سری بازی های مافیا یکی از مجموعه‌های محبوب در دنیای بازی‌های ویدیویی به شمار می‌آید که با روایت‌های قوی و جهان‌سازی دقیق، جایگاه خاصی بین علاقه‌مندان این حوزه یافته است. آخرین نسخه این مجموعه با نام مافیا 3، توجه بسیاری از طرفداران را جذب کرده و به دلیل داستان عمیق و شخصیت‌پردازی خاص خود، ارزش بررسی بیشتری دارد. در این مطلب قصد داریم به تحلیل و ارزیابی جامع داستان بازی مافیا 3 بپردازیم پس با پارسی گیم همراه باشید.

1) شروع داستان بازی مافیا 3

آغاز داستان بازی مافیا 3

ماجرای بازی از طریق خاطرات چند شخصیت روایت می‌شود و در نهایت تصویری کامل از وقایع شکل می‌گیرد. داستان با روایت پدر جیمز آغاز شده، سپس دیدگاه جان داناوان، شخصیت دیگر، مطرح می‌شود و در پایان، جاناتان مگوایر، مأمور اف‌بی‌آی، روایت را تکمیل می‌کند. جاناتان بیشتر به تحقیق می‌پردازد و مستقیماً در وقایع بازی نقش ندارد. پدر جیمز زندگی لینکلن کلی، شخصیت اصلی، را شرح می‌دهد. او توضیح می‌دهد لینکلن در سال ۱۹۴۷ در نیو بوردو به دنیا آمد و پس از دو سال به یتیم‌خانه سپرده شد.

لینکلن در یازده‌سالگی از یتیم‌خانه خارج شد و به گروه تبهکاری سیاه‌پوستی به رهبری سامی رابینسون پیوست. سامی او را به فرزندی پذیرفت. در ۱۹۶۶، لینکلن به ارتش آمریکا پیوست و برای جنگ ویتنام اعزام شد. دو سال بعد به نیو بوردو بازگشت. بازگشت لینکلن با استقبال گرم الیس، پسر سامی، همراه بود. الیس او را به بار سامی برد تا خانواده دوباره دور هم جمع شوند. سامی نیز در سخنرانی‌اش از شجاعت لینکلن در جنگ تمجید کرد.

پدر جیمز در ادامه داستان بازی مافیا 3 بیان می‌کند که سامی قصد داشت برای کار در صنعت کشتی‌سازی به کالیفرنیا برود. اما درست پیش از آن که لینکلن شهر را ترک کند، میان سامی و الیس اختلافی پیش آمد. سامی توضیح داد که مشکلاتی ناشی از درگیری با یک گروه تبهکار هائیتیایی به وجود آمده است. با این حال، او اطمینان داد که این مسئله موقتی خواهد بود.

در ماجرای مربوط به سامی، اعضای گروه هائیتیایی به او حمله کردند، اما این حمله توسط اعضای گنگ سیاه خنثی شد. بعد از این حادثه، لینکلن از سامی خواست توضیح بیشتری بدهد. سامی اعتراف کرد که بخشی از کالاهای متعلق به هالو به دست هائیتیایی‌ها افتاده و او قادر نبوده سهم مارکانو، رئیس مافیای شهر، را پرداخت کند؛ موضوعی که می‌توانست عواقب خطرناکی برای گنگ سیاه به همراه داشته باشد.

همان شب، لینکلن تصمیم می‌گیرد به پایگاه گروه هائیتیایی‌ها حمله کند و مسئله را حل کند. او با دقت و مهارت، تک‌تک اعضای این گروه را از پا درمی‌آورد و در نهایت با رهبر آن‌ها، باکا، روبه‌رو می‌شود. لینکلن موفق می‌شود باکا را شکست دهد و اموال دزدیده‌شده را باز گرداند. در جریان این وقایع، کاساندرا، یکی از اعضای گروه هائیتیایی، وارد داستان می‌شود. او فاش می‌کند که توسط باکا زندانی شده و مورد ظلم قرار گرفته است. پس از پایان این مأموریت، لینکلن نزد سامی بازمی‌گردد و موفقیت عملیات را گزارش می‌دهد. سامی با شنیدن این خبر خوشحال می‌شود و اطلاع می‌دهد که سال مارکانو او را برای ملاقات در اقامتگاهش دعوت کرده است.

2) خیانت

داستان بازی مافیا 3

لینکلن در عمارت مارکانو، جورجی و سال مارکانو را می‌بیند و با ویتو اسکالتا ملاقات می‌کند که سریعاً محل را ترک می‌کند. پس از رفتن ویتو، سال او را “فاسد” خطاب کرده و از فرصت سرقت پول‌های قدیمی فدرال‌ها می‌گوید. لینکلن می‌پذیرد و پیشنهاد سال برای جایگزینی سامی را رد می‌کند. چند روز بعد، لینکلن، جورجی، الیس و دنیس سرقت را اجرا می‌کنند. پس از موفقیت، در بار سامی جشن می‌گیرند. اما هنگام طلب‌گیری سال مارکانو، شرایط عوض می‌شود و گروه مارکانو اعضای تیم سامی را به قتل می‌رساند. لینکلن با زخم گلوله نجات می‌یابد، اما سامی، الیس و دنیس کشته شده و بار آتش می‌گیرد. پدر جیمز جان لینکلن را نجات می‌دهد. در حالی که لینکلن نیمه‌هوش است، فقط یک جمله تکرار می‌کند: “با جان داناوان تماس بگیر.”

3) آغاز یک نبرد

شخصیت اصلی مافیا 3

در ادامه داستان بازی مافیا 3 جان داناوان، دوست نزدیک لینکلن و مامور CIA، در دوران بهبودی لینکلن از زخم‌هایش همراه او بود. در این مدت پدر جیمز و داناوان از لینکلن مراقبت می‌کردند. با بهبود نسبی، لینکلن تصمیم به انتقام از خانواده مارکانو می‌گیرد. با وجود توصیه پدر جیمز برای تمرکز روی سال مارکانو، لینکلن قصد دارد تمام اعضای خانواده مارکانو را نابود کند تا سال شاهد عذابشان باشد، مشابه آنچه سال با او کرد.

داناوان به لینکلن توضیح می‌دهد که این کار به تنهایی ممکن نیست و نیازمند همکاری دیگران است. او پیشنهاد می‌دهد با گروه‌های مختلف، مانند هائیتیایی‌ها، متحد شوند. لینکلن از شنیدن این موضوع شگفت‌زده می‌شود، چون تصور می‌کرد که پس از مرگ باکا، گروه هائیتیایی‌ها از هم فروپاشیده‌اند. اما داناوان برای او توضیح می‌دهد که با مرگ باکا، گروه رهبر جدیدی پیدا کرده و اکنون دوباره در حال قدرت گرفتن است.

برای شناسایی رهبر جدید هائیتیایی‌ها، لینکلن مخفیانه به مقر آن‌ها نفوذ می‌کند. او متوجه می‌شود که رهبری جدید گروه بر عهده کاساندرا است. همچنین این موضوع فاش می‌شود که کاساندرا درباره زندانی شدن توسط باکا دروغ گفته بود تا جان خود را حفظ کرده و فرصتی برای فرار پیدا کند. کاساندرا در ادامه گفتگویی با لینکلن انجام می‌دهد و توضیح می‌دهد که سامی، طبق خواسته سال مارکانو، رفتار مناسبی حتی با افراد رنگین‌پوست نداشته است. این برخوردهای نامناسب باعث ایجاد تنش و درگیری بین هائیتیایی‌ها و سامی شده بود.

لینکلن با هدف ایجاد اتحاد، پیشنهاد همکاری به کاساندرا می‌دهد و قول می‌دهد که اگر حمایت او را جلب کند، کنترل منطقه هالو را به گروهش واگذار خواهد کرد. کاساندرا موافقت می‌کند که لینکلن، ابتدا فردی به نام ریچی را بکشد؛ قاتل خواهرش و جانشین سامی. پیش از رسیدن به ریچی، باید دو متحد نزدیک او، مرل و چارلی، را از میان بردارد.

لینکلن و جان با همکاری هم مرل و چارلی را حذف می‌کنند. سپس به ریچی می‌رسند و لینکلن کشف می‌کند که ریچی مسئول قتل الیس است. خشمگین از این حقیقت، او ریچی را می‌کشد. بعد از این ماموریت، گروه هائیتیایی‌ها به تیم لینکلن ملحق می‌شوند. جان پیشنهاد می‌دهد که توماس برک، رهبر گروه ایرلندی‌ها، هم باید جذب شود. اما اولویت با ویتو اسکالتا است که احتمالاً برای مقابله با سال کمک خواهد کرد. ویتو ناپدید شده و لینکلن مأمور یافتن او می‌شود. در نهایت، لینکلن ویتو را در شرایطی وحشتناک می‌یابد، زندانی درون فریزری و شکنجه‌شده توسط برادرزاده سال. لینکلن او را نجات می‌دهد. ویتو که به دنبال انتقام از سال است، توافق می‌کند؛ اگر لینکلن او را در کشتن برادرزاده سال یاری دهد، به تیم او خواهد پیوست.

آن‌ها به برادرزاده سال مارکانو می‌رسند. در بازجویی، مشخص می‌شود که سال قصد ساخت کازینو داشته و نظارت مافیایی ویتو را تهدیدی برای اهدافش می‌دانسته است. پس از افشاگری، ویتو شخصاً برادرزاده مارکانو را از بین می‌برد. با پایان این ماجرا ویتو نیز به تیم لینکلن ملحق می‌شود. با تقویت تیم، لینکلن سراغ توماس برک می‌رود. او نیز پس از آنکه با کمک لینکلن قدرت خود را بازمی‌یابد، به گروه می‌پیوندد. پس از تکمیل تیم، لینکلن به همراه کاساندرا، ویتو، توماس، و جان نقشه نهایی خود را تشریح می‌کند: آن‌ها باید هفت نفر از اعضای کلیدی تیم مارکانو را از میان بردارند تا در نهایت به سال دسترسی یافته و او را شکست دهند.

4) در مسیر انتقام

روایت انتقام در بازی مافیا 3

اولین شخصیت، انزو کونتی، ستوانی بازنشسته و خلافکاری کهنه‌کار است که در نقش یک دلال نیز فعالیت دارد. او مسئولیت نظارت بر ایستگاه‌های قطار شهر نیو بوردو را بر عهده دارد. جان به لینکلن اطلاع می‌دهد که اخیراً مقدار زیادی مصالح ساختمانی از طریق قطارهای شهری به سمت ساحل منتقل شده‌اند؛ احتمالی وجود دارد که این مصالح برای ساخت یک کازینو مورد استفاده قرار گیرند.

لینکلن تصمیم می‌گیرد با گروه انزو کونتی روبه‌رو شود و آن‌ها را از سر راه خود بردارد. پس از نابودی باند، او مستقیماً با انزو تماس گرفته و پیشنهادی ارائه می‌دهد: اگر انزو اطلاعاتی درباره ارسال‌کنندگان این مصالح ساختمانی ارائه دهد، لینکلن نه تنها او را در امان خواهد گذاشت، بلکه حمایتش نیز خواهد کرد. انزو این پیشنهاد را می‌پذیرد و تأیید می‌کند که تجهیزات مذکور توسط فردی به نام رمی دوال ارسال شده‌اند.

لینکلن درمی‌یابد که رمی دوال در رادیوی شهر نیو بوردو فعالیت داشته و از چهره‌های شناخته‌شده شهر محسوب می‌شود. با دست یافتن به این اطلاعات، لینکلن انزو را به مکانی امن منتقل می‌کند تا از خطر تعقیب و دستگیر شدن توسط مأموران سال در امان باشد. سال به پسرش گفته بود که با ایجاد این کازینو می‌خواهد زندگی تبهکارانه‌اش را پایان دهد و باقی عمر خود را صرف مدیریت پروژه‌ای قانونی کند. اما در حقیقت، نقشه‌ای کاملاً متفاوت پشت این تصمیم پنهان شده بود.

هدف اصلی سال این بود که با حذف چهره‌هایی مثل سامی، ویتو و توماس برک، نفوذ خود را در شهر گسترش دهد و افراد جدیدی را به‌عنوان زیردستانش جایگزین کند. او برنامه داشت با استفاده از پول سرقتی بانک، کازینویی رؤیایی بنا کند و تلاش کند قمار را در شهر به‌صورت قانونی درآورد. این اقدام به او فرصت می‌داد تا تمام علاقه‌مندان به قمار را جذب کازینوی اختصاصی خود کرده و دیگر نیازی به فعالیت تحت نظارت کمیسیون مافیا نداشته باشد.

به این ترتیب، آزادی عمل بیشتری داشت تا اهداف شخصی‌اش را دنبال کند. در همین زمان است که خبر زنده بودن لینکلن به گوش سال می‌رسد، اتفاقی که طرح‌های او را کاملاً مختل می‌کند. در ادامه داستان، جان به لینکلن اطلاع می‌دهد که یکی از افراد نزدیک سال، به نام پاوانی، چندین بار به کوبا سفر کرده و احتمالاً قصد دارد تجهیزات لازم برای کازینو را از آن کشور وارد کند. اما ماجرا در همین نقطه یک پیچش غیرمنتظره پیدا می‌کند که مسیر حوادث را تغییر می‌دهد.

5) پیدا کردن حقیقت

داستان بازی Mafia 3

لینکلن پس از تعقیب پاوانی او را دستگیر کرده و متوجه می‌شود پول‌های سرقت‌شده از بانک واقعی نبوده‌اند. هدف مارکانو سرقت قالب‌های چاپ پول برای تولید اسکناس جعلی و تأمین هزینه کازینو بوده است. این پروژه با سرمایه‌گذاری مشترک رمی و اولیویا مارکانو پیش می‌رود. رمی گروهی نژادپرست به نام اتحادیه جنوب تشکیل داده که افراد رنگین‌پوست را به عنوان برده می‌فروشد. لینکلن از جنایات آن‌ها خبردار شده، به آن‌ها حمله می‌کند و رمی را می‌کشد. پس از مرگ رمی، اولیویا و سال مدارک مالی او را جعل می‌کنند، اما لینکلن با نفوذ به عمارت سال، اولیویا را شکست داده و در آستانه مرگ از او درباره برادرزاده رمی اطلاعات می‌گیرد.

لینکلن با یافتن برادرزاده رمی درمی‌یابد که افراد مارکانو او را تحت شکنجه نگه داشته‌اند اما موفق به گرفتن امضا نشده‌اند. لینکلن او را آزاد کرده و از شهر خارج می‌کند. مدتی بعد، اولیویا که از حمله جان سالم به در برده بود، در بیمارستان توسط فرد ناشناسی کشته می‌شود. جان به لینکلن خبر ورود آلوارز، جعل‌کننده کوبایی، را می‌دهد. لینکلن پیش از رسیدن افراد مارکانو او را پیدا کرده و اطلاعاتی از عملیات چاپ پول جعلی در باشگاه تامی، برادر مارکانو، دریافت می‌کند.

پس از اطمینان از امنیت آلوارز و سپردن او به پدر جیمز، لینکلن دوباره بر عملیات مارکانو تمرکز می‌کند. سال که از اتفاقات اخیر خشمگین است، تامی را مأمور می‌کند تا تجهیزات چاپ پول را تحت محافظت شدید قرار دهد و جلوی لینکلن را بگیرد. لینکلن با نقشه‌ای وارد باشگاه تامی می‌شود و خود را به‌عنوان مبارز معرفی می‌کند. او با پیروزی در چند نبرد موقعیت خود را تثبیت می‌کند، اما سرانجام در رختکن توسط تامی و افرادش به دام افتاده و بیهوش می‌شود.

با به هوش آمدن لینکلن، مشخص می‌شود که تامی قصد سوزاندن او را دارد. با این حال، لینکلن در لحظه حساس دست‌هایش را آزاد کرده، تامی و همراهانش را از بین می‌برد و تجهیزات چاپ پول را تصاحب می‌کند. این اقدام ضربه بزرگی به نقشه‌های سال مارکانو وارد می‌کند. مارکانو برای تامین بودجه کازینوی خود، به سراغ سانتانگلو، فروشنده هروئین، می‌رود. آن‌ها توافق می‌کنند که سانتانگلو پول بدهد و در عوض، تجارت هروئین در شهر را آغاز کند. هرچند تیم سانتانگلو در نبرد با لینکلن شکست خورده و نهایتاً خود سانتانگلو هم کشته می‌شود.

هدف بعدی لینکلن، تونی درازیو، حسابدار مارکانو و یکی از نزدیک‌ترین افراد لو مارکانو است. تونی که در طبقه آخر هتل شهر سکونت دارد، بندرت از آنجا خارج می‌شود. لینکلن ابتدا راننده او را کنار زده و سپس با هویتی جعلی وارد هتل می‌شود. او به دفتر تونی نفوذ کرده و ضمن کشتن او، دفترچه‌ای مهم را تصاحب می‌کند که ممکن است در ادامه ماجرا سرنوشت‌ساز باشد.

6) نبرد با خانواده مارکانو

خانواده مارکو در بازی مافیا 3

در ادامه داستان بازی مافیا 3، لینکلن پس از کشتن تونی، متوجه می‌شود لو با رشوه به قاضی، قصد آزادسازی قمار را داشته است. لینکلن قاضی را می‌کشد. خشمگین از این ماجرا، لو تصمیم می‌گیرد با رشوه به سناتور جیکوب هدفش را دنبال کند. لو مراسمی روی کشتی برای رشوه‌دهی ترتیب می‌دهد، اما لینکلن کشتی را منفجر می‌کند. در این حادثه جیکوب کشته شده و لینکلن و لو به آب می‌افتند. لو فرار می‌کند اما به دست لینکلن می‌افتد. روز بعد جنازه لو دار زده شده با پیام “یک جیکوب دیگر پیدا کن.” سال که تنها مانده است، به همراه جورجی و نیروهایش به کازینو پناه می‌برد. لینکلن و جان مدارک را نابود کرده و به کازینو حمله می‌کنند. پس از نابودی افراد سال و جورجی، لینکلن آماده مواجهه با سال می‌شود.

7) پایان داستان بازی مافیا 3

پایان داستان بازی Mafia III

پس از صحبت با سال، لینکلن موفق می‌شود انتقام دوستانش را گرفته و مارکانو را از میان بردارد. بعد از مرگ سال، لئو که همان شخصیت آشنا از نسخه دوم بازی است و در زندان با او ملاقات کردیم، به دیدار لینکلن می‌آید. او به لینکلن هشدار می‌دهد که اکنون اعضای کمیسیون مافیا به شدت نگران شده‌اند و از احتمال درگیری لینکلن با آن‌ها بیم دارند. لئو همچنین به او پیشنهاد می‌کند که بهتر است پس از دستیابی به هدف خود، این ماجرا را خاتمه دهد. از این نقطه به بعد، سرنوشت بازی مافیا 3 به یکی از سه پایانی که شما انتخاب می‌کنید ختم خواهد شد:

  1. لینکلن تبدیل به بزرگ‌ترین مافیا در نیو بوردو شده و سلطه خود را حتی به شهرهای دیگر گسترش می‌دهد. در این مسیر، او مدارس تاسیس کرده و کمک‌های زیادی به اقشار ضعیف جامعه می‌کند. اما در این پایان، پدر جیمز را از دست خواهد داد.
  2. لینکلن تصمیم می‌گیرد سه نفر از همراهان خود؛ ویتو، توماس و کاساندرا را از میان بردارد. اما پس از سوار شدن به خودرویش، بمبی که توسط پدر جیمز کار گذاشته شده منفجر می‌شود و لینکلن کشته می‌شود.
  3. گزینه دیگر این است که لینکلن اداره‌ی شهر نیو بوردو را به یکی از همراهانش واگذار کند و خودش برای همیشه از این شهر برود.