بازی های جهان باز به عنوان یکی از محبوبترین سبکهای دنیای بازیهای ویدیویی، همواره با ارائه محتوای فراوان و ماموریتهای جانبی تنوعپذیر توانستهاند ساعتها سرگرمی برای بازیکنان ایجاد کنند. در گذشته، ماموریتهای جانبی اغلب ساختاری ساده و تکراری داشتند که بیشتر نقش پر کردن زمان بازی را ایفا میکردند و تاثیر چندانی بر روند داستان اصلی نداشتند. این نوع ماموریتها به گونهای طراحی شده بودند که ممکن بود بازیکنان احساس کنند در حال انجام فعالیتهایی یکسان و بدون عمق هستند. با این وجود، در سالهای اخیر، برخی از عناوین برجسته در این ژانر توانستهاند روندی متفاوت و بسیار هیجانانگیز را به نمایش بگذارند.
بهترین ماموریتهای جانبی بازی های جهان باز
این آثار موفق شدهاند با ارائه ماموریتهای جانبی منحصر به فرد، به جایگاه بالاتری دست یابند و تجربهای بسیار فراتر از یک روند تکراری را برای بازیکنان خلق کنند. برای آن دسته از بازیکنانی که به دنبال غوطهور شدن در داستانهایی پیچیده، پرجزئیات و دنیایی پویا هستند، انجام این ماموریتهای فرعی میتواند تجربهای بسیار ارزشمند باشد. سازندگان این بازیها با بهرهگیری از قلمی قوی و روایتهایی جذاب، به مخاطبان خود این امکان را دادهاند که با دنیای بازی بیش از گذشته ارتباط برقرار کنند و وارد ماجراهایی شوند که گاه حتی از داستان اصلی متنوعتر و روحبخشتر هستند.
پیوند نزدیک بین داستان اصلی و این محتواهای جانبی نشان میدهد که چگونه این بخشها میتوانند تاثیر عمیقتری بر تجربه کلی بازیکنان بگذارند. پس اگر طرفدار بازیهای جهانباز هستید و به دنبال کشف زوایا و داستانهایی متفاوت در دنیای این آثار میگردید، حتماً وقتی را به کاوش در ماموریتهای جانبی اختصاص دهید؛ چرا که میتوانید لحظاتی منحصربهفرد را تجربه کنید و با شخصیتها، فرهنگها و رازهای دنیای بازی بیشتر آشنا شوید. در این مقاله به سراغ بهترین بازی های جهان باز میرویم که ماموریتهای فرعی مهمی را در بر دارند؛ پس با ما همراه باشید.
8) Xenoblade Chronicles 3

بازی Xenoblade Chronicles 3 به عنوان یکی از برترین آثار در سری محبوب Xenoblade به شمار میآید که توانسته با استفاده از ماموریتهای جانبی بینظیر خود ابعاد تازهای به عمق داستان و جهانسازی این بازی بیفزاید. هرچند نسخههای پیشین این مجموعه نیز در ارائه ماموریتهای جانبی موفق عمل کرده بودند، اما نسخه سوم با جهشی چشمگیر این بخش را به سطحی کاملاً متفاوت و استثنایی ارتقا داده است. در طی روند روایت اصلی بازی، بازیکنان با مسائل و چالشهای متعددی مواجه میشوند که پیوندهایی عمیق با محتویات ماموریتهای جانبی دارند و از این طریق زمینهای فراهم میشود تا بازیکنان بتوانند روی این موضوعات با جزئیات بیشتری تحقیق و تامل کنند.
این ماموریتها تنها ابزارهایی برای پر کردن زمان بازی نیستند، بلکه به طرز چشمگیری به دنیای عظیم بازی حیاتی دوباره بخشیده و آن را زندهتر و پویاتر نشان میدهند. مشارکت در کمک به افراد مختلفی که در کلونیهای متنوع زندگی میکنند، نه تنها حسی از رضایت و معنا به بازیکن القا میکند، بلکه مسیری عمیق برای تجربه گفتگوهای فراموشنشدنی و بهرهمندی از لحظات شورانگیز گیمپلی فراهم میسازد.
حتی سادهترین و ظاهراً کماهمیتترین ماموریتها نیز در این اثر توانایی برانگیختن احساساتی اصیل و تاثیرگذار را دارند، تا جایی که بسیاری از هواداران ژانر نقشآفرینی ژاپنی (JRPG) بر این باورند که Xenoblade Chronicles 3 نه تنها در میان نسخههای این سری، بلکه در میان تمامی بازیهای سبک JRPG نیز برجستهترین تجربه از نظر ماموریتهای جانبی را ارائه نموده است. این بازی نه تنها استانداردهای تازهای برای این ژانر تعریف کرده، بلکه انتظارات بازیکنان را به سطحی بیمانند ارتقا داده و جایگاه ویژهای در بین بهترین بازی های جهان باز برای خودش دست و پا کرده است.
7) Cyberpunk 2077

بازی سایبرپانک 2077 یکی از آن بهترین بازی های جهان باز و عناوین خاص در دنیای بازیهای ویدئویی است که با ارائه پایانهایی گیرا و متنوع، سطح جدیدی از جذابیت را برای بازیکنان به ارمغان میآورد. برای رسیدن به این پایانها، بازیکنان باید در طول مسیر، ماموریتهای گوناگون و گاهی چالشبرانگیزی را به انجام برسانند. همانطور که از اثری برآمده از استودیوی CD Projekt Red انتظار میرود، این بازی نیز با ارائه ترکیبی منحصر به فرد از ماموریتهای فرعی و اصلی، حس زندگی در دنیایی زنده و پرجزئیات را به بازیکنان انتقال میدهد. این ماموریتهای فرعی که بخش جداییناپذیری از تجربه بازی هستند، برخی به صورت مستقل طراحی شدهاند و با معرفی شخصیتهایی تازه، داستانهای جداگانه و کاملی برای آنها تعریف میکنند که در نهایت نیز پایانی مناسب برای این داستانها رقم میزنند.
در سوی دیگر، برخی از این ماموریتهای فرعی تاثیر مستقیمی بر پیشبرد داستان اصلی دارند و حتی میتوانند مسیرهای مختلفی را برای دستیابی به پایانهای گوناگون بازی باز کنند. به طور مثال، اگر بازیکنان در طی انجام ماموریتهایی همچون همکاری با شخصیتهای مطرحی نظیر “روگ” یا گروه “آلدکالدوس” سهلانگاری کنند یا این ماموریتها را نادیده بگیرند، ممکن است از تجربه برخی پایانهای ویژه و مهم بازی محروم شوند. اهمیت این ماموریتها نشان میدهد که توسعهدهندگان تا چه میزان به طراحی یک تجربه عمیق و همهجانبه متعهد بودهاند.
به طور کلی، ماموریتهای فرعی در سایبرپانک 2077 نه تنها برای کامل کردن داستان کلی بازی ضروری هستند، بلکه فرصتی فراهم میکنند تا بازیکنان علاوه بر غرق شدن در فضای دنیای بازی، با جنبههای بیشتری از شخصیتها، گروهها و فرهنگ این دنیا آشنا شوند. همین ویژگیها است که این ماموریتها را همسطح و حتی گاهی بالاتر از خط اصلی داستان قرار داده و تجربهای چند بعدی و معنادار را برای بازیکنان رقمزده است.
6) NieR: Automata

در بازی NieR: Automata، ماموریتهای فرعی با ظرافت خاصی طراحی شدهاند که نهتنها به تنوع و عمق گیمپلی افزوده، بلکه از نظر احساسی نیز تاثیری عمیق و متفاوت بر بازیکنان میگذارند. این ماموریتها چنان بهدقت پرداخت شدهاند که هر یک به شیوهای منحصربهفرد در ذهن بازیکن حک میشوند و لایههایی جدید از معنا و احساس را به دنیای بازی اضافه میکنند. این اثر را میتوان یکی از شاخصترین و ماندگارترین بازیهای جهانباز دانست که تجربهای لذتبخش، چندوجهی و عاطفی ارائه میدهد، تجربهای که در نوع خود نادر است و بهشدت تاثیرگذار.
دنیای پر رمزوراز بازی، با ترکیبی از داستانسرایی عمیق و ماموریتهای فرعی متنوع، ساختاری هوشمندانه پیدا کرده است. این ماموریتها ممکن است در نگاه اول ساده یا حتی بیاهمیت به نظر برسند، اما در حقیقت ابزاری قدرتمند برای گسترش شناخت از پیشزمینههای داستانی و روایت کلی بازی هستند. هر کدام از این ماموریتها گوشهای از زوایای پنهان و اسرار این دنیا را افشا کرده و به بازیکن کمک میکنند که بهتر با فضای تاریک، سرد و درعینحال پرمعنای NieR: Automata ارتباط برقرار کند.
اگرچه ممکن است ماموریتهای فرعی بخشی از داستان اصلی بازی محسوب نشوند، اما در ایجاد پیوند عاطفی میان بازیکن و دنیای بازی نقشی حیاتی ایفا میکنند. آنها موفق شدهاند بازیکنان را به خوبی با جو سنگین، ناامید کننده و درعینحال زیبای این جهان درگیر کنند. همین ویژگی باعث شده است که NieR: Automata در بین بهترین بازی های جهان باز از سطح یک بازی معمولی فراتر رفته و به تجربهای بیمانند و پر از معنا تبدیل شود؛ تجربهای که مدتها پس از پایان، همچنان در ذهن مخاطب باقی خواهد ماند.
5) Elden Ring

بازی الدن رینگ از استودیو FromSoftware بهعنوان یکی از برجستهترین آثار سولز شناخته میشود و ماموریتهای فرعی متنوع و پیچیدهای را ارائه میدهد که اغلب با ابهام همراه بوده و بازیکنان را به کشف و درک بهتر داستان ترغیب میکند. این اثر فوقالعاده یکی از بهترین بازی های جهان باز محسوب میشود، اما برای کسانی که بدون آمادگی یا اطلاعات قبلی وارد دنیای پر رمز و راز و عمیق آن میشوند، فهم کامل لایههای پیچیده و داستان پنهانی که در پسزمینه جریان دارد، میتواند دشوار باشد. در سنت همیشگی بازیهای FromSoftware، روایت اصلی این اثر نیز به شکلی مبتکرانه و غیرمستقیم عرضه میشود. این روایت از طریق توضیحات آیتمها، شخصیتهای پراکنده در سراسر جهان بازی و ماموریتهای جانبی اسرارآمیز ارائه میشود؛ ماموریتهایی که بازیکن میتواند مسیر آنها را دنبال کرده و با تلاش برای کشف معانی پنهان در داستان، تجربهای بیمانند از این جهان تاریک و خیالانگیز کسب کند.
بهرهگیری از یک راهنمای جامع برای پیمودن مسیرهای پیچیدهی ماموریتهای فرعی نه تنها اقدامی هوشمندانه برای پیشرفت در بازی است، بلکه فرصتی ارزشمند برای بازیکنان فراهم میکند تا جزئیات بیشتری از دنیای غنی و پررمز و راز الدن رینگ را تجربه کنند. این راهنماها میتوانند به بازیکنان کمک کنند تا خطوط داستانی را تکمیل کرده، معماها را حل کنند و به پایانی دست یابند که تنها از طریق تصمیمگیریهای خاص قابل مشاهده است. گذشته از این، استفاده از راهنماییها میتواند به دوستداران بازی این امکان را بدهد که تمام پایانها و نتایج احتمالی را تجربه کنند؛ کاری که نه تنها هیجان اکتشاف را افزایش میدهد، بلکه عمق بیشتری به فهم داستان میبخشد. این رویکرد بهویژه برای کسانی جذاب خواهد بود که میخواهند از تمامی ابعاد داستانی این شاهکار هنری لذت کامل ببرند و دنیای وسیع آن را با تمام پیچیدگیها و زیباییهایش بشناسند.
4) Disco Elysium

در بازی جذاب و منحصر به فرد Disco Elysium، بازیکنان با پیشرفت در ماموریتهای جانبی گوناگون به تدریج وارد دنیایی پیچیده و شگفتآور میشوند که هر چه بیشتر در آن کاوش کنند، جنبههای تازهای از این جهان غنی و پرجزئیات برایشان آشکار میگردد. با وجود اینکه این بازی در ظاهر بر محوریت تحقیق اولیه پیرامون یک قتل مرموز در منطقهای کوچک از شهر خیالی رواچول متمرکز شده است، اما عمق جهانسازی آن چنان گسترده و دقیق است که تجربهای بسیار فراتر از یک ماجرای پلیسی ساده ارائه میدهد.
بازیکنان کنترل یک کارآگاه عجیب و غریب را در دست میگیرند که گذراندن لحظاتش تحت تاثیر مستی و فراموشی، ابتدا حس آشفتگی و بینظمی خاصی را به بازیکن منتقل میکند. اما همین فرایند به تدریج موجب میشود آنان با ظرافت بیشتری به جهان بازی، تاریخچه پیچیده آن و تاثیرات سیاستهای جاری شهر نزدیک شوند. ماموریتهای جانبی فراوان و متنوع بازی نه تنها بخشهایی جذاب و سرگرمکننده را به بازیکنان عرضه میکنند، بلکه این فرصت را نیز فراهم میآورند تا بازیکنان ابزارها و تواناییهای لازم را برای رویارویی با لحظات حساس و سرنوشتساز بازی به دست آورند.
این ترکیب دقیق از تعامل شخصیتمحور و روایت عمیق همچنین امکان کشف جنبههای مختلف زندگی کارآگاهی را که بازیکن او را هدایت میکند، فراهم کرده و فرصت بیشتری برای همزادپنداری با او ایجاد مینماید. زیبایی نویسندگی این بازی در تمام ابعاد ماجراجویی داستانی آن موج میزند و مهارت خیرهکنندهای که تیم سازنده در طراحی این اثر به کار گرفتهاند، باعث میشود بازیکنان نه تنها خود را در جهانی زنده و پویا غوطهور احساس کنند، بلکه از لایههای زیرین آن نیز که سرشار از جزئیات روانشناختی، تاریخی و اجتماعی است، لذت ببرند. در نهایت تمامی این دلایل باعث شده تا این عنوان در بین بهترین بازی های جهان باز قرار بگیرد.
3) The Witcher 3: Wild Hunt

در بازی تحسینشده The Witcher 3: Wild Hunt به عنوان یکی از بهترین بازی های جهان باز، ماموریتهای جانبی نه تنها به عنوان یک حاشیه سرگرمکننده عمل میکنند، بلکه نقشی اساسی در شکلگیری جهان بازی و سرنوشت شخصیتها پس از شکست گروه Wild Hunt ایفا میکنند. این اثر برجسته به طور شگفتانگیزی نشان داد که نگارش با کیفیت و عمیق ماموریتهای جانبی چگونه میتواند تجربه کلی بازیکنان در یک بازی AAA را به سطحی بینظیر ارتقا دهد. در حالی که ممکن است برای برخی عجیب به نظر برسد که در میانه ماموریت اصلی برای یافتن سیری، به انجام امور جانبی و اجرای درخواستهای مختلف بپردازید، اما نگارش خارقالعاده این داستانها و تاثیرات ماندگار آنها موجب میشود تا هر لحظهای که در این ماجراجوییهای فرعی سرمایهگذاری میکنید، به تجربهای بیبدیل تبدیل شود.
برای نمونه، بازیکنان میتوانند در یکی از ماندگارترین ماموریتها با بارون خونین همراه شوند و او را در پیدا کردن همسرش یاری کنند؛ ماموریتی که سرشار از پیچیدگیهای احساسی و تصمیماتی است که نتیجههای آن تا مدتها در ذهن باقی میماند. یا این امکان وجود دارد که در اسکیلیگه، نقشی تعیینکننده در آینده سرزمینها ایفا کنید و با انتخابهای خود، مسیر جانشینی رهبر این جزایر افسانهای را مشخص نمایید. همچنین یکی دیگر از نقاط اوج این ماموریتهای جانبی، شناسایی یک قاتل زنجیرهای مرموز در نوویگراد است؛ ماموریتی که شما را عمیقاً درگیر یک داستان جنایی تاریک و هیجانانگیز میکند. تاثیر عمده این ماموریتها بر فضای کلی و روایت بازی نشان میدهد که چگونه یک طراحی ظریف و دقیق میتواند زبان جدیدی برای درگیری احساسی و معنایی بازیکنان با داستان یک بازی خلق کند.
2) Fallout: New Vegas

در دنیای گسترده و منحصر به فرد بازی Fallout: New Vegas، نویسندگی از چنان کیفیت و عمقی برخوردار است که از همان ابتدا نظر هر بازیکنی را، چه در خط داستانی اصلی و چه در ماموریتهای فرعی، به خود جلب میکند. این بازی نه تنها در ارائه امکانهای متنوع نقشآفرینی و تعامل با محیط و شخصیتها برجسته عمل کرده است، بلکه نگاهی جدی و پرجزئیات به مضامین داستانی خود داشته که طرفداران را مجذوب ویژگیهای متفاوت آن کرده است. ماموریتهای جانبی این بازی به تنهایی نشانگر توانایی نویسندگان در خلق داستانهای جذاب و معنادار هستند. این ماموریتها نه تنها بازیکنان را باایدهها و اهداف جناحهای مختلف آشنا میکنند، بلکه فرصتی فراهم میسازند تا بتوانند نقش عمیقتری در زندگی شخصیتهای غنی و متنوع بازی ایفا کنند. از همه مهمتر، این ماموریتها بازیکنان را تشویق میکنند به انتخابهای اخلاقی و انسانی که تاثیر عاطفی عمیقی بر تجربه آنان دارد.
برای مثال، کمک به شخصیت Arcade نه تنها به بازیکنان اجازه میدهد تا ابعاد جدیدی از گذشته این شخصیت را کشف کنند، بلکه آنها را به سمت ملاقات با اعضای بازمانده Enclave هدایت میکند. این گروه که روزگاری جزء مخالفان اصلی در داستان بودند، اکنون میتوانند در یکی از حساسترین نقاط بازی، یعنی نبرد بزرگ Hoover Dam، ایفای نقش کنند و سمت بازیکن بایستند. یکی از جنبههای فوقالعادهای که Fallout: New Vegas را از بسیاری دیگر از بازیها متمایز میکند، نحوه تاثیرگذاری ماموریتهای جانبی بر روند کلی داستان و پایانبندی آن است. تمامی اعمال و تصمیمات پیک (Courier) بهطور شگفتانگیزی توسط روایتگر در پایان بازی جمعبندی شده و تصویر واضحی از تاثیر انتخابها بر مردم، جوامع محلی و خود شهر New Vegas ارائه میشود. در نهایت فال اوت نیو وگاس به عنوان یکی از بهترین بازی های جهان باز با ارائه ماموریتهای فرعی جذاب و حیاتی تا ساعتها طرفداران را مشغول خواهد کرد.
1) The Legend of Zelda: Breath of the Wild

مگر میشود به سراغ بهترین بازی های جهان باز برویم و شاهکار The Legend of Zelda: Breath of the Wild را یادمان برود. در این عنوان بازیکنان قادرند با جستجو در گوشهکنارهای مختلف جهان گسترده و غنی بازی، به مکانهای مخفی و ناشناخته دست پیدا کرده و ماموریتهای فرعی اختیاری متعددی را انجام دهند که هر یک از این وظایف جانبی رازهای بیشتری از داستان اصلی را برای آنها آشکار میسازد. بهلحاظ فنی، پس از ترک منطقهی آغازین Great Plateau، تمامی فعالیتها بهجز رسیدن به قلعهی هیرول کاملاً اختیاری هستند و بازیکنان میتوانند آزادانه تصمیم بگیرند که چگونه و تا چه میزان جهان بازی را تجربه کنند. اما پیشنهاد میشود برای بهرهبرداری کاملتر از این سفر ماجراجویانه، جهان وسیع و مملو از جزئیات بازی بهطور کامل کاوش شود؛ چرا که این امر قدرت و تواناییهای لینک را افزایش داده و علاوه بر آن، بازیکنان را با صحنههای حیرتانگیزی مواجه میکند که جزئیاتی از وقایع پیش از خواب صدساله شخصیت اصلی را روشن میسازند.
از کشف مکانهای پنهان شگرف گرفته تا تقابل با بلایتها، بیرون کشیدن شمشیر افسانهای مستر و حتی احیای چهار دیواین بیستها، مسیری که بازی ایجاد میکند بهطور محسوسی روایت آن را عمیقتر و جذابتر مینماید. این سبک طراحی بازی نهتنها حس آزادی در کاوش جهان اسرارآمیز و پرماجرا را تقویت میکند، بلکه به کسانی که تمایل دارند داستان پیچیدهی بازی را در زمانبندی دلخواه خود دنبال کنند، فرصتی ارزشمند میدهد تا به انتخاب خود جنبههای مختلف این حماسهی فراموشنشدنی را کشف کنند و با ماجراجویی خود ارتباط نزدیکتری برقرار کنند.
جمع بندی
بازیهای جهانباز به عنوان یکی از جذابترین و متنوعترین سبکهای بازیهای ویدئویی، فرصتی کمنظیر را برای بازیکنان فراهم میکنند تا در دنیایی وسیع و پرجزئیات غوطهور شوند و تجربهای بینهایت غنی را به دست آورند. این سبک از بازیها، با تکیه بر گیمپلی انعطافپذیر، آزادی انتخاب و طراحی عمیق، زمینهای فراهم میکنند که بازیکنان بتوانند ماجراجوییهایی منحصربهفرد را تجربه کنند. نمونههایی چشمگیر مانند The Witcher 3 با داستانسرایی قوی، شکار هیولاهای مهیب و تعاملات اخلاقی چندلایه، و Fallout: New Vegas که کاوش در دنیای خیالانگیز و پساآخرالزمانی را با تصمیمگیریهای پیچیده همراه میکند، نمونههای درخشانی از این ژانر هستند.
آنچه این بازیها را برجسته میکند، توانایی آنها در عبور از مرزهای انتظارات عادی است. آنها نه تنها جنبههای سرگرمکننده بازی را به اوج خود میرسانند، بلکه با روایتهای پیچیده و تصمیماتی که عواقب گوناگون دارند، ذهن بازیکن را به چالش میکشند و او را به مسیرهای تازهای از تفکر و تعامل وارد میکنند. در نهایت، آثار شاخص این ژانر ثابت کردهاند که یک بازی میتواند چیزی فراتر از یک سرگرمی صرف باشد. این آثار با خلق دنیایی سرشار از تنوع و خلاقیت، نه تنها لحظاتی لذتبخش ارائه میدهند بلکه تجربهای فراموشنشدنی را نیز برای بازیکنان به ارمغان میآورند که ذهن آنان را تا مدتها درگیر نگه میدارد. حالا که تا آخر این مقاله با ما همراه بودید؛ نظرتان درباره بهترین بازی های جهان باز که ماموریتهای فرعی جذاب دارند را در بخش کامنتها با ما به اشتراک بگذارید.

سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 2 دیدگاهمحمد آرمین حاجیان
واکنش ردد دو
Arya
Batman:Arkham knight رو یادش رفت بگه، چون تا همهی side mission ها رو نری نمیتونی بازی رو تموم کنی