نقد سریال Fallout
یحیی رحیمی

سریال Fallout، اقتباسی عالی، اثری معمولی

یحیی رحیمی 4 اردیبهشت 1403 1 دیدگاه
252 بازدید

میلیون‌ها نفر در طی دو هفته اخیر به تماشای سریال Fallout پرداخته‌اند و پس از تماشای آن، به بازی‌های این مجموعه رو آورده‌اند. بازی Fallout 76 برای نمونه ده‌ها هزار نفر بازی‌کننده آنلاین پیدا کرد. همچنین نکسوس ماد به دلیل دانلود بیش از حد مادهای فال اوت از دسترس خارج شد. اما می‌دانم افراد زیادی بودند که به تماشای سریال پرداختند و به این نتیجه رسیدند که با سریالی کاملاً معمولی روبه‌رو هستیم. در این مطلب می‌خواهم به این نکته بپردازم که اگرچه فال اوت، اقتباسی عالی بود، اما سریالی شاهکار نبود و هیچ‌گاه به عمق مسائل ورود پیدا نکرد.

افراد زیادی معتقدند که سریال Fallout، «بهترین اقتباس از یک بازی پس از سریال لست آو آس» است. اما به نظر می‌رسد که اندکی بهتر بودن از فصل دوم سریال هیلو برای عاشقان بازی‌های ویدیویی کافی است. منظورم این نیست که از تماشای این سریال لذت نبردم. بلکه نکات مثبت زیادی از جمله کاراکترهای پویا، بازی فوق‌العاده والتون گاگینز در نقش غول و البته آن لهجه‌ی دل‌نشین الا پرنل دیده می‌شوند. اما وقتی سریال را از بازی جدا کنیم و فکر کنیم که اگر فال‌اوت از همان قدم اول یک سریال تلویزیونی بود، آنگاه باید گفت که کم و کسری زیاد دارد و یک داستان گیرا و شاهکار در مورد طمع بشریت و آینده‌ای که در حال ساختن آن هستیم را روایت نمی‌کند.

نقد سریال Falloutداستان سریال Fallout

یکی از مشکلاتی که در مورد سریال فال اوت به چشمم آمد، داستانی مطابق با قالب ویدیوگیم بود. این باعث شده تا افرادی که برای نمونه Fallout 4 را بازی کرده‌اند، با خط داستانی کاملاً کنار بیایند. سه شخصیت برجسته سریال هرکدام نمود یکی از شیوه‌های تجربه بازی فال‌آوت است. به عبارت دیگر، اقتباس بسیار نزدیکی به بازی‌های فال‌اوت می‌بینیم. چیزی که بدون شک طرفداران این مجموعه را به وجد آورده است. داستان سریال به همین دلیل به پختگی نمی‌رسد و همچنان بر اساس کنش و واکنش‌های یک بازی پیش می‌رود. اینکه شما دنبال انجام یک مأموریت می‌روید، در میانه راه اتفاقی برای شما رخ می‌دهد و مأموریت از آن هدف اولیه منحرف می‌شود و حالا باید با شرایط جدید کنار بیایید. روند پیشرفت شخصیت غول برای نمونه به همین شکل است. او زنده می‌شود، به‌عنوان یک جایزه‌بگیر، مأموریت تازه‌ای پیدا می‌کند و سراغ انجام آن می‌رود. دقیقاً مشابه مأموریت‌های یک بازی ویدیویی که چندان با قالب یک سریال تلویزیونی هماهنگ نیست.

سریال فال‌‌آوت از لحاظ جزئیات صحنه و توجه به اینکه اشیاء دقیقاً مشابه بازی‌ها باشند فوق‌العاده بود. در واقع اقتباس‌کننده‌ها از ویدیوگیم فهمیده‌اند که باید فقط طرفداران بازی اصلی را راضی نگه‌دارند. فیلمی که بر اساس ماریو هم ساخته شد، دقیقاً همین رویکرد را داشت. اینکه سریال برای مخاطب بازی اصلی ساخته شود. همین سریال Fallout را به یکی از دوستانم پیشنهاد کردم که علاقه زیادی به بازی ندارد و بعد از تماشای یکی دو قسمت، سریعاً به سراغ پرسیدن سؤالات اساسی رفت. در واقع برای او اهمیتی نداشت که فلان آیتم بازی چقدر دقیق داخل سریال نمایش داده شده است. سؤالاتی که او می‌پرسید در مورد ذات شخصیت‌ها بود و اینکه چرا داستان به این شکل دارد پیش می‌رود. یکی از مشکلات داستان‌های ویدیوگیم آن است که نویسنده همیشه حقایق زیادی را از بازی‌کننده پنهان می‌کند و در نهایت وقتی حقایق را برملا می‌کند، فکر می‌کند که داستان به بستار رسیده است. مثلاً بازی Gears 5 وقتی می‌فهمیم که فلان شخصیت مادر فلان شخصیت است، داستان تکانی نمی‌‌خورد. در واقع بازی‌کننده به‌جای اینکه پای روایت داستان بنشیند، برعکس در کلاس آموزشی، توصیف خانواده و ننه و عمو و خاله شخصیت اصلی را یاد می‌گیرد.

سریال فال اوتسطح انتظار گیمرها از یک سریال اقتباسی

طرفداران بازی‌های ویدیویی سطح انتظار از یک سریال اقتباسی را پایین آورده‌اند. آنها تنها می‌خواهند که سریال دقیقاً مشابه بازی باشد. تمام آن آیتم‌ها با دقت بالا بازسازی شوند، همان صحنه‌ها مو به مو این بار با CGI درست شوند و دیگر کیفیت کلی اهمیتی ندارد. همین سریال هیلو که در فصل دوم از لحاظ داستان و شخصیت‌پردازی پیشرفت قابل‌توجهی داشت، همچنان مورد پسند گیمرها قرار نمی‌گیرد. مسئله اصلی آنها این است که چرا مستر چیف کلاه و لباس به تن ندارد. اگر قرار است یک سریال تلویزیونی بسازند که شخصیت‌ها همانند آجر باشند و فقط هم بکشند و بکشند و بکشند، آنگاه دیگر اسمش را نمی‌توان سریال گذاشت. به نظر می‌رسد که آنچه طرفداران سریال Fallout از آن تعریف می‌کنند، تکرار بازی اصلی است. این در حالی است که سازندگان می‌توانستند پا فراتر بگذارند و یک اثر شاهکار خلق کنند. اثری که به عمق روحیات انسان‌ها نفوذ کند و یک فیلم‌نامه فوق‌العاده داشته باشد، اما در نهایت با یک داستان ساده روبه‌رو هستیم و هیچ نوآوری در فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی نمی‌بینیم.

هر چند که از این سریال انتقاد کردم، اما وقتی سطح انتظار را پایین می‌آوری و آنها را به‌مثابه یک اقتباس مستقیم از یک بازی ویدیویی می‌بینی، آنگاه می‌توان بهتر قضاوت کرد. واقعیت آن است که نه با سریال پیچیده‌ای مانند بریکینگ بد روبه‌رو هستیم، نه با سریالی فوق‌العاده با درون‌مایه طنز تلخ مانند Barry که بتوانم هزاران کلمه در ستایش فیلم‌نامه و جهان آن بنویسم. سریال فال اوت صرفاً برای جلب رضایت طرفداران بازی اصلی ساخته شده بود و اگرچه شخصیت‌های جذابی داشت و می‌توانست از پتانسیل در نظر گرفته فاصله بگیرد، اما هیچ‌گاه به عمق قضایا وارد نشد. مفاهیمی مانند شوخی با کمونیسم در دهه پنجاه میلادی به شکل بسیار سطحی پرداخته شد. والت‌تک که یکی از مخوف‌ترین شرکت‌های دنیا است، بسیار ساده و با نوشتاری ضعیف نشان داده شد. نویسنده می‌توانست در مورد ورطه‌ای که کاپیتالیسم دارد بشر را به آن می‌کشاند، توضیحات بیشتری ارائه کند. سریال فال‌ اوت ما را به درک بهتر بشر نزدیک نمی‌کند، تنها آمده تا اوقات خالی شما را با جوک‌های بی‌مزه و به ظاهر تلخ پر کند.

نقد سریال Falloutعمق کم داستان سریال Fallout

در پایان باید بگویم که سطح انتظار از این سریال را به نظر الکی بالا برده بودم. اگر به صحبت‌های تیم کین، خالق مجموعه Fallout گوش دهیم، می‌بینیم که روند شکل‌گیری آن بسیار ساده است. دقیقاً مثل همین سریال. تیم کین همان ابتدا قرار نبود که نقدی بر جامعه آمریکا ارائه دهد و صرفاً یک بازی با ترکیب المان‌های مختلف می‌ساخت. آنچه به نظرم در این سریال جایش خالی بود، برداشتی فلسفی از دنیای تاریک فال آوت است. اینکه بشر چرا باید به این نقطه برسد. چرا بشریت یک عنصر خنثی در این روابط مخفی شرکت‌های مختلف است؟‌ اینکه چرا یک شرکت مانند والت‌تک جدا از تمام تلاش‌های بشر در طول تاریخ باید شروع به بمباران هسته‌ای کند؟ چه منطقی پشت آن جنگ‌هایی وجود دارد که صرفاً در سریال خیلی کوتاه به آن اشاره می‌شود؟ به نظر نوشتن این مطلب لازم بود، زیرا که تحسین بیش از حد یک اثر باعث می‌شود تا سازنده هیچ تغییری در فرم کلی ایجاد نکند و با این اوصاف فصل دوم هم همین‌طور پیش خواهد رفت. فصل دوم سریال Fallout هدفش آن است که حقیقتی که از ما پنهان است را روشن کند، دوباره یک روند مشابه یک بازی ویدیویی. امیدوار بودم که عمق داستان این سریال بیشتر باشد، اما به نظر می‌رسد که راضی کردن طرفداران یک بازی از راضی کردن طرفداران سریال‌های تلویزیونی برای سازندگان آثار به ظاهر هنری مهم‌تر باشد.

مطالب مرتبط

بازی های مرتبط

دیدگاه کاربران

تعداد دیدگاه کاربران: 1 دیدگاه
  • Avatar

    فرشاد

    مهمان

    اتفاقا این که دقیقا شبیه بازی هستش خودش نو آوری به حساب میاد ولی از یه طرف کسانی که این بازی رو انجام ندادن چیزی از این سبک سریال نمیفهمن.در اصل انگار دارن واکترو بازی رو میبینن.

    پاسخ دهید
Par30Game