بازی ویچر 3 و تمامی نسخه های بازی The Witcher جزو بهترین آثار نقشآفرینی اکشن ساخته شده در تاریخ هستند. عنوانی که در سال 2015 منتشر و تحول بزرگی در این سبک و طراحی عناوین این چنینی ایجاد کرد. در کنار گیمپلی و مبارزات بهشدت جذاب، جهانی پویا برای گشتوگذار و جلوههای بصری فوقالعاده، این بازی داستان و شخصیتهای به یادماندنی فراوانی نیز دارد. داستان کل بازی ویچر 3 محور شخصیت سیری و دردسرهای او میچرخد. یک سری از صحبتها و دیالوگهای این شخصیت اوج نویسندگی تیم خلق داستان ویچر 3 است. در این مقاله قصد داریم 11 تا از بهترین نقل قول های شخصیت سری در بازی ویچر 3 را مرور کنیم.
بهترین نقل قول های Ciri از بازی ویچر 3
شخصیت سیری از پیچیدهترین کاراکترهای خلق شده توسط CD Projekt RED در بازی ویچر 3 است. در حالیکه از نظر فیزیکی و ذهنی، توانایی بسیاری دارد، اما کمبود تجربه او باعث شده تا یک سری خامیهای جوانی را هنوز داشته باشد. این تقابل استعداد و مهارت در مقابل خام بودن او، باعث شده تا با یک شخصیت چند لایه و جذاب طرف باشیم. سیری به اعتقاد بسیاری جزو بهترین شخصیتهای زن خلق شده در صنعت گیم نیز محسوب میشود. دلاوری و شجاعت او در کنار زحمات شبانهروزی و مسیر سختی که طی کرده، باعث میشود تا بازیکن به راحتی با او همزاد پنداری کند.
سیری تنها فرزند اِمیر وان امریس، پادشاه نیلفگارد است که در بازی ویچر 3 گروه خبیث Wild Hunt به دنبال او هستند. سیری یک سری قدرتهای جادویی و ماورایی بخاطر Elder Blood (خون کهن) که از اجداد مادری به ارث برده را در اختیار دارد و حالا این گروه به دنبال استفاده از آن است. گرالت، شخصیت اصلی بازی تلاش دارد تا از او محافظت کند که تمام داستان بازی نیز حول این اتفاقات میچرخد. در این مسیر پر پیچ و خم، سیری با شخصیتها و چالشهای مختلفی مقابل میشود که تأثیر مستقیمی روی شخصیت او دارد. در ادامه مروری خواهیم داشت بر بهترین نقل قول های سیری در بازی ویچر 3.
11) «دیگر فراری در کار نیست»

قبل از اتفاقات بازی ویچر 3، شخصیت سیری به دنبال آموزههای بیشتر درباره قدرتهای خود است. هنگامیکه او مشغول یادگیری قدرتهای تازه خود است، Wild Hunt متوجه او میشود و سیری به دنبال راه فرار و نجات از آنهاست. هنگامیکه ینفر متوجه این موضوع میشود به سراغ گرالت، پدرخوانده سیری میآید تا او را در پیدا کردن سیری کمک کند و پس از آن اتفاقات بازی ویچر 3 شروع به رخ دادن میکند.
از نیمه بازی به آن سو، شخصیت سیری متوجه میشود که راه فراری نیست. او باید سرنوشت خود بهعنوان کسی که چنین توانایی و قدرتی را حمل میکند بپذیرد. در عین حال، شخصیت سیری وارث و جانشین امپراتور نیلفگارد است که سرنوشت تمامی این قاره نیز بر عهده او خواهد بود. بعد از سالها فرار کردن و جنگیدن، بالاخره سیری در جایی از بازی متوجه این موضوع میشود و میگوید که: «دیگر فراری در کار نیست.» او باید با سرنوشتی که برایش تعیین شده مقابل شود و بهترین تصمیم از نظر خودش را بگیرد.
از نظر قوس شخصیتی، سیری در این نقطه از قصه به جایگاهی میرسد که با شخصیت و هویت خود به صلح تقریبی رسیده است. او میپذیرد که ذات او چنین شخصیتی است و دیگر تمایلی به مخفی کردن خواستههای خود ندارد. او نهتنها میخواهد یک بار برای همیشه مقابل وایلد هانت بایستد، بلکه با اطمینان کامل تصمیم بگیرد که جانشین امپراتور شود یا مسیر کاملاً متفاوتِ ویچر شدن را در پیش بگیرد. به عبارتی، سیری در این نقطه از داستان، صرفاً با گفتن این جمله به مخاطب و بازیکن میفهماند که دیگر تمایلی به زندگی دروغین ندارد.
10) «میبینی با خودم چی حمل میکنم؟ گرگها از این میترسن. پادشاهان هم همینطور…»

بعد از اینکه گرالت اولین سرنخها از حضور شخصیت سیری نزد بارون خونین (The Bloody Baron) را پیدا میکند، برای اولین بار بازیکنان کنترل شخصیت سیری را برعهده خواهند گرفت. این کوئست The King of Wolves یا پادشاه گرگها نام دارد که سیری بعد از فرار کردن با دختر کوچکی بنام گرتکا مواجه میشود که بخاطر حضور گرگها و یک گرگینه بزرگ ترسیده است. سیری تصمیم میگیرد که به او کمک کند و او را همراهی کند.
وقتی که سیری با گرتکا مواجه میشود میشود جمله ساده اما زیبایی را بیان میکند تا او آرام شود. با اشاره کردن به شمشیری که حمل میکند، سیری میگوید: «میبینی با خودم چی حمل میکنم؟ گرگها از این میترسن. پادشاهان هم همینطور…» با وجودیکه این جمله ساده به نظر میرسد اما بار حماسی بالایی دارد. با همین جمله سیری نهتنها گرتکا را متوجه میسازد که چیزی برای ترسیدن نیست بلکه بازیکنان نیز متوجه میشوند که سیری چقدر از مهارتها و دانش خود اطمینان دارد.
این دیالوگ معنای عمیقتری دارد. وقتی گرتکا به پادشاه گرگها اشاره میکند، در ظاهر اینطور به نظر میرسد که سیری در حال صحبت درباره گرگینهای است که باید با او مقابله کند. اما در واقع او به صورت غیر مستقیم به پدر خود نیز اشاره میکند. به دلیل حمل این شمشیر است که سیری از دربار فرار کرده و مسیر کاملاً متفاوتی را در پیش گرفت. امیر وان امریس از این شمشیر میترسد چون نمادی از تغییر در وجود سیری است که باعث شده برنامههای او تغییر کند.
9) «باید اینجا رو بهم بریزیم»

در مراحل پایانی بازی ویچر 3، قبل از اینکه آنها با وایلد هانت مواجه شوند، گرالت، سیری و ینفر باید یک سری اطلاعات را به دست آورند. در مدتی که سیری آموزش میدید، او نزد یک الف بنام آوالاخ بود. گرالت و ینفر متوجه میشوند که آوالانخ اهداف دیگری دارد و صرفاً از روی دلسوزی به سیری کمک نمیکند. در نهایت آنها به اتاق مطالعه آوالاخ میرسند که با یک شخصیت کاملاً تازه بنام Aen Elle آشنا میشوند.
وقتی که Aen Elle متوجه حضور سیری میشود، به بدترین شکل ممکن شخصیت او را تخریب میکند. او اشاره میکند که خون کهن در رگهای او پاک نیست و لیاقت این را ندارد که چنین ویژگی را با خودش حمل کند. او در تمام این مدت فقط وقت آوالانخ را هدر داده است و به هیچ دردی نمیخورد. در این لحظه، سیری از نظر احساسی دچار فروپاشی میشود. او اشاره میکند که کاش میتوانستم اینجا را کامل بهم بریزم.
در این لحظه، بازیکنان که نقش گرالت را برعهده دارند، میتوانند مانع او شوند یا اینکه او را دعوت به تخلیه احساسات کند. این لحظه برای رابطه پدری و دختری سیری و گرالت لحظه بسیار مهمی است. این جمله یکی دیگر از نقل قول های ساده بازی ویچر 3 است که تأثیر مستقیمی روی داستان و حتی پایانبندی بازی دارد. به صورت کلی دیالوگهای بازی ویچر 3 به گونهای است که نشان میدهد حتی سادهترین تصامیم و صحبتها میتواند مسیر زندگی یک شخص را تغییر دهد.
8) نقل قول سیری درباره سایبرپانک 2077

بعد از اینکه بالاخره گرالت، سیری را پیدا میکند، برای مدت طولانی با یکدیگر صحبت میکنند. این لحظه جزو لحظاتی است که بازیکنان بیشتر از هر زمان دیگری باید به گفتگو و انتخاب دیالوگ بپردازد. سیری در این مکالمه درباره سفرها و ماجراهایی که پشت سر گذاشته صحبت میکند. به دنیاهای عجیبی که رفته است و مهارتهای تازهای توانسته کسب کند.
در لابلای این صحبتها، او به دنیای عجیبی اشاره میکند. دنیایی که در آن جنگ جریان دارد، مردم از راه دور وسایل را کنترل میکنند و مهمتر از همه، در سر خود فلز دارند. در این دنیا خبری از اسبها نیست و همه آدمها وسایل نقلیه پرنده دارند. مشخص است که در یکی از سفرهای خود، سیری به نایت سیتی بازی سایبرپانک 2077 رفته است. پریدن از دوران قرون وسطایی به یکی از پیشرفتهترین دوران تاریخ، قطعاً تجربه متفاوت و عجیبی است.
چیزی که باعث میشود این نقل قول از سیری در بازی ویچر 3 به یاد ماندنی باشد، حس ریزبینی است که بازیکن در خود احساس میکند. هنگامیکه که سیری این دیالوگ را میگوید، ممکن است بسیاری از گیمرها به آن گوش نداده باشند یا به صورت کلی این لحظه را رد کنند. به همین دلیل، افرادی که این دیالوگ را شنیدهاند و متوجه اشاره سیری به بازی سایبرپانک 2077 شدهاند، هیچوقت این لحظه را فراموش نخواهند کرد.
7) «هیچکس نمیتواند من را با سکه بخرد»

هنگامیکه که ینفر در اوایل بازی سراغ گرالت میآید تا به او به پیدا کردن سیری کمک کند، هر دوی آنها مستقیماً نزد امپراتور امیر میروند. امیر به گرالت میگوید که باید دختر او را پیدا کند و در صورت آوردن او به قصر، جایزه خوبی دریافت خواهد کرد. بعد از اینکه گرالت بالاخره سیری را پیدا میکند، بازیکنان با این تصمیم مواجه میشوند که نزد امپراتور بروند یا خیر. در صورتیکه بازیکنان سیری را وادار کنند که نزد اِمیر وان امریس بروند با نقل قولی ساده اما مهم از سوی سیری مواجه میشوند.
بعد از اینکه گرالت و سیری در مقابل امپراتور قرار میگیرند، امیر از گرالت درخواست میکند تا با سیری به تنهایی صحبت کند. بعد از یک مشاجره خشن بین امیر و دخترش، سیری بالاخره از اتاق با خشم فراوان بیرون میاید. هنگامیکه که او گرالت را میبیند، این دیالوگ به یاد ماندنی را به زبان میآورد: «اگر فکر میکنه میتونه من رو بخره، سخت در اشتباهه.» این دیالوگ دو نکته طلایی دارد. اول از همه اینکه نشان میدهد مأموریت و هدفی که سیری دارد بالاتر از هر چیزی برای او است.
نکته دوم طعنه او به ویچرها است. از بدو تولد ویچرها تا آخرین آنها، همه به این معروف هستند که بخاطر پول حاضر به انجام هر کاری هستند. تا زمانیکه پول درستی دریافت کنند، هیچ هیولایی نیست که نکشند. حالا این هیولا موجودی عظیمالجثه باشد یا انسانی پلید. سیری اشاره میکند که با وجودیکه مسیر یک ویچر را در پیش گرفته، اما مثل آنها قرار نیست بخاطر سکه و پول دست به هر کاری بزند.
6) «من همیشه بر میگردم»

یکی از جذابترین نقل قول های سیری در بازی ویچر 3 که برای بسیاری ممکن است احساسی نیز باشد، مربوط به بستهالحاقی Blood and Wine است. اما قبل از رسیدن به این DLC، بازیکنان باید مسیری را طی کرده باشند که در آن سیری به تاجوتخت میرسد. لازم به ذکر است که سیری هیچوقت میلی به این اتفاق ندارد اما در اثر صحبتهای گرالت منجر به چنین انتخابی میشود که گرالت نیز احساس میکند آخرین باری است که سیری را خواهد دید.
بستهالحاقی Blood and Wine، گرالت را به سرزمینی تازه با چالشهای متفاوتی میبرد. گرالت سفری به توسان زیبا و آفتابی دارد که بعد از اتمام بخش داستانی، صاحب ملکی میشود که به لطف آن میتواند برای مدتی هم شده، ویچر بودن را کنار بگذارد. بعد از سالها مبارزه و زخمی شدن، بالاخره زمان آن رسیده که گرالت استراحت کند. در یکی از روزها که گرالت به خانه خود سر میزند، سیری را آنجا پیدا کرده و از حضورش شوکه میشود.
گرالت که هم از این اتفاق شوکه و خوشحال شده به سیری میگوید که فکر میکرد هیچوقت او را نخواهد دید. اما سیری به او پاسخ میدهد که: «من بارها جدا شدهام، رفتهام، مجبور به فرار شدهام… اما همیشه برگشتهام. دیگه باید به این موضوع عادت کرده باشی.» این نقل قول ساده دلگرمی بزرگی برای گرالت و طرفداران است که بداند سیری آنها را بخشیده است و کینهای در دل بابت این موضوع ندارد.
5) «من میخواهم یک رهبر قوی باشم، نه عروسک خیمهشب بازی»

این دیالوگ در ادامه صحبتهای گرالت و سیری بعد از اتفاقات بازی اصلی و Blood and Wine است. سیری و گرالت در کنار درختی در توسان کنار یکدیگر مینشینند تا گرالت از زندگی تازه خود بگوید و سیری از زندگی ملکه بودن. در لابلای این صحبتها، سیری نقل قول جذابی دارد که نشان میدهد او ملکه و فرمانروایی عالی برای این سرزمین وحشتزده خواهد بود.
اِمیر قصد دارد هر چه زودتر تخت پادشاهی را به سیری واگذار کند اما سیری فعلاً مانع این کار شده است. او اعتقاد دارد که در حال حاضر آماده این موضوع نیست. میخواهد قبل از هر چیزی این سرزمین و مردم آن را بشناسند تا بتواند تصامیم درستی بگیرد. سیری به گرالت توضیح میدهد که به امیر گفته بود: «من بهش گفتم که میخواهم یک فرمانروای خوبی باشم، فرمانروای قوی، نه فقط عروسک خیمهشب بازی.»
در دنیای ویچر، پادشاهان و ملکهها مشاوران بسیاری دارند که هرکدام از آنها بخاطر منافع خود تصامیم فرمانروا را دستکاری میکنند. وجود فرقهها و گروههای مختلف نیز تصمیم گرفتن را سختتر میسازد. در بین صدها پیشنهاد و اتفاقاتی که ممکن است رخ بدهد، فرمانروا به آسانی میتواند عروسک خیمهشب بازی این افراد شوند. این دقیقا چیزی است که سیری میخواهد از آن جلوگیری کند.
4) «تو فقط یه ویچری»

پایان بازی ویچر 3 جزو حماسیترین لحظات این بازی و مجموعه ویچر محسوب میشود. بعد از اینکه بالاخره گرالت و سیری موفق میشوند وایلد هانت را شکست بدهند، متوجه میشوند که این موضوع مانع نابودی جهان توسط White Frost نخواهد شد. طوفان یخی شدیدی که هر چیزی را نابود میکند و به خواب ابدی میفرستد. آوالانخ و سیری برای اینکه بتوانند مانع این اتفاق شوند، به منبع این طوفان که برجی در اوندویک (Undvik) است میروند.
آوالاخ و سیری باور دارند که بخاطر قدرتهای خون کهن، سیری میتواند دنیا را نجات دهد. اما این احتمال وجود دارد که هیچوقت بر نگردد و برای نجات جان بقیه، خودش را قربانی کند. گرالت در لحظه آخر به سیری میرسد تا مانع او شود یا ببیند که آیا میتواند مسیر دیگری را طی کنند یا نه. اما سیری توضیح میدهد که راه دیگری وجود ندارد و او باید مانع این اتفاق شود.
در حالیکه سیری میرود تا جهان را نجات بدهد به شوخی به گرالت میگوید: «تو درباره نجات دنیا چی میدونی آخه؟ تو فقط یه ویچری.» این دیالوگ بار احساسی بسیاری دارد که به گرالت یادآوری میکند با وجود همه قدرتها و استعداد مبارزهای که دارد، جایی میرسد که قدرتهای او نیز دیگر جوابگو نیست. به عبارتی همیشه یک شخص قدرتمند تر و قویتر وجود دارد.
3) «پس بیا امتحانش کنیم»

به اعتقاد بسیاری از گیمرها و طرفداران سری ویچر، پایانبندی که سیری تبدیل به ویچر میشود، بهترین پایان برای این حماسه جذاب است. از آنجایی که ویچر 4 نیز با محوریت شخصیت سیری جریان دارد، میتوان حدس زد که این پایانبندی اصلی بازی نیز است. برای رسیدن به این پایان، بازیکنان باید سیری را از امپراتور مخفی کنند تا سیری بتواند مسیر ویچر شدن را طی کند.
از آنجایی که گرالت اهمیت بسیاری به سیری میدهد، ترجیح میدهد که او امتحان دردناک و سخت ویچرها را پشت سر نگذارد. از سوی دیگر این موضوع باعث میشود تا تغییرات اساسی در احساسات و روان سیری ایجاد شود که ممکن است او را تبدیل به آدمی کاملاً متفاوت کند. به همین دلیل، گرالت تصمیم میگیرد به نحو دیگری ویچر بودن سیری را جشن گرفته و اعلام کند. با هدیه دادن یک شمشیر نقرهای.
ویچرها همیشه دو شمشیر به همراه دارند. شمشیر آهنین برای کشتن انسانها و شمشیر نقرهای برای کشتن هیولاها. هنگامیکه که سیری اولین شمشیر نقرهای خود را دریافت میکند، او دیگر رسما یک ویچر اعلام میشود. در آخرین لحظه از بخش داستانی ویچر 3، سیری فقط این نقل قول را بیان میکند: «پس بیا امتحانش کنیم.» همین جمله ساده کافی است تا بازیکنان نفسی آسوده بکشند که بعد از ساعتها تلاش، مبارزه و نبرد بالاخره به پایانی که لیاقتش را داشتهاند رسیدند.
2) «آخه درسهای عمو وزمیر خسته کنندهست»

شروع بازی ویچر 3 با خواب دیدن گرالت آغاز میشود. گرالت در قلعه Kear Morhen قرار دارد و برای اولین بار سیری نوجوان را میبینیم که در حال تمرین کردن است. گرالت شدیداً به او سخت میگیرد تا بتواند همرده با ویچرهای دیگر به مبارزه با هیولاها و دشمنان بپردازد. اما قبل از رسیدن به سیری، گرالت متوجه میشود که وزمیر هنگام درس دادن خواب رفته و سیری مخفیانه فرار کرده تا با شمشیر تمرین کند.
بعد از اینکه گرالت و وزمیر سراغ سیری میروند، با دیالوگ و نقل قول بامزهای در بازی ویچر 3 از سوی سیری مواجه میشوند. وزمیر در حال توضیح دادن تفاوت Ghoul و Alghoul برای سیری بوده که خوابش میبرد. وزمیر به سیری توضیح میدهد که چرا مهم است که این درسها را فرا بگیرد. اما سیری به او میگوید که: «آره مهمن ولی… اون کتابها خیلی خسته کنندهست.» این دیالوگ اولین نشانههایی از شخصیت سیری است که بازیکن متوجه میشود او کاراکتری حرف گوش نکنی است اما در رسیدن به هدف او استمرار قوی دارد.
1) «من نمیتوانم دنیا را با کشتن هیولاها تغییر بدهم»

یکی از دردناکترین نقل قول های سیری در بازی ویچر 3 مربوط به پایان بازی است. پایانبندی که در آن سیری تبدیل به ملکه میشود. این دیالوگ طعنه عجیبی هم به گرالت و هم به بازیکنان است که شاید صدها ساعت را صرف کشتن و سلاخی کردن هیولاها کرده باشد. بعد از اینکه سیری تبدیل به ملکه میشود او به گرالت در آخرین صحبت آنها توضیح میدهد که چرا در نهایت با ملکه بودن کنار آمدن و تبدیل به تصمیم خودش شد.
سیری باور دارد که نمیتواند دنیا را فقط با کشتن هیولاها در گوشه و کنار شهر و دهکدهها تغییر بدهد. برای تغییر اساسی نیاز به چیزی بیشتر از شمشیر نقرهای دارد. سیری به گرالت میگوید: « من متوجه شدم که اگر میخواهم چیزی را تغییر بدهم، نمیتوانم با کشتن هیولاها در اطراف دهکدهها آن را ایجاد کنم.» این دیالوگ باعث میشود تا گرالت در کنار بازیکنان به فکر فرو بروند که آیا کاری که انجام میدهند اصلاً تأثیری در این جهان دارد یا نه.
جمعبندی
با وجودیکه سیری در طول بازی ویچر 3 دیالوگ و نقل قول های بسیاری ندارد، اما بسیاری از آنها به یادماندنی است. همه آنها باعث میشود تا بازیکنان این شخصیت را به یاد داشته باشند و هیچوقت فراموش نکنند. تیم نویسندگی بازی در نوشتن دیالوگها و صحبتهای این شخصیت سنگ تمام گذاشته است. در بخش کامنتها برایمان بنویسید که کدام یک از نقل قول های سیری در بازی ویچر را بیشتر از بقیه دوست داشتید.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 1 دیدگاهعرفان
مطمئنم هیچ وقت پایانی که توی ویچر ۳ ختم به ملکه شدن سیری میشا رو تجربه نکرده و نمیکنم واقعا دردناک ترین سکانس های ممکن رو میبینه آدم اگه چنین انتخابی بکنه حتی از پایانی که سیری میمیره هم دردناک تر