پنجره باز بود و آخرین رعشههای نور با بوی تعفن به داخل اتاق نیمه تاریک می خزید. از این پنجره قدی نیمی از شهر دیده میشد که انگار سالهاست که دیگر بچه ای در آن به دنیا قدم نگذاشته بود. درون اتاق نشسته بود و خیره به مرد آنسوی میز که او هم مات روبه رو بود، نگاه می کرد. در فکرش به دنبال اولین اشتباه میگشت، اینگونه اشتباه کردن را نمیدانست اما در اینجا دیگر بازمانده بود. مغزش درگیر این انتخاب بزرگ بود حالا چه باید کرد؟ دستورالعمل همیشه برایش ساده بود “فرار کن” اما این بار دیگر راه فراری نبود و باید با واقعیت روبه رو میشد؛ در دیگر تاب تحمل نداشت. نالهای از درماندگی کرد، به دستانش خیره شد. برق کم جان چکش خونی برایش کمی آرامش بخش بود؛ تصمیمش را گرفته بود، ایستاد و خیره به آنسوی میز، مرد را بررسی کرد، زخمی بود و خسته! با ضربه ای محکم به او حملهور شد، صدای شکستن آینه با در هم کوبیده شدن در یکی شد و عدهای تشنه به گوشت و جان او به داخل اتاق خزیدند. شب با بازی زنده ماندن آغاز شده بود.
تاریکی، ترس، فرار شاید این احساسات رو بتوان به یک بازی پسا آخرالزمانی خوب نسبت داد؛ اما در دسته ای دیگر از بازیبازان این سبک میتوان حسهایی همچون هیجان و دنبال دردسر بودن را هم پیدا کرد. بازی Dying Light را میتوان عنوانی بیان کرد که میتواند این دو دسته را راضی نگه دارد. البته این بازی اولین تجربهی شرکت لهستانی Techland در ساخت بازیهایی در این سبک نیست و این شرکت با بازیهایی از قبیل Dead Island و Hellraid از قبل قدرت خود را به رقبا نشان داده است. Dying Light را میتوان یکی از آن دسته بازیهایی نام برد که قدرت به دست گیری بازار را داشت که تا حدی هم به این هدف رسید. این بازی با همراه داشتن داستانی زیبا و مراحل اضافی خوب و در کنار آن کمی چاشنی تکرار که برای علاقهمندان به این بازی چیزی از ارزشهایش کم نکرد و توانست تا حدی موفق ظاهر شود. این بازی میتواند آنقدر متنوع و پر از موضوعهای ریز و درشت باشد که ساعتها چشم مشتاقان به خون زامبیها را خسته نکند.

بازی از ابتدا با تمی تاریک و داستانی جالب سعی در جلب نظر بازیبازان دارد. هرچند اگر بخواهیم منصف باشیم در ادامه، بازی کم کم با مرحلههایی خسته کننده و تکراری و همچنین گفتوگوهای پیاپی و طولانی برای تأکید بر روند داستانی کمی زننده میشود و زیبایی اولیه را به باد فراموشی میسپارد. البته هر مرحله از بازی چه روند داستانی چه مراحل اضافی و انتخابی، خودش به تنهایی دارای داستان زیبا و تنوع جالبی دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت اما خستهکننده بودن تم داستانی بازی و پیشپاافتاده بودن آن، کمی بازیباز را از این بخش دور میکند. بخشی که اگر بازیباز آن را ندید هم بگیرد و ساعاتی را در شهر بچرخد، اصلاً توجه ی زیادی به آن نکند؛ چرا که محیط پر جزییات بازی، به همراه سیل عظیم دشمنان یا همان زامبیها، چشمان بازیباز را مجذوب خودش میکند. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که زمانهایی پیش میآید که همین شهر هم به دام و تلهی تکرار بیافتد ولی با گذشت زمان و پیشروی، نادیده گرفتن این مورد و لذت بردن از بازی کاری پسندیدهتر است.
سخن از شهر و زامبیهای بازی شد، پس باید گفت که دوام آوردن در یک دنیای سقوط کرده و پر از دشمن تشنه به خون شما به سلاح و وسایل دفاعی، غیر قابل اجتنابی نیاز دارد. وجود انواع سلاحهای سرد که از اولین نوع آن مانند یک تکه چوب تا چاقو و تبر در کنار سلاحهای گرم مانند کلت و مسلسل، دست بازیباز را برای انواع مقابله با دشمنان باز گذاشته است و از آن سو ساخت سلاحهای متنوع با وسایلی که حتی فکرش را نمیکنید و اضافه کردن امکانات عجیب و جالب که در مواقعی، مبارزات را واقعاً دیدنی میکند.
شخصیسازی و ساخت یک سلاح جدید یکی از ویژگیهای خوب این بازی است
تأکید بر شخصی سازی سلاح و باز بودن دست بازیکن در اضافه کردن امکانات اضافه به حدی زیاد است که میتوان، حتی با یک چوب که از دیوار یک کلبه برداشتهاید، سلاح مرگباری بسازید، البته باید به یاد داشته باشید که بهترین سلاحها هم خراب میشوند و نیاز به تعمیر دارند که خود این مسئله موجب امتحان کردن و جستوجو برای اکتشاف سلاح بهتر و وسایل برای تعمیرات آنها میشود که این نیاز به وسایل را باید در جستوجوی کمد و صندوقچههایی که گه کاهی قفل هستند رفع کنید یا میتوانید مقداری از آنها را با پولی که از مأموریتها یا جستوجوی بدن مردهها و آشغال مکانهای مختلف به دست میآورید خریداری کنید.

البته همانطور که مشتاقان به این سبک میدانند هر چه قدر سلاح شما قوی و کارآمد باشد در مقابله با سیل بزرگی از زامبیهای گرسنه فرار بهتر از مقابله است، مخصوصاً با این تعمیرات پیاپی وسایل دفاعی! در ضمن این کار، یعنی فرار کردن از اجساد گرسنه، خود به زیبایی مبارزه با آنها هم هست. حرکات پارکور، پرش و بالا رفتن از در و دیوار شهر باعث شده که در کنار بخش مبارزهی دلچسب بازی، بازی پر هیجان تر و جذابتر از قبل شود و همچنین از روند تکراری شدن گیم پلی هم جلوگیری کند.
هنگام دویدن یا مبارزه با چند زامبی همیشه باید حواستان باشد که خستگی اولین مشکلتان خواهد بود، زیرا هنگام خستگی ضربان قلبتان آنقدر ضعیف و ناکارآمد میشود که پی به بزرگ بودن عیب خستگی میبرید و ترجیع میدهید با بالا رفتن از ساختمانها این مشکل را رد کنید، اما آویزان شدن و بالا رفت از لبهی خانهها در بعضی از مواقع آنقدر اعصاب خورد کن میشود که چند نفس عمیق هم نمیتواند آرامشبخش باشد؛ البته این ریز مشکل هم بعد از مدتی در زیبایی صحنههایی که بعد از هر فتح آپارتمان متروکهی بلند انتظارتان را میکشد، چیز قابلگذشتی است.
صحنههای زیبای شهر در هنگام غروب و طلوع خورشید بسیار دیدنی و ماندگار است که میتوان جزو جذابیتهای زیبای بازی برشمرد. گرافیک نسل هشتمی بازی که با جزییات بالای محیط و بخشهای رنگارنگ شهر، به همراه سیستم روز و شب پویا که به دقت نورپردازی آنها انجام شده، بازیبازان را خیره میکند.

زامبیها و نبرد با آنها یکی از مهمترین و دلنشینترین لذتهای بازی است که از ساعت اولیه بازی، بازیکن را مجذوب خود می کند. لگد، مشت، چوب بیس بال، جفت پا رفتن تو شکم زامبی، سر خوردن فقط چند مورد از دهها شیوهی مبارزه با دشمنان در طی بازی است. شاید در بیشتر مواقع دشمنان شما زامبیهای آرام و نسبتاً کندی باشند اما در مواقعی شاهد این خواهید بود که این موجودات آرام حتی از شما هم سریعتر میدوند و حتی بهتر هم از ساختمان بالا آمده و مقابلتان ظاهر میشوند این دسته از زامبیها فقط در شبهای ترسناک Dying Light ظاهر نمیشوند بلکه در روز هم شاهد حملهور شدن به سمتتان خواهید بود و البته که در شب بسیار قویتر و ترسناکتر خواهند بود.
اینها فقط چند دسته از زامبیهای موجود در بازی است و تنوع آنها به غولهای عظیم، انفجاری و … میرسد که در طول بازی هر دسته را به روش خاص خود میتوان از میان برداشت. شاید این تصور پیش بیاید که دشمنان فقط به یک سری مردهی متحرک محدود شده است اما در مواقع بحرانی همیشه شاهد این هستیم که انسانها به مراتب ترسناکترین دشمنان خود هستند که با داشتن هوش مصنوعی بالا میتوانند در مواقعی مشکل ساز شوند، البته باید به این نکته تاکید کنیم که این انسانهای هم مانند شما از تنوع سلاحی بالایی برخورد هستند و برای مقابله با آنها باید از روشهای زیادی استفاده کنید، با این حال هر گونه روشی را هم که استفاده کنید باز هم نیاز به چند عدد جان اضافه دارید زیرا که کشتن هر کدام از این انسانهای باهوش خود مانند مقابله با غولهای آخر مرحله میمانند.

در کنار تمامی موارد گفته شده، صداگذاری بازی هم تقریباً خوب کار شده است؛ صدای شخصیتهای مختلف بازی، جیغ و فریاد زامبیها و همچنین مبارزات نسبتاً خوب کار شده و اگر گاهی در بازی دچار اختلال شود می توان از آنها گذشت؛ اما موسیقی پسزمینهی بازی هم که اکثر اوقات در صحنههای درگیری یا فرار باید به نقطهی هیجانی خود برسد و نقش پررنگی در بالا بردن آدرنالین بازیبازان را ایفا کند تقریباً از رسیدن به این امر جا مانده، حال آنکه به خاطر سرعت بالای بازی آنقدری هم ضعیف نیست که به گوشهای بازیباز لطمه وارد کند، یا او را مجبور به قطع موزیک کند.
در کل میتوان Dying Light را عنوانی دانست که برای راضی کردن مشتاقان سبک آخرالزمانی و عاشقان کشتن زامبی، بسیار خوب و دلپذیر تدارک دیده شده است و امتیازات زیادی را برای این کار داشته باشد که البته با کمی چشمپوشی از معایب ریز و دل بستن به زیباییهای چشمنواز و فراوان بازی، میتوان علاوه بر لذت بردن از یک بازی زیبا، به چشم یک اثر هنری آن را طبقهبندی کرد که علاقهمند به این بازی میتوانند این بازی را جزو یکی از مهرههای اصلی آرشیو بازیهای آخرالزمانی خود ثبت کنند.
نویسنده: امیر محمد شعبانیان

دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه