سفر ترس و بقا در سری رزیدنت ایول با دوربینهای ثابت و زاویههای محدود آغاز شد؛ جایی که هر پیچ راهرو میتوانست به آخرین نفس شخصیتها ختم شود. اما این فقط آغاز ماجرا بود. با گذشت زمان، کپکام دست به تحول زد و دوربین را از گوشههای ایستا بیرون کشید، آن را پشت شانهی شخصیتها قرار داد و بازی را وارد مرحلهای جدید کرد. در این میان، بازیهایی مثل Resident Evil 4 نهتنها استانداردهای خودش را بازتعریف کرد، بلکه اساس ژانر ترسناک-بقا را از نو نوشت. از طرف دیگر، تجربههایی مانند Umbrella Corps سعی کردند مسیرهای تازهای را امتحان کنند، اما در این راه از ریشههای وحشتناک و عمیق این سری فاصله گرفتند. در ادامه نگاهی به بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص خواهیم انداخت.
بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص؛ از راکونسیتی تا دهکده مرگ
در بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص، بازیکنها شخصیتها را میبینند که با ترس و اضطراب در راهروها قدم میزنند. گاهی قهرمانان ما ناخواسته وارد کابوسهایی بیولوژیکی میشوند؛ با تهدیداتی که از جنس گوشت و خوناند، اما ریشه در جنون علمی دارند. با اینکه همهی نسخهها به فرمول طلایی ترس و بقا وفادار نماندند، اما هر کدام ردپایی عمیق بر تاریخچهی این سری و حتی بر مسیر توسعهی بازیهای ترسناک گذاشتند.
9) بازی Umbrella Corps

در بین بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص، Umbrella Corps در سال 2016 با هدفی بلندپروازانه از سوی کپکام منتشر شد؛ بازتعریف برند Resident Evil بر پایهی ساختارهای مدرن و چندنفره. اما نتیجه بیشتر شبیه پرتاب یک توپ به دیوار بود؛ حرکتی آزمونوخطا، بدون جهتگیری مشخص. بازی فقط بهصورت آنلاین قابل تجربه بود و بازیکنان در محیطهایی کوچک و محدود، با تیمهای دیگر و زامبیهایی کنترلشده توسط هوش مصنوعی وارد درگیری میشدند.
با زاویه دید سومشخص، بازی برای اولین بار امکانی عجیب اما نوآورانه را به گیمرها میداد؛ استفاده از زامبیها بهعنوان سپر انسانی! داستان Umbrella Corps بعد از وقایع نسخه ششم روایت میشود و تلاش دارد نگاهی دقیقتر به مناطق آلوده بیندازد. اما روایت آنقدر پراکنده و گنگ است که بیشتر بازیکنان را سردرگم میکند تا درگیر. کنترل کاراکترها نهتنها روان نیست، بلکه بهطرز آزاردهندهای دشوار طراحی شده؛ مخصوصاً با سلاحی مثل Brainer که استفاده از آن بیشتر از اینکه جذاب باشد، گیجکننده و خستهکننده است.
در میان بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص، این عنوان نه هیجان کافی دارد و نه آن حس رازآلود و دلهرهآور آثار کلاسیک را منتقل میکند. بسیاری از طرفداران قدیمی، Umbrella Corps را در کنار شکستخوردههایی مانند Resident Evil Survivor قرار میدهند و ترجیح میدهند حتی صحبتی دربارهاش نکنند. در حالیکه ایدهی اولیه بازی جسورانه و متفاوت بود، اما تیم سازنده نتوانستند آن را بهدرستی پیادهسازی کنند. نتیجه؟ تجربهای پر از محدودیت، ضعف طراحی و ناامیدی برای طرفداران. گیمرها از همان لحظات ابتدایی حضور در گیمپلی، بهوضوح این نقصها را احساس میکنند.
8) بازی Resident Evil: Operation Raccoon City

در میان بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص، بازی Resident Evil: Operation Raccoon City میتوانست یک انفجار واقعی در دنیای رزیدنت اویل باشد؛ پر از اکشن، توطئه، و یک راکونسیتی شعلهور از ویروسهای مرگبار. اما در عمل، این انفجار بیشتر شبیه پرتاب یک نارنجک بود که قبل از کشیدن ضامن، از کار افتاده است.
ایدهی بازی وسوسهانگیز بود؛ کنترل یک تیم امنیتی مخفی از شرکت آمبرلا، درست در میانهی بحران ویروس، مأمور به پاکسازی هر چیزی که تکان میخورد—حتی قهرمانهایی مثل لیان کندی! همین جمله برای عاشقان سری میتونست کافی باشه تا چشمبسته بازی رو تهیه کنند. با این وجود برای بعضی از طرفدارها، عنوان Operation Raccoon City هنوز هم به عنوان یه تجربهی ساده، بیمنطق ولی سرگرمکنندهی تیمی قابل احترامه. ولی حقیقت اینه که بلندپروازیهای کپکام و تیم توسعه در این بازی، بیشتر به انفجار بیبرنامهای شباهت داشت تا خلق یک شاهکار. تمرکز بیش از حد روی گیمپلی، داستان رو به حال خودش رها کرده و همین باعث شد بازی در عمق خودش تهی بهنظر برسد.
7) بازی Resident Evil: The Mercenaries 3D

عنوان Resident Evil: The Mercenaries 3D بیشتر شبیه یک ماموریت جانبی تقویتشده بود تا یک بازی کامل. بازی The Mercenaries 3D در سال 2011 برای کنسولهای قابل حمل 3DS منتشر شد و یک تجربهی مستقل بود که کاملاً براساس حالت معروف “Mercenaries” در سری رزیدنت ایول ساخته شد. معمولا در این حالت بازیکنان باید در مدت زمان مشخص، تا جای ممکن دشمنان بیشتری را از بین میبرند تا بیشترین امتیاز را کسب میکردند. مراحل و شخصیتها از بازیهای Resident Evil 4 و 5 الهام گرفته شده بودند، اما خبری از داستان، گشتوگذار یا کمپین نبود و تنها با یک اکشن خالص و سریع سر و کار داشتید.
زوایه دید برای یک کنسول نه چندان پرقدرت فضای مناسبی را برای انجام حرکتهای اکشن ارائه میداد. بنابراین گیمرها کنترل کامل روی نشونهگیری و حرکت داشتند که برای 3DS اتفاق نادری بود. برای اولین بار در این سری، بازیکنها میتوانستند در زمان حرکت شلیک کنند، این اتفاق حس خیلی خوبی را به گیمرها انتقال میداد. با این حال چون بازی داستان یا پیشرفت خاصی نداشت، این جذابیت خیلی زود از بین میرفت. با وجود برخی ایرادات جزئی در بخش گرافیک، این بازی یکی از چشمنوازترین نسخههای رزیدنت اویل روی کنسول دستی 3DS به شمار میرود.
هرچند نقصهایی در آن دیده میشود، اما از نظر کیفیت گرافیکی، میتوان آن را همسطح نسخه چهارم منتشر شده برای گیمکیوب و پلیاستیشن 2 دانست. در طراحی بازی از ساختار چندبعدی استفاده شده است، اما بافتهای گرافیکی کیفیت قابل انتظار ندارند. نورپردازی بازی ضعیف به نظر میرسد و محیطها حالتی تاریک و نور کمی دارند. بهعنوان مثال هر شیء کوچکی که نور را از خود ساطع کند، بهراحتی در محیط قابل تشخیص خواهد بود که این موضوع هم میتواند نقطه قوت باشد و هم ضعف، بسته به زاویه نگاه بازیکن دارد.
6) بازی Resident Evil: Dead Aim

بازی Resident Evil: Dead Aim یکی از نسخههای عجیب مجموعه رزیدنت اویل است که در بهترین شکل ممکن، غیرمنتظره ظاهر شد. این بازی که در سال 2003 برای پلیاستیشن 2 عرضه گردید و حالت ماجراجویی و تلفیقی از تیراندازی اول شخص و سوم شخص را در اختیار گیمرها قرار داد. بخشهای زیادی از گیم پلی دقیقا همان چیزی بود که از آن انتظار میرفت. بازیکنان کنترل «بروس مکگیورن»، یکی از مأموران دولت آمریکا را بر عهده داشتند که با یک بحران بایوتروریستی در یک کشتی تفریحی عظیم روبهرو میشود.
حرکتهای کاراکتر بازی در زاویه سوم شخص پیش میرفت و تنها زمان نشانهگیری با اسلحه دوربین در حالت اول شخص قرار میگرفت. این عنوان یکی از نسخههای موفق سازگار با «لایتگان» در مجموعه Resident Evil محسوب میشد و با توجه به فضای بسته کشتی، حال و هوایی ترسناک و دلهرهآور را ایجاد میکرد. ضعف بازی بیشتر در قسمت صداگذاریهای آن دیده میشد و داستان بازی هم تا حد زیادی کلیشهای و اغراقآمیز به نظر میرسید. با این حال فضای بازی نسبت به نسخههای گذشته خودش به شکل خاصی طراحی شده است و میتوان گفت جذابیتی بیش از حد انتظار برای یک اسپینآف داشت.
بازی Resident Evil: Dead Aim بسیاری از ایراداتی را که در نسخهی Survivor دیده میشد، برطرف کرده بود. با اینکه هنوز در قسمتهایی از این عنوان ضعفهای وجود دارد، اما از همان لحظات اولیه تجربه بازی، میتوان عشق و باور سازندگان را به وضوح در جایجای آن احساس کرد. این اثر نسخهای از فرنچایز Evil است که اغلب نادیده گرفته میشود یا کمتر درباره آن صحبت میکنند. کپکام با عرضهی این بازی نشان داد که از تجربهی دو نسخهی قبلی Gun Survivor درسهای مهمی گرفت.
5) بازی Resident Evil 6

بازی Resident Evil 6 با یک جاهطلبی بزرگ پا به میدان گذاشت؛ ترکیب تمام آنچیزی که از نسخههای قبلی این سری به یاد داریم، در یک بستهی پر زرقوبرق و هیجانانگیز. این بازی سعی کرد همه چیز را یکجا داشته باشد؛ از زامبیهای کلاسیک گرفته تا انفجارهای سینمایی، از تعقیبوگریزهای پرسرعت تا مبارزات تنبهتن با هیولاهای جهشیافته.
در قالب چند کمپین درهمتنیده، بازیکنها در نقش شخصیتهایی آشنا و جدید قرار میگیرند. کمپین لیان حالوهوای نوستالژیک و ترسناک زامبیها را زنده میکند و یادآور روزهای اولیهی رزیدنت اویل است. در سوی دیگر، جیک با نبردهایی پرشتاب و اسلحههای زیستی، نسخهای اکشنتر از این دنیای آخرالزمانی را ارائه میدهد. بازی Resident Evil 6 در سال 2012 منتشر شد و از نظر فنی و گرافیکی یک نمایش چشمنواز بود، اما در نقش یک نسخهی اصلی از این فرنچایز، با واکنشهایی متضاد مواجه شد. بسیاری از هواداران وفادار معتقد بودند که این بازی بیش از حد از ریشههای ترسناک خود فاصله گرفته و بیش از آنکه یک Resident Evil باشد، شبیه به یک فیلم اکشن تعاملی شده است. در نهایت، عنوان Resident Evil 6 تلاشی بود برای تلفیق ترس کلاسیک با اکشن مدرن است. تلاشی جسورانه، اما نه بینقص. برای برخی تجربهای سرگرمکننده و برای برخی دیگر، نقطهای دور از مسیر همیشگی سری رزیدنت اویل.
4) بازی Resident Evil 3 Remake

وقتی بازسازی Resident Evil 3 در سال 2020 منتشر شد، بار سنگینی بر دوش داشت. باید قدم در جای پای موفقیت عظیم ریمیک Resident Evil 2 میگذاشت و همان حس نوستالژی، ترس و هیجان را در قالبی مدرن زنده میکرد. بازی با تکیه بر موتور قدرتمند RE Engine از نظر بصری خیرهکننده ظاهر شد؛ با گرافیکی نفسگیر، گیمپلی روان و دوربینی سومشخص که صحنههایی سینمایی و چشمنواز خلق میکرد. فرار جیل ولنتاین از دل جهنم راکونسیتی بازتعریفی جذاب، پرهیجان و بسیار مدرن داشت. اما مثل انفجاری سریع و گذرا، این هیجان خیلی زود به پایان میرسید.
برخلاف انتظارات، بخشهای مهمی از نسخهی کلاسیک حذف شده بودند؛ مثل محیط نمادین برج ساعت یا مسیرهای شاخهای که زمانی حس اکتشاف را زنده نگه میداشتند. حتی نمسیس که روزگاری لرزه به جان بازیکنان میانداخت، حالا بیشتر یک باسفایت پرزرقوبرق بود تا یک تهدید همیشگی. درست است که او از نظر فنی و هوش مصنوعی ارتقاء یافته بود، اما آن ترس خام و واقعی نسخهی کلاسیک در بازسازی گم شده بود. در نهایت، بازسازی Resident Evil 3 یک تجربهی اکشن تماشایی بود، اما نه آن چیزی که طرفداران قدیمی از یک نسخهی بازسازیشده انتظار داشتند. نسخهای خوشظاهر، اما بدون آن روح وحشت و رمزآلودگی که روزگاری، Resident Evil را به یکی از بزرگترین نامهای ژانر ترس بدل کرده بود.
3) بازی Resident Evil 5

وقتی بازی Resident Evil 5 منتشر شد، خیلیها با تعجب فهمیدند که کپکام دیگر علاقهای به ترساندن بازیکنان ندارد. ترسهای خاموش و لحظات اضطرابآور جای خود را به انفجار، مبارزات سنگین و اکشن نفسگیر داده بودند. این بار بهجای اینکه در عمارتهای تاریک و راهروهای تنگ دنبال در خروجی بگردید، پا به دل طبیعت سوزان و بیرحم آفریقا میگذارید؛ جایی که کریس ردفیلد و همکار تازهواردش شفا آلومار درگیر بحرانی بیوتروریستی شدهاند.
اما تغییر بزرگتر جایی بود که کپکام دست بازیکن دوم را گرفت و وارد میدان کرد. حالت همکاری دو نفره، هم به صورت آنلاین و هم آفلاین، یکی از جذابترین بخشهای این نسخه است. دیگر تنها نبودید؛ میتوانستید کنار دوستتان مبارزه کنید، مهمات را بهاشتراک بگذارید و در برابر دشمنانی بیرحم، سریع و گاه ترسناک دوام بیاورید. با اینکه فضای بازی بیشتر اکشنمحور است، اما تنش و اضطراب همچنان نفسگیر باقی مانده بود. شاید دیگر خبری از آن ترسهای کلاسیک نباشد، اما لحظاتی که زیر آفتاب سوزان و در میان دشمنان محاصره میشوید، ضربان قلبتان به اندازه کافی بالا میرود.
از طرف دیگر، بخشهایی از روایت و فضاسازی آفریقا مورد انتقاد قرار گرفت و برخی آن را کلیشهای و ناپخته دانستند. اما بیشک نمیتوان از کنترل روان، سیستم تیراندازی پیشرفته و گرافیک درخشان بازی چشمپوشی کرد. رزیدنت اویل 5 از نظر فنی یکی از خوشساختترین بازیهای اکشن سومشخص زمان خودش بود. نبرد نهایی با وسکر یکی از هیجانانگیزترین سکانسهای کل مجموعه است—یک پایانبندی شایسته برای این مسیر پر از باروت، خون و هیولا.
2) بازی Resident Evil 2 Remake

بازی Resident Evil 2 Remake فقط یک نسخهی بازسازیشدهی معمولی نیست؛ این بازی یک بازتعریف جسورانه و استادانه از یکی از مهمترین آثار ژانر ترس و بقاست. کپکام با استفاده از موتور گرافیکی فوقالعادهی RE Engine، موفق شد ادارهی پلیس راکونسیتی را به یک کابوس مدرن تبدیل کند—هزارتویی تیره، مرموز و کشنده، جایی که پشت هر در، یک تهدید در کمین شماست. زاویهی دید سومشخص بازی، تجربهای تازه و بسیار تأثیرگذارتر از نسخهی کلاسیک ارائه میدهد. این بار، ترس نه از دوربینهای ثابت، بلکه از پشت شانهی شخصیت، در هر لحظه شما را دنبال میکند. کمپینهای لئون کندی و کلر ردفیلد از پایه بازطراحی شدهاند، پازلهای جدید اضافه شده و دشمنان وحشیتری در مسیر شما قرار گرفتهاند—از جمله مستر ایکس که حالا مثل سایهای بیرحم، مدام بهدنبال شماست و راه فراری برایتان باقی نمیگذارد.
همهچیز در این بازسازی ارتقاء یافته؛ از طراحی هنری گرفته تا گیمپلی، روایت داستانی، اتمسفر وحشتناک، نورپردازی سینمایی و حتی صداهای محیطی که مو به تن شما سیخ میکند. بازی نهتنها حس نوستالژی نسخهی اصلی را حفظ کرده، بلکه با بازآفرینی هوشمندانهاش، موفق شده یکی از بهترین نسخههای کل فرنچایز را ارائه دهد. بازی Resident Evil 2 Remake موفق شد بین نسل قدیمی بازیکنان و کسانی که برای اولینبار وارد این دنیای آلوده میشوند، پلی از وحشت و هیجان بزند. این بازی نشان داد که یک بازسازی میتواند نهفقط خاطرهای از گذشته، بلکه یک تجربهی جدید، مدرن و حتی برتر از نسخهی اصلی باشد. در دنیایی که بازسازیها گاه صرفاً به بهبود گرافیک خلاصه میشوند، این اثر یک استاندارد تازه تعریف کرد. اگر دنبال مدلی از «بازسازی موفق» هستید، اثر Resident Evil 2 Remake همان الگوییست که باقی بازیسازان باید از آن درس بگیرند.
1) بازی Resident Evil 4 Remake

در بین بهترین بازی های رزیدنت اویل سوم شخص بازی Resident Evil 4 Remake نهتنها به صدر جدول بازگشت، بلکه دوباره ثابت کرد چرا یکی از تأثیرگذارترین شوترهای سومشخص در تاریخ بازیهای ویدیویی به شمار میآید. این بازسازی فقط یک پوستاندازی ساده نبود؛ بلکه بازتعریفی کامل و خیرهکننده از یکی از مهمترین نسخههای فرنچایز رزیدنت اویل است. هر چیزی که در نسخهی اصلی دوستداشتنی بود، اینجا با وسواس و دقتی مثالزدنی بازآفرینی شده—از مدلسازی بینقص لیان اس. کندی گرفته تا محیطهایی که با جزئیات مسحورکننده نفس را در سینه حبس میکنند. مکانیک تازهی دفاع با چاقو (Knife Parry) یکی از بزرگترین تغییرات گیمپلی است؛ سیستمی سریع و حساس که میتواند در لحظهای سرنوشت یک نبرد را تغییر دهد. دیگر خبری از اشلی بیدفاع نسخهی کلاسیک نیست—او حالا شخصیتی قویتر، باورپذیرتر و همراهتر شده و بار اضافهای روی دوش شما نیست، بلکه بخشی از استراتژی شما در بازی است.
درگیریها هم حالا بسیار واکنشیتر، روانتر و نفسگیرتر از گذشتهاند. دشمنان به طرز هوشمندانهای شما را محاصره میکنند، از زوایای متفاوت حمله میکنند و شما را مجبور به تصمیمگیری سریع و خلاقانه میکنند. گانپلی بازی مثل یک ساعت دقیق عمل میکند و کنترلهای آن دقیقاً همانجایی هستند که باید باشند. در این نسخه، کپکام موفق شده تعادل استادانهای بین نوستالژی و نوآوری ایجاد کند. در حالی که ساختار کلی داستان حفظ شده، اما با کم کردن اغراقهای نسخه اصلی و تمرکز بر روایت واقعگرایانهتر، بازی حس بالغتر و عمیقتری پیدا کرده است. حالا صداپیشگیها، انیمیشنهای صورت و دیالوگنویسی چنان با ظرافت اجرا شدهاند که هر صحنه را به یک اجرای سینمایی تبدیل کردهاند.
اشلی نیز یکی از شگفتیهای این بازسازی است؛ او دیگر نه یک بار اضافی، بلکه کاراکتری چندلایه با احساساتی انسانی و قابل لمس است. شما بهجای اینکه صرفاً مراقب او باشید، با او ارتباط برقرار میکنید. در نهایت، عنوان Resident Evil 4 Remake نهتنها یک بازسازی موفق، بلکه یک کلاس درس برای تمام سازندگان بازیهاست؛ اینکه چطور میتوان اثری کلاسیک را بهروزرسانی کرد، بدون از دست دادن روح اصلی آن. این بازی برای نسل جدید گیمرها و طرفداران قدیمی، تجربهای فراموشنشدنی است—ترکیبی از دلهره، هیجان، و اکشن ناب.
کلام آخر
سری بازی Resident Evil در قالب سومشخص، بارها پوست انداخته و خودش را بازآفرینی کرده؛ از بازسازیهای درخشان مثل Resident Evil 2 Remake و RE4 Remake که مرز بین ترس و تکنولوژی را جابهجا کردند، تا نسخههایی مثل RE5 و RE6 که با تمرکز بر اکشن، مسیر متفاوتی را تجربه کردند. حتی بازیهایی مثل Operation Raccoon City، با تمام نقصهایشان، باز هم تلاش کردند تا زاویهای تازه از جهان رزیدنت اویل را به تصویر بکشند. این سری موفق شده با هر نسخه، گروهی از مخاطبان را به خود جذب کند؛ چه طرفداران کلاسیک که به دنبال ترس خاموش و اتمسفر سنگین هستند، چه گیمرهای مدرن که اکشن سریع و همکاریمحور را ترجیح میدهند. کپکام بارها نشان داده که در ترکیب هوشمندانه نوستالژی با نوآوری، استاد است. همین تعادل باعث شده Resident Evil نهتنها زنده بماند، بلکه همیشه در صدر باقی بماند. در نهایت، بهترین نسخههای سوم شخص رزیدنت اویل به ما یادآوری میکنند که این فرنچایز فقط یک مجموعه بازی نیست؛ بلکه یک تجربهی عاطفی و عصبی است، سفری میان سایهها، شلیکها، پازلها و وحشت زیر پوست یک جهان آلوده. در نهایت شما عزیزان میتوانید نظرات و تجربیات باارزش خودتان را با تیم پارسی گیم و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 1 دیدگاهسلمان
با احترام دوتا نسخه فرعی رولیشن ۱ و ۲ میتونستن حداقل توی رده های ششم و هفتم باشن حتی شاید بالاتر از نسخه ششم هم میتونن باشن