بازیهای ویدیویی ترکیبی هنرمندانه از هنر و فناوری هستند که برای دستیابی به کیفیت مطلوب، معمولاً سالها تلاش دقیق و توسعه مداوم را میطلبند. با این حال، فرآیند طولانی توسعه همیشه رعایت نمیشود. فشارهای ناشی از سیاستهای تجاری، محدودیتهای مالی یا مدیریت ناکارآمد گاهی منجر به عرضه عجولانه برخی از جاهطلبانهترین پروژههای تاریخ بازیسازی شده است. چنین بازیهایی اغلب با مشکلاتی نظیر داستانهای ناقص، ویژگیهای حذفشده و ایرادات فنی بزرگ همراه هستند.
بازی های ویدیویی با مشکلات فنی زیاد در زمان انتشار؛ اصلا ارزش پولم را دارد؟
البته با وجود این ضعفها، بسیاری از این آثار همچنان در بین بازیهای برجسته جایگاه خاصی پیدا کردهاند و با استفاده از گیمپلی خلاقانه، روایتهای نوآورانه و جهانهایی جذاب و فراگیر، توانستهاند توجه مخاطبان را به خود جلب کنند. در این مقاله از پارسی گیم به معرفی تعدادی از بازی های ضعیف منتشر شده میپردازیم که علیرغم تلاش بالای سازندگان در رفع نواقص هنوز هم داغ رو پیشانی دارند.
1) Cyberpunk 2077

بازی سایبرپانک 2077 یکی از جنجالیترین آثار تاریخ صنعت بازیهای ویدیویی بود که استودیو سیدی پراجکت رِد وعده ارائه تجربهای عمیق و گسترده در یک جهان آیندهنگر پر تحرک را داده بود. اما پس از عرضه، مشخص شد که این بازی به هیچوجه در حالت مطلوب خود تکمیل نشده است. تقریباً همه به یاد دارند که بازی «سایبرپانک» با مشکلات فراوانی عرضه شد. این بازی در وضعیتی ضعیف منتشر شد و ایرادات زیادی داشت، با وجود اینکه سالها در دست توسعه بود. این بازی در سال 2012 معرفی شد و پس از مدت طولانی، نهایتاً در سال 2020 عرضه گردید. طی این مدت، استودیوی سازنده یعنی CD Projekt RED وعدههای زیادی درباره بازی داده بود.
عرضه سایبرپانک 2077 بدل به یک فاجعه تمامعیار شد. بازیکنان با سیلی از مشکلات، از جمله باگهای چشمگیر، عملکرد ضعیف و ویژگیهای حذفشده مواجه شدند. سیستمهای کلیدی مانند هوش مصنوعی، رفتار پلیس و NPCها به طور جدی ناقص بودند و کیفیت کلی تجربه بازی آسیب دید. بسیاری از وعدهها و ویژگیهایی که در تریلرهای اولیه نمایش داده شده بودند، از جمله هوش مصنوعی پیشرفته، زندگی پویا در شهر و وجود یک سیستم متروی فعال، عملاً در بازی نهایی غایب بودند. نسخههای کنسولی وضعیت وخیمتری داشتند؛ این نسخهها با مشکلات عملکردی جدی، کرشهای فراوان و دیگر ایرادات اساسی همراه بودند تا جایی که سونی تصمیم گرفت بازی را از فروشگاه پلیاستیشن حذف کند و امکان بازپرداخت وجه به بازیکنان فراهم شود.
با گذر زمان، CD Project تلاشهای گستردهای برای اصلاح ایرادات بازی انجام داد و با انتشار آپدیتها و محتواهای اضافی همچون بسته الحاقی فانتوم لیبرتی توانست وضعیت آن را بهبود بخشد. با اینکه سایبرپانک 2077 اکنون شرایط بسیار بهتری دارد، انتشار عجولانه آن همچنان بهعنوان یک یادآور مهم از پیامدهای وعدههای اغراقآمیز و عرضه محصولات ناتمام در توسعه بازیها به شمار میرود و احتمالاً تا سالها از آن به عنوان یکی بازی های ضعیف منتشر شده یاد میشود.
2) Fallout: New Vegas

فال اوت نیو وگاس بیتردید یکی از برجستهترین بازیهای نقشآفرینی در تاریخ صنعت بازیهای ویدئویی است. این عنوان، با دنیای وسیع، روایتهای چند لایه و ارتباطات پیچیده میان گروهها، توانست توجه بسیاری از مخاطبان را به خود جلب کند. اما هنگام عرضه در سال 2010، از نظر فنی وضعیت نامناسبی داشت و با چالشهای جدی روبهرو بود. فشار زمانی تحمیلی از سوی بتسدا برای رعایت ضربالاجلها، آبسیدین را مجبور کرد بازی را در شرایطی ناپایدار و ناتمام روانه بازار کند. در زمان انتشار، نیو وگاس علیرغم داشتنایدههای بلندپروازانه و ساختار خاص، با مشکلات فنی گسترده مانند باگهای فراوان، کرشهای مکرر و ضعف عملکرد—خصوصاً در نسخه کنسولی—مواجه شد. این ایرادات باعث شدند برخی بازیکنان در پیشبرد ماموریتها دچار مشکلات جدی شوند.
نقصهایی در دیالوگهای شخصیتهای غیرقابلبازی و بخشهایی از نقشه که ظاهری ناقص داشتند، نشاندهنده تمامشدن شتابزده فرآیندهای توسعه بود. گروه لیجن نیز در میان قربانیان این عجله قرار گرفت؛ چرا که نتوانست عمق و پیچیدگی مشابه رقیب اصلی خود، جمهوری نیو کالیفرنیا، را به نمایش بگذارد. همچنین برنامههای اولیه برای طراحی ماموریتهای همراهان و تعاملات بین گروهها حذف شد که در نهایت به کاهش غنای دنیای بازی انجامید.
با وجود چالشهای فنی اولیه، نیو وگاس توانست به مرور جایگاه افسانهای خود را در میان آثار نقشآفرینی تثبیت کند. آپدیتهای رسمی و تلاش جامعه طرفداران با طراحی مادهای مختلف، بسیاری از این ایرادات را برطرف کردند؛ فرصتی که به بازیکنان امکان داد تا تجربهای نزدیکتر به چشمانداز اولیه سازندگان داشته باشند. امروزه این بازی همچنان یکی از برترین آثار تاریخ شناخته میشود و ثابت کرده حتی یک اثر ناقص در بین بازی های ضعیف منتشر شده در تاریخ هم میتواند میراثی جاودانه بر جای بگذارد.
3) Aliens: Colonial Marines

بازی Aliens: Colonial Marines یک شوتر اول شخص از مجموعه بازی های بیگانه بود که قابلیت تکنفره و چندنفره را ارائه میداد. این بازی توسط استودیو Gearbox Software توسعه داده شده و وظیفه انتشار آن بر عهده شرکت SEGA بوده است. الهامگیری مستقیم از مجموعه فیلمهای مشهور Alien، باعث خلق عنوانی با حال و هوای دنیای خیالی و پرتنشی از موجودات بیگانه شده است. شما به عنوان یکی از سربازان ماهر، همراه با تیم خود ماموریت دارید در مکانهای مختلف به مقابله با بیگانگان پرداخته و وظایف چالشبرانگیزی را به سرانجام برسانید. ترکیبی از انواع اسلحهها، تجهیزات پیشرفته و تنوع دشمنان، فضایی هیجانآور و پراسترس را برای شما رقم میزند.
این بازی در ابتدا چشماندازی روشن داشت و بسیاریامیدوار بودند که به یکی از آثار موفق تبدیل شود، اما توجه Gearbox به تدریج از این پروژه منحرف شد و تمرکز اصلی آنها به دیگر عناوین برجستهای مانند Borderlands و Duke Nukem Forever معطوف گردید. برای جلوگیری از توقف کامل توسعه، شرکت ساخت این پروژه را به استودیوی دیگری به نام TimeGate Studios سپرد. با این حال، مشکلات جدی در مسیر تولید همچنان ادامه داشت و زمانی که نزدیک به یک سال قبل از تاریخ انتشار، Gearbox دوباره پروژه را تحویل گرفت، متوجه شد که وضعیت بازی بسیار نامطلوب است.
مسأله زمان یکی از عاملهای کلیدی در کیفیت نهایی بازی بود. شاید اگر زمان بیشتری برای توسعه اختصاص مییافت، این عنوان میتوانست عملکردی قابل توجه داشته باشد. با این حال، SEGA که پیشتر نیز به گیرباکس فرصت کافی داده بود، دیگر تحمل تاخیر بیشتر را نداشت. در نتیجه، بازی در حالی روانه بازار شد که بخشهای مختلف آن مملو از ایرادات جدی بود. گرافیک بازی بسیار ضعیف بود، مشکلات فنی متعدد در کنار گیمپلی کسلکننده و اتمسفری ناقص که نتوانست انتظارات هواداران سری Alien و موجودات زنومورف را برآورده کند، عواملی بودند که این اثر را به یک شکست بزرگ تبدیل کردند. مجموعه این مشکلات باعث شد Aliens: Colonial Marines به یکی از ناامیدکنندهترین آثار پایان نسل هفتم کنسولها بدل شود و بار دیگر سری Alien در دنیای بازیهای ویدیویی دچار ناکامی شود. در نهایت تا سالیان طولانی از این بازی به عنوان یکی از بازی های ضعیف منتشر شده در تاریخ یاد خواهد شد که عملکرد رضایت بخشی نداشت.
4) Final Fantasy 15

بازی فاینال فانتزی 15 یکی از طولانیترین و پرچالشترین فرآیندهای توسعه در تاریخ بازیهای ویدیویی را تجربه کرد و بحثهای بسیاری را در جامعه گیمینگ به دنبال داشت. این بازی نقشآفرینی ابتدا با عنوان Final Fantasy Versus XIII و به کارگردانی تتسویا نومورا آغاز شد و نزدیک به یک دهه در مراحل طراحی و تولید قرار داشت. طی این مدت، پروژه بارها دستخوش بازبینی و بازنویسیهای مختلف شد و تغییرات بسیاری بهخود دید تا سرانجام در سال 2016 عرضه شد. با اینکه نتیجه نهایی از لحاظ بصری بسیار چشمگیر بود و لحظات احساسی قدرتمندی را ارائه میداد، در برخی جنبهها میشد احساس کرد که بازی به پختگی کامل نرسیده است.
در بخش ابتدایی بازی، بازیکنان وارد یک سفر جادهای جذاب در دنیای جهان باز میشوند؛ سفری که پر است از تعاملات بین شخصیتها، کشف مکانهای متنوع و انجام مأموریتهای جانبی. اما با رسیدن به یک نقطه حیاتی در داستان، جریان بازی به شکل ناگهانی وارد مسیری خطی و سریع میشود. نیمه دوم روایت، با وجود اهمیت محتوایی خود، فاقد انسجام کافی است و بسیاری از اطلاعات کلیدی به جای انتقال از طریق گیمپلی، تنها به صورت متن ارائه میگردند. مسائلی مانند سرنوشت لونافریا و پیچیدگیهای گذشته آردین نیز با پرداختی سطحی یا مبهم همراه هستند که باعث بروز ضعفهای چشمگیر در روایت کلی داستان میشود.
شرکت اسکوئر انیکس تلاش کرد با عرضه محتوای اضافی قابل دانلود، بخشی از مشکلات موجود را برطرف کند. آنها اپیزودهای جداگانهای برای شخصیتهای گلادیولوس، پرومپتو و ایگنیس منتشر کردند تا جزئیات بیشتری از داستان آنها را به تصویر بکشند. همچنین، اپیزودی اختصاصی درباره آردین نیز به بررسی انگیزههای این ضدقهرمان پرداخت. با این حال، فاصله زمانی قابلتوجه میان انتشار این محتواها باعث شد که بسیاری از بازیکنان به سوی بازیهای دیگر کشیده شوند و از تکمیل تجربه داستانی این عنوان صرفنظر کنند. در نهایت، فاینال فانتزی 15 گرچه جلوههای بصری چشمگیر و لحظات احساسی ماندگاری داشت، اما به دلیل روایت شتابزده و گیمپلی ناهماهنگ همیشه به عنوان یک اثر ناتمام در ذهنها باقی خواهد ماند.
5) Assassin’s Creed Unity

بازی Assassin’s Creed Unity طراحی شده بود تا بهعنوان یک تحول بزرگ در این مجموعه محبوب شناخته شود؛ تجربهای بینظیر که بازیکنان را در قلب شهر پاریس دوران انقلاب با گرافیکی فوقالعاده، جمعیتهای گسترده و مکانیکهای پیشرفته پارکور غرق کند. اما به جای اینکه به یکی از برجستهترین عناوین سری تبدیل شود، عرضه آشفتهاش باعث شد به یکی از بدنامترین بازیها بدل گردد. پس از انتشار، بازی با انبوهی از مشکلات فنی مواجه شد، از جمله باگهای عجیب، افت شدید عملکرد و ایرادات گرافیکی آزاردهنده. یکی از قابلتوجهترین این مشکلات، باگ معروف «چشمها و دندانهای شناور» بود که چهره شخصیتهای غیربازی را به شکلی بسیار ترسناک و غیرعادی جلوه میداد.
مکانیکهای پارکور نیز که قرار بود حرکتی روانتر نسبت به گذشته ارائه دهند، اغلب منجر به گیر کردن شخصیت در میاناشیاء یا شکست در عبور از موانع میشدند. علاوه بر این، هوش مصنوعی نگهبانها بسیار ناپایدار رفتار میکرد؛ گاهی کوچکترین اقدامات بازیکن را نادیده میگرفتند و گاهی، بدون هیچ منطقی، توانایی شناسایی او حتی از پشت دیوارها را داشتند. مشکلات این بازی تنها به بخش فنی محدود نماند. از نظر محتوایی نیز حالتی ناقص در بسیاری از جنبهها حس میشد. ویژگیهایی که پیشتر وعده داده شده بود، مانند ارتقای مکانیکهای همکاری چند نفره و رفتار پیچیدهتر جمعیت، یا به کل حذف شد یا به شکلی ناقص و ناتمام ارائه گردید.
یوبیسافت تلاش زیادی برای رفع این مشکلات انجام داد و با انتشار آپدیتهای مکرر موفق شد عملکرد کلی بازی را تا حد قابل قبولی بهبود بخشد. با گذشت زمان، یونیتی به تجربهای بهتر تبدیل شد و طراحی دیدنی جهان آن همراه با ماموریتهای ترور جذابش توانست ارزش خود را اثبات کند. با این حال، آسیبهای وارد شده در زمان عرضه قابل جبران نبود و این اساسین یونیتی همچنان به عنوان یکی از پرحاشیهترین راهاندازیها در تاریخ بازیهای AAA و یکی از پرچمداران بازی های ضعیف منتشر شده در تاریخ شناخته میشود.
6) Metroid Dread

ایده بازی Metroid Dread نخستینبار در میانه دهه 2000 مطرح شد و قرار بود بهعنوان دنبالهای برای «Metroid Fusion» ارائه شود. یوشیو ساکاموتو، تهیهکننده اثر، در طی سالها بارها تلاش کرد این عنوان را برای کنسول «Nintendo DS» توسعه دهد. بااینحال، محدودیتهای فناوری آن زمان بهعنوان یک مانع بزرگ جلوی پیشرفت پروژه را گرفت و روند توسعه بارها متوقف شد.
در اوایل دهه 2010، شایعاتی مجدداً مطرح شد که شاید بازگشت «Metroid Dread» در دست اجرا باشد؛ اما این تلاشها نیز به سرانجام نرسید. پس از سالها وقفه و انتظاری طولانی، پروژه دوباره احیا شد و این بار تمامی مراحل توسعه طی شد تا در نهایت در سال 2021 عرضه گردد. هرچند مسیر ساخت این اثر شاید پیچیدهترین داستان صنعت بازیسازی نباشد، اما بدون شک برای رسیدن به مرحله انتشار با چالشهای فراوانی روبهرو شد. اگر چه بازی Metroid Dread شاید برای طرفداران قدیمی این مجموعه تا حدودی رضایت بخش بود ولی پروسه طولانی انتشار و مشکلات فنی این عنوان را در لیست بازی های ضعیف منتشر شده قرار میدهد.
7) Dead Island 2

بازی Dead Island هر چند جزء آثار بسیار محبوب در میان گیمرها به شمار نمیرود، اما داستان توسعه دنباله آن به شدت پیچیده و پر فراز و نشیب بوده است. فرآیند ساخت Dead Island 2 در اوایل تا اواسط دهه 2010 کلید خورد. ابتدا استودیوی Techland، سازنده نسخه اصلی بازی، مأموریت توسعه این دنباله را بر عهده داشت. با این حال، این تیم تصمیم گرفت تمرکز خود را به پروژه دیگری یعنی بازی Dying Light معطوف کند. به همین دلیل، مسئولیت ساخت Dead Island 2 به یک استودیوی دیگر واگذار شد و Yager Development برای ادامه کار انتخاب شد. اما این همکاری نیز دوام چندانی نداشت و Yager در سال 2015 از پروژه کنار رفت.
در ادامه، پروژه توسعه بازی به استودیوی Sumo Digital سپرده شد. با وجود این تغییر، روند ساخت بازی با سالها سکوت و بیخبری همراه بود. نهایتاً در سال 2019 اعلام شد که استودیوی Dambuster Studios هدایت این پروژه را بر عهده گرفته است. تغییرات پیاپی تیمهای مسئول قطعاً چالشهای بسیاری را برای توسعه Dead Island 2 ایجاد کرد. با تمام این مشکلات، Dambuster Studios توانست سرانجام در سال 2023 بازی را آماده انتشار کند. Dead Island 2 پس از عرضه با استقبال خوبی از سوی منتقدان مواجه شد و توانست مخاطبان خود را تحت تاثیر قرار دهد. هرچند این بازی از منظر اقتصادی شکست محسوب نمیشود، اما به دلیل مشکلات طولانی در فرآیند ساخت و تأخیرهای مکرر انتشار، یکی از بازی های ضعیف منتشر شده در نسل نهم محسوب میشود.
8) Too Human

بازی «Too Human» در طول تقریباً یک دهه، مسیر پیچیدهای را در پروسه توسعه طی کرد که با چالشها و توقفهای متعدد همراه بود. این عنوان برای اولین بار در سال 1999 بهعنوان یکی از پروژههای آینده کنسول پلیاستیشن رونمایی شد. اما طولی نکشید که توسعه آن متوقف شد و به دنبال همکاری انحصاری استودیوی Silicon Knights با نینتندو، مسیر ساخت به سمت کنسول گیمکیوب تغییر یافت.
با گذشت زمان و بدون پیشرفت ملموسی در پروژه، سرانجام در سال 2005 مایکروسافت به همکاری با Silicon Knights پرداخت و این بار بازی برای کنسول ایکسباکس 360 طراحی شد. در همین دوره، اختلافاتی میان Silicon Knights و شرکت Epic Games بر سر استفاده از موتور بازیسازی Unreal Engine بروز کرد که بر روند توسعه تأثیر گذاشت. در نهایت، «Too Human» در سال 2008 روانه بازار شد، اما نتوانست با نقدهای متوسط و نه چندان مثبت، انتظارات مخاطبان را برآورده سازد و در بین بازی های ضعیف منتشر شده در تاریخ قرار گرفت.
9) Doom

فرآیند توسعه بازی Doom نسخه 2016 از سال 2007 آغاز شد و در ابتدا تحت عنوان Doom 4 معرفی گردید. مراحل اولیه ساخت با چالشهای فراوانی همراه بود، بهخصوص در تعیین جهت طراحی و شناسایی هویت اصلی بازی. در این دوره، تیم سازنده به تدریج از ویژگیهای کلاسیک مجموعه Doom فاصله گرفت و به سمت سبکی متمایل شد که به فضای سری Call of Duty شباهت زیادی داشت، مجموعهای که در آن زمان تاثیر عمیقی بر ژانر شوتر گذاشته بود. با تغییر در ترکیب تیم توسعهدهنده و بازنگری در رویکرد طراحی، این مسیر اولیه که متاثر از Call of Duty شکل گرفته بود کنار گذاشته شد و دیدگاه جدیدی شکل گرفت.
نتیجه این تغییرات، نسخهای بود که در سال 2016 عرضه شد و توانست با نمایشی چشمگیر روح آثار کلاسیک سری Doom را احیا کند. با وجود اینکه پیشبینی میشد بازی دووم 2016 در میان عناوین ضعیف سال باقی بماند، تغییر رویکرد سازندگان و بازگشت نسبی به ریشههای این مجموعه توانست تا حدودی شرایط را متحول کند. این نسخه نهتنها هویت اصلی سری را احیا کرد، بلکه با تلفیق عناصر نوستالژیک و مدرن توانست نظر هواداران قدیمی را جلب کرده و همزمان مخاطبان نسل جدید را نیز به خود جذب کند.
10) Duke Nukem Forever

بازی Duke Nukem که توسط استودیوی Apogee Software، بعدها تحت نام 3D Realms، توسعه یافت، برای اولین بار در سال 1991 عرضه شد. اما این نسخه اولیه نتوانست توجه چندانی جلب کند یا دستاورد خاصی کسب کند. نسخه دوم نیز، هرچند پیشرفتهایی داشت، نتوانست جایگاهی قابلتوجه در میان مخاطبان پیدا کند. سپس در سال 1996، با انتشار Duke Nukem 3D، این مجموعه جان تازهای گرفت. بازی توانست تحولی بزرگ در سبک شوتر اول شخص ایجاد کند، نقدهای مثبت منتقدان را به دنبال داشته باشد و با فروش موفق، جایگاه خود را بهعنوان یکی از برترین عناوین زمانه تثبیت کند.
موفقیت چشمگیر Duke Nukem 3D، استودیوی 3D Realms را به ساخت نسخههای جانبی و آغاز توسعه Duke Nukem Forever ترغیب کرد. اما این پروژه به سرعت با مشکلات متعدد مواجه شد. اختلافات داخلی و کشمکشهای حقوقی بین استودیو و شرکت Take-Two Interactive از جمله چالشهای جدی بود که حتی استودیو را تا آستانه تعطیلی پیش برد.
نهایتاً در سال 2010، Gearbox Software مسئولیت تکمیل پروژه را برعهده گرفت و پس از 15 سال انتظار، بازی آماده انتشار شد. با این حال، نتیجه نهایی به هیچ وجه انتظارات طرفداران را برآورده نکرد. Duke Nukem Forever از لحاظ کیفیت یک شکست محسوب میشد؛ گیمپلی کسلکننده، طراحی نامناسب، و جلوههای بصری قدیمی باعث شدند تا بازی هم از نظر منتقدان و هم از منظر عملکرد تجاری ناکام بماند و بهعنوان نمونهای برجسته از بازی های ضعیف منتشر شده در تاریخ صنعت بازیسازی شناخته شود.
جمع بندی
وجود چالشها در فرآیند توسعه بازی، بخشی جداییناپذیر و تقریباً اجتنابناپذیر از این صنعت است. به ندرت میتوان بازیای را یافت که بدون مشکلات و موانع، مسیر توسعه خود را به پایان رسانده باشد. همیشه مسائل پیشبینینشده و موانعی وجود دارند که میتوانند تأثیرات عمدهای بر تیمهای تولیدکننده بگذارند. با این حال، برای برخی پروژهها، داشتن تنها چند مشکل در طول مسیر توسعه ممکن است بیشتر شبیه یک آرزوی محال به نظر برسد. بعضی از بازیها شرایطی را تجربه کردهاند که گویی همه چیز برخلاف برنامهریزی پیش رفته است. از چالشهای فنی گرفته تا مشکلات حقوقی و مرتبط با مجوزها، کمبود نیرو، یا محدودیتهای مالی، این مشکلات میتوانند بهصورت جدی روند تولید را مختل کنند.
چنین موقعیتهایی اغلب باعث میشوند که پروژهها وارد وضعیت پیچیدهای شوند که در اصطلاح صنعت بازی به آن «جهنم توسعه» گفته میشود. در این مقاله از پارسی گیم قصد داریم نگاهی بیندازیم به بازیهایی که علیرغم تمام این مشکلات، موفق شدهاند این مرحله طاقتفرسا را پشت سر بگذارند و سرانجام به دست مخاطبان برسند. البته همین روند هم در نهایت به تجربه کاربری ضربه محکمی زد و دل بسیاری از گیمرها را خون کرد. حالا که تا آخر این مقاله با ما همراه بودید؛ نظرتان درباره بازی های ضعیف منتشر شده را در بخش کامنتها با ما به اشتراک بگذارید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه