فیلم‌های ایندیانا جونز زمانی آن حس ماجراجویی را با کارگردانی عالی در دل مخاطب زنده می‌کردند. جایی که استاد دانشگاه باستان‌شناسی به‌عنوان یک فرد آکادمیک دل به جنگل‌های استوایی می‌زند، مثل یک نینجا از بزرگ‌ترین تله‌های کهن فرار می‌کرد و ما را همراه خود به یک سفر مهیج می‌برد. مدت‌ها بود که جای خالی ایندیانا جونز در میان بازی‌های مدرن حس می‌شد و استودیو ماشین‌گیمز، خالق ولفنشتاین بالاخره این آرزو را برآورده کرد. هر چند بازی‌های زیادی همانند آنچارتد و تامب رایدر آن حس و حال ماجراجویی ایندیانا جونز را زنده کردند و به یک فرمول خاص برای ساخت چنین بازی‌هایی دست پیدا کردند و سخت است که بتوان با آنها رقابت کرد. در مطلب بررسی و نقد بازی Indiana Jones and the Great Circle به ویژگی‌های مختلف اثر خواهیم پرداخت و اینکه چرا سفر جدید ایندی، شاید آشنا باشد اما همچنان جذاب و ماجراجویانه است و ماشین‌گیمز توانسته از پس طراحی و توسعه یک تجربه فوق‌العاده بربیاید.

مدت‌هاست که فیلم‌های ایندیانا جونز از تب و تاب افتاده‌اند و وارد حوزه کلیشه و تکرار شده‌اند. بلایی که سر بزرگ‌ترین فرنچایزهای تاریخ آمده و برای دوشیدن و کسب درآمد از آنها به‌طور نوبتی، کاراکترهای مهم هر بار راهی یک سفر جدید می‌شوند یا باید با چالش‌های تازه‌ای دست و پنجه نرم کنند. همین امسال اولین بازی جهان‌باز جنگ ستارگان توسط یوبی‌سافت ساخته شد که حتی از فیلم‌های اخیر این مجموعه هم ضعیف‌تر عمل کرد. تمامی این نشانه‌ها تا حدی انتظار من از بازی جدید Indiana Jones را پایین آورده بود. با وجود بازی‌هایی همانند آنچارتد که به‌خوبی آن حس ماجراجویی و حل معما و سفر به نقاط ناشناخته را در قالب یک اثر تعاملی ارائه کرده بودند، سخت است که بتوان فرمول سرگرم‌کننده دیگری ارائه کرد. Indiana Jones and the Great Circle اما سعی می‌کند تا المان‌های جذاب بازی‌های اکشن ماجراجویی و همچنین ایمرسیو سیم همانند Dishonored را ترکیب کند و در عین حال وفادار به کاراکتر ایندیانا جونز و فیلم‌های اصلی بماند. نتیجه اثری درخور و باکیفیت است که مثل یک غذای خوب پخته‌شده می‌ماند، اما مزه چشیدن یک غذای جدید را نمی‌دهد، مثل آن می‌ماند که یک استیک فوق‌العاده در رستورانی باکیفیت خورده باشید، اما همچنان به دنبال مزه اولین استیکی که خورده‌اید بگردید یا دنبال مزه‌ی تازه‌ای باشید. در مطلب نقد بازی ایندیانا جونز و دایره بزرگ به تشریح این نکته خواهم پرداخت.

داستان بازی Indiana Jones and the Great Circle

داستان بازی Indiana Jones and the Great Circle

ماشین‌گیمز برای روایت داستان بازی ایندیانا جونز و دایره بزرگ از یک فرمول سه پرده‌ای استفاده کرده که شباهت زیادی به فیلم‌های اصلی دارد. داستان در موزه دانشگاه کنتیکت آمریکا و دفتر ایندیانا جونز آغاز می‌شود، جایی که فردی به نام لوکاس که از اعضای یک فرقه مخفی است پا به موزه گذاشته و یکی از اشیاء باارزش را می‌دزدد. ایندی برای بازگردانی این شیء مجبور است راهی واتیکان شود تا سر از قضیه دربیاورد. داستان بازی شباهت بسیار زیادی به آخرین جنگ صلیبی یا سومین فیلم مجموعه دارد و تنها تفاوت آن است که به مکان‌های دیگری سر خواهیم زد. دکتر جونز برای یافتن شیء گم‌شده پا به واتیکان تحت سلطه فاشیست‌های ایتالیا می‌گذارد، جایی که حکومت موسولینی در حال تحمیل خواسته‌هایش به کلیسای کاتولیک است. اینجاست که داستان خودش را باز می‌کند و گره‌های تازه‌ای پدید می‌آیند که در ادامه به آنها پاسخ داده می‌شوند. ایندیانا متوجه می‌شود که یک فرقه مخفی و همچنین نازی‌ها به دنبال یافتن یک سری اشیاء تاریخی هستند که قدرت جادویی دارند. در صورتی که این قدرت در اختیار نازی‌ها قرار بگیرد، تمام جهان زیر سلطه آنها می‌رود. حس ماجراجویی دکتر جونز بیدار می‌شود و برای یافتن راز مخفی تمام واتیکان را می‌گردد. لباس کشیش‌ها به تن می‌کند و سعی می‌کند از نقشه فاشیست‌ها سر دربیاورد.

در ادامه مطلب نقد بازی Indiana Jones and the Great Circle باید بگویم که داستان از طریق مراحل اصلی و فرعی روایت می‌شوند. مراحل اصلی معمولاً ساختار مشابهی دارند و ایندیانا جونز هر بار از مکان یک مقبره قدیمی آگاه می‌شود و به داخل آن پا می‌گذارد و سپس باید معماهایی را حل کند تا بتواند شیء جادویی را بیابد و در نهایت زنده بیرون بیایید. این مأموریت‌ها هر چند ساده طراحی شده‌اند، اما بسیار سرگرم‌کننده هستند و کاملاً شما را در نقش ایندیانا جونز قرار می‌دهند، انگار که خودتان هستید که دارید معما حل می‌کنید و داستان را پیش می‌برید. مأموریت‌ها کاملاً خطی پیش می‌روند و کارگردانی دقیقی شده‌اند. صحنه‌های سینمایی بسیار زیادی وجود دارند که حس فیلم‌های کلاسیک این سری را زنده می‌کنند. بقیه داستان از طریق مأموریت‌های فرعی و رازهای پنهان در محیط روایت می‌شوند. ساختار مراحل فرعی طوری است که به داستان کلی ربط دارند و در نتیجه انجام دادن آنها بسیار لذت‌بخش است و ما را با قضایا و همچنین کاراکتر دکتر جونز بیشتر آشنا می‌کند. هر چند مراحل فرعی نیز بار دیگر متشکل از ورود به یک مقبره، پریدن و بالا رفتن از یک سری سکوها و در نهایت حل معما و رسیدن به یک شیء تاریخی است. در این میان با شخصیت‌های زیادی هم آشنا می‌شویم که هر چند عمق زیادی ندارند، اما گذران وقت با آنها لذت‌بخش است و ماشین‌گیمز به‌خوبی از پس طراحی مراحل اصلی و فرعی برآمده است. تنوع خوبی در مراحل دیده می‌شود و لول دیزاین طوری است که بعد روایی را تقویت می‌کند.

بدون شک بهترین بخش بازی همان پرده اول است، جایی که شما در واتیکان قرار دارید و تک‌تک نقاط داستانی به همدیگر پیوند خورده‌اند. از سویی کلیسا کاتولیک تحت سلطه موسولینی قرار گرفته و متوجه می‌شوید که فاشیست‌ها به زور می‌خواهند اهداف خود را پیش ببرند. واتیکان بسیار زیبا طراحی شده و توجه زیادی هم به جزئیات شده است. می‌توانید آثار هنری و مجسمه‌های واقعی زیادی را مشاهده کنید و ماشین‌گیمز آن‌قدر خوب این بخش را طراحی کرده که دوست ندارید تمام شود. تروی بیکر در نقش ایندیانا جونز فوق‌العاده عمل کرده و دقیقاً توانسته ویژگی‌های شخصیتی این کاراکتر را زنده کند. طوری که حس می‌کنید واقعاً هریسون فورد در این بازی نقش‌آفرینی کرده و گه گاهی این دو را اشتباه می‌گیرید. تروی بیکر به‌خوبی آن طبع شوخی متفاوت ایندیانا جونز را زنده کرده و آن هیجان یافتن یک مقبره و پرده برداشتن از راز مخفی هزارساله را به بهترین شکل ارائه می‌کند. بازی در تکرار آن صحنه‌های زودگذر و خنده‌دار برخورد ایندیانا جونز با یک فاشیست عالی عمل کرده است. پی‌رنگ فیلم‌های این مجموعه را نمی‌توان چندان انقلابی و شاهکار خواند، طوری که حس می‌کنید هدف آنها بیشتر سرگرم کردن است و بازی نیز از همین فرمول پیروی کرده است. هدف اصلی داستان نیز سرگرم کردن و غوطه‌ور کردن بازی‌کننده در قالب یک شخصیت آشنا است. دکتر جونز پس از فهم نقشه نازی‌ها، راهی اهرام مصر می‌شود و این جاست که کم‌کم آن جذابیت داستانی فروکش می‌کند. گه گاهی پیچش‌هایی در داستان پدید می‌آید و غافل‌گیر می‌شویم، هر چند دیگر آن تب و تاب مراحل واتیکان تکرار نمی‌شوند. هر چند نمی‌توان به داستان خرده گرفت و ماشین‌گیمز هر آنچه از یک ایندیانا جونز انتظار می‌رود را ارائه کرده است: نازی‌َ‌ها، رازهای مخفی، معابد و مقبره‌های قدیمی، تله‌های مرگ‌بار و سفر به سراسر جهان.

دکتر جونز در این سفر مهیج تنها نیست و جینا لومباردی نیز همراه اوست. او دنبال خواهرش می‌گردد که متخصص زبان‌های کهن است و این‌طور مسیر او به ایندیانا جونز برخورد می‌کند. همانند فیلم‌های اصلی، شاهد رابطه‌ای نزدیک و نسبتاً رمانتیک بین دکتر جونز و جینا لومباردی هستیم، هر چند این رابطه عمق چندان زیادی ندارد. دکتر جونز همیشه عاشق کار و اکتشاف است و به‌نوعی با آن ازدواج کرده است. همین باعث می‌شود تا او همیشه در قبال کاراکترهای زن، سرد عمل کند و در بازی نیز اشاره‌هایی به آن می‌شود. آنتاگونیست بازی به نام واس نیز که یک باستان‌شناس آلمانی و وفادار به حزب نازی است، دقیقاً همانند ایندیانا جونز می‌ماند و عاشق اکتشاف و البته حزب نازی و پیشوایش است. تنش‌های زیادی میان او و دکتر جونز پیش می‌آید و واس بارها یادآور می‌شود که او در خدمت حزب است و همه کار برای آن می‌کند. یک صحنه سینمایی فوق‌العاده در مصر بین ایندیانا جونز، واس، سرهنگ نازی و جینا لومباردی پیش می‌آید که فوق‌العاده طراحی شده و از لحاظ کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی به خوبی ابعاد مختلف شخصیت‌های بازی را نشان می‌دهد. البته کاراکترهای دیگر چندان عمیق طراحی نشده‌اند و بیشتر در خدمت داستان و سرگرم کردن بازی‌کننده هستند. این شخصیت‌ها به‌نوعی تک‌بعدی طراحی شده‌اند و تنها یک هدف را می‌جویند. شخصیت ایندیانا جونز نیز تا حدی به همین شکل است تا اینکه در یکی از مراحل فرعی به درون او نفوذ می‌کنیم و متوجه می‌شویم که در ناخودآگاهش چه می‌گذرد. هر چند متوجه می‌شویم که او بار دیگر نگران شغلش است و تمام فکر و ذکرش ماجراجویی و پیدا کردن مقبره‌های قدیمی است. هر چند انگیزه ماجراجویی او خیلی سریع به جلوگیری از نازی‌ها تبدیل می‌شود. داستان سپس ما را به آسیای شرقی و سوخوتای می‌برد و باید یکی از آخرین قطعات پازل را پیدا کنیم. پرده سوم تا حدی آن جذابیت پرده اول را از دست می‌دهد و بازی افت می‌کند. مراحل داستانی و فرعی، حس تکراری به خود می‌گیرند و تا حدی از پیش بردن داستان دل‌زده می‌شوید. به طور کل صحنه‌های بسیار جذاب و عالی وجود دارند که از تجربه آنها لذت می‌برید و در کنار آنها هم صحنه‌هایی پیدا می‌شوند که با خود می‌گویید می‌توانست بهتر از آب درآید. خصوصاً رابطه میان کاراکترها می‌توانست عمیق‌تر باشد، شخصیت جینا لومباردی برای نمونه خیلی ساده با یک اتفاق بسیار ناگوار کنار می‌آید و تازه خوشحال‌تر از قبل هم به نظر می‌رسد. شخصیت ایندیانا جونز هم رشد خاصی پیدا نمی‌کند و همان فرد اول بازی باقی می‌ماند، دقیقاً مثل دشمن اصلی و البته لوکاس که از عجیب‌ترین و سطحی‌ترین کاراکترهایی است که تابه‌حال در یک بازی داستانی تراز اول دیده‌ام. شخصیت‌های موجود در سوخوتای نیز چندان به آنها پرداخته نمی‌شود و حس می‌کنم که ماشین‌گیمز، بودجه و زمان آنچنانی برای پرداختن به زندگی تک‌تک شخصیت‌ها هم نداشته است.

دکتر جونز پس از تنش‌های زیادی با دشمن اصلی بالاخره وارد مرحله پایانی می‌شود، جایی که داستان به پایین‌ترین نقطه ممکن می‌رسد و ما را با یک پایان ضعیف رها می‌کند. درست است که راز ماجرا تا حدی برملا می‌شود، اما ماشین‌گیمز طوری بازی را به پایان می‌رساند که نقطه آغاز دیگری برای بازی بعدی درست کند. در نهایت چندان با ترکیب المان‌های علمی تخیلی در داستان موافق نیستم، خصوصاً جایی که گیم پلی تماماً به فیزیک و واقع‌گرایی رو آورده و در عین حال داستان سعی می‌کند تا از واقع‌گرایی فرار کند. این یکی از تناقض‌های بزرگ ایندیانا جونز است که یک پروفسور باستان‌شناسی به جایی علم‌گرایی بیشتر به خرافات و شبه‌علم بسنده می‌کند و بارها هم تأکید می‌کند که مشکل اصلی دشمن بازی همان واس آن است که یک باستان‌شناس عمل‌گرا و حرفه‌ای نیست و مثل او سرنخ‌های موجود را به هم پیوند نمی‌زند و بلکه خرافات را دنبال می‌کند. پایان داستان باعث شده تا تناقض بزرگی با آرمان‌های گیم پلی و دکتر جونز پدید آید و نتوانیم او را به‌عنوان یک کاراکتر عمیق بهتر بشناسیم. نمی‌توان در سویی بازی‌کننده را با واقع‌گرایی محض درگیر کرد و در نهایت نشان داد که کشتی نوح وجود دارد و نیروهای جادویی باستانی هستند که می‌توانند دنیا را تکان دهند. در آخرین فیلم این سری نیز دکتر جونز به گذشته سفر می‌کند که یکی از بی‌معناترین بخش‌های فرنچایز را رقم می‌زند. به طور کل داستان بازی Indiana Jones and the Great Circle کاملاً وفادار به فیلم‌های اصلی است و آن را می‌توان یک اقتباس لطیف خواند که بازی‌کننده را به‌خوبی درگیر می‌کند و حس ماجراجویی را در دل او زنده می‌کند، اما به‌هیچ عنوان یک تجربه شاهکار و تمام‌عیار ارائه نمی‌کند. نکته مثبت داستان آن است که انگیزه‌های شخصیت اصلی با بازی‌کننده را هماهنگ می‌کند و درست که است که آن صحنه‌ی آغازین در موزه دانشگاه کنتیکت آن‌چنان کشش و انگیزه‌ی بزرگی در کاراکتر اصلی ایجاد نمی‌کند، اما سفر به واتیکان باعث می‌شود تا کم‌کم در دل کاراکتر ایندیانا جونز فرو رویم و تک‌تک مراحل را با انگیزه شخصی پیش ببریم. بازی‌های آنچارتد بیشتر سعی می‌کنند تا ایجاد دل‌رحمی و نزدیکی با کاراکتر اصلی را برانگیزند و کمتر ما را با انگیزه‌های کاراکتر یکی می‌کنند. ماشین‌گیمز در نهایت توانسته یک داستان سرگرم‌کننده روایت کند که علی‌رغم پایان ضعیف که بار احساسی مخاطب را خالی نمی‌کند، اما همچنان ارزش تجربه را دارد.

گیم پلی بازی Indiana Jones and the Great Circle

گیم پلی بازی Indiana Jones and the Great Circle

فکرش را بکنید که شما وظیفه ساخت یک بازی بر اساس کاراکتر ایندیانا جونز را دارید و بازی‌های باکیفیتی همانند آنچارتد و تامب رایدر هم وجود دارند که سعی کرده‌اند تا آن حس ماجراجویی فیلم‌های ایندی را زنده کنند. چه تصمیمی خواهید گرفت؟ آیا بازی‌ای سوم شخص مثل آنچارتد 4 می‌سازید و صحنه‌های سینمایی مهیج را با حل معما و در ادامه گان‌پلی ترکیب می‌کنید؟ مطمئنم که بسیاری همین انتظار را از بازی Indiana Jones and the Great Circle داشتند، اما ماشین‌گیمز ریسک بزرگ و به‌جایی به جان خرید و از دوربین اول شخص استفاده کرد. تمرکز در بازی ایندیانا جونز و دایره بزرگ روی غوطه‌ور کردن بازی‌کننده در نقش ایندی و همچنین محیط اطراف است. طوری که شما واقعاً حس می‌کنید دارید مقبره‌های قدیمی را جستجو می‌کنید و از دنیای اطراف فاصله گرفته‌اید. دوربین اول شخص همچنین تمرکز را روی اشیاء و جزئیات گذاشته است و ارزش آنها را بهتر نشان داده است. یک شیء تاریخی در بازی آنچارتد شاید اهمیت چندان زیادی برای شما نداشته باشد، اما وقتی در قالب دوربین اول شخص به آنها نگاه می‌کنید، ارزش ذاتی آنها بهتر نشان داده می‌شوند. انتخاب حالت اول شخص در نگاه اول شاید اشتباه باشد، اما ماشین‌گیمز نشان داده که طراح گیم پلی فوق‌العاده است و بدون دلیل هیچ تصمیمی نمی‌گیرد. تک‌تک صحنه‌ها و لول‌ها به دقت طراحی و کارگردانی شده‌اند و به عبارتی لول دیزاین بازی فوق‌العاده است. دوربین اول شخص گاهی هنگام پریدن و بالا رفتن از محیط دردسرساز می‌شود و بارها بوده که می‌خواستم از یک سکو بالا بروم و پریده‌ام و به جایی نرسیده‌ام. دوربین سوم شخص در تعدادی از صحنه‌ها خودش را نشان می‌دهد تا یادمان بیایید که داریم ایندینا جونز را کنترل می‌کنیم.

در ادامه مطلب نقد بازی Indiana Jones and the Great Circle باید بگویم که گیم پلی یا روند کلی بازی حول شخصیت ایندیانا جونز شکل گرفته است. او نه یک سرباز ماهر است که بتواند با یک خشاب، گردانی را قتل‌عام کند و نه پارکوربازی است که بتواند از تک‌تک اهرام مصر بالا روند. در نتیجه تجربه بازی محدود به مخفی‌کاری می‌شود، اما در تمامی لحظات قرار نیست دست به مخفی‌کاری ببرید و تنوع مناسبی در صحنه‌های مختلف دیده می‌شود. لول دیزاین بازی به این شکل است که در ابتدای هر مرحله باید از یک سری سربازهای نازی یا فاشیست ایتالیایی فرار کنید و خود را به داخل معبد مخفی برسانید. در این میان می‌توانید از مخفی‌کاری کمک بگیرید و سعی کنید تا حرکات دشمن را بررسی و پیش‌بینی کنید و از چشم آنها پنهان شوید. هر چند عمق سیستم مخفی‌کاری بازی آن‌چنان زیادی نیست. اکثراً باید یک سری مسیرهای از پیش‌تعیین‌شده را جلو بروید. مثلاً سرباز جلویی را با کمک چکش یا پتک یا چوب از پا درآورید، سپس بررسی کنید که کدام مسیر سرباز کمتری دارد و از آنجا جلو بروید. ماشین‌گیمز می‌توانست تجربه‌ای عمیق‌تر همانند بازی‌های Dishonored 2 ارائه کند، اما دکتر جونز یک باستان‌شناس است و قدرت‌های جادویی ندارد. هدف ماشین‌گیمز نیز ارائه یک روند مخفی‌کاری عمیق نیست. بازی طوری است که سازنده از تمامی المان‌های موجود به درستی استفاده کرده، اما آنها را بهتر و عمیق‌تر نکرده است. این زمانی اتفاق می‌افتد که شما روی یک فرنچایز محبوب کار می‌کنید و دست شما برای نوآوری بسته است.

دکتر جونز می‌تواند از تفنگ هم استفاده کند، هر چند استفاده از آن منطقی نیست، زیرا دشمنان باخبر می‌شوند و یک‌باره می‌بینید که بیست نفر سرباز سر شما ریخته‌اند و با یک ضربه شما را می‌کشند. ماشین‌گیمز عمداً شما را مجبور به مخفی‌کاری می‌کند تا تجربه‌ای کاملاً ایمرسیو یا غوطه‌ور کننده ارائه کند. در غیر این صورت شما از نقش ایندیانا جونز خارج می‌شوید. همین نکته باعث شده تا روند کلی بازی متفاوت با آنچارتد و تامب رایدر شود و ماشین‌گیمز، روند تازه‌ای خلق کند. سیستم مخفی‌کاری بازی همیشه رضایت‌بخش نیست. یکی از مشکلات این سیستم آن است که اطلاعات کافی به شما داده نمی‌شود. وقتی صحبت از مخفی‌کاری می‌شود، بازی‌کننده باید احساس زیرکی و قدرت کند. طوری که با اطلاعاتی که جمع می‌کند، مسیر مشخصی را انتخاب کند و در نهایت بتواند دشمن را دور بزند. بعضی اوقات چنین مسئله‌ای حس نمی‌شود و دلیل آن هم جدایش سیستم‌های مختلف بازی است. درست است که گیم پلی مبتنی بر فیزیک است، اما دست شما باز نیست و همانند بازی‌ای مانند Zelda Tears of the Kingdom، فیزیک بازی در خدمت بازی‌کننده نیست و لول دیزاینر از قبل برای شما تصمیم گرفته است. در نهایت این باعث می‌شود که از مخفی‌کاری خسته شوید و سعی کنید که تک‌تک سربازها را با مشت و لگد زمین‌گیر کنید. چندین بار بوده که شروع به ضرب و شتم دشمنان کردم و متوجه شدم که به‌راحتی از پس آنها برمی‌آیم. نتیجه آن بود که ده سرباز نازی را تک‌نفره با مشت و لگد به زمین زدم و بازی هم ادامه دادم و هیچ مشکلی هم پیش نیامد. به عبارت دیگر، بازی‌کننده شما را برعکس آنچه در مصاحبه‌ها می‌گفتند، برای خروج از مخفی‌کاری و کشتن دشمنان تنبیه نمی‌کنند و این تصمیم شما هم هیچ تأثیری روی بازی نمی‌گذارد. مثلاً در واتیکان، شش یا هفت سرباز را با مشت کشتم و جنازه آنها همچنان روی زمین بود و به هیچ عنوان بابت چنین تصمیمی تنبیه نشدم. ماشین‌گیمز می‌توانست با به کار بردن دوربین عکاسی، عمق سیستم مخفی‌کاری را افزایش دهد. به عبارتی بازی‌کننده می‌توانست با استفاده از دوربین، مکان دشمنان را پیدا کند و سپس تصمیم بگیرد که از کدام مسیر برود. یکی از مشکلات گیم پلی بازی Indiana Jones and the Great Circle همین است که سبک‌های مختلفی همانند ایمرسیو سیم و مخفی‌کاری و ماجراجویی و پازل و اکشن در آن دیده می‌شود، اما هیچ‌کدام عمق زیادی ندارند.

یکی از راه‌هایی که ماشین‌گیمز برای کاهش مخفی‌کاری پیش‌بینی کرده، استفاده از لباس مبدل است. مثلاً در مصر می‌توانید لباس محلی‌ها را به تن کنید و خود را پنهان کنید. یا در ایتالیا می‌توانید لباس فاشیست‌ها یا پدر روحانی را به تن دکتر جونز کنید و این‌طور دیگر به شما کاری نخواهند داشت. این لباس مبدل کمک زیادی به من کرد و توانستم اکثر بخش‌های نقشه را بگردم. همچنین استفاده درستی از این لباس‌ها هم شده بود. مثلاً در یکی از صحنه‌ها یکی از سربازهای ایتالیایی از من خواست که به‌عنوان پدر روحانی، اعتراف او را بشنوم. قضیه بسیار خنده‌دار پیش رفت که به دلیل فاش شدن داستان، آن را برای شما بازگو نخواهم کرد. اما نکته آن است که ماشین‌گیمز به درستی از این لباس‌های مبدل استفاده کرده و حس جالبی دارند. حتی مردم شهر نیز طور دیگری با شما رفتار می‌کنند. اگر لباس کشیش پوشیده باشید، به‌عنوان پدر از شما یاد می‌کنند و به شما سلام می‌کنند. وقتی لباس سربازها را به تن دارید، فقط سربازها به شما سلام می‌دهند. بازی Indiana Jones and the Great Circle اثری جهان‌باز نیست، اما نقشه‌های گسترده‌ای دارید و آزادی عمل زیادی به شما داده می‌شود. همانند بازی Deus Ex، تمرکز روی ارائه نقشه کوچک و بخشیدن عمق به آن است. تقریباً هیچ بخشی از نقشه بدون دلیل طراحی نشده و فکری پشت آن بوده است. در نتیجه شما می‌توانید حسابی بگردید و مکان‌ها و رازهای مخفی را پیدا کنید و از سفر به نقاط مختلف دنیا لذت ببرید. علاوه بر مراحل فرعی و اصلی، یک سری رازها و فعالیت‌های جانبی مثل پیدا کردن نامه‌های مخفی یا اشیاء باستانی گم‌شده نیز طراحی شده است. این رازها برای افرادی که دوست دارند تمام سوراخ سنبه‌های نقشه را بگردند جالب است و به‌نوعی باید یک بازی را برای اشخاصی با سلیقه‌های مختلف طراحی کرد. هر چند به‌عنوان شخصیت ایندیانا جونز دوست نداشتم مثل یک پادو دنبال یافتن نامه‌های گم‌شده در نقشه بگردم و انجام چنین کارهایی را بیهوده می‌دانم. البته فعالیت‌های جانبی شما را با محیط بهتر آشنا می‌کنند و خصوصاً رازهای پنهان نقشه واتیکان فوق‌العاده طراحی شده، اما این فعالیت‌ها در نقشه‌های بعدی از جمله سوخوتای افت می‌کنند و شخصاً انگیزه‌ای برای گشتن بیشتر در نقشه نداشتم.

در ادامه مطلب نقد بازی Indiana Jones and the Great Circle باید به سیستم ارتقاء شخصیت بپردازم. درست است که با یک بازی خطی روبه‌رو هستیم، اما ماشین‌گیمز ترجیح داده تا رشد شخصیت ایندیانا جونز را به جای داستان در گیم پلی نشان دهد. می‌توانید یک سری کتاب‌ها پیدا کنید که برای نمونه قدرت دکتر جونز را افزایش می‌دهد، تعداد آیتم‌های قابل‌حمل را بالا می‌برد و میزان خون او را افزایش می‌دهد. طوری که وقتی به پایان بازی می‌رسید، می‌توانید با قدرت بیشتری دشمنان را زمین‌گیر کنید. برای فعال کردن هر اسکیل جدید هم باید XP یا امتیاز جمع‌آوری کنید، هر چند در پایان آن‌قدر امتیاز جمع‌آوری می‌کنید که کاملاً بی‌استفاده می‌مانند. سیستم نقش‌آفرینی آپگرید شخصیت اصلی هم مانند دیگر سیستم‌ها، عمق زیادی ندارد و تنها با هدف رشد قدرت شخصیت اصلی و بهبود جریان بازی یا پیروی از نظریه Flow در لول دیزاین استفاده شده است. یکی از نکات جالب بازی، استفاده از دوربین است. این دوربین به‌عنوان یک مکانیک کاربردی عمل می‌کند و اجازه می‌دهد تا تصاویر زیبایی از مکان‌های تاریخی بگیرید و در مورد آنها بیشتر بدانید. این بعد آموزشی بازی بسیار خوب طراحی شده و دیگر لازم نیست بروید و توضیحات داخل منو را بخوانید. مثلاً بازی Assassin’s Creed Mirage بازی‌کننده را مجبور می‌کرد که از روند کلی بازی فاصله بگیرد و داخل منو شود تا در مورد یک عمارت تاریخی اطلاعات تازه‌ای دریافت کند. ایندیانا جونز و دایره بزرگ، شما را داخل بازی نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که حس غوطه‌وری از بین رود. در نتیجه نقشه به سبک بازی Metro Exodus طراحی شده و باید آن را بیرون بیاورید و سعی کنید که نقشه‌خوانی کنید. البته گزینه‌هایی برای یافتن بهتر مسیر و هدف مأموریت وجود دارد که بسته به سلیقه خود می‌توانید در بخش تنظیمات فعال کنید. دوربین عکاسی به شما در حل معماها کمک می‌کند و سرنخ‌های جالبی به شما داده می‌شود. هر چند معتقدم که این دوربین می‌توانست یک مکانیک بهتر باشد و در بعد مخفی‌کاری نیز کمک کند. سیستم‌های مختلف و مکانیک‌ها به ندرت با هم پیوند برقرار می‌کنند و یکی از راهکارهای ایجاد گیم پلی عمیق و درگیر کننده نیز تداخل بین سیستم‌ها است که به ندرت اتفاق می‌افتند.

پس از آنکه با مخفی‌کاری از شر دشمنان راحت شدید و پا به داخل معبد یا مقبره قدیمی گذاشتید، بخش ماجراجویی شروع می‌شود. باید خود را به نقطه پایانی معبد برسانید و برای این منظور باید از سکوهای مختلف بالا بروید، درهای قدیمی را بازگشایی کنید و معماهایی را حل کنید. پلتفرمینگ بازی گاهی بسیار خوب طراحی شده و جریان عالی دارد و شما می‌دانید باید از کدام نقطه شروع کنید و به کجا برسید، گاهی نیز کلافه‌ می‌شوید و از تک‌بعدی بودن بازی به ستوه می‌آیید. استفاده خوبی از شلاق ایندیانا جونز برای بالا رفتن از محیط شده است و می‌توانید با آن تاب بخورید و از نقطه‌ای به نقطه دیگر بروید. گه گاهی پیش می‌آید که سیستم سکوبازی با مخفی‌کاری و فرار از دشمنان ترکیب می‌شود که نتیجه آن عالی است و ای کاش که ماشین‌گیمز توجه بیشتری به عمق گیم پلی می‌کرد. پازل‌های بازی ساده اما کاربردی طراحی شده‌اند، معماها با شما کشتی نمی‌گیرند و بلکه با اندکی دقت می‌توانید پاسخ را پیدا کنید. البته آنچارتد تقریباً اکثر معماهای این سبک را پوشش داده و سخت است که بتوانید یک پازل بسیار هوشمندانه طراحی کنید. هر چند معماها به نظرم لذت‌بخش بودند و هرکدام نیز بسته به یک معبد طراحی شده بود و تنوع خوبی هم وجود داشت، طوری که یک معما برای چند بار تکرار نشده بود و کاملاً حس قرار گرفتن در نقش ایندیانا جونز را ارائه می‌کرد.

گیم پلی بازی Indiana Jones and the Great Circle بر پایه ویژگی‌های شخصیتی دکتر جونز طراحی شده و در نتیجه نبردها اکثراً تن به تن پیش می‌روند. می‌توانید از تفنگ استفاده کنید و این کار هم گاهی بسیار لذت‌بخش است، اما تعداد گلوله‌ها بسیار محدود است و در عین حال دشمنان هم فوت و فراوان. در نتیجه وقتی درگیر می‌شوید، باید یا از سلاح‌های سرد موجود در محیط استفاده کنید یا اینکه با مشت حریف را از پا درآورید. میزان استقامت ایندیانا جونز البته محدود است و می‌توانید با خوردن یک سری میوه‌هایی که پیدا می‌کنید، استقامت را به طور محدود افزایش دهید و مشت‌های بیشتری بزنید. سیستم نبرد بازی بیشتر به واقع‌گرایی رو آورده و در نتیجه باید سعی کنید مشت‌های حریف را دفع کنید و سپس مشت بزنید و البته حواستان به میزان استقامت هم باشد، چون حریف به راحتی می‌تواند شما را زمین بزند. سیستم نبرد بازی رضایت‌بخش است و از شخصیت ایندیانا جونز انتظار نمی‌رود که مثل یک نینجا، تک‌تک دشمنان را زمین‌گیر کند. هدف کلی آن است که شما در نقش ایندیانا جونز فرو بروید و صرفاً کاراکتر او را کنترل نکنید و در نتیجه باید با محدودیت‌های شخصیت او کنار بیایید. هر چند این باعث تقویت یک تناقض بزرگ بین گیم پلی و داستان می‌شود. از سویی داستان یک بعد رئالیسم جادویی به خود می‌گیرد و از سویی هم گیم پلی شما را مجبور می‌کند که طبق قوانین فیزیکی جلو بروید و این تا حدی خسته‌کننده می‌شود. وقتی آن اشیاء قدرت جادویی دارند و کشتی نوح هنوز وجود دارد و می‌توان از این وردهای جادویی استفاده کرد، پس چرا تأکید گیم پلی روی واقع‌گرایی است؟ این تناقض در دل بازی‌های ایمرسیو همیشه وجود داشته است و انتظار هم نداشتم که ماشین‌گیمز بیاید و آن را حل کند. به طور کل گیم پلی بازی Indiana Jones and the Great Circle ترکیبی از المان‌های موفق بازی‌های مختلف همانند Dishonored و هیتمن، Deus Ex و آنچارتد است، اما به ندرت از قد و قواره این بازی‌ها فراتر عمل می‌کند. ماشین‌گیمز نیز گاهی از فرمول گیم پلی خود فرار می‌کند و مثلاً در مأموریت شانگهای، روندی کاملاً متفاوت ارائه می‌کند. شما سوار بر هواپیماهای کامیکازه ژاپنی، اوج هیجان را حس می‌کنید، جایی که حتی آنچارتد هم به نظرم نمی‌تواند چنین گیم پلی مهیجی ارائه کند، اما این سکانس‌ بسیار کوتاه است و در ادامه بار دیگر به مخفی‌کاری برگردید و روز از نو و روزی از نو.

توجه به فرهنگ و زیبایی‌ در بازی ایندیانا جونز

دقت به فرهنگ و جزییات در بازی Indiana Jones and The Great Circle

بارها پیش آمده که در یک بازی ویدیویی به نقطه‌ای دوردست از جهان سفر کرده‌ایم و هنگام روبه‌رو شدن با مردم آن منطقه، حس واقعی از آنها نگرفته‌ایم. طوری که مشخص است بازی‌ساز هیچ توجهی به فرهنگ و زبان آن مردم نکرده است و صرفاً آنها را به دید یک ان‌پی‌سی می‌نگرد. بازی ایندیانا جونز و دایره بزرگ اما من را شگفت‌زده کرد. به هر نقطه جهان که سفر می‌کنید، زبان رایج مردم آنجا را خواهید شنید. در ایتالیا می‌توانید دیالوگ‌های فوق‌العاده‌ای به ایتالیایی بشنوید و با مردم آنجا بهتر آشنا شوید. وقتی به مصر سفر می‌کنید، مردم عربی صحبت می‌کنند و ایندیانا جونز هم به عربی به آنها سلام می‌کند. تلاش تروی بیکر برای ادای واژه‌های عربی گاهی خنده‌دار اما بسیار جالب بود. حتی وقتی به تایلند و سوخوتای می‌روید، باز هم زبان محلی آنها حفظ شده است و شما باید از طریق زیرنویس صحبت‌های آنها را متوجه شوید. دکتر جونز به زبان‌های مختلفی مسلط است و این نکته بسیار زیبا در بازی نشان داده شده است. یکی از راه‌های افزایش حس غوطه‌وری در محیط، پرداختن به زبان و فرهنگ آن منطقه است و اینکه مردم آنجا به شما واکنش نشان دهند. برای نمونه بازی اساسینز کرید اوریجینز طوری است که مردم مداوم دارند به انگلیسی صحبت می‌کنند و گاهی یک سری واژه‌ها را به زبان محلی ادا می‌کنند، اما حس نمی‌کنید که واقعاً بین مردمی از مصر باستان قرار گرفته‌اید. Indiana Jones and the Great Circle اما برعکس توجه خاصی به زبان‌ها و فرهنگ عامه کرده است و حس می‌کنید که واقعا بین آنها قرار دارید. یکی از بازی‌هایی که بسیار زیبا این قاعده را رعایت کرده، ویچر 3 است. جایی که مردم هر شما به شکل متفاوتی به شما می‌نگرند و به شما ناسزا می‌گویند و حتی به‌عنوان ویچر از شما می‌ترسند.

ایندیانا جونز و دایره بزرگ در عین حال توجه خاصی به زیبایی‌شناسی دارد. محیط‌های مختلف خصوصاً واتیکان با تمام زیبایی منحصر به فردشان با جزئیات دقیق طراحی شده‌اند. طوری است که حس می‌کنید واقعا پا در واتیکان گذاشته‌اید و از این لحاظ، حس یک سفر ماجراجویانه را تقویت می‌کنند. لذت تماشای آثار هنری در واتیکان بی‌نظیر است و باید به ماشین‌گیمز تبریک گفت که توانسته با موتور گرافیکی ویژه‌ای یعنی id Tech، جلوه‌های بصری بسیار زیبا و دل‌نشینی طراحی کند. موقع سفر به شانگهای نیز همین حس تکرار می‌شود و گاهی مدت‌ها به منظره موجود خیره می‌شوید و حس می‌کنید که واقعا به آن نکته سفر کرده‌اید. شبیه‌سازی فیزیکی بازی نیز فوق‌العاده دقیق است. برای نمونه برف به شکل دقیقی به حرکات شما واکنش نشان می‌دهد و کاملاً حس می‌کنید که دارید داخل برف قدم برمی‌دارید. جزئیات برف نیز در نوع خود قابل‌توجه هستند و شاید تنها Red Dead Redemption 2 بتواند از لحاظ چنین جزئیاتی با این بازی برابری کند. بازی از لحاظ فنی هم بسیار خوب طراحی شده است و در بخش‌های آغازین به ندرت باگ و ایرادی خواهید دید. هر چند وضعیت فنی بازی هر چه جلو می‌روید افت می‌کند، باگ‌های عجیبی در بخش پایانی بازی دیدم که تا حدی آن حس غوطه‌وری را برهم زد. یکی از دلایل هم خطی بودن بیش از حد بازی است. طوری که اگر یک جا اشتباه بروید، امکان بروز باگ پیش می‌آید. من بازی را روی کنسول ایکس‌باکس سری تجربه کردم و فریم‌ریت به ندرت افت می‌کرد و غیر از باگ‌های ریز که قابل رفع هستند، مشکل خاصی ندیدم. طراحی صدای بازی در نوع خود فوق‌العاده است. به خصوص اگر از هدست استفاده کنید، کاملاً در محیط غرق می‌شوید. صداپیشه‌ها نیز بسیار خوب عمل کرده‌اند و طراحی انیمیشن‌های صورت هم بسیار طبیعی است؛ طوری که می‌توانید کاملاً احساسات را از صورت آنها بخوانید. این سبک طراحی انیمیشن بیشتر در بازی‌های ناتی‌داگ دیده می‌شود و ماشین‌گیمز هم نشان داده که تبحر زیادی در انجام این کار دارد. در صورتی که کامپیوتر قدرتمندی دارید که می‌تواند بازی را با وضوح 4K اجرا کند، مطمئنم از دیدن گرافیک بازی غافل‌گیر خواهید شد.

در پایان مطلب بررسی و نقد بازی Indiana Jones and the Great Circle باید بگویم که تجربه‌ای فوق‌العاده سرگرم‌کننده و مهیج داشتم، اما خالی از ایراد و اشکال نبود. این بازی سعی می‌کند تا مشابه بتمن آرکهام، شما را در نقش کاراکتر اصلی فرو ببرد و صرفا کنترل آن را در اختیار شما قرار ندهد. سیستم مخفی‌کاری بازی می‌توانست عمق بیشتری داشته باشد و به طور کل با یک داستان سرگرم‌کننده روبه‌رو هستیم که با یک تنوع گیم پلی قابل‌قبول، تجربه‌ای عالی و خاطره‌انگیز ساخته است که می‌توانست بسیار عمیق‌تر عمل کند و حتی تغییراتی در ژانر ایمرسیو سیم ایجاد کند، اما سازندگان به نظر دنبال بلندپروازی نبوده‌اند و می‌خواسته‌اند فیلم‌های ایندیانا جونز را به شکلی سرگرم‌کننده به یک بازی تبدیل کنند. به نظرم جای خالی چنین بازی‌هایی در میان عناوین انحصاری ایکس باکس حس می‌شد و بدون شک این بهترین انحصاری است که مایکروسافت در طی چند سال اخیر ارائه داده و خوشحالم که خبری از ریزتراکنش و آیتم‌های تزئینی و دنوو و این جور مسائل در این بازی نبود و تمرکز کاملاً روی روایت داستان سرگرم‌کننده قرار داشت. امروزه سخت است که بتوان یک بازی داستانی آفلاین باکیفیت پیدا کرد و Indiana Jones and the Great Circle بدون شک مثل یک الماس درخشان می‌ماند که ارزش وقت گذاشتن را دارد و اوقات خالی شما را به بهترین وجه پر می‌کند، طوری که ممکن است حتی نتوانید کنترلر را زمین بگذارید و بخواهید که زودتر به نتیجه و پایان داستان برسید.