تابهحال بازیهای ویدیویی زیادی به لندن سفرکردهاند و بیشترشان دورههای تاریخی جدید مانند قرن 18 یا حتی قرن فعلی را به تصویر کشیده اند اما بازی Assassin’s Creed Valhalla برعکس دیگران به دورانی از انگلستان پرداخته که جز چندین روستا و شهر بزرگ، تجمع انسانی دیگری را نمیتوان یافت. اما این بازی تا چه حد موفق به روایت آن دوران شده است؟
سفر افسانهای من به منطقه کاونتری در 1100 سال پیش که الآن یکی از شهرهای مدرن انگلستان است، همراه Eivor و دوستان وایکینگش بود و همراه آنها در شهرک Ravensthorpe به برنامهریزی برای نبردهایشان پرداختیم. تهاجم به انگلستان بسیار خوب پیش میرود و از اتاق جنگ بود که تعهدم را به دوستان مبارزم اعلام کردم تا پادشاه شمال را در تختش نگهدارم. بدون وجود آزادراه معروف M6، راه دیگری جز استفاده از کشتی و شروع سفری مخاطرهآمیز نداشتم.
بازی Valhalla به آن استایل مبارزه شمشیر محوری که در نسخه Origins دیدیم پایبند است اما Eivor میتواند چندین سلاح دیگر را بهطور مستقل در دست بگیرد. بازیکنانی که محافظهکارانه عمل میکنند، میتوانند خود را پشت شیلد بزرگی قایم کنند و نفس از دشمن بگیرند یا اینکه با پرتاب تبر، سر از تن دشمن جدا کنند. این بازی بیشتر حس For Honor را داشت تا Assassin’s Creed Odyseey و اکثر اوقات به مبارزههایی تنبهتن با نیزه و شمشیر خواهید پرداخت تا آنکه روح گاو نر را مانند نسخههای پیش احضار کنید و همه را یکتنه به خاک و خون بمالید.
مکانهای کشف نشده روی نقشه به چندین نماد کاهشیافتهاند و رنگ سفید برای مراحل اصلی و فرعی استفاده میشود و رنگ طلایی هم برای آیتمهایی که میتوانید غارت کنید. یکی از تعجبآورترین نکات در مورد بازی Assassin’s Creed Valhalla، تلاش بسیار سختش برای ابلهانه بودن در هر موقعیت و بهخصوص در مراحل فرعی است. برای نمونه یکبار اتفاقی، تعدادی قارچ خوردم و آنها یکباره مرا به یک سفر روحانی بردند. یا اواخر بازی بود که تعدادی تخم افعی برای یک پیرزن جمعآوری میکردم اما او در آخر چنان بادی از خود بیرون کرد که باعث شد، گاز سبزی به تمام شهر برسد و اینطور بود که خواستگاه بوی این منطقه از انگلستان را فهمیدم!
چنین کارهای ابلهانهای در داستان اصلی هم وجود دارد. یک دقیقه شما یک تبرزین را وارد حلق دشمن میکنید و لحظهای بعد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و به دشنام دادن به فردی بیگانه میپردازید یا اینکه به مهاجمانی کمک میکنید که برای یادگیری نحوه غارت و حمله، خانه خود را بهصورت تمرینی به آتش میکشند. درصحنههای داستانی هم همین را میبینم. برای نمونه من به قلعهای رفتم و با Ivaar که رهبر دیگر وایکینگهاست دیدار کردم که به دلیل بیرحمیاش مشهور است. او زندانیان را بهشدت شکنجه میدهد و آنها را کور میکند و مجبورشان میکند که این کار را در مورد دوستانشان هم انجام دهند. فوقالعاده ترسناک و ظالمانه. اما دیالوگهای او با شما بسیار گستاخانه است و چند لحظه بعد میفهمید که او دوست شماست!
مشخص نیست آیا تیپ شخصیتی Eivor از نوعدوستانه و از آنهایی است که برای خیر همه کاری انجام میدهند یا اینکه از آن وایکینگهای زبل است. فضای بازی نسبت به نسخههای قبلی آساسینز کرید، بهتر طراحیشده و آن فضای سرد و تاریک انگلستان با مبارزاتی بیرحمانه تلفیق یافتهاند و همنشینی خوبی کنار هم دارند. دنیای بازی Assassin’s Creed Valhalla بدون شک زیباست اما به شیوه دیگری از چشماندازهای خشک Origins و جزایر آفتابی اودیسه. گردش در دنیای والهالا کمی محدود است و این در حالی است که انگلستان رودخانههای زیادی دارد اما تنها یک جریان اصلی در بازی به کار گرفتهشده و درنتیجه باید بیشتر اوقات، سوار بر اسب شوید و مسافتهای طولانی را بپیمایید؛ اما ایده توسعهدهندگان برای ایجاد تونلهای زیرزمینی بهمنظور دستیابی سریعتر به نقاط مختلف نقشه بسیار هوشمندانه بوده است.
جدا از این صحبتها، محتوای بسیار زیادی در بازی Valhalla وجود دارد که شمارا مشغول نگه میدارد. ساخت خانه اصلی و اضافه کردن مغازهها و سرویسها، بازگشتی خوشآمد از نسخههای اولیه این سری بازی است و البته از بازی Orlog که مشابه Gwent است هم لذت خواهید برد. در آخر باید گفت که Assassin’s Creed Valhalla بین دو واژه مصمم و ابلهانه گیر افتاده است و فکر نمیکنم توصیف بهتری غیرازاین دو برای بازی پیدا کنم.
منبع: VG247

دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه