در اغلب بازیهای ویدیویی، این بازیکن است که در هسته اصلی قرار دارد. این بازیکن است که همه چی حول محور او در جریان است و تماشاگر اول و آخر محتوای بازی، بازیکن است. در واقع همین موضوع، یکی از اصلیترین وجوه تمایز میان مدیومهای دیگر سرگرمی مثل فیلم و کتاب، با ویدیو گیم است. در جهان گسترده بازیهای ویدیویی، گیمر صرفا تماشاگر نیست، بلکه بخشی از روایت داستان و شخصیت اصلی بازی است.
بهترین بازی هایی که شما نقش اصلی آن نیستید
در این بین اما بازیهایی هم هستند که روند متفاوتی را پیش میگیرند. گیمر همچنان هسته بازی و تجربهکننده اصلی آن است، اما دیگر کنترل کاراکتر اصلی را در اختیار ندارد. در این مدل از بازیها اگرچه ما به ظاهر نقش شخصیت اصلی و پروتاگونیست را داریم، اما هر چه در داستان پیشروی میکنیم، متوجه میشویم که قهرمان این قصه، فرد دیگریست. در این مقاله از پارسی گیم، به سراغ معرفی بهترین بازیهایی میرویم که در آن، شخصیت اصلی کاراکتر شما نیست.
10) OneShot

اولین بازی این لیست که شما در نقش قهرمان آن نیستید، OneShot نام دارد. استودیو Future Cat این بازی مستقل را در سال 2016 منتشر کرد اما هیچوقت آن طور که لایقش بود مورد توجه قرار نگرفت. OneShot داستان کاراکتری به نام نیکو را روایت میکند که میتواند دیوار چهارم را بشکند و با شما به عنوان بازیکن، ارتباط بر قرار کند. در OneShot، شما کنترل نیکو را برعهده ندارید و داستان را از زاویه دید او تجربه نمیکنید، بلکه نقش راهنما و تنها امید او در گذر از چالشهای پیش رویش را دارید.
اگرچه کنترل حرکات نیکو با شماست، اما داستان بازی به روشنی نشان میدهد که شما و نیکو دو فرد جدا هستید و این کاراکتر میتواند هر زمان که بخواهد به خواست خودش عمل کند. هامنطور که گفتیم، نیکو بارها در طول بازی دیوار چهارم را میشکند و با شما صحبت میکند و حتی سوال میپرسد. این شیوه روایی باعث میشود تا ارتباط شما با پروتاگونیست بازی بسیار متفاوت و در عین حال عمیق شود، تا جایی که پس از مدتی، احتمالا او را به چشم دوست صمیمی خود خواهید دید!
9) Death Stranding

Death Stranding عنوانی بود که در زمان انتشارش در سال 2019، نظرات ضد و نقیضی دریافت کرد. برخیها این بازی را یک تجربه عمیق و پرمفهوم میدانستند، و برخی دیگر با تحقیر به آن لقب شبیهساز باربری دادند و آن را خستهکننده میدانستند. در جریان گیمپلی یکنواخت و خستهکننده این بازی که معمولا در حمل و نقل و تحویل یک بسته خاص خلاصه میشد، بارها میتوان حس کرد که انگار کاراکتر سم، پروتاگونیست بازی نیست، بلکه صرفا بهانهای برای تماشای خط داستانی کاراکترهای جذابی مثل دی هاردمن یا فرجایل است.
بر خلاف مورد قبلی، در Death Stranding واضحا به شما گفته نمیشود که کاراکتر اصلی نیستید، بلکه به علت روایت داستانی خاص (و شاید مشکلدار) بازی، این احساس به شما دست میدهد که داستان بازی واقعا ربط خاصی به سم ندارد. بهترین توصیف از این موضوع را، نویسنده رسانه The Gamer دارد که میگوید: «من احساس نمیکردم که در دث استرندینگ شخصیت اصلی هستم. بلکه حس میکردم فردی هستم که در کاتسینهای بازی حاضر میشود تا فقط بگوید «بسته شما سالم رسید!».»
8) Prince of Persia: The Lost Crown

یکی از بهترین بازیهای سال 2024 و همینطور یکی از جذابترین ساختههای یوبیسافت در سالیان اخیر، بدون شک Prince of Persia: The Lost Crown بود. بازی که پس از سالها دوری، یک بار دیگر نام شاهزاده پارسی را در دنیای ویدیو گیم زنده کرد. در این بازی، گیمر نقش کاراکتری به نام سارگون را ایفا میکند که عضوی از گارد جاویدان است. او و همرزمانش به ماموریتی برای نجات شاهزاده سرزمین پارس فرستاده میشوند و در این راه چالشهای زیادی پیش رویشان قرار میگیرد.
علیرغم اینکه سارگون واقعا شخصیت جالبیست و درونمایه قهرمان بودن را دارد، اما گاهی اوقات، به ویژه در اواخر بازی، ممکن است حس کنید که اصلا شما قهرمان این داستان نیستید. در Prince of Persia: The Lost Crown خود شاهزاده کاراکتری نیست که شما کنترل میکنید، اما همچنان داستان روی او تمرکز دارد. مخصوص در اواخر بازی که با یک پیچش داستانی غیرمنتظره، عملا همه توجهات به کاراکترهای وهرام و شاهزاده پارس جلب میشود. این مورد سبب میشود تا گاها حس کنید که داستان بازی درباره سارگون نیست، بلکه درباره شاهزادهایست که میخواهد تاج و تختش را پس بگیرد. البته این ویژگی در The Lost Crownبر خلاف دث استرندینگ، یک نکته منفی نبوده و نه تنها به روند کلی داستان آسیب وارد نمیکند، بلکه باعث به یادماندنیتر شدن پایانبندی این بازی میشود.
7) Stray

بازی Stray که در سال 2022 منتشر شد، یکی از خاصترین عناوین مستقل آن سال بود. بازی که شما را در نقش یک گربه قرار میداد که باید راهش را در یک دنیای پساآخرالزمانی که انسانها در آن منقرض شدهاند، پیدا کند. این گربه حرفی نمیزند و حتی اسمی هم ندارد. در حقیقت، هیچ شخصیتپردازی برای آن در نظر گرفته نشده؛ چه انتظاری هم دارید؟ این فقط یک گربه است!
با این حال، گربه داستان ما یک همراه پهپاد رباتیک هم دارد که B-12 نام دارد. این ربات پرنده سخنگو به گربهای که بازیکن کنترلش را برعهده دارد، کمک میکند تا از چالشهای پیش رویش به سلامت عبور کند. با این حال، داستان بازی در مورد B-12 است نه گربه نارنجی قصه. همانطور که در دنیای مالیخولیایی بازی به گشت و گذار میپردازید، تکههایی از خاطرات گمشده این ربات را مییابید که باعث تکمیل داستان اصلی میشود. اوج این اتفاق زمانیست که هویت واقعی این ربات مشخص میشود و بازیکن درک میکند که قهرمان این قصه او نیست و همه چیز درباره این ربات و سرگذشت غمانگیز آن است.
6) Cyberpunk 2077

بر خلاف ویچر 3، در جدیدترین ساخته سی دی پراجکت، یعنی Cyberpunk 2077، شما میتوانید کاراکتر خود را تا حد زیادی شخصیسازی کرده، و حتی پیشینه داستانی او را نیز انتخاب کنید. با همه اینها، در همان اوایل بازی و پس از ملاقات با کاراکتر جانی سیلورهند با بازی کیانو ریوز، متوجه میشوید که شما هسته بازی نیستید. کاراکتر V صرفا یک پوسته برای اجرای خواستههای جانی سیلورهند و همینطور بهانهای برای روایت داستان حماسی اوست.
موضوع اینجاست که اگرچه گیمر تقریبا اغلب زمان بازی را در نقش V میگذراند، اما همه چیز درباره این راکاستار دست آهنی است. اکثر پیچشهای داستانی و فلشبکها و حتی اغلب ماموریتهای داستانی اصلی، به جانی سیلورهند مربوط میشوند نه V. شاید تنها جایی که بازیکن حس میکند کاراکتر خودش واقعا پروتاگونیست است و نه سیلورهند، در برخی ماموریتهای فرعی است؛ به خصوص آنهایی که زندگی شخصی V مربوط میشوند (که البته تعدادشان چندان زیاد نیست). با این حال، چنین چیزی ابدا به روایت داستانی ضربه نمیزند. واقعیت این است که جانی سیلورهند واقعا کاراکتر عالیایست و بازیکن همواره از صحبت با او لذت میبرد. بنابراین نمیتوان به CDPR بابت این مورد خرده گرفت.
5) The Sims 4

سری بازیهای The Sims یکی از قدیمیترین و در عین حال پرطرفدارترین مجموعههای صنعت گیم هستند. در این بازیها، گیمر کنترل خانوادهای را بر عهده دارد که آنها را در ماجراجوییهای روزمرهشان هدایت میکند. با این حال، شما فقط هدایتگر هستید، نه بیشتر و نه کمتر. در تمام نسخههای سری Sims و نه فقط در نسخه چهارم، شما شخصیت اصلی بازی نیستید. اگرچه این شما هستید که دکمهها را فشار میدهید، اما قهرمان داستان این آدم کوچولوهای بامزه هستند که زندگیشان به تصمیمات شما بستگی دارد.
در بازیهای این سری، به خصوص در The Sims 4، گیمر، صرفا فردیست که به کاراکترهای درون بازی دستوراتی را ارائه میدهد و این خود آن کاراکترها هستند که ماجراجویی را تجربه میکنند. از شستن ظرفهای خانه گرفته تا نبرد با خونآشامها، در هیچ کجای بازی حس نمیکنید که داستان در مورد شماست و این شما هستید که قهرمان این قصه خواهید بود؛ بلکه همه چیز درباره همین آدم کوچولوهاست. مهم نیست قدرت و اختیاراتتان تا چه حد زیاد باشد، تنها کافیست کمی این بازی را تجربه کنید تا بفهمید شما پروتاگونیست نیستید، بلکه فردی هستید که صرفا به تماشای عدهای از NPCها در یک صفحه نمایش نشسته است.
4) Dark Souls

بازیهای هیدتاکا میازاکی، نمونه بارز عناوینی هستند که شخصیت اصلی بازی، در درجه دوم قرار دارد. در واقع، در خیلی از عناوین این بازیساز برجسته، داستان اصلی درباره کاراکتری که شما آن را کنترل میکنید نیست؛ پروتاگونیست اصلی این بازیها، جهان و کاراکترهای فرعی درون آن هستند. کاراکترهایی که هر کدام قصه جذاب خود را دارند و شنیدنشان میتواند تا مدتها شما را در فکر فرو ببرد. بازی Dark Souls یکی از ساختههای میازاکی بوده که این ویژگی را به بهترین شکل ممکن به کار میبرد.
در Dark Souls، کاراکتر اصلی که شما کنترلش میکنید، به معنی واقعی کلمه «هیچ» است. گیمر هیچ ایدهای درباره سرگذشت این کاراکتر و اهداف آن ندارد. حتی و اسم و ظاهرش هم مشخص نیست و انتخاب آن با خود شماست. در واقع، کاراکتر تحت کنترل ما، همانند یک صفحه سفید است و پروتاگونیست اصلی بازی، یعنی جهان دارک سولز، روی آن نقاشی میکند. همه چیز در این بازی درباره جهان بازی و سرگذشت تاریک آن است. درباره نبرد بین پادشاهان و اژدهایان. و در این جهان عظیم، بازیکن تنها نقش یک مسافر گمگشته را ایفا میکند.
3) What Remains of Edith Finch

بازی What Remains of Edith Finch روایتگر داستان دختری به نام ایدث است که پس از سالها، به عمارت خانوادگیاش بازمیگردد تا پرده از راز شوم خانواده فینچ بردارد. هر کدام از اعضای این خانواده بجز ایدث، به سرنوشت غمانگیزی دچار شده و در نهایت مردهاند. حالا او باید با گشتن خانه و بررسی عکسها خانوادگی خاص، از داستان پشت پرده نفرین خانوادگیاش مطلع شود.
اگرچه در What Remains of Edith Finch شما کنترل کاراکتری را دارید که نامش روی بازی است، اما داستان درباره او نیست. داستان غمانگیز این بازی، درباره کل خانواده فینچ و اتفاقات ناگواریست که برای تک تک آنها رخ میدهد. کاراکتر اصلی و بازیکن که او را کنترل میکند، بیشتر نقش ناظری بر این روایات را دارند و مستقیما در بطن خود ماجرا نیستند. در واقع، این خانواده فینچ و اعضای مرده آن هستند که شخصیتهای اصلی این داستان تاریک و غمبار هستند.
2) Elden Ring

همانطور که پیشتر اشاره داشتیم، زیاد پیش میآید که در هنگام تجربه آثار میازاکی، این حس به شما دست بدهد که کاراکتر اصلی نیستید. در Elden Ring این حس به اوج خود میرسد. شاهکار میازاکی از دنیایی بزرگ بهره میبرد که با قلم جادویی جورج آر. آر. مارتین جان گرفته و هر گوشه آن داستان جذابی برای روایت کردن دارد. این لور داستانی قوی و همینطور روایت حماسی و بسیار گسترده بازی، باعث میشود که کاراکتر اصلی که کنترل آن را دارید، اصلا به چشم نیاید.
در Elden Ring درست مثل دارک سولز، این کاراکترهای اصلی و باسفایتها هستند که سوژه اصلی داستان هستند؛ نه شما. شخصیتپردازی عالی و عمق کاراکترهای فرعی حاضر در الدن رینگ، عملا تارنیشد را کنار میزنند و خودشان میدرخشند. به لطف داستانهای جذابی که هر کدام برای گفتن دارند، این مورد نه تنها پاشنه آشیل الدن رینگ نیست، بلکه نقطه قوت آن نیز به شمار میرود. هر چه نباشد، داستانگویی به واسطه باسفایتها و دشمنان بازی، امضای کارهای میازاکی محسوب میشود.
1) The Legend Of Zelda: Breath Of The Wild

بازی The Legend Of Zelda: Breath Of The Wild یکی از بهترین آثار نسل هشتم کنسولها بود که در موفقیت کنسول نینتندو سوییچ هم نقش قابل توجهی داشت. این بازی با ارائه داستانی جذاب، گیمپلی عمیق و هیمنطور ساخت جهانی عظیم و پرجزئیات، نامش را در تاریخ صنعت گیم جاودانه کرد. با این وجود، همین بزرگ بودن جهان بازی و روایت داستانی غیرشخصی آن، باعث میشد تا خیلی وقتها فراموش کنیم که لینک کاراکتر اصلی است.
در Breath Of The Wild، لینک از یک خواب صدساله برمیخیزد و عملا هیچ ایدهای درباره جهان دور و برش و وقایع داستانی آن ندارد. به معنی واقعی کلمه، حتی درختها هم بیشتر از او در جریان داستان اصلی هستند! در حالی که معشوقه لینک یعنی زلدا، در حال تجربه یک ماجراجویی حماسی است، بازیکن و شخصیت تحت کنترلش باشد اسب رام کرده و پازلهای محیطی مختلف را حل کنند. اگرچه این فعالیتها به شدت لذتبخشند، اما گاهی، به خصوص در اوایل بازی، حس میکنید که شما قهرمان این داستان نیستید.
جمع بندی
در دنیای واقعی، ما انسانها شخصیت اصلی نیستیم. برای همین خیلی از ما به بازیهای ویدیویی پناه میبریم تا نقشی فراتر و مهمتر از نقش روزانهمان را ایفا کنیم. با این حال، برخی از بازیها هستند که نمیخواهند ما گیمرها، حس بی اهمیت بودن را از یاد ببریم! اگرچه در برخی بازیها این حس ممکن است آزاردهنده باشد، اما در برخی دیگر هم ابزاری برای روایت هرچه بهتر داستان است. در این مقاله، به معرفی ده تا از بازیهایی پرداختیم که اگرچه در ظاهر قهرمان داستان، بازیکن است، اما در روایت داستان، او فرق خاصی با یک NPC ندارد.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 1 دیدگاهAli
در مورد سارگان اگه چند تا کوست فرعی از جمله سعود غیر ممکن رو انجام بدید متوجه رازی میشید که باعث میشه راجبه این انتخاب دوباره فکر کنید