روایت یک داستان قوی در بازی‌های ویدیویی کار ساده‌ای نیست. سازندگان همواره یکی از چالش‌های بزرگی که در طراحی و ساخت بازی‌ها با آن روبه‌رو هستند، ارائه داستانی قوی، عمیق و به‌یادماندنی برای بازیکنان است. همین موضوع بازی‌هایی که داستان‌های قوی را روایت می‌کنند همواره در رأس توجه قرار داده است. عناوینی مانند The Last of Us، The Witcher 3: Wild Hunt، Mass Effect، Bioshock و … که نکته مشترک تمامی آن‌ها داستانی قوی در کنار دیگر عناصر سازنده است که یک بازی تقریباً بی‌نقص را برای تجربه به شما عرضه می‌کند و همواره در یاد و خاطره‌ها باقی خواهد ماند. استودیو Quantic Dreams اما رویه‌ای جدید را در این مورد پیش‌گرفته و در بازی‌هایی که به تا به امروز عرضه کرده، داستان تقریباً صفر تا صد بدنه بازی را تشکیل می‌دهد. درواقع می‌توان بازی‌های این استودیو را نوعی سریال دانست که در قالب یک بازی ویدیویی عرضه‌شده‌اند و بازیکن را در نقش کارگردان و تدوین گر این سریال قرار می‌دهند تا داستان بازی را طبق سلیقه خود روایت کند. در ادامه به ‌نقد و بررسی بازی Detroit Become Human آخرین اثر این استودیو می‌پردازیم.

ربات‌های هوشمند یا به‌طور دقیق‌تر هوش مصنوعی، همواره سوژه‌ای قوی برای روایت داستان‌های علمی تخیلی بوده‌اند. هرچند امروزه بسیاری از این سوژه‌ها شاید کلیشه‌ای و تکراری باشند. هوش مصنوعی سرکش که علیه سازندگانش قیام می‌کند، یا ربات‌هایی که دست به انقراض نسل بشر می‌زنند از ساده‌ترین موضوعات در این محور هستند که فیلم‌ها و بازی‌های زیادی از آن اقتباس گرفته‌اند. David Cage که مغز متفکر استودیو Quanitc Dreams است این بار برای بازی جدید خود دنبال همین ایده رفته است تا دنیای بازی خود را در آینده‌ای نه‌چندان دور و در کنار هوش مصنوعی ترسیم کند. حال باید دید انتخاب این سوژه‌ی قدیمی بازی او را اسیر تکراری بودن کرده است یا برعکس او توانسته با هوشمندی داستان را از کلیشه‌ها نجات دهد. داستان بازی در سال 2038 در شهر Detroit اتفاق می‌افتد. جامعه بشری در یکی از درخشان‌ترین عصرهای شکوفایی تکنولوژی قرار دارد و انقلابی صنعتی تحت تأثیر همین تکنولوژی‌ها شکل‌گرفته است. مهم‌ترین دستاورد این پیشرفت‌ها، ظهور ربات‌هایی بی‌نهایت هوشمند که ازلحاظ ظاهری با انسان‌ها مو نمی‌زنند و برای کمک کردن و به کار گرفته شدن در فعالیت‌های مختلف استفاده می‌شوند. درواقع انسان‌ها و ربات‌ها در همزیستی کاملی به سر می‌برند و مرز بین آن‌ها فرمان‌برداری بی‌چون‌وچرای ربات‌ها از انسان‌ها است. در دنیای بازی ربات‌ها بسیاری از کارهای انسان‌ها را انجام می‌دهند، از بچه‌ها مراقبت می‌کنند، خرید می‌کنند و یا حتی مأموریت‌های خطرناک در فضا که برای انسان خطرناک است را پیش ببرند.

نقد و بررسی بازی Detroit Become Human

شما داستان بازی را از دید 3 شخصیت اصلی متفاوت دنبال خواهید کرد.Conor که یک ربات بسیار پیشرفته‌تر از ربات‌های عادی و خبره در امور کارگاهی و پلیسی است و پرونده ربات‌هایی که رفتارهای عجیب و خارج از دستوراتی که برای آن‌ها تعیین‌شده است را پیگیری می‌کند، Kara که یک ربات خانه‌دار است و پس از تعمیرات به صاحبش که ازلحاظ روانی پایدار نیست بازگردانده می‌شود تا از دختر او محافظت کند و Marcus که پرستار صاحب سن و سال دارش است و بیشتر مانند یک انسان با او رفتار می‌شود تا یک ربات. هرکدام از این 3 ربات شخصیت منحصربه‌فرد خود را دارند و سرنوشتی جداگانه را برای خود رقم می‌زنند اما درعین‌حال سرنوشت همگی آن‌ها در داستان به هم گره‌خورده است. Kara به‌سان مادری مهربان که هر فداکاری‌ای را حاضر است انجام دهد، Conor که بسیار مصمم در انجام مأموریت خود به نحو احسنت است اما گاهی به دلیل هوش زیادش به سیستمی که حاکم است شک می‌کند و Marcus که به دلیل رفتارهای انسانی‌ای که با او شده دچار بحران شخصیتی و فلسفی شده است. روایت هر کاراکتر متفاوت ولی مرتبط به یکدیگر است تا در انتها تصمیمات هرکدام از آن‌ها تأثیر در سرنوشت دیگری دارد.

نکته‌ای که در ابتدای ورود به بازی نظرتان را جلب می‌کند، میزبانی است که در منوی اولیه بازی در انتظار شما است، رباتی به نام Chloe. او کاملاً با شما از همان ابتدا در تعامل است، به شما خوش‌آمد می‌گوید و حتی برای تغییر تنظیمات بازی نیز شمارا راهنمایی می‌کند که بسیار همین بخش منوی بازی را جذاب و زنده نگه می‌دارد. با پیشروی در داستان بازی نیز هر بار که به منو برگردید Chloe نظر خودش را درباره انتخاب‌های شما و یا سرنوشتی که برای شخصیت‌ها رقم‌زده‌اید با شما در میان می‌گذارد. گاهی حتی با شما دعوا می‌کند یا برعکس انتخابتان را تحسین می‌کند. کمی درباره لغت “انتخاب” صحبت کنیم. پیش‌تر گفتیم داستان بازی بدنه اصلی آن است و چیزی که این بدنه را قوی و مستحکم می‌کند انتخاب‌های بی‌شمار و متعدد در نحوه روایت داستان توسط شما است. این تنوع در انتخاب را شاید در هیچ بازی دیگری تابه‌حال ندیده باشید. در پایان هر مرحله یک فلوچارت عظیم و بزرگ از حالت‌های گوناگون داستان و انتخاب‌ها را به شما نشان می‌دهد و مسیری را که خودتان رفتید را با انیمیشنی جذاب طی می‌کند. همین‌طور درصد بازیکنانی که مسیرهای مختلف را رفته‌اند را نیز نمایان می‌کند تا بتوانید مقایسه کنید کدام مسیر کمتر توسط افراد انتخاب‌شده و بالعکس. در بازی با پیشروی به نقاطی کلیدی نیز خواهید رسید که در قسمت‌های بعدی داستان تأثیر مستقیم خواهند گذاشت. درواقع این گستردگی آن‌قدر زیاد است که شما داستان خودتان را می‌نویسید، کارگردانی می‌کنید و از به نمایش درآمدن آن لذت می‌برید.

نقد و بررسی بازی Detroit Become Human

در طول بازی صحنه‌های حساس بسیاری را تجربه خواهید کرد که هرکدام به‌نوعی به‌یادماندنی هستند. ازآنجاکه هرکدام از کاراکترها در هر نقطه از داستان می‌توانند بمیرند، تصمیمات لحظه‌ای شما در شرایط خطرناک بسیار نفس‌گیر خواهد بود خصوصاً که با پیشروی بیشتر در بازی ارتباط عمیق‌تری با شخصیت‌های اصلی پیدا می‌کنید و از دست دادن هرکدام می‌تواند شوک بزرگی را به شما وارد کند. هرچند می‌توانید مراحل را دوباره از نو بروید و مسیر جدیدی را که دوست دارید برگزینید اما پیشنهاد می‌کنم حتماً یک‌بار بازی را تا انتها و بدون دست زدن به وقایع گذشته بازی کنید تا یک تجربه واقعی از روایت داستان داشته باشید. صحنه‌های هیجان‌انگیز بازی بسیار زیبا پیاده شده‌اند، برای مثال زمانی که باید در نقش Kara مرزهای دستوراتی که برایش تعیین‌شده را در ذهنش بشکند تا خودمختار شود بسیار زیبا به تصویر کشیده شده است. یا لحظه حماسی درگیری‌های عظیم بین انسان‌ها و ربات‌ها که شعله‌های انقلابی بزرگ را روشن می‌کند هرکدام خاطره‌انگیز و به‌یادماندنی هستند. بازی باوجود تمامی این نکات قوی در داستان، نتوانسته از برخی کلیشه‌ها فرار کند. رابطه Kara با فرزند صاحبش، فرار آن‌ها و آواره شدن در شهری بی‌رحم که جایی برای یک کودک و رباتی بی‌تجربه نیست شاید تکراری باشد. یا رابطه Conor با همکار انسانش که یک پلیس و از ربات‌ها متنفر است و به‌اجبار به همکاری با Conor ادامه می‌دهد شما را شاید یاد فیلم I Robot بیندازد. گفتن این نکته هم ضروری است که در بین این 3 شخصیت، Marcus خط داستانی نسبتاً ضعیف‌تری دارد و همین‌طور کاراکتر او باوجوداینکه نقش بسیار مهمی دارد و به‌نوعی نمایانگر رهبر یک جنبش در داستان بازی است، چندان به دل نمی‌نشیند.

بازی Detroit Become Human

اما کمی به گیم پلی بازی بپردازیم. تمامی بازی‌های استودیو Quantic Dreams سبک گیم پلی به‌خصوص و شبیه به هم دارند و به‌نوعی بسیار ساده و تشکیل‌شده از حرکت کردن، فشردن چند دکمه در نقاط خاص و همچنین Quick-Time Event های بسیار است. در مورد Quick-Time Event اگر کمی بخواهیم توضیح بدهیم، صحنه‌هایی از بازی است که به‌صورت فیلم پخش می‌شود و شما در زمان‌هایی مشخص باید کلیدهایی که روی صفحه به شما نشان داده می‌شود را فشار دهید (گاهی فقط یک‌بار کلید را فشار دهید، یک کلید را برای زمانی مشخص نگه‌دارید و یا آن را چند بار پشت سر هم و با سرعت فشار دهید) و درصورتی‌که به‌درستی موفق به انجام دستورات روی صفحه نشوید، نتیجه چیزی که به شما نشان داده می‌شود عوض می‌شود. درواقع صحنه‌های بسیار حساس که نقاط کلیدی داستان در آن‌ها به نمایش گذاشته می‌شوند اکثراً به‌صورت Quick-Time Event در گیم پلی بازی گنجانده‌شده است که باعث می‌شود هیجان بازی در این مواقع بالاتر برود و آنجا که بحث مرگ و زندگی کاراکتر موردعلاقه شما مطرح است این هیجان و استرس چند برابر هم می‌شود. نکته دیگری که در مورد گیم پلی موردتوجه است این است که بازی بدون توجه به اینکه شما چه تصمیمی بگیرید همواره ادامه پیدا می‌کند حتی اگر بدترین انتخاب را کرده باشید. به‌عبارتی‌دیگر در Detroit خبری از جمله‌های معروف “Game Over” و یا “You Died” نیست و در هر حالتی، پیشروی در بازی مختل نمی‌شود و شما مجبور به بازگشت و دوباره شروع کردن نخواهید بود. سازندگان نیز از شما انتظار دارند حتماً بازی را بدون تغییر و دست‌کاری در اعمال گذشته خود به اتمام برسانید تا تجربه‌ای منحصربه‌فرد را برای خود داشته باشید. جدای از Quick-Time Event ها، هر یک از 3 کاراکتر به‌نوعی سبک گیم پلی متفاوتی دارند. برای مثال وقتی با Conor بازی می‌کنید و پرونده‌های پلیس را پیگیری می‌کنید، گیم پلی متشکل از عناصر کارآگاهی و پیدا کردن سرنخ‌های مختلف (چیزی شبیه به سری بازی‌های Batman) و همین‌طور تعقیب و گریز مجرمان است. می‌توان گفت جذاب‌ترین گیم پلی و داستان را در نقش Conor تجربه خواهید کرد. بازسازی صحنه‌های جرم توسط آنالیز کردن محیط اطراف و اشیاء نیز یکی دیگر از جنبه‌های بسیار جالب و سرگرم‌کننده شخصیت Conor است. از طرفی دیگر گیم پلی دو کاراکتر دیگر خصوصاً در مراحل ابتدایی بازی می‌تواند خسته‌کننده باشد و باعث شود هیجان چندانی نداشته باشید. برای مثال باید امورات آشپزخانه مانند ظرف شستن و تمیز کردن و … را انجام دهید یا برای صاحب خود خرید کنید یا غذا سرو کنید. هرچند با پیشروی در مراحل اولیه این قسمت‌ها کمرنگ می‌شوند و هیجان به بطن بازی برمی‌گردد اما در مقایسه با گیم پلی Conor، گیم پلی دو کاراکتر دیگر چندان چنگی به دل نمی‌زند و ممکن است شما را خسته کند. به‌طور خلاصه می‌توان گیم پلی بازی را این‌گونه توصیف کرد که شما در نقش کارگردان یک سریال هر آنچه می‌خواهید را به‌دقت به تصویر می‌کشید و تمامی اهرم‌ها در دستان شما است حال اینکه کار کردن با این اهرم‌ها بسیار ساده است و برای ساختن سریال شما کاملاً کافی است.

نقد و بررسی بازی Detroit Become Human

گرافیک بازی کاملاً شما را مجذوب خود می‌کند. از همان ابتدا که وارد منو اصلی بازی می‌شوید و Chloe را ملاقات می‌کنید از جزییات بالای چهره او انگشت‌به‌دهان خواهید ماند. محیط‌های مختلف بازی و نورپردازی‌های آن‌ها خواه محیط‌های بزرگ شهری باشد که مملو از جمعیت است خواه یک ‌خانه متروکه تاریک همگی با جزییات بالا طراحی‌شده‌اند و حس آینده و شهری پر از تکنولوژی را به خوبی به شما منتقل می‌کند. حالت‌های چهره شخصیت‌ها بسیار طبیعی است و کاراکترهایی را به شما نشان می‌دهند که برای شما زنده هستند و احساساتشان را می‌توانید کاملاً درک کنید و حس همزادپنداری با آن‌ها داشته باشید، همین‌طور از شخصیت‌های منفی داستان متنفر شوید چراکه کاملاً بدجنسی و پلید بودن خود را از پشت صفحه‌نمایش به لطف گرافیک حیرت‌انگیز بازی به شما منتقل می‌کنند. باوجود جزییات بصری بالای بازی، روان اجراشدن آن یک نکته مثبت است و نشان می‌دهد موتور بازی کاملاً آن را برای اجرا روی سخت‌افزارهای خانگی بهینه‌سازی کرده است و فریم ثابتی را حتی درصحنه‌های شلوغ‌بازی حفظ می‌کند. در یک‌کلام می‌توان گفت گرافیک این بازی صحنه‌هایی زیبا و جذابی را برای چشمان شما به ارمغان می‌آورد.

موسیقی به‌کاررفته در بازی نیز کاملاً درخور داستان و دنیای آن است و چیزی کم از موسیقی متن‌های سریال‌های مطرح دنیا ندارد. همچنین موسیقی بسیار مرتبط با شرایط موجود در داستان گلچین شده است و در مواقع حساس و هیجانی، ریتم تندتر و سریع‌تری می‌گیرد تا آدرنالین شما را بالاتر ببرد و صحنه‌هایی هیجان‌انگیز خلق کند. در نقطه مقابل، در قسمت‌هایی از داستان که احساسی‌تر و آرام‌تر است موسیقی نیز این جو را با آهنگی آرام، عمیق‌تر می‌کند و لحظه‌ای آرامش در هرج‌ومرج داستان را به خورد شما می‌دهد. همین‌طور موسیقی متن قسمت Conor نیز توسط یک فرد ایرانی به نام نیما فخر آرا تدوین‌شده که شایان تقدیر است. صداگذاری شخصیت‌ها هم به‌جز در بعضی کاراکترهای فرعی، بسیار خوب و باحوصله انجام‌شده و به عمق شخصیت هر کاراکتر بیشتر می‌افزاید.

نقد و بررسی بازی Detroit Become Human

حال که به سراسر تعریف و تمجید از بازی پرداختیم این سؤال پیش می‌آید که آیا این بازی هیچ نکته منفی‌ای ندارد؟ نکاتی هست که باید به آن‌ها پرداخت. داستان بازی باوجود عمق مناسب و خاصیت شاخه‌ای بودنش که انتخاب‌های بسیاری را پیش روی شما می‌گذارد، آن‌طور که باید قوی نیست و سبک و سیاقی کلیشه‌ای دارد. پتانسیل بسیار بالایی برای پرداختن به موضوع آینده وجود دارد اما این بازی به سراغ همان کلیشه‌ی ربات علیه انسان، انسان‌های سنگدل‌تر از ربات‌ها که منجر به طغیان و سرکشی ربات‌ها می‌شود، رفته است. به نسبت به دیگر عناوین David Cage جذابیت داستان در Detroit کمتر است و چگونه به پایان رسیدن آن بسیار قابل حدس است. به‌جز بخش Conor گیم پلی با دو شخصیت دیگر چندان سرگرم‌کننده نیست شامل مرحله‌هایی تکراری است. شما با Kara اغلب در حال فرار کردن و پنهان شدن و با Marcus نیز اغلب در حال جمع‌آوری ربات‌های بیشتر برای رسیدن به هدف نهایی خود هستید. نکته منفی دیگر شخصیت بسیار بی‌روح و غیر جذاب Marcus نسبت به دو شخصیت دیگر است. اینکه داستان یک بازی داستان محور که تمرکز اصلی‌اش ارائه یک داستان خوب و به‌یادماندنی به بازیکن است، چنگی به دل نزند ضربه‌ای بزرگ به انتظارات هواداری این سبک بازی‌ها خواهد زد.