هرچه که میگذرد، گرافیک بازیها نیز با پیشرفت چشمگیری مواجه میشوند. بازی های گرافیکی جدید با معرفی خودشان گیمرها را شگفتزده میکنند، با این حال امروزه با جهشهای تکنولوژیک با روزهای گذشته دنیای گیم فاصله زیادی داریم. در هر صورت آثار جدید، بازیکنان حرفهای یا مبتدی را با دنیاهای گسترده و پرجزئیات، شخصیتهای واقعی و زنده، نورپردازی دینامیک و واقعگرایانه و البته المانهای خیرهکننده روبرو میکنند. در سالی که گذشت، آثار زیادی با جلوههای بصری خیرهکننده عرضه شدند عناوینی مثل: Death Stranding 2: On the Beach ،Assassin’s Creed Shadows ،Kingdom Come: Deliverance 2 ،Mafia: The Old Country ،Ghost of Yotei و دیگر آثار توانستند المانهای گرافیک جذابی را به نمایش بگذارند. در ادامه همراه پارسی گیم با بازی های گرافیکی جدید باشید.
بهترین بازی های گرافیکی جدید؛ وقتی واقعیت و بازی یکی میشوند
توسعهدهندگان این بار قصد دارند از تمام قدرت کنسولها و سختافزارهای گرافیکی استفاده کنند تا یک انقلاب جدید را در صنعت گیم رقم بزنند. با این که برخی از این عناوین هنوز عرضه نشدند، ولی اوج توانایی سازندهها را در همان تریلرهای ساده شاهد هستیم. گرافیک بازیهای مدرن نشان میدهد که صنعت گیم از مرزهای فنی فراتر رفته است. بهگونهای که زیبایی، واقعگرایی و بیان هنری بهطور همزمان در خدمت روایت و تجربه قرار میگیرند. این تکامل، نه فقط در چشم بازیکن بلکه در عمق احساس او نیز تأثیر میگذارد و دقیقاً همین ترکیب است که بازی های گرافیکی جدید را به تجربههایی فراموشنشدنی تبدیل میکند.
1) بازی Resident Evil Requiem

در نسخه جدید مجموعه رزیدنت اویل، شاهد حضور بازی Resident Evil Requiem هستیم که دست کمی از یک نقاشی دیجیتالی ترسناک ندارد. حالا نور و سایه به کمک رنگهای تاریک بازی آمدهاند تا روایت را به شکل متفاوتتری پیش ببرند. کپکام این بار از گرافیک پیشرفته RE Engine کمک گرفته است تا سطح واقعگرایی بصری را فراتر از انتظارها ببرد. به همین دلیل حتی جزئیات ریزی مثل حالتهای چهره، بافت پوست، بازتاب نور روی سطوح را در اجزای صورت و اندام کاراکترها میبینیم. به این اندازه در آثار گذشته فرنچایز رزیدنت اویل با یک گرافیک پخته و کارشده روبرو نبودیم. نورپردازی نقش بازیگر اصلی را در هر سکانس بازی میکند و تنها در جلوههای بصری به کمک دیگر المانهای گرافیکی نمیآید. جدا از این مورد سیستمهای پیشرفته مثل Path Tracing و Ray Tracing باعت شدهاند تا نور طبیعیتر از همیشه در فضا به نظر برسد. حالا دیگر سایهها پیچیدهتر شدهاند و بازتابهای دقیق روی سطوح مرطوب یا فلزی و تعامل نور با اجسام محیط با دقت فوقالعاده زیادی پیادهسازی میشوند.
2) بازی Crimson Desert

ترکیب فناوریهای مدرن در کنار طراحی هنری، جهان بازی را پویا و چشمنوازتر کرده است و یک تجربه فراتر از حالت همیشگی آثار جهان باز را ارائه میدهد. برای بخشهای بصری این عنوان از موتور گرافیکی اختصاصی BlackSpace Engine استفاده میشود. به همین خاطر حتی کوچکترین بخش محیط نیز جریان مستقل و پویا خودش را دارد. تمام درختان و گیاهان بهطور واقعی با وزش باد حرکت میکنند و موی سر و پارچه لباس شخصیتهای بازی حرکات طبیعی و واقعگرایانه منحصر به فردشان را دارند. چنین جزئیاتی در جلوههای بصری بازی کمک میکند تا بازیکنان با این اثر به عنوان یک موجود زنده رفتار کنند. علاوه بر این، شبیهسازی آب در بخشهای گوناگون بازی نقش مهمی را بازی میکند و قطرات بر روی سطوح مختلف از الگوریتم پیشرفتهای مثل FFT تبعیت دارد. تمام حرکت با یک رفتار طبیعی فیزیکی همراه هستند و تنها یک بافت ثابت را پیش نمیبرند. این رویکرد به تمام بخشهای گرافیکی بازی کمک کرده که هر کدام شخصیت منحصر به فرد خود را داشته باشند.
3) بازی Saros

گرافیک در بازی Saros نقش یک روایت احساسی برای فضا را دارد. دنیای بازی خبر از سیارهای بیگانه به نام Carcosa را میدهد که محیط فوقالعاده چشمنوازی دارد. پس از هر بار مردن کاراکتر اصلی بازی خودش را تغییر میدهد و چهرهی جدیدی از نور، رنگ و فرم به نمایش میگذارد. موتور Unreal Engine 5 به کمک سازندگان این اثر آمده تا در طراحیهای محیط پویاتر عمل کنند و به هر زیست بوم با متغیرهای مختلف جان تازهای ببخشند. تعامل نور و محیط در لحظات کلیدی داستانی به این عنوان کمک کرده تا نسبت به سایر بازیهای گرافیکی جدید متمایز شود. تعامل بین تکنولوژی و هنر، بازی Saros را تبدیل به یک اثر گرافیکی روایتمحور و تجربهگرا میکند. حالا دیگر نور، رنگ، حرکت و فرم تنها فضای بازی را به نمایش نمیگذارند، بلکه احساس کشف، تعلیق و هیجان را در رگهای بازیکنان تزریق میکنند. جزئیات گرافیکی در این عنوان دوستداشتنی تنها در محیط خلاصه نمیشود و آن را در نورپردازی و طراحی کاراکترها نیز میبینیم.
4) بازی 007 First Light

برای ساخت بازی 007 First Light از موتور گرافیکی جدید Glacier Next کمک گرفتهاند که الگویی تکاملیافته از همان سیستم گرافیکی استودیو IO Interactive است. به تازگی شاهد حضور این موتور در صنعت بازیسازی هستیم که به کمک کیفیت فریم و بافتها میآید. همچنین قدرت سینمایی و روان بودن انیمیشنهای بازی را تا حد زیادی افزایش میدهد. به همین خاطر حرکتها، تعاملات محیطی و پاسخهای بصری کاراکترها به نور و فیزیک، طبیعیتر از همیشه به نمایش کشیده میشود. توجه ویژه به نور و سایه واقعی (Ray Tracing) و پشتیبانی از تکنولوژیهای پیشرفته مثل DLSS را به خوبی در تمام بخشهای گرافیکی بازی شاهد هستیم. به احتمال خیلی زیادی انعکاس نور روی سطوح فلزی ماشینها، بازتاب نور محیط در نمای شهرها و جزئیات سایهپردازی در سکانسهای شبانه روی کنسولها با رویکرد واقعگرایانهتری پیش خواهد رفت. در قسمت انیمیشن شخصیتها و حرکات بدن هم این موتور گرافیکی کار خودش را به خوبی انجام میدهد و تجربه واقعیتری را در اختیار بازیکنان میگذارد.
5) بازی Grand Theft Auto 6

رفتار تصویر در بازی Grand Theft Auto 6 به شکل جذابی تغییر کرده است. وضوح تصویر با کیفیت بالاتری روبرو میشود و در کنار آن نورپردازی نقش کلیدی در بالابردن کیفیت جلوههای بصری بازی دارد. نورپردازیها روی خورشید، ابر، رطوبت هوا و حتی آلودگی شهری و البته روی رنگها و کنتراست نیز تاثیر میگذارد. شهر این بازی شخصیت پویای خودش را دارد و در طول روز مدام با تغییر همراه خواهد بود. در روزهای بازی رنگها را نرمتر و شستهتر میبینیم و زمانی که به ظهر میرسیم همه چیز حالت خشنتری به خودش میگیرد. شب که از راه میرسد دیگر نورهای طبیعی جای خودشان را به نورهای مصنوعی میدهند و حس تازهای به محیط بازی میبخشند. جزئیات این اثر همیشه یک قدم جلوتر از همه چیز پیش میرود و استاندارهای جدیدتری را برای بازی های گرافیکی جدید تعریف میکند چیزی که به وضوح در تریلر آن مشاهده کردیم.
6) بازی The Blood of Dawnwalker

بخش گرافیکی این بازی دوستداشتنی زبان بصری مستقل خودش را دارد و مرز میان اسطوره، خون و طلوع دوباره را از نو برای بازیکنان تعریف میکند. برخورد نور و سایه به هوشمندانهترین شکل ممکن انجام شده است و نور تنها یک بخش زینتی برای المانهای گرافیکی ندارد. نورپردازی برای هر کدام از آیتمهای بازی شخصیت منحصر به فردی تعریف خواهد کرد. جدا از تمام این موارد، طراحی محیط بازی The Blood of Dawnwalker با روایت آن گره عمیقی دارد و بافتها حکایت از کهنگی و فرسودگی فضا را میدهند. معماری بخشهای گوناگون نیز دست به دست قسمتهای گرافیکی بازی میدهند و آن را واقعگرایانهتر از هر اثر دیگری میکنند. حالا دیگر فضای بازی باورپذیرتر شده و با اینکه یک افسانه را بیان میکند، ولی هنوز ترس خودش را در دل بازیکن ایجاد میکند. طراحی شخصیتها نیز از صرفا زیبا بودن میگذرد و برای هر کاراکتری معنای خاصی را میآفریند. جزئیات در بیشتر چهرههای شخصیتها دیده میشود و خطوط روی هر صورت مفهوم خاصی را به بازیکنان انتقال میدهد.
7) بازی Control Resonant

هویت گرافیکی این اثر خبر از یک بازی مینیمال و سرد را میدهد. محیط بازی Control Resonant یک فضای هندسی خشن و بی روح را به نمایش میگذارد و بازیکنان اغلب باید دیوارهای صاف، سطوح بتنی و معماری های نیمه متروکه را ببینند. با این حال همه چیز با این روند پیش نخواهد رفت و گاهی همه چیز شروع به چرخیدن یا تکه تکه شدن میکند. حالا دیگر گرافیک به عنوان یک ابزار برای بخش روایی عمل میکند و تنها در حالت تزئینی اثر خلاصه نمیشود. تمام طراحیها از جمله طراحی شخصیتهای بازی با جهان آن هماهنگی وصف ناپذیری دارند. بیشتر چهرههایی که در بازی میبینید سرد یا کمی تهی به نظر میرسند. با اینکه انیمیشنهای بازی با دقت زیادی ساخته شدهاند، اما تا حدی زیادی اغراق شده دیده میشوند. به این صورت که بیشتر کاراکترها یاد گرفتهاند احساسات ر ا تا جای ممکن پنهان نگه دارند. پالت رنگهای بازی تنوع بالایی ندارد و تنها حضور رنگهای سفید، خاکستری، مشکی و گاهی قرمز را میبینیم.
8) بازی Pragmata

جلوههای بصری این بازی دوستداشتنی بیشتر از اینکه چشمنواز باشند، سوالات زیادی برای گیمرها میسازند. تصویرها معمولا بین دو قطب تکنولوژی فوقپیشرفته و انسانی در حال رفت و آمد هستند. گرافیک قرار نیست آینده را برای شما زیبا و باشکوه به نمایش بگذارد، بلکه میخواهد حس ترس و سردی را با تمام وجود انتقال دهد. همه چیز با وسواس خیلی زیادی منظم و تمیز ساخته شده است و بی روح بودن همه چیز را به خوبی حس میکنید. المانهای گرافیکی بازی Pragmata مدام قصد دارند به بازیکن بفهمانند که این جهان برای انسانها نیست. نورپردازی بازی نیز تمام سعی خودش را میکند که حس بیگانگی خاصی را در دل بازیکن جای دهد. نورها بیشتر زیبایی تکنولوژی را بیان میکند و اغلب درطیف سفیدهای تیز، آبی هستند. سایهها هر بخش با اینکه نرمی خودش را دارند، ولی باز هم از گرما تهی شدهاند. حتی زمانی که بازتاب نور به اوج خودش میرسد، باز هم حس زندگی در آن نمیبینیم. خورشید در تمام فضای بازی تنها نقش منبع انرژی را دارد و هیچ نشانهای از حیات در آن دیده نمیشود.
9) بازی Phantom Blade Zero

بازی Phantom Blade Zero شما را با یک ترکیب جسورانه از ووشیای کلاسیک و تاریکی مدرن روبرو میکند. معماری بازی از چین باستان الهام میگیرد و با این حال هیچ شکوه شاعرانهای در آن نمیبینیم. در این بازی انتظار میرود که با مکانهای اسطورههای مواجه شویم، ولی با دیوارهای پوسیده و سازهها کج و معوج روبرو میشویم. نورپردازی بازی برای پررنگتر کردن خشونت بازی وارد عمل میشود و سایهها را عمیقتر و بیرحمتر از همیشه میکند. طراحی انمیشینهای بازی به عنوان نقطه قوت آن به حساب میآیند و به همین منظور حرکات سریع، شکسته و برقآسا را از تمام کاراکترهای بازی میبینیم. تمام ضربات وزن خودشان را دارند و بعد از وارد شدن، بدن واکنش واقعی از خودش نشان میدهد. علاوه بر این زمانی که شمشیرها به یکدیگر برخورد میکنند، حس واقعی برخورد فلز انتقال داده خواهد شد. گرافیک در اینجا ارتباط نزدیکی با حرکات دارد و فریمها معنای تازهای را برای هر حالت اکشنی نشان میدهند.
10) بازی Lords of the Fallen II

جهان این بازی قصد دارد زوال و زیبایی را به صورت همزمان در آغوش بکشد. گرافیک بازی میخواهد تصویری از یک ایمان پوسیده و جهانی در هم شکسته را به نمایش بگذارد. تضاد میان دو جهان در اصل نقش ستون بصری بازی را ایفا میکند و قلمروی دنیای مردگان و زندگان را به نشان میدهد. هر کدام از این جهانها زبانهای بصری مستقل خودشان را دارند. دنیای عادی به نظر تیر و سنگین میآید و معماریهای عظیم گاثیک و کلیساهای متروکه در محیط آن میبینیم. زمانی که وارد دنیای دیگر Lords of the Fallen 2 میشویم همه چیز ارگانیکتر از گذشته میشود. حالا تمام بافتها مثل: استخوان، گوشت و فرمهای غیرطبیعی در محیط رشد کردهاند و فضا را به سمت یک کابوس تمامنشدنی پیش بردهاند. این تغییر را فقط نمیبینید، بلکه با تمام وجود آن را حس میکنید. حالا دیگر واقعیت رنگ و بویی از فساد به خودش میگیرد.
11) بازی Tomb Raider: Legacy of Atlantis

هرکدام از قسمتهای گرافیکی بازی Tomb Raider: Legacy of Atlantis سعی دارند تا شکوه را در دل ویرانی تعریف کنند. در این بازی میبینیم که تصویر جدیدی از تمدنهای گذشته برای بازیکنان میسازد. علاوه بر این، بخشهای گرافیکی سعی دارند بیشتر حس نوستالژیک را به گیمرها انتقال دهند تا اینکه فقط در حالت مدرن خودشان تعریف شوند. به همین خاطر شاهد این هستیم که طراحی محیط نقش قلب تپنده این عنوان را بازی میکند. آتلانتیس دیگر تنها به عنوان یک شهر افسانهای شناخته نمیشود، بلکه یک تمدن فروپاشیده را به تصویر میکشاند. طراحی لاراکرافت در این نسخه متعادلتر و پختهتر شده است و انیمیشنهای با کیفیتتری از این کاراکتر میبینیم.
سخن پایانی
در نهایت، بازی های گرافیکی جدید نمایانگر پیشرفتی بیسابقه در صنعت بازیهای ویدیوییاند؛ پیشرفتی که نه فقط در کیفیت بصری، بلکه در بیان هنری، واقعگرایی، روایت تصویری و تعامل با بازیکن نمود یافته است. این بازیها دیگر صرفاً مجموعهای از پیکسلها و بافتهای دقیق نیستند. آنها جهانهای زنده، تنفسکننده و فراتر از تصویر هستند. جایی که نور، سایه، بازتابها، جزئیات محیطی و انیمیشنها با گرافیک سینمایی در هم میآمیزند تا تجربهای فراتر از واقعیت ارائه دهند. گرافیک جدید به ابزار روایت بدل شده است. هر برگ درخت، هر قطره باران، هر بازتاب نور روی بدنهی خودرو یا چهرهی کاراکتر، نه فقط زیبایی بصری بلکه حس و معنی را منتقل میکند. این پیشرفتها باعث شدهاند که بازیها نه فقط سرگرمکننده، بلکه تجربههای هنری همهجانبه باشند آثاری که میتوان به آنها نه تنها به چشم یک بازی، بلکه بهعنوان یک اثر هنری تعاملی نگاه کرد. به نظر شما کدام عناوین دیگر در لیست بازی های گرافیکی جدید میتوانند قرار بگیرند؟
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه