داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered در استان خیالی سیردیل جریان دارد و تمرکز اصلی داستان آن حول تلاش‌های شخصیت اصلی برای مقابله با فرقه‌ای افراطی به نام سحر سپیده است. این گروه قصد دارند دروازه‌هایی به قلمرو اهریمنی موسوم به اُبلیویِن باز کنند و جهان را در معرض نابودی قرار دهند. این عنوان، سنت جهان باز نسخه‌های قبلی را حفظ کرده و به بازیکنان امکان می‌دهد آزادانه در دنیای بازی گشت‌وگذار کنند، داستان اصلی را دنبال نکنند یا اجرای آن را به زمانی دیگر موکول نمایند.

 داستان بازی الدر اسکرولز 4 ریمستر، یک بازگشت چشمگیر پس از دو دهه

یکی از اهداف بازیکنان در طول بازی، بهبود مهارت‌های شخصیتشان است؛ مهارت‌هایی که به صورت عددی نشان‌دهنده توانایی‌های خاص او هستند. در ابتدای بازی، بازیکن باید هفت مهارت را به عنوان مهارت‌های اصلی برای شخصیت خود انتخاب کند، در حالی که سایر مهارت‌ها در دسته مهارت‌های فرعی قرار می‌گیرند و اهمیت کمتری دارند. ارتقای این مهارت‌ها با پیشرفت بازی نقش مهمی در افزایش توانایی‌ها و موفقیت‌های شخصیت اصلی ایفا می‌کند. در این مقاله از پارسی گیم داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered را به طور کامل توضیح داده‌ایم؛ پس با ما همراه باشید.

1) شروع داستان بازی الدر اسکرولز 4 ریمستر

آغاز داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered

داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered در عصر سوم اتفاق می‌افتد و ماجرا‌های آن شش سال بعد از حوادث بازی الدر اسکرولز 3: ماروویند رخ می‌دهد. هرچند این نسخه ارتباط مستقیم با داستان‌های پیشین ندارد، اما فضای بازی به گونه‌ای طراحی شده که حس آشنا و پیوندی خاص برای طرفداران قدیمی ایجاد کند. این بار، وقایع در استان سیردیل جریان دارد؛ منطقه‌ای گسترده و پر رمز و راز در قاره تامریل که در نسخه‌های قبلی نیز جایگاه ویژه‌ای داشت و نقشی کلیدی در جهان این مجموعه ایفا می‌کند.

داستان با زندانی شدن شخصیت اصلی در یک سلول تاریک آغاز می‌شود؛ بدون هیچ توضیحی درباره علت دستگیری. در همین ابتدا، امپراطور یوریل سپتیم هفتم همراه گروه محافظان ویژه خود، بلیدز، وارد زندان می‌شود. نقش امپراطور توسط پاتریک استوارت روایت شده که ابهت خاصی به شخصیت او بخشیده است. این تیم در تلاش است از دست قاتلان مرموزی که پیش‌تر سه فرزند امپراطور را کشته‌اند و اکنون قصد جان او را دارند، فرار کند. بازیکن درمی‌یابد که سلول او به طور عجیب به یک گذرگاه مخفی در فاضلاب شهر متصل است.

امپراطور با اقدامی غیر منتظره، شخصیت اصلی بازی را آزاد کرده و او را در ماجرای خطرناک خود همراه می‌کند. در جریان فرار از فاضلاب، نبردی سخت بین گروه بلیدز و قاتلان آغاز می‌شود که در نهایت منجر به کشته شدن کاپیتان بلیدز می‌گردد. این لحظه، آغاز ماجرا‌های فراگیر و غیرمنتظره‌ای است که سرنوشت شخصیت اصلی را تغییر می‌دهد. این مقدمه هیجان‌انگیز بستری مناسب برای ورود بازیکن به دنیای مرموز و گسترده اُبلیویِن فراهم می‌آورد.

2) مهم‌ترین ماموریت زندگی شوالیه داستان

ماموریت اصلی داستانی بازی الدر اسکرولز 4 ریمستر

در ادامه داستان بازی الدر اسکرولز 4 ریمستر، امپراطور که از نزدیک بودن مرگ خود آگاه است تصمیمی ناگهانی می‌گیرد. او گردنبند پادشاهان را که نماد قدرت و مشروعیت خاندان سلطنتی سپتیم در تامریل محسوب می‌شود، به بازیکن واگذار می‌کند. او مأموریتی حیاتی به بازیکن می‌دهد و از او می‌خواهد این میراث ارزشمند را به جاوفری، استاد اعظم تیم بلیدز، که در صومعه وی‌نون اقامت دارد، برساند. اما زمان بی‌رحمی خود را نشان می‌دهد؛ امپراطور پس از واگذاری این گردنبند مهم توسط قاتلان کشته می‌شود. این لحظه دراماتیک، بازیکن را وادار می‌کند تا سفری طولانی و پرماجرا را آغاز کرده و مسیر خود را از طریق فاضلاب به دنیای وسیع سیردیل ادامه دهد، جایی که داستان اصلی آغاز می‌شود.

در گوشه‌ای دیگر از داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered، مرگ امپراطور بدون داشتن وارث قانونی بحرانی عمیق را برای سرزمین به وجود آورده است. این فقدان موجب فروپاشی پیمانی باستانی شده که تا مدت‌ها سد راه موجودات اهریمنی دنیای اُبلیویِن بود. اکنون با باز شدن چندین دروازه به قلمرو خوفناک اُبلیویِن، ارتشی وحشتناک از موجودات جادویی معروف به «ددرا» به تامریل حمله کرده‌اند، موجوداتی که هر مانعی را بدون رحم نابود می‌کنند و قاره را به آشوب می‌کشانند.

در اوج بحرانی‌ترین لحظه داستان، جاوفری توضیح می‌دهد که تنها راه پایان دادن به این تهدید بزرگ، پیدا کردن یکی از اعضای خاندان سلطنتی و نشاندن او بر تخت امپراطوری است. او همچنین اشاره می‌کند که روشن کردن شعله‌های اژد‌ها در مرکز شهر امپراطوری و استفاده از قدرت گردنبند پادشاهی، امکان بستن دائم دروازه‌های ابلیویون را فراهم می‌کند. اکنون نگاه‌ها به مارتین سپتیم، وارث مخفی تاج و تخت معطوف شده است؛ کسی که زندگی‌ای ساده را به‌عنوان یک کشیش در شهری کوچک به نام کوواچ سپری می‌کند.

3) یک ماموریت خطرناک در انتظار قهرمان داستان

ماجراهای داستانی بازی The Elder Scrolls Oblivion 4

بازیکن پس از عبور از مسیری پرخطر وارد کوواچ می‌شود و وضعیت وخیم‌تر از پیش‌بینی او نمایان می‌شود. شهر در میان شعله‌های حملات بی‌رحمانه ددرا گرفتار شده و بخش‌های زیادی از آن به ویرانه تبدیل شده‌اند. شمار اندکی از بازماندگان در گوشه‌های تخریب‌شده شهر پناه گرفته‌اند. یک دروازه عظیم که مستقیماً به دنیای ابلیویون متصل است، ورودی اصلی شهر را مسدود کرده است. بازیکن درمی‌یابد که برای مقابله با این تهدید مرگبار، باید وارد این دروازه شود و مأموریت خود را در میان فضای خطرناک ددریلدز اجرا کند.

با موفقیت در بستن این دروازه سهمگین، کوواچ از سلطه ددرا آزاد می‌شود و دوباره به مکانی امن برای زندگی و مقاومت تبدیل می‌گردد. بازیکن که نقش کلیدی در این روند دشوار ایفا کرده است، به همراه نگهبانان شجاعی که از نبرد طاقت‌فرسا جان سالم به در برده‌اند، شهر را بازسازی کرده و مهاجمان را عقب میراند. این پیروزی بزرگ نتیجه تلاش و فداکاری‌های بسیار بوده و‌امید تازه‌ای برای آینده به‌وجود آورده است. همچنین خبر زنده بودن مارتین سپتیم منتشر می‌شود؛ کسی که تحت تأثیر رشادت‌های بازیکن روحیه گرفته و تصمیم دارد با اقدامی جسورانه، مسیر تاریخ تامریل را تغییر دهد. مقصد او صومعهٔ ویینون پرایری است؛ مکانی مقدس که نمادی از‌امید برای بازگرداندن آرامش به سرزمین‌های گرفتار آشفتگی محسوب می‌شود.

4) دزدیده شدن گردنبند پادشاهی

روایت داستانی بازی Elder Scrolls Oblivion Remastered

در این نقطه از داستان بازی الدر اسکرول 4 ریمستر بازیکن که اکنون با عنوان افتخار‌آمیز «قهرمان کوواچ» شناخته می‌شود، همراه با مارتین راهی صومعهٔ ویینون می‌شوند تا فصل تازه‌ای از ماجراجویی‌های سخت خود را رقم بزنند. اما طولی نمی‌کشد که حقیقت تلخ دیگری مسیرشان را تغییر می‌دهد. صومعه هدف حمله‌ای شدید از سوی گروهی خطرناک قرار گرفته و گردنبند پادشاهی، نماد اقتدار امپراطوری و نشان وارث تاج و تخت، به سرقت رفته است. این حادثه شوکه‌کننده بازیکن را وادار می‌کند فوراً دست به کار شود و مأموریتی حیاتی را آغاز کند. او همراه با جاوفری و مارتین مسیر سرنوشت‌ساز خود را دنبال می‌کند که نهایتاً آنان را به معبد کلاود رولر، پایگاه اصلی گروه تیغ‌ها در قلب سیردیل هدایت خواهد کرد.

معبد کلاود رولر، نمادی از تاریخ و روح مقاومت، محلی است که در آن مارتین به‌عنوان امپراطور جدید انتخاب می‌شود. او اکنون مسئولیت سنگینی را بر عهده دارد: تبدیل شدن به رهبر گروه تیغ‌ها و حفاظت از سرزمین‌های پهناور تامریل. در همین حال، بازیکن با اراده‌ای مصمم به گروه تیغ‌ها می‌پیوندد و مأموریت مهمی را برای بازیابی گردنبند گران‌قدر پادشاهان آغاز می‌کند؛ مأموریتی که نه تنها قدرت و اتحاد امپراطوری را احیا خواهد کرد، بلکه آزمونی بزرگ برای اثبات شایستگی بازیکن در نقش قهرمان کوواچ خواهد بود. آینده تامریل بار دیگر به شجاعت و خرد این قهرمان وابسته شده است.

در عین حال، بررسی‌ها نشان می‌دهد که قتل امپراطور اوریل سپتیم و سرقت گردنبند ارزشمند او نتیجه توطئه‌ای پیچیده از سوی فرقه‌ای مخفی به نام «سپیده‌دم اسطوره‌ای» بوده است. این گروه اسرارآمیز در خدمت مهرونس داگون، شاهزاده دایدریک نابودی، فعالیت می‌کند. اعضای فرقه بر این باورند که مهرونس داگون خالق حقیقی جهان است و ماموریتی باشکوه برای بازگرداندن جهان به شکوه اولیه خود دارد؛ هدفی که به اعتقاد آنان تنها از طریق پاکسازی فساد و برچیدن حکومت‌های موجود امکان‌پذیر خواهد بود. قتل امپراطور نیز بخشی از نقشه آن‌ها برای شکستن موانعی بوده که از ورود مهرونس داگون به قلمرو ابلیویون جلوگیری می‌کرد.

5) قهرمان داستان وارد فرقه مخفی دشمنان می‌شود!

شخصیت اصلی داستان بازی Elder Scrolls Oblivion Remastered

در طی حوادث بعدی در داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered، بازیکن پس از عبور از چالش‌های متعدد موفق به نفوذ در مخفیگاه ناشناخته فرقه می‌شود و گردنبند گمشده را پیدا می‌کند. اما رهبر باهوش گروه، مانکار کاموران، با استفاده از یک دروازه جادویی از مخفیگاه گریخته و گردنبند را نیز همراه خود می‌برد. در جریان تحقیقات بیشتر، بازیکن کتابی عجیب را کشف می‌کند؛ کتابی که کاموران برای فعال‌سازی دروازه استفاده کرده بود. این کتاب سپس به مارتین سپرده می‌شود تا با بررسی محتویات آن راهی برای بازگشایی مجدد دروازه پیدا کند.

برای ادامه مأموریت، مارتین توضیح می‌دهد که بازیکن باید سه شیء منحصربه‌فرد و گران‌ب‌ها را جمع‌آوری کند: یک اثر دایدریک، خون الهی که نماد آن زره نخستین امپراطور سپتیم است، و سنگ اسرار‌آمیز ولکیند. پس از دستیابی به این اجزا، مارتین حقیقت دیگری را بازگو می‌کند: عنصر کلیدی دیگری نیز لازم است که تنها با استفاده از یک سنگ بزرگ سیگیل قابل دسترسی خواهد بود. این سنگ جایگاه خاصی دارد زیرا دستیابی به آن تنها با عبور از یک دروازه عظیم ممکن است؛ همان نوع دروازه‌ای که زمانی موجب نابودی کامل شهر کوواچ شد.

در نهایت تصمیم گرفته می‌شود که شهر بروما، به‌عنوان یکی از پایگاه‌های اصلی مقاومت، هدف حمله گسترده‌ای از سوی موجودات دایدریک قرار گیرد. این تهاجم با هدف گشودن دروازه‌ای عظیم به قلمرو تاریکی طراحی شده است؛ مکانی که سنگ حیاتی ماموریت بازیکن در آن نهفته است. بازیکن پس از عبور از خطرات فراوان و مقابله با موجودات دایدریک موفق می‌شود وارد این دروازه شود و سنگ سیگیل را به دست آورد. بسته شدن کامل دروازه نه تنها شهر بروما را از نابودی نجات می‌دهد بلکه ضربه‌ای اساسی به نقشه‌های شوم فرقه وارد می‌کند؛ لحظه‌ای برجسته که تقابل‌امید با تاریکی را تجسم می‌بخشد.

در ادامه داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered مسیر ماجراجویی به فضای مقدس معبد کلود رولر منتقل می‌شود؛ جایی که آرامش و شکوه آن حس عمیقی از ر‌هایی و خیال را ایجاد می‌کند. در این مکان، دروازه‌ای افسانه‌ای ظاهر می‌شود که بازیکن را به قلمرو بهشت هدایت می‌کند؛ جهانی خیره‌کننده که نتیجه تخیل و نبوغ مانکار کاموران است. بازیکن با آمادگی کامل وارد مسیری پرماجرا و مخاطره‌آمیز می‌شود؛ جاده‌ای پیچیده که موجودات اسطوره‌ای و چالش‌هایی فراتر از تصور در آن انتظار او را می‌کشند. این مسیر با الهامی عمیق از افسانه‌ها، همچون آزمونی دشوار برای اراده و توانایی شخصیت اصلی طراحی شده است.

6) نبردی تمام عیار در انتظار بازیکن

داستان بازی الدر اسکرولز 4

پس از پشت سر گذاشتن چالش‌های بزرگ و‌ایستادگی در برابر آزمون‌هایی نفس‌گیر، بازیکن سرانجام برای رویارویی با مانکار کاموران آماده می‌شود؛ شخصیتی نیرومند که کنترل او بر اسرار قلمرو بهشت نبردی دشوار را رقم می‌زند. مبارزه‌ای سخت میان این دو نیروی مخالف آغاز می‌شود، جایی که هر لحظه از آن نماد تقابل اراده‌ها است. سرانجام، بازیکن بر کاموران پیروز شده و او را شکست می‌دهد. پرتوی روشنایی پیروزی بر این قلمرو تاریک تابیده و نشان‌دهنده اراده‌ای شکست‌ناپذیر است؛ قدرتی که توانسته تمام نیرو‌های تاریکی را پشت سر بگذارد. این موفقیت نشانه‌ای تازه از‌امید برای جهانی آزاد و روشن است که بار دیگر در دل مردمان احیا می‌شود.
پس از دستیابی به این موفقیت سرنوشت‌ساز، گردنبند افسانه‌ای پادشاهان به دستان مارتین بازمی‌گردد؛ نمادی دیرینه که همواره نشان‌دهنده‌ی بقا، اتحاد و آرزوی آینده‌ای روشن برای قلمرو تامریل بوده است. بازگشت این گردنبند گویای آمادگی مردم برای مقابله با تاریکی، همراه با مارتین و ارتش دلیر اوست؛ نیرو‌هایی که با اتکا به شجاعت خود، برای ماموریت بزرگ پیش رو آماده می‌شوند. در همین حال، بازیکن به سفر ماجراجویانه‌اش ادامه داده و به امپریال سیتی قدم می‌گذارد؛ قلب تپنده‌ی قدرت امپراطوری، جایی که ماموریتی تاریخی در انتظار اوست: برپا کردن دوباره‌ی شعله‌ی مقدس اژد‌ها و جلوگیری از یورش بی‌رحمانه‌ی دایدریک که سایه‌ای تهدیدآمیز بر جهان انداخته است.

در ادامه داستان بازی الدر اسکرولز 4 ریمستر با ورود به امپریال سیتی، حقیقتی هولناک آشکار می‌شود؛ شهری که زمانی مظهر تمدن، شکوه و‌امید بود، اکنون در برابر موجودات وحشتناک دایدریک زانو‌زده است. مهرونز داگون با عظمت نفس‌گیر و قدرت بی‌پایان خود، تصویری از ناامیدی را بر فراز شهر پدید آورده و حضور سهمگین او هرگونه تلاش برای مقاومت را غیرممکن به نظر می‌رساند. در میان شعله‌های ناامیدی، قهرمانان داستان – از جمله مارتین، بازیکن و گروهی از جنگجویان شجاع – تصمیم می‌گیرند با گرچه پرخطرترین مسیر ممکن، آخرین سنگر بازمانده را پیدا کنند؛ “معبد یگانگی”، نقطه‌ای که هنوز کورسویی‌امید در آن باقی است.

7) پایان داستان بازی الدر اسکرولز 4 ریمستر

پایان داستان بازی The Elder Scrolls 4 Oblivion Remastered

در حساس‌ترین لحظات داستان بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered، زمانی که سرنوشت قلمرو روی لبه‌ای باریک قرار گرفته است، رخداد‌هایی پدید می‌آید که کمتر نمونه‌ای مشابه آن در تاریخ دیده شده است. مارتین و همراهانش در معبد یگانگی حقیقتی تلخ را آشکار می‌کنند: هیچ نیروی زمینی قادر به‌ایستادگی در برابر قدرت مهیب مهرونز داگون نیست. این سخنان مانند باری سنگین از ناامیدی بر قلوب فرو می‌نشیند، اما تصمیم جسورانه و آکنده از ایثار مارتین، کورسویی از‌امید را در میان تاریکی روشن می‌کند. انتخاب او راهی پرهزینه است؛ مسیری که نیازمند فدا کردن بخشی از وجود اوست تا آینده‌ای روشن برای جهان امکان‌پذیر شود.

در لحظه وداع، سخنان مارتین با عمق احساسی بی‌مانندی همراه است و تأثیری ماندگار بر یارانش برجای می‌گذارد. او گردنبند پادشاهان را نابود کرده و با این حرکت نمادین جهانی نو رقم می‌زند. سپس در اقدامی شگفت‌انگیز، روح خود را با آکاتوش – خدای زمان – پیوند داده و به تجسم الهی او بدل می‌شود. این دگرگونی باشکوه تصویری خارق‌العاده از روشنایی و آتش را به نمایش می‌گذارد که فداکاری و عظمت را جاودانه می‌کند.

نبردی حماسی بین آکاتوش و مهرونز داگون آغاز می‌شود؛ تقابلی نمادین از‌امید در برابر تاریکی. پس از نبردی پرتلاطم، آکاتوش مهرونز داگون را شکست داده و او را به قلمرو تاریک “اوبلیویون” بازمی‌گرداند. پژواک این پیروزی همچون طنین شکوه در سراسر جهان شنیده می‌شود، اما آکاتوش پس از تکمیل ماموریت مقدس خود به مجسمه‌ای سنگی تبدیل شده و سکوتی ابدی اختیار می‌کند. گردنبند پادشاهان نابود شده و روح مارتین به جهانی دیگر سفر کرده تا در کنار نیاکان خود آرام گیرد.

مارتین پیش از پایان حقیقتی عمیق را آشکار می‌کند؛ نابودی گردنبند نه تنها پایان تهدید نیرو‌های تاریکی است بلکه آغاز عصری نوین برای تامریل به شمار می‌آید. اگرچه تاج و تخت اکنون خالی است، اما آینده این سرزمین در دست کسانی خواهد بود که با شجاعت خود‌امیدی تازه به مردم بخشیده‌اند. صدراعظم امپراطوری نیز با ستایش ایثار بازیکن، او را با عنوان «هفتمین قهرمان سرودیل» مفتخر می‌سازد؛ لقبی که در تاریخ ماندگار شده و الهام‌بخش نسل‌های آینده برای مقاومت و‌امید خواهد بود.