بازیهای جهانباز حالا به بخش مهمی از صنعت بازی بدل شدهاند و برخی از آنها حتی از برخی سریالهای طولانی تلویزیون هم طولانیتر شدهاند. همین بزرگ شدن بازیها باعث شده تا برخی از بازیکنان از بزرگی و جستجو در محیط وسیع این بازیها خسته شوند و حتی بعضا آنها را نیمهکاره رها کنند. بزرگی بیش از اندازه باعث میشود تا جابهجایی در محیط به کابوس برای بازیکنان تبدیل شود و گزینه مسافرت سریع (fast travel) محبوبیت بیشتری داشته باشد. پس از گذشت ساعتهای طولانی از بازیها جهانباز، بالاخره مکانیزمها و سیستمهای بازی برای شما تکراری خواهد شد و همه بیصبرانه منتظر اتمام بازی خواهید بود. طبیعتا شما پس از ساعتها تجربه عناوینی مانند Elden Ring، Red Dead Redemption 2، The Witcher 3 و GTA احتمالا به یک بازی خطیتر و کوتاهتر نیاز خواهید داشت تا کمی خستگی در کنید! در این مطلب تعدادی از بازی های خطی و کوتاه که مناسب تجربه هستند را معرفی خواهیم کرد.
تجربه کدامیک از بهترین بازی های خطی ضروری است؟
به نظر شما پس از ساعتها ماجراجویی در یک دنیای بینهایت بزرگ و مبارزه با خیل عظیمی از دشمنان مختلف و باسفایتها، به چه چیزی بیشتر از همه نیاز خواهید داشت؟ من و عده زیادی از بازیکنان وقتی که پلیتایم زیادی در بازیهای بزرگ اپنورلد ثبت میکنیم، به دنبال یک بازی خطی و ساده خواهیم رفت. برخلاف مورد اول در این بازی دیگر خبری از جهانی پهناور نیست، شما تنها در لحظه یک ماموریت دارید و باید آن را به اتمام برسانید. هیچ مسیری به جز آن چه بازی برای شما مشخص کرده وجود ندارد و شما تنها میتوانید در این فضای بسیار محدود جستجو کنید. البته ناگفته نماند که بازیهای خطی همیشه ریتم بهتری دارند و بیشتر میتوانند با افتوخیز داستان شما را هیجانزده کنند. با ما در پارسی گیم همراه باشید تا نگاهی به برخی از این بازی های کوتاه داشته باشیم.
1) Max Payne 3

با اینکه عده زیادی ممکن است این عنوان را دوست نداشته باشند و مشکلات متعددی با داستانپردازی و تغییرات نسخه سوم مکس پین داشته باشند، اما نباید فراموش کنیم که این بازی به معنای واقعی کلمه سرگرمکننده است. وظیفه ساخت و تهیه نسخه سوم دیگر با رمدی نبود و خود راکستار شخصا کار تولید این بازی خطی را به دست گرفت و همین موضوع باعث دودستگی میان طرفداران شد. مشخصا خروجی Max Payne 3 با نسخههای اول تفاوت زیادی دارد و دیگر اثری از دیانای سم لیک در این بازی نیست، اما نباید از ارزش فوقالعاده آن هم غافل شویم. نسخه سوم Max Payne حتی در بدترین نگاه هم یکی از بهترین شوترهای سوم شخص کل تاریخ ویدیوگیم است که میتواند یک تجربه 10_12 ساعته فوقالعاده برای شما رقم بزند.
داستان این بازی قهرمان درد کشیده داستان ما را از نیویورک تاریک به برزیل میبرد و این پلیس سابق را در مهد فوتبال قرار میدهد. مکس که حالا دیگر پلیس نیست، تصمیم گرفته تا از افراد ثروتمند و قدرتمند محافظت کند و در این بین هم افسوس گذشته و فرصتهای سوخته خود را بخورد. البته که اتفاقات و پیشآمدهایی که برای او اتفاق میافتد، به هیچ وجه نمیگذارد مکس و نوشیدنیاش استراحت کنند! گروگانگیریهای متعدد، درگیری با چندین گروه خلافکار و البته رازهای عجیب باعث میشود تا مکس این بار غرق در جنایتهای آمریکای جنوبی شود و نتواند خود را از این منجلاب بیرون بکشد. حالا که به نظر میرسد پروسه ریمیک کردن نسخه اول و دوم این بازی وارد فاز نهایی شده، فرصت خوبیست تا به سراغ این بازی بروید و آن را تجربه کنید (مرحلههای نیویورک Max Payne 3 احتمالا یکی از نزدیکترین تجربیات به ریمیک دو نسخه اول خواهد بود).
2) Uncharted 4: A Thief’s End

اگر از گیمرها در مورد مراسم Game Awards در سال 2016 سوال بپرسید، تقریبا اکثر آنها به شما خواهند گفت که در این مراسم حق Uncharted 4 پایمال شد. این بازی که به نوعی پایان داستان ماجراجوی افسانهای نیتن دریک است که قهرمان ما را به بازنشستگی برد. در این بازی همه چیز به قدر کافی و به بهترین شکل ممکن برای شما وجود دارد. ماموریتهای اکشن، مخفیکاری، رانندگی، حل پازل و حتی PS1 بازی کردن در میان مراحل این بازی خطی قرار گرفتهاند. در کنار گیمپلی بینظیر باید اشارهای هم به جلوههای بصری فوقالعاده این بازی داشته باشیم که هر کسی را شیفته ساخته ناتیداگ میکند.
در این بازی به جز یک سری مرحله که داستانهای گذشته را تعریف میکند، شما در نیتن دریک مشغول یک زندگی آرام و بیدردسر در کنار خانواده خود هستید. ناگهان پس از سالها برادر نیتن، سموئل دریک، از زندان آزاد میشود و از برادر افسانهای خود درخواست میکند تا او را در امر یافتن گنج یاری کند. ظاهرا یک گنگستر آرژانتینی با سم معامله کرده تا در ازای آزادی او، گنج لیبترتالیا را بدست آورد، اما ظاهرا این همه ماجرا نیست و اتفاقات زیادی در طی این ماجراجویی برای او رخ میدهد. اگر شما برای تجربه این بازی به سراغ نسخه Legacy of Thieves بروید، میتوانید علاوه بر نسخه چهارم، Uncharted: Lost Legacy را هم تجربه کنید.
3) Detroit: Become Human

Detroit: Become Human یکی از بازیهای ماجراجویی کوانتیک دریم است که در سال 2018 برای کنسولهای سونی و سپس در سال بعدش برای PC منتشر شد. به مانند دیگر بازیهای ساده و کوتاه دیوید کیج، در Detroit هم ما شاهد یک بازی تعاملی هستیم و شما تنها یک سری فعالیت محدود انجام میدهید و مهمترین وظیفه شما انتخاب دیالوگهاست. در واقع شما میتوانید این اثر را یک فیلم تعاملی بدانید و میتوانید برای تجربه آن کنار دیگران خوراکی بخرید و با هم این بازی را تجربه کنید. چیزی که این بازی را در میان آثار مشابه خود به یک شاهکار تبدیل کرده، این است که تعداد فوقالعادهای پایانبندی دارد و شما میتوانید برای تمام اعضای این جامعه تصمیم بگیرید. ممکن است همه آنها زنده بمانند و یا همه بمیرند!
داستان Detroit در واقع در 2038 و جایی جریان دارد که رباتهایی به نام اندروید در سراسر دنیا پخش شدهاند و حالا به جای انسانها کارهای مختلف انجام میدهند. شما در این داستان به جای سه شخصیت تصمیم میگیرید: کانر یکی از اندرویدهای کارآگاه است که وظیفه دارد تا به مسئله شورش آنها رسیدگی کند، کارا یک خدمتکار خانه است که همسر صاحبش آنها را ترک کرده و این ربات وظیفه نگهداری از یک دختربچه را دارد و در نهایت هم مارکوس از جمله اندرویدهایی است که این آگاهی را نسبت به بردگی پیدا کرده و سعی دارد تا به جنبش همنوعهای خود کمک کند. با اینکه عدهای این اثر را یک بازی ویدیویی نمیدانند، اما پیشنهاد میکنم که آن را پس از یک بازی طولانی تجربه کنید تا هم از تنوعش لذت ببرید و هم کمی کنترلر و موس و کیبورد شما استراحت کنند!
4) Twelve Minutes

12 Minutes یکی از بهترین بازیهای پوینت اند کلیک سالهای اخیر بوده که توانست تا در قالب یک بازی کوتاه حسابی نظرات را به خود جلب کند. این بازی برخلاف عناوین امروزی تنها بر روی استخدام بازیگران مشهور به عنوان صداپیشه تمرکز کرده و با یک دوربین از بالا به پایین ساده داستان خود را روایت میکند. شما حتی میتوانید این بازی را بر روی تلفنهای همراه خود هم تجربه کنید و این بازی را همه جا با خود ببرید. این بازی کلا سه صداپیشه دارد، جیمز مکاوی (شخصیت اصلی)، دیزی ریدلی (در نقش همسر شخصیت اصلی) و همچنین ویلیام دافو (در نقش پلیس).
داستان این بازی در واقع حول یک چرخه زمانی است که شخصیت اصلی به آن دچار شده و در این لوپ به صورت مداوم عذاب میکشد. شما از آسانسور وارد طبقه خود میشوید، کلید یدکی را از زیر گلدان برمیدارید و درب خانه را باز میکنید. همسر شما منتظر بوده و قرار است تا در این شب طوفانی با یکدیگر دسر بخورید و او شما را سوپرایز کند. همه چیز فوقالعاده پیش میرود و حتی شما میتوانید با رقصیدن این شب را جشن بگیرید. همه چیز عالیست که ناگهان یک نفر با عصبانیت زنگ میزند و درب خانه شما را میکوبد. او یک پلیس عجیب است که بدون نشان دادن مجوزهای خود وارد خانه میشود، به همسر شما اتهام میزند و نهایتا هم یکی از شما دو تا را میکشد! به محض شلیک گلوله شما درب را باز کرده و وارد خانه میشوید و لوپ دوباره شروع میشود! حالا شما ده دقیقه فرصت دارید تا با دانستههای جدید خود شخصیت اصلی را از این برزخ نجات دهید.
5) The Last of Us

مگر میشود کسی گیمر باشد و تاکنون نام The Last of Us را نشنیده باشد؟ البته که حالا شهرت این اثر ناتیداگ تنها در میان گیمرها نیست و حتی علاقمندان به تلویزیون هم با دیدن سریال به این فرانچایز علاقمند شدهاند و حالا منتظر فصل جدید هستند. این بازی خطی توانست تا یک روایت فوقالعاده از آخرالزمانی عجیب به نمایش بگذارد و در این بین تمرکز ویژه خود را بر روی روابط انسانی بگذارد. به جز داستان و روایت فوقالعاده، ما در این بازی شاهد یک گیمپلی فوقالعاده جذاب و درگیرکننده از این بازی هستیم و به لطف ریمیکی که برای PS5 و PC منتشر شد، حالا حتی هوش مصنوعی دشمنان هم تا حد زیادی پیشرفت کرده و دیگر برخی مشکلات نسخه اصلی را ندارد.
شما در این بازی به صورت عمده نقش جوئل و برخی مراحل را در نقش الی را بر عهده دارید. جوئل یک فرد آموزش دیده و ماهر است که تواناییهای رزمی و نظامی فوقالعادهای دارد و به دنبال این است تا در وقتی که دنیا به پایان رسیده، برادر خود تامی را پیدا کند. از طرفی الی یک دختربچه گستاخ و مهربان است که کلا 13 سال سن دارد و هیچ ایدهای از یک دنیای ساده و بدون زامبی ندارد. بنا به دلایلی جوئل مجبور میشود تا الی را به یک گروهک نظامی در خارج از شهر ببرد. سفر آنها با یکدیگر باعث میشود تا آنها خلاهای احساسی خود را با یکدیگر پر کنند و در نقش خانواده نداشته همدیگر وادار شوند. این سفر مخاطرات زیادی دارد و حتی چند بار آنها را تا مرز جدایی برد، اما همین پستیها و بلندیهای باعث شد تا شاهد یکی از بهترین روایتها در تاریخ صنعت سرگرمی باشیم!
6) Halo (نسخههای قدیمی)

یک زمانی مایکروسافت در نسل هفتم کنسولها سلطان بازی های خطی به شمار میرفت و بهترین فرانچایزهای شوتر خطی را بر عهده داشت. Halo حتی بالاتر از Gears of Wars به عنوان یکی از قدیمیترین میراثهای مایکروسافت در آن زمان در اوج خود قرار داشت و توانست تا انقلابی در زمینه شوترهای کنسولی به پا کند. اگر به زمان Xbox Original باز گردیم متوجه خواهیم شد که Halo تا چه اندازه توانست تا بر شوترهای پس از خود اثر بگذارد و آنها را متحول کند (اختصاص یک دکمه مخصوص برای ارسال نارنجک از ابداعات Halo بود تا کاربران کنسولی مشکلی برای تعویض اسلحه نداشته باشند).
در Halo ما همیشه شاهد یک بازی خطی بودهایم که ما را از زمین به سیارات دیگر و حلقههای مختلف هیلو میبرد. شما در نقش مستر چیف یک ابرسرباز زمینی هستید که وظیفه دارد تا برای دفاع از همنوعهای خود اسلحه را بردارد و هر موجود فضایی که در اطراف خود میبیند را سلاخی کند. البته در برخی مراحل هم ما در نقش آربیتر قرار میگیریم که متوجه میشود ساکنان زمین دشمنان آنها نیستند و سعی میکند تا با فساد فضاییان مبارزه کند. در نسخههای قدیمی این مجموعه ما همیشه با یک سری شوتر فوقالعاده و خطی سر و کار داشتیم، اما سران استودیو 343 تصمیم گرفتند تا در نسخههای آخر این مجموعه کمی آن را به سمت جهانباز ببرند! نباید از موسیقیهای فوقالعاده این مجموعه هم غافل شویم که واقعا فوقالعاده هستند و برخی مواقع باید اسلحه را کنار بگذارید و تنها به این موزیک دلنشین گوش دهید.
7) God of War 3

سفر کریتوس از یونان به سمت نورث موافقان و مخالفان زیادی داشت و همه با این تغییر رویه بازی موافق نبودندو سری God of War هیمشه جزو بازی های خطی بوده و شما در نقش خدای جنگ وظیفه دارید که به سراغ اسطورههای یونان باستان بروید و هر کدام را که در راه خود دیدید، سلاخی کنید. حالا در نسخههای جدید کریتوس آرامتر شده، محیط به یک جهانباز تقریبا خالی از محتوا تبدیل شده که شما باید برای انجام ماموریتها مسافت زیادی طی کنید و همچنین دیگر خبری از تعداد بالای باسفایتهای نیست! God of War 3 که دنباله مستقیم نسخه قبلی است، داستان کریتوس و خدایان یونانی را به اتمام میرساند.
در نسخه سوم ما شاهد این هستیم که کریتوس به همراه تایتانها پلههای المپوس را بالا میرود تا به سراغ زئوس و فرزندانش برود. پوسایدون، هیدیس، هلیوس، هرمیس، کورنوس و چندین و چند نفرد یگه تنها بخشی از خدایانی هستند که کریتوس از بین میبرد. حتی در طی این نبردها خود کریتوس هم کشته میشود و با ترفندهایی از دنیای مردگان فرار میکند. یکی از مهمترین ناراحتکنندهرتین مبارزات کریتوس با برادرش هرکول است که تنها به دنبال این است که خود را به زئوس اثبات کند.
8) It Takes Two

جوزف فارس توانسته تا در یک بازه ده ساله خود را به همه در صنعت بازی ثابت کند و آثار فوقالعادهای را روانه بازار کند. سیاست استودیو هیزلنات و این کارگردان همیشه بر مولتیپلیر بودن بازیها تاکید داشته و سعی کرده تا دو بازیکن را با هم سرگرم کند. It Takes Two را میتوان موفقترین اثر او دانست که توانست تا در سال 2021 به عنوان بهترین بازی سال هم شناخته شود و طرفداران زیادی کسب کند. مهمترین نکته مثبت این بازی را میتوان تنوع بالای آن در گیمپلی دانست که هر مرحلهاش با قبلی و بعدی متفاوت است و شما را در این مسیر در موقعیتهای مختلفی قرار میدهد.
It Takes Two را میتوان یکی از بهترین بازی های خطی دانست که داستان خود را در محیطهای مختلف تعریف میکند. در این بازی هر یک از شخصیتها در نقش یک زوج هستند که تصمیم به جدایی گرفتهاند و با این کار دل تکدختر خود را شکستهاند. این دلشکستگی باعث میشود تا طلسمی این دو نفر را به تن دو عروسک منتقل کند و آنها برای بازگشت به حالت طبیعی خود باید تکههای گمشده یک کتاب را پیدا کنند. همین کار باعث میشود تا رفته رفته رابطه آنها بهبود پیدا میکند و نهایتا در کنار هم به زندگی خود ادامه دهند.
9) Guardians of the Galaxy

Marvel’s Guardians of the Galaxy را میتوان یکی از بهترین بازیهای ابرقهرمانی چند سال اخیر دانست که توانست تا با داستان فوقالعاده خود این سبک را یک قدم جلوتر ببرد. اسکوئر انیکس با ساخت بازی Marvel’s Avengers شکست بزرگی خورد و نتوانست تا در حد و اندازههای خود ظاهر شود، اما به خوبی توانست تا از اشتباهات خود در بازی قبلی درس بگیرد. آنها به جای اینکه یک بازی بزرگ و پر سر و صدا بسازند، به سراغ یک اثر خطی و کوچک رفتند و سعی کردند تا در محدودیتها خلاقیت خود را به تصویر بکشند.
داستان این بازی از جایی شروع میشود پیتر کوئیل رهبر گروه، همان استارلرد خودمان، با تیم خود وارد منطقهای قرنطینه میشود. مجموعهای از تصمیمات آنها باعث میشود تا آنها مشکلی ایجاد کنند که در آخر دامنگیر کل کهکشان میشود. با اینکه گروه نگهبانان کهکشان شامل 5 عضو میشود، اما شما تنها کنترل استارلرد را بر عهده دارید و داستان را از دید او خواهید دید.
10) Brothers: A Tale of Two Sons

جوزف فارس دست توانایی در ساخت بازی های خطی دارد و با جادوی خود میتواند مولتیپلیرهای فوقالعادهای بسازد. اولین بازی او یعنی عنوان Brothers: A Tale of Two Sons حتی بدون هیچ ناشر بزرگی و به صورت مستقل منتشر شد. در واقع این تنها بازی فارس به شمار میرود که شما میتوانید تکنفره هم تجربه کنید و باید همزمان با دو دست خود دو برادر را کنترل کنید. همین مکانیزم ساده باعث شده تا این اثر به یکی از خاصترین بازیهای تاریخ صنعت بدل شود و با دوشخصیته کردن بازی حسابی ذهن شما را به چالش بکشد.
در این بازی شما کنترل دو برادر را بر عهده دارید که مادرشان به خاطر نجات پسر کوچکتر در آب غرق شده و پدرشان هم حالا سخت در بستر بیماری افتاده و به دارویی از درختی خاص نیاز دارد. این دو برادر سفر خود را آغاز میکنند و در این راه از پستی و بلندیهای زیادی میگذرند. هنر سازنده اینجاست که این بازی هیچ خط دیالوگی ندارد، اما میتواند روایتگر یکی از بهترین داستانهای صنعت بازی باشد.
نتیجه گیری
با اینکه میتوان برای جهان بازیها دستهبندی جهان باز و خطی را در نظر گرفت، اما در نهایت باید توجه داشته باشیم که هدف اصلی همه آنها این است که در کنار سرگرم کردن بازیکنان بتواند یک سری پیام هم برساند. بازی های کوتاه بعضا میتوانند شما را بیشتر از یک بازی چند صد ساعته سرگرم کنند و دیگر این موضوع بسته به هنر تیم سازنده دارد.
همیشه کارشناسان ویدیوگیم توصیه میکنند که خود را وابسته یک سبک خاص از بازیها نکنید و سعی کنید تا با آغوشی گشوده همه آنها را تجربه کنید. تفاوتی نخواهد داشت که اثر جزو بازی های خطی، جهان باز، آنلاین و یا حتی سندباکس باشد، بهترین حالت این است که شما همه را تجربه کنید و تعصبی روی بازیهای مختلف نداشته باشید. نظر شما در این باره چیست؟ شما چه بازی خطی دیگری میشناسید که جایش در این لیست خالی است؟
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه