صحنههای اکشن، بار کمدی بالا، شخصیتپردازی فوقالعاده و اجماع چند تن از عجیبترین کاراکترهای ممکن در یک گروه، بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy را به یک اثر ابرقهرمانی تبدیل کرده که راه خاص خود را پیش میرود. این بازی برخلاف سایر بازیهای ابرقهرمانی که سیستم Counter & Attack را پیش میگیرند و به روایت داستانهای جدی میپردازند، اسلحههای فضایی پیتر کوییل را در اختیار شما قرار داده و در طی یک روایت جذاب، شیمی بینظیری میان چهرههای گروه خلق میکند. در ادامه به دلایلی که تجربه بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy را واجب میکنند، خواهیم پرداخت.

چرا بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy شاهکار است؟
دنیای سینمایی مارول یا همان MCU، در سالهای اخیر کار فوقالعادهای انجام داده و محبوبیت فیلمهای ابرقهرمانی عامه پسند را نسبت به هر برهه دیگری در تاریخ افزایش داده است. اعضای شرکت Marvel در طی فیلمها و سریالهای متعدد دنیای خود را گسترش داده و شخصیتها و ابرقهرمانهای مختلفی را وارد خط داستانی کردهاند. نقطه برخورد ابرقهرمانهای دنیای مارول و اکران فیلمهای عامه پسند و قدرتمند در گیشه، باعث شد که فرهنگ Super Heroها در خارج از گروه علاقهمندان به کمیک بوکها هم شیوع پیدا کند.
این موضوع باعث به وجود آمدن دو دسته شد. دسته اول افرادی هستند که عاشق داستانهای مصور هستند و پیش از شروع MCU (یا حتی پس از آن) با ابرقهرمانها و ابرشرورهای دنیای مارول آشنایی داشتند. این آشنایی یک پیش زمینه قدرتمند را در ذهن دسته اول به وجود آورد تا نسبت به MCU منفعل نباشند و خطهای داستانی فیلمها را صرفا یک سرگرمی دیگر در رسانهای متفاوت، به رسمیت بشناسند. اما دسته دومی که باید به آنها اشاره کنیم، قسمتی از طرفداران MCU هستند که علاقهای به کمیک بوکهای اصلی ندارند و نسبت به خط داستانی فیلمها و سریالها مقاومت نمیکنند (یعنی آنها را بدون هیچ گونه گارد دفاعی میپذیرند). اما اگر جزو هر یک از دو گروه مذکور باشید، نسبت به آثاری که پس از کمیک بوکها و فیلمهای MCUمیآیند سخت پسند خواهید شد.
این سخت پسندی در گروه دوم که تعداد بیشتری هم دارند، بیشتر دیده میشود؛ چرا که آنها نسبت به ابرقهرمانانی که در فیلمهای سینمایی دیدهاند خو گرفتهاند و خیلی سخت میتوانند چهرهها و رسانههای جدیدی را پشت آثار ابرقهرمانی تصور کنند. این یکی از دلایلی است که موفقیت بازیهای ویدیویی ابرقهرمانی اقتباسی را تا حد زیادی سخت میکند. همانطور که متوجه شدهاید، بحث امروز ما در مورد بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy یا همان نگهبانان کهکشان است. گروهی که نقش پررنگی در MCU داشتند و روی بسیاری از اتفاقات سه فاز ابتدایی آن تاثیرگذار بودند.
بدیهی است که در چنین شرایطی، سازندگان بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy در استودیو Eidos-Montreal، کار سختی را در پیش داشتند. آنها نه تنها باید یک ویدیو گیم استاندارد و سرگرم کننده را راهی بازار میکردند، بلکه باید شخصیتهای گروه را به نحوی میپرداختند که بتوانند از سایه نسخه موازی خود در MCU خارج شوند. اما آیا در این کار موفق شدهاند؟ پاسخ این سوال دلیل اصلی نگارش مقاله «چرا باید بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy را تجربه کنیم» محسوب میشود که در ادامه به آن میپردازیم. فقط توجه داشته باشید که ادامه این مطلب شامل اسپویلهای داستانی بوده و داستان را برای شما لو میدهد.

خانوادهای با نام نگهبانان کهکشان
شخصیتپردازی و داستان سرایی در اولویتهای اول استودیو Eidos Montreal برای ساخت بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy قرار دارد. شخصیتهای داستان هر کدام پیشینه، اخلاقیات و فلسفههای فکری خاص خود را دارند و سعی میکنند بر اساس آنها خود را در مسیری قرار دهند که باور بر درست بودن آن دارند. حال این درست بودن و جبهههای در طی داستان، تحولات زیادی پیدا میکند تا هر کاراکتری قوس تکاملی خود را بر سرانجام برساند. این جبههها و مسیرهای فکری از ابتدای داستان و ورود به «منطقه قرنطینه» یا «Quarantine Zone» شروع میشوند و در طی چپترهای بعدی با تغییرات متعددی همراه میشود. اما این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ بیایید با ذکر مثال و مصداق برای درک کاملتر، روی این مسئله دقیق شویم.
همانطور که به احتمال زیاد میدانید گروه نگهبانان کهکشان از پنج شخصیت تشکیل میشود. پیتر کوییل، درکس، گامورا، راکت و گروت، این پنج نفر هستند که از هر دیدگاهی مشکل روانی دارند و در زمره افراد «مجنون» قرار میگیرند؛ مجانینی که در کار خود بهترین هستند و برخی زمینهها وجدان بیدار و فعالی دارند. ماجرا از زمانی شروع میشود که گروه نگهبانان کهکشان (که اعضای آن مشکلات ریز و درشتی با یکدیگر دارند) برای رفع مشکلات مالی و به دست آوردن یک پول درشت به مکانی با نام «منطقه قرنطینه» میروند. این منطقه قرنطینه و جزء جزء آن در گروه اصل تفنگ چخوف قرار میگیرند و روایت کننده گذشتهای پیچیده و جذاب با نام «جنگ کهکشانی» هستند. جنگی که سرنوشت بخش بزرگی از کهکشان از جمله اعضای گروه Guardians of the Galaxy را تغییر داده است.
جنگ کهکشانی یا Galactic War، میان نژادهای مختلف مانند چیتاری، کری و نوا کرپس رخ داد و در نهایت، جان میلیاردها موجود زنده در سراسر کهکشان را گرفت. جالب است بدانید که تانوس (Thanos) در این میان با ارتش چیتاری متحد میشود تا قدرت و قلمرو خود را بیشتر از هر زمان دیگری گسترش دهد. ارتش چیتاری و تانوس در فاز اولیه جنگ موفق میشوند و با نابود کردن دو سیاره Xandar و Kree-Lar خانه نوا کرپس و کری را از آنها میگیرند. اما این پایان کار نیست و نیروهای باقی مانده کری و گروه مقاومت (که از بازماندگان جنگ کهکشانی و Nova Corps) به چیتاری شبیخون میزنند و با دزدیدن ملکه آنها، گروه مذکور را از پا در میآورند.
حال طبق شایعهها و حرفهایی که در سطح کهکشان گفته میشود، درکس در این میان تانوس را هم میکشد تا جنگ کهکشانی به پایان برسد. البته که این موضوع (مرگ تانوس) کاملا تایید نمیشود و حتی خود درکس هم در قسمتهایی از داستان میگوید که از مردن تانوس مطمئن نیست. حال نکته جالب این است که هم درکس و هم گامورا باید در گروه نگهبانان کهکشان در کنار هم کار کنند. اگر از این موضوع اطلاع ندارید، باید بدانید که گامورا دختر خوانده تانوس محسوب میشود و این انگ را همیشه به دوش میکشد.
در ادامه زیاد از داستان اصلی فاصله نمیگیریم؛ هدف اصلی گروه پیدا کردن یک موجود نادر و تحویل آن به شخصیت لیدی هلبندر (Lady Hellbender) برای گرفتن یک پول درشت است. لیدی هلبندر که خودش یکی از شخصیتهای فوقالعاده مهم داستان محسوب میشود و نزد درکس احترام بالایی دارید؛ ما در طی داستان، بارها درکس را در حین تحسین لیدی هلبندر میبینیم. در واقع این موضوع به درکس محدود نمیشود و تک تک شخصیتهای گروه با تعریف گذشته، علایق و اهداف خود نه تنها موقعیتهای کمدی (و در برخی مواقع دراماتیک) جذابی را به وجود میآورند، بلکه به طور غیرمستقیم مسیر قوس شخصیتی خود را پشت سر میگذارند.

حرکت به سوی یک مسیر با وجود اختلافها
در تیتر قبلی از گروه نگهبانان کهکشان با نام یک «خانواده» یاد کردیم؛ اما باید بدانید که واژه خانواده تا میانههای داستان به طور کامل میان اعضای گروه تعریف نمیشود. به عبارتی دیگر، اعضای گروه اختلافات مختلفی با هم دارند که برخی از آنها منطقی به نظر میرسند و برخی دیگر، از جنبه حماقت و جنون آنها ریشه میگیرد. برای مثال، درکس به طور مکرر گامورا را به خاطر گذشتهاش و به این دلیل که دختر خوانده تانوس محسوب میشود، سرزنش میکند. در طرفی دیگر هم راکت و پیتر کوییل به خاطر اختلاف سلیقه و این موضوع که میخواهند مفز متفکر گروه باشند، همیشه بحث میکنند. حال در این میان گروت که متعادلترین و مهربانترین شخصیت تیم به شمار میرود، زبان ناشناختهای دارد که فقط و فقط راکت متوجه گفتههای او میشود.
البته که این تنشها و اختلافات با وجود اوج گرفتن در برخی برههها، آن حس رفاقت و امنیتی که در گروه قرار دارد را تحت الشعاع قرار نمیدهد. مثلا با اینکه راکت و پیتر کوییل همیشه در حال جنگ و بحث هستند (که اکثر آنها از طرف راکت آغاز میگردد)، وظایف خود را میدانند و در مواقع لازم حس اهمیت موجود نسبت به یکدیگر را بروز میدهند. یا در آن طرف داستان، با اینکه درکس همیشه نگاه شکاکانهای نسبت به گامورا دارد، بسیاری از مواقع به او اعتماد میکند و حتی به خاطر رنگ پوستشان در «تیم سبز» قرار میگیرند.
گروت هم که نگاه به شدت دوستانهای نسبت به همه دارد، دل مخاطب را همیشه میبرد و لحظه به لحظه خود را دوست داشتنیتر جلوه میدهد. اما با وجود تمامی این تفاوت نظرها و جبهههای فکری پیش آمده نگهبانان کهکشان چگونه به یک خانواده تبدیل می شوند؟ به گونهای که از چنین کلمهای برای توصیف آنها استفاده میشود؟ جواب این سوال را باید هدف مشترک و تلاش برای غلبه بر نیروهای تاریک داستان پیدا کرد.
پس از کمی ماجراجویی در منطقه قرنطینه و آشنایی بیشتر با اعضای گروه، آنها به هدف خود نزدیک میشوند؛ اما اوضاع آن طور که انتظار میرفت پیش نمیرود. آنها به سنگ روح (یکی از 6 سنگ ابدیت که احتمالا آنها را در MCU دیدهاید) میرسند و در حرکتی ناخواسته، یک هیولای خطرناک را آزاد میکنند. پس از آزاد کردن این هیولا، آنها سعی میکنند از منطقه قرنطینه فرار کنند تا جان خود را نجات دهند که متاسفانه، در این مسیر کاملا موفق نمیشوند. آنها گیر نیروهای نوا کرپس افتاده و جریمه سنگینی به آنها تعلق میگیرد.
حالا بسیاری از اتفاقات مهم داستان که در ادامه با تاثیرات آن روبرو میشوید در سفینه نوا کرپس رخ میدهد. از دیدن معشوقه سابق پیتر کوییل و رئیس سفینه نوا کرپس گرفته تا ملاقات با دختر او و شخصیت منفی اصلی داستان. همه اتفاقاتی که در سفینه نوا کرپس رخ میدهد مسیر اصلی داستان را مشخص میکنند و به آن حال و هوای پویا و متفاوتی میدهد؛ حال و هوایی که مانند آن را کمتر در ویدیو گیمهای ابرقهرمانی دیدهایم.

ورود مذهبیهای افراطی و مبارزه با خرافات
پیش از این در مورد شخصیت منفی اصلی یا آنتاگونیست داستان صحبت کردیم که Grand Unifier Raker نام دارد. Raker و گروه افراطی او که با نام Universal Church of truth شناخته میشوند، جبهه شر داستان را تشکیل میدهند و شما باید در قالب نگهبانان کهکشان و قالب خیر، داستان بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy را دنبال کنید. اما آنچه که Raker و هدف او را نسبت به سایر آنتاگونیستهای داستانهای ابرقهرمانی خاص میکند، مقصود او است. هدف اصلی Raker در واقع تحمیل یک صلح خیالی به کهکشان است که از آن با نام Faith یاد میکند. هر کسی که در تماس با Faith قرار بگیرد، وارد شیرینترین رویاهای خود شده و آن را به واقعگرایانهترین شکل ممکن تجربه خواهد کرد. این توهم، دقیقا جایی است که داستان شخصیتهای گروه نگهبانان کهکشان را به شکل ملموستر نشان میدهد. اما آنها که از خطر Faith آگاه هستند، در صدد مبارزه و جلوگیری از آن بر میآیند و وارد جنگ جدیدی میشوند.
ورود رسمی Grand Unifier Raker به داستان و شیوع Faith، حاوی پیامهای ناملموسی است. Faith که اگر بخواهیم آن را به معنای فارسی برگردانیم با واژه «ایمان» روبرو میشویم، یک توهم قدرتمند از دنیایی بدون نقص است که هیچ وقت به یک هنجار در موازا با واقعیت گره نمیخورد. Raker که خود هم دچار توهم Faith شده، در شیرینترین رویای خود (که زنده شدن مجدد پسرش است) غوطهور میشود و در مسیر نشر آن حرکت میکند. بنا بر همین موضوعات، Raker یک پیامبر دروغین با آیینی ناواقعی به تصویر کشیده میشود که از دیدگاه عامه موجودات زنده، در حال هموار کردن مسیر رستگاری و رسیدن به کمال است. البته که در این میان یک عامل خارجی با نام Magus هم وجود دارد که مسبب دیدن رویاهای شیرین در قالب شیوع Faith میشود.
اما مقصود از بیان تمامی این بحثها چه بود؟ هدف اصلی از مطرح کردن این صحبتها، کار استادانه استودیو Eidos-Montreal در امر شخصیتپردازی و داستانسرایی است. آنها شخصیتهای گروه اصلی بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy و چهرههای فرعی را به نحوی به تصویر میکشند که فکر میکنید هویت مستقل و خاص خود را دارند. پیوند دوستی میان پنج عضو تیم پس از حل مشکلات و ادامه ماجراجویی به نحوی رقم میخورد که تبدیل به یک خانواده خود ساخته میشوند. البته منظور از این استدلال به معنای ضعف در شخصیتپردازی کاراکترهای موجود در MCU و کمیک بوکها نیست؛ بلکه به منظور ایجاد تعادلی نسبی برای رسیدن به تراضی میان متنازعین در عرصه طرفداران مدیومهای مختلف (ویدیو گیم، کمیک بوک و سینما) است.

اضافه شدن عنصر تعامل به بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy
در کنار تمامی صحبتهای مطرح شده، بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy در نهایت یک ویدیو گیم بوده و در صورت عدم طراحی یک گیمپلی درگیر کننده، از آرمانهای خود دور میشود. اما موضوع اینجا است که سازندگان بازی به شکل ظریفی، گیمپلی را در راستای شخصیتها، پیش زمینه داستانی و قابلیتهای آنها طراحی کردهاند. همانطور که به احتمال زیاد میدانید، کنترل شخصیت پیتر کوییل به عنوان رهبر گروه نگهبانان کهشکان و پروتاگونیست اصلی، به دست گیمر داده میشود. حال پیتر کوییل و اسلحههایی که از پدر خود به ارث برده، جنبه اکشن بازی را به شکل قابل توجهی بالا میبرد. پیتر کوییل با اسلحههای خود خو میگیرد و به واسطه چکمههای هوشمندش قدرت مانور بالایی به دست میآورد.
همه این اجزا به یک گیمپلی پرتنش ختم میشود که در بسیاری از لحظهها، آرزوی دیدن دشمنان بیشتر و قدرتمندتر را خواهید کرد. اما چرا با این سطح از تحسین در مورد سیستم مبارزات صحبت میکنیم؟ در گیمپلی بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy کار تیمی و استفاده از قدرتهای تک تک اعضا گروه از اهمیت بالایی برخوردار است. همین موضوع باعث میشود که نگهبانان کهکشان رفته رفته به ایدهآلی با نام خانواده نزدیکتر شوند.
تیم سازنده یک دکمه جدا برای کنترل سایر شخصیتها را تعبیه کرده که به لطف آن، میتوانیداز قابلیتهای گامورا، درکس، راکت و گروت بهره ببرید. حال قابلیتهای هر یک از شخصیتها با توجه به تواناییهایشان طراحی شده تا همه چیز جنبه منسجمتر و واقعگرایانهتری به خود بگیرد. برای مثال، از آنجایی که راکت علاقه زیادی به مواد منفجره و بمبها دارد، میتواند با استفاده از تجهیزات انفجاری خود در طی مبارزات به دشمنان آسیب قابل توجهی وارد کند. یا در مثالی دیگر، درکس با توجه به قدرت بالایی که در بازوها و عضلات خود دارد، میتواند دشمنان را Stun کرده و آنها را نسبت به ضربات شما بیپناه کند. البته که استفاده از تواناییهای اعضای گروه صرفا به مبارزات محدود نمیشود و آنها میتوانند با ویژگیهای خود، در حل کردن پازلها و رد شدن از موانع به پیتر کوییل کمک کنند.

جمعبندی
به طور کلی، بازی Marvel’s Guardians of the Galaxy کار خود را به عنوان یک ویدیو گیم ابرقهرمانی فوقالعاده انجام میدهد و حتی کمی از کلیشههای موجود در سبک دوری میکند. همین موضوع باعث میشود تا با یک بازی جذاب طرف باشیم که نهایت سعی خود را برای غافلگیر کردن مخاطب به کار میگیرد. حال در این مسیر، اعضای نگهبانان کهکشان با خلق و خوی متفاوت خود جمعی پویا و جذاب را تشکیل میدهند که رفته رفته، به مفهوم و معنای خانواده میرسند.
نظر شما در این باره چیست؟ آیا گاردینز آف د گلکسی را تجربه کردهاید؟ اگر به سراغ آن رفتهاید چه برداشت از کلیت آن دارید؟ نظرات خود را با تیم پارسی گیم و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 1 دیدگاهPROPHET
مقاله رو کامل نخوندم ولی کاملا موافقم و بازیه شاهکاریه، 9.5/10