از زمان انتشار نخستین کتاب هری پاتر تقریباً سه دهه پیش، تلاشهای متعددی از سوی فیلمسازان برجسته انجام شد تا دنیای جادویی این داستان محبوب به بهترین شکل ممکن روی پرده سینما به نمایش درآید. سرانجام، کمپانی برادران وارنر در اوایل دهه ۲۰۰۰ موفق شد رضایت جی. کی. رولینگ را جلب کرده و اولین فیلم از این مجموعه را روانه سینماها کند. این اثر سینمایی آغازگر یک موفقیت بزرگ در ژانر کودکان و نوجوانان بود و در ادامه، هفت فیلم دیگر بر اساس ادامه کتابها ساخته شد.
با این حال، بازیهای ویدئویی پیشین که بر اساس دنیای هری پاتر طراحی شده بودند، نتوانستند استانداردهای کیفی مورد انتظار را برآورده کنند. اما استودیوی آوالانچه سافتور با همکاری برادران وارنر توانست عنوان Hogwarts Legacy را توسعه دهد؛ اثری که پس از انتشار، توجه و استقبال مثبت بازیکنان و منتقدان را به خود جلب کرد. اکنون زمان آن فرا رسیده تا نگاهی به داستان این بازی جذاب و هیجانانگیز داشته باشیم. آماده هستید تا قدم به دنیای شگفتانگیز جادویی هاگوارتز بگذارید؟ با پارسی گیم همراه شوید!
1) مواجه با خطرناکترین میراث در دنیای جادوگران

داستان بازی Hogwarts Legacy با ملاقات جورج اُسریک، یکی از کارمندان برجسته وزارت جادو، با پروفسور فیگ و شاگرد تازهوارد او آغاز میشود. پروفسور فیگ بهعنوان یکی از معلمان ارشد هاگوارتز شناخته شده و نقش محوری در پیشبرد داستان ایفا میکند. این ملاقات در اولین روز سال، مصادف با اول ژانویه، برگزار میشود و ورود ما به دنیای اسرارآمیز و جادویی بازی را رقم میزند. مقدمه بازی با دقتی مثالزدنی طراحی شده، بهگونهای که پایه و اساس وقایع داستان از ابتدا تا پایان به شکلی حسابشده و منطقی بنا شده است. نویسندگان موفق شدهاند روایتی منسجم و جذاب خلق کنند که سزاوار ستایش است.
جورج اُسریک، بهعنوان رابط میان وزارت جادو و هاگوارتز، نقش مهمی ایفا میکند و ارتباط نزدیکی با پروفسور فیگ و همسر فقید او، میریام، دارد. میریام یکی از محققان برجسته در زمینه جادوهای باستانی بود که زندگی خود را وقف کشف رازهای نهفته در این قدرتهای اسرارآمیز کرده بود. موضوع جادوی باستانی محور اصلی داستان بهشمار میرود و نقشی اساسی در پیشبرد ماجراجوییهای آن دارد. متأسفانه میریام در جریان یکی از سفرهای تحقیقاتیاش به شکل غمانگیزی جان خود را از دست داد. پس از فقدان او، پروفسور فیگ مصمم شد تا مأموریت ناتمام میریام را ادامه دهد و تحقیقاتش را به نتیجه برساند؛ خوشبختانه سرنخهایی برجای مانده که میتواند مسیر تحقیقات او را روشنتر سازد.
یکی از مهمترین این سرنخها مربوط به جورج اُسریک است. حدود یک ماه پیش از مرگ میریام، او نامهای همراه با یک شیء مرموز برای اُسریک ارسال کرده بود. در این نامه، میریام به شورش احتمالی گابلینها اشاره کرده بود و هشدار داده بود. اما ماهیت این شیء ناشناخته همچنان معما باقی مانده است. در جریان سفر مشترک فیگ، اُسریک و شخصیت اصلی بازی در یک کالسکه پرنده، ماجراهای پیچیدهای آغاز میشود. وقتی شخصیت اصلی شیء مرموز را لمس میکند، تمامی طلسمهای آن فعال شده و ناگهان یک کلید از آن ظاهر میشود. به نظر میرسد که فقط شخصیت اصلی قادر بوده نورهایی بر روی شیء ببیند که دیگران از دیدن آن عاجز بودند.
اما این تنها آغاز روایت است؛ در لحظاتی پس از این اتفاق، یک اژدهای بزرگ و خطرناک ناگهان به کالسکه حمله کرده و آن را از بین ببرد. در جریان این حمله، نیمهای از کالسکه که جورج اُسریک در آن قرار داشت، جدا شده و او در این حادثه جان خود را از دست میدهد. وقوع این فاجعه تلخ نه تنها ما را به عمق داستان سوق میدهد، بلکه زنجیرهای از سؤالات جدید را پیش روی ما قرار میدهد: چرا فقط شخصیت اصلی قادر بود نورهای موجود بر روی شیء را ببیند؟ چگونه لمس کردن شیء باعث فعال شدن طلسم آن شد؟ هدف حمله اژدها چه بود و چرا این اتفاق رخ داد؟
این سؤالات راه را برای داستانی طولانی و پر پیچوخم باز میکنند که نیازمند حدود پنجاه ساعت بازی برای کشف حقیقت است. با وجود این زمان طولانی، قصد داریم خلاصهای از مهمترین رویدادهای داستان را بررسی کنیم و نمای کلی از روایت بازی را در ذهن شما بسازیم تا هیچ نقطه مبهمی باقی نماند. بیایید بدون توجه به ترتیب دقیق وقایع، جزئیات کلیدی داستان را کنار هم گذاشته و تصویر جامعتری از جهان Hogwarts Legacy به دستآوریم.
2) شروع داستان بازی هاگوارتز لگسی

داستان بازی هاگوارتز لگسی روایتگر ماجراهایی است که به نسلهای گوناگون جادوگران مربوط میشود. هر نسل نقشی در پیشبرد این داستان داشته و بخشی از جذابیت آن را به خود اختصاص داده است. انتخاب نام “هاگوارتز لگسی” (میراث هاگوارتز) برای این بازی، نه تنها هوشمندانه بلکه کاملاً منطبق بر محور اصلی داستان است. زیرا موضوع اصلی بازی به یک میراث ارزشمند و تاریخی بازمیگردد که تنها باید به دست شخصی شایسته سپرده شود؛ در غیر این صورت، اگر به دست افراد ناشایست برسد، میتواند پیامدهای مخربی به همراه داشته باشد.
در آغاز تصور میشد که چهار جادوگر مهم اشارهشده در داستان، همان بنیانگذاران مدرسه هاگوارتز باشند؛ افرادی که هزاران سال پیش این مدرسه را بنا نهادند و نام گروههای هاگوارتز نیز برگرفته از آنهاست. اما سوال اصلی این است که آیا این چهار نفر واقعاً بنیانگذاران مدرسه هستند؟
در دنیای بازی، این افراد تحت عنوان “نگهدارندگان” (The Keepers) معرفی میشوند. وظیفه اصلی آنها چیست و از چه چیزی محافظت میکنند؟ شخصیتهای نگهدارندگان شامل پرسیوال راکام (Percival Rackham)، چارلز روکوود (Charles Rookwood)، نیام فیتزجرالد (Niamh Fitzgerald) و سان باکار (San Bakar) هستند. این گروه ویژه چندین قرن پیش اداره امور مدرسه هاگوارتز را در دست داشتند و نقشی کلیدی در شکلگیری تاریخ آن ایفا کردند.
3) پیش زمینهای از داستان بنیانگذاران هاگوارتز

داستان این چهار نفر از جایی آغاز میشود که با استفاده از جادو، یک روستای درگیر قحطی را دوباره زنده کرده و زندگی را به مردم بازمیگردانند. در این میان، توجه آنها به دختربچهای کوچک جلب میشود که خانوادهاش فقیر بوده و شرایط سخت خشکسالی زندگیشان را به شدت متاثر کرده است. این موضوع باعث میشود که چند سال بعد تصمیم بگیرند او را در سال پنجم تحصیلش به مدرسه هاگوارتز بیاورند. (که شباهت زیادی به شخصیت اصلی داستان دارد، چرا که او نیز در همین سن و سال به عنوان دانشآموز تازهوارد به هاگوارتز وارد شد). هدف آنها این بود که جادوگری را به او بیاموزند.
نام این دختر ایزیدورا مورگاناخ بود. ایزیدورا خیلی زود مهارتهای برجستهای در جادوگری از خود نشان داد و توجه استادانش را جلب کرد. او با سرعتی شگفتآور دانش جادوگری را فرا گرفت، اما متاسفانه علاقهای عمیق و خطرناک نسبت به هنرهای تاریک پیدا کرد. این شاخه از جادو نه تنها جذاب بود، بلکه در عین حال میتوانست عواقبی بسیار مخوف داشته باشد؛ بهویژه اگر به دست افرادی بیپروا یا شرور میافتاد.
چهار استاد جادوگر که آموزش ایزیدورا را بر عهده داشتند، پس از مدتی متوجه گرایش او به این مسیر خطرناک شدند و تصمیم گرفتند او را متوقف کنند. اما زمانی که به اقدام جدی دست زدند، دیگر دیر شده بود. ایزیدورا کاملاً در هنرهای تاریک غرق شده و تسلطی قابل توجه بر جادوهای باستانی پیدا کرده بود. او با اعتقاد به اینکه در حال کاهش رنج و درد مردم است، احساسات آنها را از بدنشان خارج کرده و آنها را به شکلی از انرژی جادویی ذخیره و انباشت میکرد.
در نهایت، میان ایزیدورا و چهار استاد جادوگر نبردی سرنوشتساز رخ داد. به لطف قدرتهای برگرفته از هنرهای تاریک و استفاده از جادوهای باستانی، ایزیدورا توانست تا حد زیادی بر آنها غلبه کند. اما استاد داکار در لحظهای حساس مجبور به استفاده از طلسم کشنده آوادا کداورا شد و ایزیدورا را کشت. آشنایی با این طلسم به واسطه مجموعه هری پاتر برای بسیاری لازم نیست مختصر شود؛ این همان جادوی مرگباری است که نقش پررنگی در داستانهای پیشین داشته است.
ایزیدورا اما پیش از مرگش توانسته بود دردها و احساسات دانشآموزان مدرسه هاگوارتز را به منبع عظیمی از انرژی جادویی تبدیل کند. او با همکاری یک گابلین به نام براگبور و بهرهگیری از فلزی خاص و مقاوم ساخت گابلینها، این انرژی را درون مخزنهایی فلزی نگهداری کرد. در مجموع دو مخزن ساخته شد: یک مخزن کوچکتر که قدرتش ناشی از دردها و احساسات پدر ایزیدورا پس از مرگ برادرش بود و در زیر قلعه چارلز روکوود پنهان شده است، و مخزن بزرگتر که حاوی انرژیهای بسیار قدرتمندتر ناشی از احساسات دانشآموزان هاگوارتز آن زمان بوده و در مکانی نامشخص مخفی شده است. مکان دقیق این مخزن بزرگتر در ادامه داستان افشا خواهد شد.
4) کیپرها نگهبانان میراثی تاریک

چهار جادوگر مسئولیت حفظ گنجینهای عظیم و بیپایان از جادوهای باستانی را بر دوش دارند؛ جادوهایی که به واسطه هنرهای تاریک و رنج کودکان و نوجوانان جمعآوری شدهاند. این وظیفه خطیر باعث شده است که تاریخ نام “کیپر” را بهعنوان عنوانی برای این چهار نفر ثبت کند. کیپرها برای جلوگیری از دسترسی افراد غیرقابل اعتماد به این منابع ارزشمند، مجموعهای از چهار آزمون طراحی کردهاند که هر طالبی را مرحله به مرحله به سمت آنها راهنمایی میکند. این گروه از چهار پنجره بزرگ که تصاویرشان در آن نقاشی شده، ظاهر میشوند تا راهنماییهای لازم را ارائه دهند. هدف آنها عبور دادن ما از آزمونهاست، تا اطمینان حاصل کنند که ما کاملاً آماده پذیرفتن مسئولیت سنگین نگهداری از مخزن اصلی هستیم. اما چرا این انتخاب به ما اختصاص یافته است؟ یا به عبارتی دقیقتر، چرا شخصیت اصلی باید این مسیر را طی کند؟
دلیل آن در توانایی منحصربهفرد شخصیت اصلی نهفته است؛ او قادر به دیدن نورهایی است که دیگران نمیتوانند ببینند. این ویژگی خاص وجه تمایز اوست و باعث شده وی از دیگر جادوگران دنیای بازی متمایز باشد. شخصیت اصلی با موهبتی جادویی توانایی شناسایی ردپای جادوهای باستانی را دارد. هر بار که چنین جادویی استفاده میشود، نشانههایی از خود برجای میگذارد؛ نشانههایی که تنها توسط افراد خاصی قابل تشخیصاند و بهشکل نورهایی ظاهر میشوند که حس منحصربهفردی برمیانگیزند.
ایزیدورا مورگاناخ نیز همانند شخصیت اصلی این موهبت را داشت، و همین موضوع باعث شد توجه پرسیوال راکام و سه همراه دیگرش به او جلب شود؛ چراکه پرسیوال نیز توانایی دیدن ردپای این جادوها را داشت. کیپرها از ابتدا میدانستند که روزی فردی با چنین قدرتی ظهور خواهد کرد؛ شخصی که بتواند مخزن اصلی را شناسایی کند. بنابراین، آنها آزمونها را برنامهریزی کردند تا این فرد خاص را پیدا کرده و هدایت کنند، در نهایت ابزار لازم برای حفظ این میراث بزرگ را در اختیارش قرار دهند.
5) مقدمه چینی برای یک قیام بزرگ

در سوی دیگر ماجرا، یک گابلین شرور و بلندپرواز به نام رانروک قرار دارد که با همکاری یک خیانتکار از وزارت جادو نقشههای تبهکارانهاش را جلو میبرد. این خیانتکار کسی نیست جز ویکتور روکوود، نواده چارلز روکوود. چارلز که قلعه خانوادگیشان را به ارث برده بود، موفق به کشف مخزنی کوچک در زیر قلعه شد. رانروک اکنون با دستیابی به قدرت مخزن اول، به درکی از قدرت بیاندازهی این جادوهای باستانی رسیده و قصد دارد مخزن اصلی را پیدا کند. این گابلین به یادداشتهای براگبور، همان گابلینی که در زمان ایزیدورا در ایجاد مخازن همکاری کرده بود، دست پیدا کرده و بدین ترتیب مخزن اول را ردیابی کرده است. اما اکنون برای یافتن مکان دقیق مخزن اصلی نیازمند آخرین یادداشتهای براگبور است.
به یاد دارید آن اژدهایی که در ابتدای بازی به کالسکه شما حمله کرد و جورج اُسریک را کشت؟ همانطور که ممکن است حدسزده باشید، آن اژدها به دستور رانروک فرستاده شده بود تا شیء مرموزی که میریام به اُسریک داده بود را به دست آورد. خوشبختانه، اُسریک درست پیش از حمله اژدها، آن شیء را به پروفسور هیگ سپرد، و در نهایت این شیء به دست شخصیت اصلی بازی رسید. علت این اتفاق توانایی ویژه شخصیت اصلی در ردیابی جادوهای باستانی بود، زیرا طلسم روی آن شیء طوری طراحی شده بود که تنها در دستان شخصی با چنین قدرتی باز شود و کلید را آشکار کند. حال سؤال اینجاست: این کلید کدام قفل را باز میکند؟
6) یک صندوق جادویی در خزانه جادوگری گرینگات فقط برای شما

حین سقوط از آسمان، کلیدی که به دست پروفسور هیگ سپرده شده بود، ناگهان از جای خود خارج شد. لحظهای که هیگ آن را گرفت، ما به شکل غیرمنتظرهای به مکانی دیگر منتقل شدیم. این مکان چیزی نبود جز بانک جادوگری گرینگات، مؤسسهای که علاوه بر بانک بودن، به عنوان یک صندوقامانات جادویی نیز شناخته میشود. به نظر میرسید متصدی بانک از قبل ما را میشناخت؛ او ما را به سمت صندوق شماره ۱۲ هدایت کرد، صندوقی که در عمیقترین طبقه بانک قرار داشت و ظاهراً قرنها دستنخورده باقی مانده بود. جالب اینکه کلیدی که در اختیار داشتیم، دقیقاً مخصوص همین صندوق بود. اما چه چیزی در این صندوق نهفته بود که بیش از یک قرن انتظار ورود ما را میکشید؟
آنچه پیدا کردیم، یک پنسیو بود. پنسیوها اشیای جادویی منحصربهفردی هستند که برای بازبینی بخشهایی از خاطرات یک جادوگر طراحی شدهاند. این خاطرات توسط خود جادوگر در پنسیو بارگذاری میشوند، و هر خاطره نکات خاصی را آشکار میکند. داخل این پنسیو، اولین خاطره از کیپرها دیده میشد. همانطور که داستان پیش میرود، دیگر پنسیوها نیز ظاهر میشوند و هرکدام قطعات بیشتری از گذشته کیپرها را روشن میکنند. این خاطرات گویی برای یافتن فردی در آینده ثبت شدهاند، کسی که توانایی کشف رد جادوهای باستانی را داشته باشد. هدف نهایی، انتقال دانش به چنین فردی برای یافتن مخزن اصلی و دریافت آموزشهای لازم است.
با این حال، رانروک نیز در این میان ظاهر شد؛ او که پس از یک حمله نافرجام با همراهی گروهی از اژدهاها اکنون خود وارد میدان شده بود، واضح بود به دنبال چیزی ارزشمند است. رویارویی او با پروفسور هیگ به مبارزهای جادویی انجامید، و نتیجه این درگیری بیدار شدن یک هیولای باستانی بود که آشفتگی بزرگی در صندوق شماره ۱۲ ایجاد کرد. هیگ و شاگردش در این میان از فرصت استفاده کرده و موفق به فرار شدند؛ آنها در نهایت با استفاده از جادو به هاگوارتز تلهپورت شدند.
7) ورود به مدرسه جادوگری هاگوارتز

از این مرحله به بعد، مسیر شخصیت اصلی کموبیش روشن است. او باید ضمن اینکه آموزشهای جادویی خود را بهعنوان یک دانشآموز تازهوارد سال پنجمی در هاگوارتز به پایان میرساند، با کمک پروفسور هیگ پنسیوهای بیشتری را بررسی کند. این کار به او اجازه میدهد خاطرات بیشتری از کیپرها مشاهده کند و تصویر کاملتری از ماجرا به دست آورد، تا بفهمد چه نقشی در این داستان دارد و چه مسئولیتهایی بر عهده او گذاشته شده است. در این مسیر، شما با افراد مختلفی همکاری خواهید کرد که مهمترین آنها شامل معلمان و همکلاسیهایتان میشوند.
از طریق حضور در کلاسهای مدرسه، طلسمهای جدیدی یاد میگیرید و مهارتهای خود را ارتقا میدهید. علاوه بر این، با کمک یکی از همکلاسیهای کنجکاوتان، به جستجوی دنیای هنرهای تاریک میپردازید و اطلاعات بیشتری درباره سالازار اسلیترین، یکی از بنیانگذاران هاگوارتز و دیدگاههای او کسب میکنید. فراموش نکنید که برقراری ارتباط با برخی کاراکترهای کلیدی در طول بازی میتواند نتایج مثبتی به همراه داشته باشد و قدرتهای قابلتوجهی در اختیارتان بگذارد.
8) چهار آزمون کیپرها؛ سخت در حد هفت خوان رستم

با این اوصاف بیایید به چهار آزمون کیپرها و تهدید رانروک برگردیم. در ادامه داستان، شما اتاقی مخفی به نام “اتاق نقشه” را در زیر ساختمان مدرسه کشف میکنید. این اتاق به شما امکان ارتباط با کیپرها را میدهد تا بتوانید آزمونهای آنها را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارید. پیش از اینکه کیپرها محل مخفی مخزن اصلی را به شما نشان دهند، باید اطمینان پیدا کنند که به طور کامل قابل اعتماد هستید و مسیر ایزیدورا را پیش نخواهید گرفت؛ یعنی تسلیم هنرهای تاریک نشده و برای دستیابی به قدرتهای بیشتر هر کاری نمیکنید.
پس از تکمیل چهار آزمون کیپرها، راز مکان مخزن اصلی برملا میشود. اما شرایط دیگر به نفع شما نیست. رانروک متاسفانه توانسته آخرین یادداشت براگبور را پیدا کند و اکنون میداند مخزن اصلی دقیقاً کجاست. با توجه به اینکه مخزن اصلی در زیر اتاق نقشه و خود اتاق نقشه نیز در زیر هاگوارتز قرار دارد، رانروک با لشکرش تصمیم به حمله مستقیم به مدرسه میگیرد. پروفسور فیگ به همراه دیگر معلمان در مقابل یورش ارتش رانروک مقاومتی جدی ایجاد میکنند و در همین زمان، شما به همراه پروفسور فیگ راهی مخزن اصلی میشوید. برای ورود به اتاق حاوی مخزن، به یک چوب دستی جادویی جدید نیاز داشتید که خوشبختانه آن را تهیه کردهاید.
9) مواجهه با لشکر گابلینهای مهاجم و محافظت از محفظه جادویی

در ادامه جریان بازی Hogwarts Legacy، داستان به نقطهای حساس میرسد؛ از یک طرف، معلمان هاگوارتز تلاش میکنند لشکر گابلینها را متوقف کنند و از سوی دیگر، شما و پروفسور فیگ موفق میشوید به مخزن اصلی دسترسی پیدا کنید. در این مرحله، پروفسور فیگ به خوبی متوجه است که تصمیم نهایی بر عهده شماست؛ به همین دلیل، از شما میپرسد که چه برنامهای برای مخزن دارید و دو گزینه را پیش رؤیتان قرار میدهد. نخست اینکه توصیه کیپرها را دنبال کنید و مانند یک کیپر عمل کنید؛ یعنی مخزن را دست نخورده باقی بگذارید و اجازه دهید همچنان در مکان مخفی خود پنهان بماند. گزینه دیگر این است که مخزن را باز کرده و قدرت نهفته در آن را تحت اختیار خود بگیرید. حال انتخاب به دست شماست.
در جریان صحبتهای پروفسور فیگ درباره خطرات احتمالی باز کردن مخزن، ناگهان شرایط تغییر میکند؛ فردی وارد اتاق میشود و این فرد کسی نیست جز رانروک! رانروک، که قبلاً قدرت مخزن اول را به تصرف خود درآورده، ناگهان با یک ضربه قدرتمند به سمت مخزن، نیروی عظیمی که در آن انباشته شده را آزاد میکند. سپس تمام قدرت آزاد شده را جذب کرده و با استفاده از جادوی باستانی، به یک اژدهای بزرگ تبدیل میشود. حالا مشخص است که با غول مرحله آخر روبهرو هستید.
10) نبرد با رانروک؛ غول مرحله آخر به معنای کلمه!

مبارزهی نفسگیر ما با رانروک سرانجام با پیروزی همراه میشود، اما تلخی این پیروزی در مرگ پروفسور فیگ نمود پیدا میکند؛ رانروک پیش از شکست، موفق به کشتن او میشود. انتخابی که پیشتر انجام داده بودیم دربارهی باز کردن یا بسته نگه داشتن مخزن قدرت، حالا خودبهخود عملی شده و آینده شخصیت اصلی تحت تاثیر آن رقم خواهد خورد. هرچند مهم این است که تصمیمات او نسبت به رانروک، منطقیتر و مسئولانهتر خواهد بود. قابل توجه است که اولین اقدام رانروک بعد از دستیابی به قدرت مخزن، تبدیل شدن به یک اژدهای عظیم بود!
با رخ دادن این اتفاقات، ماجراهای بازی Hogwarts Legacy به پایان میرسد و گرانبهاترین میراث مدرسه هاگوارتز اکنون به شخصیت اصلی واگذار میشود. نسل تازهای از جادوگران در حال ظهور است، آماده برای سلطه بر هاگوارتز، چراکه تاریخ نشان داده هرکس کنترل این مدرسه را به دست گیرد، توانایی تسلط بر دنیای جادوگری را خواهد داشت. با این حال، این پایان راه نیست؛ دنیای بازی همچنان سرشار از ماجراهای دیگر و خطوط داستانی جذابی است که به بازیکن امکان میدهد ساعتها به کشف و تکمیل آنها بپردازد.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه