بسیاری از بهترین بازی های ویدئویی تاریخ موفقیت خود را مدیون دنبالهها هستند. عناوینی مانند Mass Effect 2، The Witcher 3 و The Legend of Zelda: Tears of the Kingdom بر اساس نسخههای قبلی خود ساخته شدهاند و مکانیکهای گیمپلی را کامل کرده و روایتهای خود را عمیقتر میکنند. این دنبالهها فرنچایزهای تثبیت شده را به ارتفاعات جدیدی رساندند، قلب بازیکنان را تسخیر کردند و مرزهای آنچه بازی های ویدئویی میتوانستند به دست آورند را جابهجا کردند. به همین منظور قصد داریم تا تعدادی از بهترین بازی های تک قسمتی که نیازمند شماره دوم و دنباله هستند را بررسی کنیم. در ادامه این لیست با ما همراه باشید.
بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله
جای تعجب نیست که یک دنباله اغلب یک مسیر آسان برای توسعه دهندگان است تا قدرت خود را حفظ کرده و آن را ارتقا دهند و همچنین بر روی شهرت اثر سرمایه گذاری کنند. با این حال، بنا به دلایلی (چه به دلیل محدودیتهای مالی، تفاوتهای خلاقانه یا تصمیمات ناشر) آثاری وجود دارند که علیرغم محبوبیتشان، آنطور که شایسته است، ادامه نمییابند. گاهی اوقات توسعه دهندگان از رها کردن یک بازی عالی به عنوان یک شاهکار مستقل راضی هستند، اما این موضوع برای طرفدارانی که مشتاق بازی های بیشتر هستند ناامید کننده خواهد بود. با این حال تصمیم گیری با ما نبوده و تنها کاری که میتوانیم بکنیم، امید داشتن خواهد بود.
بهترین بازی های تک قسمتی که نیازمند شماره دوم و دنباله هستند، چه عنوانی دوست داشتنی باشد که توجه بازیکنان را تسخیر کرده یا داستانی باشد که در یک مکان حل نشده به پایان رسید، بسیاری از بازی ها طرفداران را در حسرت دنبالهای که هرگز نمیآیند، رها میکنند. دنبالههای بازی های ویدئویی این قدرت را دارند که میراث یک فرنچایز را شکل دهند، اما هر بازی شانس دومی پیدا نمیکند. برخی از دنبالهها میتوانند ضعیف عمل کرده، در حالی که بازی های دیگر آنقدر محبوب هستند که سالها تلاش جامعه برای دیدن دنباله آنها ادامه پیدا میکند. ما نیز در ادامه سعی کردیم تا محبوبترین آثار تک قسمتی و بی دنباله را بررسی کنیم.
16) Prey

Prey یک بازی اکشن و ماجراجویی اول شخص است که توسط استودیوی Arkane ساخته شده و در یک ایستگاه فضایی عظیم به نام Talos I میگذرد. داستان حول محور قهرمانی به نام مورگان یو میچرخد که باید در تمام این مدت با یک گونه بیگانه مرموز به نام تایفون مبارزه کند. پیمایش در پیچ و خم انتخابهای اخلاقی و پیچشهای روانی. بخش بزرگی از بازی است. این بازی عناصر ترس و بقا، شبیه سازی همهجانبه و گیم پلی باز را با هم ترکیب میکند و به بازیکنان امکان میدهد خلاقانه به چالشها نزدیک شوند. Prey به خاطر گیم پلی نوآورانه و جهانش مورد ستایش قرار گرفته، اما متأسفانه تبدیل به یک موفقیت تجاری بزرگ نشد.
دنبالهای برای این بازی میتواند بر اساس مکانیک پیچیده و روایتش ساخته شود و کاوش عمیقتری در Talos I ارائه دهد یا جهان را به ایستگاههای فضایی دیگر یا حتی سیاراتی که تحت تأثیر تهدید تایفون قرار گرفتهاند گسترش دهد. با پیشرفتهای مدرن در هوش مصنوعی، یک دنباله میتواند تجربههای فراگیرتر و گیمپلی مبتنی بر تصمیم بهتر را به ارمغان بیاورد. علاوه بر این، Prey رشتههای داستانی متعددی را بهویژه در DLC خود، Mooncrash بر جای گذاشت که میتوان آنها را در یک دنباله بیشتر مورد بررسی قرار داد و داستان و خطرات سفر مورگان یو را غنیتر کرد. این بازی قطعاً شایسته یک دنباله رسمی خواهد بود.
15) The Order: 1886

The Order: 1886 یک بازی اکشن سوم شخص بوده که توسط Ready at Dawn Studios ساخته شده است. این بازی در لندن دوره ویکتوریایی میگذرد و دستهای از شوالیهها را دنبال میکند که با استفاده از فن آوری استیم پانک پیشرفته با نیروهای ماورا طبیعی، از جمله گرگینهها و خونآشامها، مبارزه میکنند. علیرغم جلوههای بصری سینمایی و فضای تاریخی و فانتزی جذاب، این بازی به دلیل طول کوتاه، گیمپلی خطی و عدم ارزش تکرار مجدد مورد انتقاد قرار گرفت. دنیای تخیلی غنی لندن ویکتوریایی که با فناوری آینده نگر ادغام شده بود، یک زمین بازی عالی برای روایتی بسیار بزرگتر از آنچه بازی اول میتوانست داشته باشد، بود.
دنبالهای برای این بازی میتواند این جهان امیدوارکننده را با افسانههای آن، بهبود مکانیکهای گیمپلی و معرفی کاوشهای جهان باز گسترش دهد که به بازیکنان اجازه میدهد تا عمیقتر در محیط جذاب آن کاوش کنند. علاوه بر این، روایت بازی به شکل ناقصی به پایان رسید و نکات اصلی داستان حل نشده باقی ماند. شخصیتهایی مانند سر گالاهاد که پس از کشف فساد درون نظم، سرکشی کردند، پتانسیلهایی برای توسعه بیشتر دارند. یک دنباله میتواند تجربه گستردهتر و متعادلتری را به ارمغان بیاورد و تنوع مبارزاتی بیشتر، پرداخت شخصیتی عمیقتر و سرعت بهتر را بسازند. پس یکی از بهترین بازی های تک قسمتی را از دست ندهید.
14) The Simpsons: Hit & Run

The Simpsons: Hit & Run یک بازی اکشن ماجراجویی است که توسط Radical Entertainment ساخته شده است. این بازی که اغلب به عنوان یکی از بهترین بازی های ویدئویی بر اساس یک برنامه تلویزیونی در نظر گرفته میشود، مکانیکهای رانندگی آشفته و جهان باز بازیهایی مانند Grand Theft Auto را با طنز و جذابیت سریال محبوب The Simpsons ترکیب میکند. بازیکنان میتوانستند اسپرینگفیلد را کاوش کنند و کنترل شخصیتهای مختلفی مانند هومر، بارت و لیزا را در دست بگیرند و در عین حال مأموریتهایی را انجام دهند که نشان دهنده شوخ طبعی و خاص بودن این مجموعه انیمیشنی طولانی مدت است.
اگرچه این بازی بیش از دو دهه پیش منتشر شد، ولی همچنان یک کلاسیک دوست داشتنی است و طرفداران هنوز هم برای دنباله آن درخواست میکنند. ترکیبی از اکتشاف جهان باز و طنز سیمپسونها در بازی بسیار خوب عمل کرد، اما پیشرفتهای مدرن در فناوری میتواند این تجربه را بیشتر ارتقا بخشد. یک دنباله میتواند یک اسپرینگفیلد کاملاً واقعی و تعاملیتر را با شخصیتها، وسایل نقلیه و مأموریتهای بیشتر الهام گرفته از فصلهای جدیدتر سریال به ارمغان بیاورد. گرافیک به روز شده، کنترلهای روانتر و معرفی حالت چند نفره میتواند لایه جدیدی را به بازی اضافه کرده و آن را از لیست بهترین بازی های تک قسمتی خارج کند.
13) Brütal Legend

Brütal Legend یک بازی اکشن ماجراجویی با عناصر استراتژی در زمان واقعی بوده که توسط Double Fine Productions توسعه یافته است. در این بازی، جک بلک در نقش ادی ریگز بازی میکند. وی مردی است که به دنیای فانتزی الهام گرفته از موسیقی هوی متال منتقل میشود. در این دنیا، ادی ارتشی را در برابر نیروهای اهریمنی رهبری میکند و از تبر و گیتار خود در نبرد استفاده میکند و همچنین فرماندهی نیروها در نبردهای بزرگ را بر عهده دارد. این بازی طنز، اکشن و عناصر RTS را در محیطی منحصر به فرد با عشق به موسیقی متال با حضور هنرمندان افسانهای مانند آزی آزبورن و لمی کیلمیستر ترکیب کرد.
Brütal Legend یک محیط و مفهوم منحصر به فرد داشت و فرهنگ هوی متال را با داستان سرایی فانتزی مخلوط کرد. این بازی به گونهای بود که هیچ بازی دیگری از آن زمان تاکنون تلاش نکرده تا شبیهش باشد. با این حال، بازی به پتانسیل کامل خود نرسید که دلیلش تا حدی به دلیل ترکیب ناهموار مکانیکهای اکشن و استراتژی زمان واقعی بود که باعث میشد برخی از بازیکنان احساس جدایی از هر دو سبک کنند. یک دنباله میتواند این مکانیکهای گیمپلی را اصلاح کند و عناصر RTS را سادهتر کند و در عین حال طرفداران اکشن با هیجان بالا را نیز درگیر خود کند. پس ادامه یافتن این بازی نیز یکی از آرزوهای گیمرها خواهد بود.
12) Eternal Darkness

Eternal Darkness: Sanity’s Requiem یک بازی اکشن و ماجراجویی ترسناک روانشناختی است که توسط Silicon Knights برای Nintendo GameCube ساخته شده است. این بازی به دلیل مکانیک منحصربهفرد «سنتیمتر» خود شناخته میشود که با کاهش آن توهمهای آزاردهندهای را به وجود میآورد و ترس و گیمپلی را به گونهای ترکیب میکند که بازیکنان را در معرض خطر نگه میدارد. داستان شامل خطوط زمانی و شخصیتهای متعددی میشود و داستانی از خدایان باستانی، اسرار پنهانی و جادوی تاریک را در هم میآمیزد. این بازی، روایت غنی و چندلایه و جهانی عجیب را ارائه میکرد که به امروز نمونهای نداشته است.
Eternal Darkness به طور گسترده به عنوان یکی از مبتکرانهترین بازی های ترسناک زمان خود در نظر گرفته میشود که جنونهای عقلانی آن به یکی از ویژگیهای تعیین کننده گیم پلی آن تبدیل شده است. این افکتها که از قطعات جزئی صوتی تا توهمات کامل شخصیت را شامل میشوند، انقلابی بودند و لایهای از غوطهور شدن و غیرقابلپیشبینی بودن را اضافه کردند که بازی های ترسناک به ندرت با آنها مطابقت داشتند. یک دنباله میتواند این مفهوم را به ارتفاعات جدیدی برساند و از گرافیک مدرن و فناوریهای واقعیت مجازی استفاده کند تا تجربه را حتی ناراحتکنندهتر کند. این دنباله قطعاً گیمرها را شیفته خود خواهد کرد.
11) Enslaved: Odyssey to the West

Enslaved: Odyssey to the West یک بازی اکشن ماجراجویی است که توسط Ninja Theory ساخته شده است و در دنیایی پسا آخرالزمانی که روباتها بسیاری از جمعیت بشر را نابود کردهاند، روایت میشود. داستان که بر اساس رمان کلاسیک چینی «سفر به غرب» ساخته شده است، دو شخصیت اصلی را دنبال میکند: میمون و تریپ که بر اساس شرایط عجیبی به هم متصل میشوند و در دنیای خطرناک و تاریکی پیش میروند که تحت تسلط ماشینهای سرکش است. این بازی به دلیل روایت قانعکننده، اجراهای ضبط چهره و بدن بازیگران (به ویژه توسط اندی سرکیس) و طراحی پر جنب و جوش جهان مورد تحسین گیمرها و منتقدان قرار گرفت.
Enslaved یک داستان هیجانانگیز را با طراحی محیطی خیرهکننده ترکیب کرد و فضای پسا آخرالزمانی آن به دلیل زیبایی سرسبز و بیش از حد رشد یافتهاش به جای مناظر تیره و تار و ویران شده معمولی که در بازیهای دیگر دیده میشود، متمایز بود. دنبالهای میتواند این دنیای منحصربهفرد را بیشتر کاوش کند، به مناطق جدید بپردازد و دانش پشت سقوط بشریت و ظهور ماشینها را گسترش دهد. پتانسیل بسیار زیادی در داستان وجود دارد، به خصوص با توجه به پایان مبهم بازی که فضایی را برای کاوش عمیقتر در مضامین آزادی، کنترل و بقا باقی گذاشت. پس این اثر در لیست بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله قرار میگیرد.
10) Chrono Trigger

Chrono Trigger یک بازی نقش آفرینی جاودانه است که توسط Square (اکنون Square Enix) برای کنسول Super Nintendo ساخته شده است. این بازی به دلیل روایت جذاب سفر در زمان، سیستم مبارزات خلاقانه و شخصیتهای به یاد ماندنی، به طور گسترده به عنوان یکی از بهترین بازی های تمام دوران در نظر گرفته میشود. بازی Crono و همراهانش را دنبال میکند که در دورههای زمانی مختلف برای جلوگیری از آینده آخرالزمانی سفر میکنند. Chrono Trigger به خاطر پایانهای متعدد، سیستم نبرد اکشن محور و گرافیک پیکسلی دو بعدی زیبایش مشهور است و یکی از بهترین بازی های تک قسمتی نام گذاری میشود.
اگرچه Chrono Trigger از نظر فنی یک جانشین معنوی با Chrono Cross داشت، بسیاری از طرفداران احساس میکردند که این دو بازی به اندازه کافی از لحاظ روایی به هم متصل نیستند و Chrono Cross به همان وضعیت افسانهای دست نیافته است. دنبالهای مناسب برای Chrono Trigger برای طرفداران رؤیایی است که به واقعیت تبدیل شود و به شخصیتها و داستانهای محبوب اجازه میدهد به گونهای گسترش پیدا کنند که به طور کامل میراث نسخه اصلی را گرامی بدارند. دنیای Chrono Trigger با مکانیک غنی سفر در زمان، هنوز هم امکانات بی پایانی، به خصوص با پیشرفتهای RPG مدرن در سراسر صنعت گیم دارد.
9) Demon’s Souls

Demons’ Souls یک بازی اکشن و نقش آفرینی است که توسط FromSoftware برای پلی استیشن 3 ساخته شده است. Demon’s Souls که اغلب به عنوان پیش زمینه معنوی سری Dark Souls شناخته میشود، دنیا را با مبارزات چالش برانگیز، دقیق، زیبایی شناسی فانتزی تاریک و سختی تنبیه کننده آشنا میکند. ژانر Soulsborne با این بازی شروع شد. داستان بازی در سرزمین Boletaria اتفاق میافتد و داستان بازی حول تلاش یک ماجراجو برای خلاصی جهان از شر شیاطین است که در زمین میچرخند. این بازی به دلیل دنیای جوی، سیستم مبارزه با پاداش و داستان سرایی رمزآلود، به یک کلاسیک کالت تبدیل شد.
اگرچه Demon’s Souls در سال 2020 یک بازسازی محبوب دریافت کرد، ولی یک دنباله کامل به FromSoftware این فرصت را میدهد تا دنیای تاریک و وهمآور نسخه اصلی را بیشتر بررسی کند. داستان منحصر به فرد Boletaria، با شخصیتهای عمیق و فضای دلخراش، پتانسیلهای بکر فراوانی را برای روایت عمیق تر و گسترده تر ارائه میدهد. در حالی که سری Dark Souls مشهورتر بوده، Demon’s Souls در لحن و سرعت خود متمایز است. بازدید مجدد در Boleteria و دنیای نابخشوده آن با مناطق، دشمنان و شخصیتهای جدید میتواند در عین حفظ حس رمز و راز نسخه اصلی، داستان را حتی بیشتر از بازی اول پیش ببرد.
8) Ōkami

Ōkami یک بازی اکشن ماجراجویی است که توسط Clover Studio توسعه یافته و توسط Capcom منتشر شده است و به دلیل سبک بصری خیره کننده خود که از نقاشیهای سنتی ژاپنی و جوهری الهام گرفته، شناخته شده است. بازی آماتراسو، الهه خورشید شینتو در قالب یک گرگ سفید را دنبال میکند که برای خلاصی از سرزمین تاریکی و بازگرداندن زندگی و زیبایی به دنیای نفرین شده، سفری را آغاز میکند. مکانیک بسیار مهم این بازی «قلم موی آسمانی» است که به بازیکنان اجازه میدهد تا روی صفحه نقاشی بکشند تا اقدامات مختلفی مانند حمله به دشمنان، حل پازل یا تغییر محیط را انجام دهند. این مکانیک از زمان خود جلوتر بود.
اگرچه Ōkami به دلیل کارگردانی هنری منحصر به فرد، داستان سرایی زیبا و گیم پلی مبتکرانه مورد تحسین منتقدان قرار گرفت، اما پس از انتشار اولیه به موفقیت تجاری دست نیافت. با این حال، این بازی در طول سالها، طرفداران پرشوری را به خود اختصاص داده است و بسیاری آن را به عنوان یک شاهکار میشناسند. یک دنباله واقعی میتواند بر اساس اسطورههای غنی و دنیای پر جنب و جوش بازی ساخته شود، فرهنگ آن را گسترش دهد و سرزمینهای جدیدی را برای کاوش بر اساس دیگر جنبههای فولکلور ژاپنی و سنتهای شینتو ارائه دهد. به همین دلیل یکی از بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله تاریخ است.
7) Sekiro: Shadows Die Twice

Sekiro: Shadows Die Twice یک بازی اکشن و ماجراجویی است که توسط FromSoftware ساخته شده و به دلیل مبارزات دشوار و کاوشهای عمیق، بسیار شبیه به عناوین Dark Souls و Bloodborne این استودیو شناخته شده است. داستان این بازی در یک نسخه خیالی از اواخر دهه 1500 ژاپن میگذرد. این بازی شخصیتی به نام Sekiro، یک شینوبی را دنبال میکند که در تلاش برای نجات ارباب ربوده شدهاش و گرفتن انتقام از کسانی است که به او ظلم کردهاند. برخلاف دیگر بازیهای FromSoftware، Sekiro تاکید بیشتری بر مبارزههای دقیق دارد و با یک سیستم منحصر به فرد، مخفی کاری و روایت مستقیمتر معروف است.
اگرچه Sekiro یک بازی مستقل بود، اما جهان و داستان آن پتانسیل زیادی برای گسترش دارد. این بازی دنیایی فوقالعاده غنی و مرموز را به بازیکنان ارائه میکرد که مملو از موجودات افسانهای، تواناییهای ماورا طبیعی و داستانگویی عمیقاً پیچیده بود. دنبالهای میتواند عمیقتر در اساطیر و فولکلور ژاپنی که Sekiro شروع به کشف آنها کرد، فرو برود. با معرفی مناطق جدید، باسها و سبکهای مبارزهای که گیمپلی را تازه و هیجانانگیز نگه میدارد، یک دنباله برای این شاهکار ضروری است. گسترش مکانیکهای قلاب و عناصر مخفی کاری نیز به بازیکنان انعطاف بیشتری در نحوه برخورد با مبارزه و اکتشاف میدهد.
6) Days Gone

Days Gone یک بازی اکشن و ماجراجویی جهان باز است که توسط استودیو Bend توسعه یافته است. داستان این بازی در دنیایی پسا آخرالزمانی میگذرد که توسط فریکرها (موجودات زامبی مانند) تسخیر شده است. بازی دیکن سنت جان، یک موتورسوار و عضو سابق باند موتور سواری را دنبال میکند که در حالی که در منظرهای خشن و پر هرج و مرج زنده میماند، به دنبال همسر گمشده خود میگردد. این بازی دارای یک سیستم آب و هوای پویا، یک موتور سیکلت به عنوان روش اصلی حمل و نقل و انبوهی از فریکرها است که تنش را به مبارزه و اکتشاف اضافه کرده و یکی از بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله محسوب میشود.
اگرچه Days Gone در هنگام عرضه به دلیل مشکلات فنی با استقبال متفاوتی روبرو شد، اما از آن زمان به دلیل داستان احساسی، طراحی جهان باز و مکانیک جذاب، طرفداران زیادی پیدا کرده است. بازی با یک پایان ناقص به اتمام رسید که احتمالات هیجان انگیزی را برای دنباله معرفی میکرد. دنبالهای میتواند عمیقتر در این معمای غوطهور شود و به بازیکنان این امکان را میدهد تا جهان را در حالی که تحت تهدید فزاینده فریکرهای در حال تغییر است، کشف کنند. دنیای بازی پتانسیل زیادی برای گسترش داشت و دنباله آن میتواند محیطهای جدید، حیات وحش متنوعتر و حتی گروههای بزرگتر و متنوعتر فریکرها را در گیم پلی معرفی کند.
5) Alien: Isolation

Alien: Isolation یک بازی ترس و بقا است که توسط Creative Assembly ساخته شده و داستان آن در دنیای سری فیلمهای Alien جریان دارد. بازی آماندا ریپلی، دختر الن ریپلی از فیلمهای اصلی را دنبال میکند که در جستجوی پاسخی درباره ناپدید شدن مادرش در ایستگاه فضایی به نام سواستوپل است. برخلاف بسیاری از بازیهای دیگر سری Alien، بازی Isolation به جای مبارزه بر روی مخفی کاری و بقا تمرکز میکند، و بازیکنان دائماً از Xenomorph تقریباً شکستناپذیر فرار میکنند که آنها را در طول بازی شکار میکند. جو، تنش و هوش مصنوعی غیر قابل پیشبینی بیگانه، Isolation را در ژانر ترسناک برجسته کرده است.
Alien: Isolation یک شاهکار در سبک ترس و بقا ارائه کرد و تجربه منحصر به فردی را ساخت که روح فیلم Alien سال 1979 ریدلی اسکات را تسخیر کرد. استفاده از تنش، اتمسفر و هوش مصنوعی پیشرفته Xenomorph در بازی، تجربهای فراموش نشدنی را ایجاد کرد. با این حال، علیرغم تحسین منتقدان، این بازی موفقیت تجاری مورد انتظار را دریافت نکرد و منجر به عدم اطمینان در مورد ادامه آن شد. عناصر ترسناک بازی را میتوان با معرفی انواع بیشتری از دشمنان، محیطها و مکانیکهای بقای عمیقتر گسترش داد و تجربه را متنوعتر و شدیدتر کرد. این اثر از بهترین بازی های تک قسمتی در صنعت گیم محسوب میشود.
4) Disco Elysium

Disco Elysium یک بازی نقش آفرینی مورد تحسین منتقدان بوده که توسط ZA/UM توسعه یافته است. این بازی به دلیل عمق روایی خود متمایز است و یک قهرمان پیچیده را دنبال میکند. شخصیت اصلی کارآگاهی است که از فراموشی رنج میبرد و با اعتیاد دست و پنجه نرم میکند و باید یک معمای قتل را در شهر خیالی Revachol حل کند. Disco Elysium به جای تمرکز بر مبارزه، حول محور گفتگو، تصمیم گیری و بررسی مهارت میچرخد که به بازیکنان اجازه میدهد شخصیت، باورهای سیاسی و انتخابهای اخلاقی را شکل دهند. مکانیکهای خلاقانه، همراه با مضامین فلسفی و اجتماعی، آن را به تجربهای خاص تبدیل میکند.
دنیای Disco Elysium سرشار از افسانههای دست نخورده و پتانسیل برای کاوش بیشتر است. شهر Revachol، با تاریخچه دقیق انقلاب، ناآرامیهای سیاسی و زوال اجتماعی، پسزمینهای عالی برای داستانهای آینده فراهم میکند. دنبالهای میتواند عمیقتر در این جهان فرو رود و شخصیتها، رمز و رازها و درگیریهای جدیدی را معرفی کند و در عین حال موضوعات سیاسی و فلسفی را که بازی اول را بسیار جذاب کرده است، ادامه دهد. مکانیکهای اصلی گیم پلی یعنی متمرکز بر دیالوگ، ایفای نقش و تصمیم گیری اخلاقی، میتوانند اصلاح و گسترش داده شوند و انتخابهای معنادارتر و روایتهای شاخهای به بازیکنان و طرفداران ارائه دهند.
3) Metal Gear Rising: Revengeance

Metal Gear Rising: Revengeance یک بازی اکشن هک اند اسلش است که توسط PlatinumGames توسعه یافته و توسط Konami منتشر شده است. این بازی در دنیای Metal Gear اتفاق میافتد و Raiden، یک نینجای سایبورگ را دنبال میکند که با واحدهای مختلف PMC (شرکت نظامی خصوصی) در آیندهای دیستوپیایی مبارزه میکند. برخلاف سایر بازیهای Metal Gear که بر مخفی کاری و جاسوسی تاکتیکی تأکید دارند، Revengeance تماماً در مورد نبردهای پرسرعت و دیوانهوار است و به بازیکنان این امکان را میدهد تا با استفاده از تیغه فرکانس بالا Raiden با دقت از میان دشمنان عبور کرده و آنها را کاملاً نابود کنند.
Metal Gear Rising: Revengeance بهعنوان یک اسپینآف برجسته بود. بازی با ارائه اکشن هیجانانگیز و فوقالعاده و در عین حال حفظ مضامین عمیق سیاسی و فلسفی مجموعه، فرمول سنتی Metal Gear را با موفقیت دوباره به تصویر کشید. سیستم مبارزهای بازی که به بازیکنان امکان میداد دشمنان و اشیا را با دقت برش دهند، نوآورانه و رضایت بخش بود، اما پتانسیل گسترش این مکانیکها در یک دنباله بسیار زیاد است. بازی دوم میتواند تواناییهای جدید، سیستمهای جنگی پیچیدهتر و حتی شمشیر بازی روانتر را معرفی کند و نبردهای Raiden را شدیدتر و پویاتر کند. گیمرهای زیادی در دنیا همچنان منتظر این دنباله هستند.
2) Shadow of the Colossus

Shadow of the Colossus یک بازی اکشن و ماجراجویی است که توسط Team Ico توسعه یافته و توسط Sony Computer Entertainment منتشر شده است. داستان این بازی در دنیایی وسیع و متروک میگذرد و Wander، مرد جوانی را دنبال میکند که برای احیای دختری به نام مونو به سرزمینی ممنوعه میرود. برای رسیدن به این هدف، Wander باید 16 موجود عظیم معروف به Colossi را شکست دهد که هر کدام یک نبرد پازل مانند منحصر به فرد را ارائه میدهند. این بازی به دلیل طراحی مینیمالیستی، مناظر خیرهکننده و داستانگویی احساسی، با تمرکز شدید بر روی فداکاری، انزوا و هزینههای اعمال آدمها، مشهور است.
Shadow of the Colossus اغلب به خاطر طراحی هنری و عمق احساسیاش ستایش میشود، اما این بازی بیشتر دنیای و افسانههای خود را ناشناخته میگذارد. دنبالهای میتواند عمیقتر به اسرار پیرامون سرزمین ممنوعه، منشأ Colossi ها و قدرتهای عجیب و غریب الهی که بر جهان بازی حاکم هستند، بپردازد. با توجه به اینکه داستان بازی با یک فصل نهایی مبهم به پایان میرسد، فضای روایت زیادی برای گسترش میراث Wander یا معرفی یک قهرمان جدید وجود دارد که پیامدهای وقایع را در نسخه اصلی بررسی میکند. به همین دلیل، این بازی زیبا یکی از بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله در تاریخ صنعت گیم است.
1) Bloodborne

Bloodborne یک بازی نقش آفرینی اکشن ترسناک گوتیک است که توسط FromSoftware ساخته شده و به خاطر مبارزات سریع و فضای لاوکرافتی معروف است. داستان بازی در شهر Yharnam اتفاق میافتد. بازی بازیکنی را دنبال میکند که به نام شکارچی شناخته میشود. شما به دنبال منبع یک بیماری عجیب و غریب ناشی از خون هستید که مردم را به موجودات کابوسوار تبدیل کرده است. Bloodborne به دلیل دشواری شدید، طراحی پیچیده جهان و داستان سرایی رمزآلود، مشهور است که بازیکنان را ملزم میکند تا روایت را از طریق سرنخهای محیطی و توضیحات آیتمها کنار هم بگذارند تا بتوانند به یک نتیجه گیری نهایی دست یابند.
مضامین جنون، وحشت کیهانی و ناشناخته، این بازی را به شاهکاری از داستان سرایی جوی تبدیل کرده است که پس از سالهای زیاد، همواره چیزی مثلش وجود ندارد. Bloodborne با مبارزات وحشیانه، محیط منحصر به فرد و افسانههای جذاب خود، اثری پاک نشدنی در جامعه بازی بر جای گذاشت. در حالی که بازی تا حدی پایان یافته است، جهان آن پر از پتانسیل بکر برای گسترش است. دنبالهای میتواند عمیقتر به وحشتهای کیهانی اشارهشده در بازی اصلی بپردازد، مکانهای جدید را کاوش کند و حتی دشمنان عجیبتری را معرفی کند. افسانه شهر Yharnam و موجودات ماورایی تا ابد در ذهن گیمرها در سراسر دنیا باقی خواهد ماند.
جمع بندی
در حالی که بسیاری از بازی های ویدئویی این امتیاز را داشتهاند که از طریق دنبالهها تکامل پیدا کنند، مکانیزمهایشان را اصلاح کنند و داستانهای غنیتری را روایت کنند، برخی دیگر با وجود پتانسیل عظیمشان پشت سر گذاشته شدهاند. اینها بازی هایی هستند که طرفداران به درخواست دنباله آنها ادامه میدهند و صدای آنها در طول سالها بلندتر میشود. چه پتانسیلهای دست نخورده یک عنوان دوست داشتنی، چه پایانی که هنوز در ذهن بازیکنان باقی مانده، چه جهانی که برای کاوش بیشتر التماس میکند، این آثار در لیست بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله سزاوار فرصت دیگری برای درخشش هستند و نیاز به ادامه یافتن شدیدی دارند.
برخی از نمادینترین فرنچایزهای صنعت گیم، مانند Halo، Portal، و Assassin’s Creed، در قسمت دوم خود پیشرفت کردند، گیم پلی را اصلاح کردند، دنیای خود را گسترش دادند و تجربیات بزرگتر و جاهطلبانهتری ارائه کردند. با این حال، برای هر دنباله نمادین، بازی های بیشماری وجود دارد که هرگز فرصت درخشش دوباره به آنها داده نشد. در مقاله بهترین بازی های تک قسمتی و بی دنباله نگاهی به برخی از آن بازیها میاندازیم که مدتهاست برای ساخت دنباله آنها تلاش شده و نتیجهای دریافت نکردیم. اینکه چرا این عناوین سزاوار فرصتی دیگر برای ادامه میراث خود هستند، سؤال بزرگی است که جواب آن را شاید هرگز پیدا نکنیم.
ممکن است توسعه دهندگان بیخیال یک بازی قدیمی شوند، اما عشق به این آثار کلاسیک همچنان باقی و با حمایت کافی، شاید روزی شاهد ظهور دوباره این فرنچایزهای خفته باشیم. این اشتیاق جامعه بازی است که این امیدها را زنده نگه میدارد. پس به اشتراک گذاشتن خاطرات مورد علاقه خود، اصرار و درخواستهای مکرر به تیم سازنده و شنیده شدن صدای خود ادامه دهید. زیرا در دنیای بازی، گاهی اوقات پر سر و صداترین طرفداران به چیزی که منتظرش بودند دست پیدا میکنند: یک ماجراجویی بیشتر، یک سفر دیگر و دنبالهای که ممکن است از نسخه اول پیشی بگیرد. شما نیز میتوانید بهترین بازی های تک قسمتی خود را معرفی کنید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 2 دیدگاهBehkam
عالی بود
واقعا ممنون از شما
Prototype در پاسخ به Behkam
گاد هند: هه هه هه جوک خوبی بود