شهرت Stranger of Paradise به جملهها و میمهای مربوط به کلمهی «Chaos» در زمان انتشار برمیگردد. اما اگر این حاشیهها را کنار بگذاریم، با اثری روبهرو هستیم که سیستم مبارزات سرگرمکننده و قابلیت ساخت شخصیت عمیقی دارد.
حرف آخر
دنیای سولزلایک فقط به بازیهای فرامسافتور محدود نیست. اما بازیهای بسیاری در دنیای امروز نیستند که بتوانند خود را مستقل معرفی کنند. با این حال هرکدام از بازیهای این لیست تلاش کردهاند با ایدهای متفاوت، این فرمول آشنا را از مسیر تازهای پیش ببرند؛ یکی با ترکیب سولزلایک و مترویدوانیا، دیگری با مبارزات دوربرد و سلاحهای طاعونی، و عنوانی دیگر با هدفگیری اندام دشمنان یا سیستم گستردهی شغلها. همین تفاوتها باعث میشود تجربهی آنها برای طرفداران قدیمی ژانر هم تکراری نباشد.
البته قابل به ذکر است که هیچکدام از این بازیها بدون ایراد نیستند و بعضی از آنها در طراحی مراحل، گرافیک یا روایت ضعفهایی دارند. با این حال، آنقدر نکات مثبت قابل توجهی دارند که نمیتوان بهسادگی از کنارشان عبور کرد. اگر به دنبال سولزلایکهایی هستید که فقط از روی فرمولهای امتحانشده پیروی نکنند، این عناوین میتوانند انتخابهای مناسبی باشند؛ بازیهایی که شاید در زمان انتشار سر و صدای زیادی به پا نکردند، اما هنوز هم حرفهایی برای گفتن دارند. نظر شما در مورد بازی های سولزلایک این لیست چیست؟
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه