بازی The Last of Us Part II بدون شک یکی از تاثیرگذارترین آثار در تاریخ صنعت بازیسازی محسوب میشود. این اثر نه تنها به خاطر گرافیک خیرهکننده و گیمپلی هیجانانگیزش مورد ستایش قرار گرفته، بلکه نقطه قوت اصلی آن روایت داستانی منحصر به فرد و چالشبرانگیزی است که به موضوعاتی پرداخته که کمتر استودیویی تا پیش از این به سراغشان رفته است. برای کسانی که این بازی را به پایان رساندهاند اما هنوز در درک برخی از جنبههای پیچیده داستان احساس سردرگمی میکنند، تصمیم گرفتیم در این مقاله با بیانی مختصر، شفاف و ساده به توضیح داستان بپردازیم. قبل از شروع، لازم است بدانید که روایت این بازی The Last of Us Part II از یک ساختار خطی پیروی نمیکند و شامل فلشبکهای متعددی است. به همین دلیل، برای تسهیل در فهم وقایع، داستان را به صورت زمانی روایت خواهیم کرد تا پیگیری آن آسانتر شود.
1) تلاش برای بخشیده شدن و رستگاری

داستان بازی The Last of Us Part II چند روز پس از پایان قسمت اول آغاز میشود. الی و جوئل به منطقه امن جکسون بازگشتهاند، جایی که تحت مدیریت تامی، برادر جوئل، قرار دارد. تامی از جوئل میخواهد تا ماجرای اخیر را برایش توضیح دهد. جوئل با آرامش و صداقت داستان خود را روایت میکند، از جمله کشتاری که در مرکز تحقیقاتی فایرفلای انجام داده و دروغی که به الی گفته است. پس از شنیدن این ماجرا، تامی شرایط و وضعیت ذهنی پیچیده برادرش را درک کرده و تصمیم میگیرد این موضوع را به الی نگوید.
از سوی دیگر، الی هنوز نتوانسته است با شرایط جدید سازگار شود و نسبت به جوئل احساسات متناقضی دارد. او میداند که جوئل همیشه در تلاش بوده تا از او محافظت کند، اما با این حال، تردیدش نسبت به گفتههای او درباره فایرفلایها همچنان در ذهنش باقی مانده است. جوئل سعی میکند دوباره به الی نزدیک شود تا شاید بتواند افکار او را از این نگرانیها منحرف کند. او گیتاری را که تمیز و آماده کرده است به الی میدهد و قبل از اینکه نوازندگی را به او یاد بدهد، آهنگ “Future Days” را برایش میخواند؛ آهنگی که برای الی یادآور خاطراتی خواهد بود، مانند حقیقت تلخی که سرنوشتش را به فایرفلایها گرهزده است.
چند سال بعد، الی به طور ناگهانی ناپدید میشود و جوئل با نگرانی برای یافتن او اقدام میکند. نگرانی او نه از بابت پیدا نکردن الی، بلکه از افشای یک دروغ بزرگ است که گفته است. جوئل در مرکز تحقیقاتی فایرفلای الی را پیدا میکند و متوجه میشود که او همه چیز را درک کرده است. جوئل تصمیم میگیرد راز خود را فاش کند و این موضوع باعث ناراحتی شدید الی میشود، به طوری که او جوئل را به خاطر فرصتی که برای نجات دنیا از دست رفته، سرزنش میکند. پس از این ماجرا، رابطه آنها دچار تنش میشود و الی با وجود بازگشت به جکسون، دیگر تمایلی به گذراندن وقت با جوئل ندارد.
قهر الی با جوئل به تدریج ادامه مییابد و او همچنان جوئل را به خاطر خودخواهیاش مقصر میداند. در یک جشن شبانه، ابراز علاقه دینا به الی باعث ناراحتی حاضران میشود و جوئل با مداخلهاش از الی دفاع میکند. این اقدام جوئل تاثیر مثبتی بر الی میگذارد و او تصمیم میگیرد با جوئل دیدار کند. هرچند الی هنوز ناراحت است و میگوید شاید هرگز نتواند او را ببخشد، اما به آرامش نسبی دست یافته و تمایل دارد برای بخشش تلاش کند، هرچند به نظر نمیرسد که این اتفاق به زودیها بیفتد.
2) یک تراژدی هولناک و دردی عمیق

فردای آن شب، جوئل و تامی برای گشتزنی به خارج از مناطق امن میروند و در این حین، دختری جوان به نام ابی را که توسط رانرها محاصره شده، نجات میدهند. ابی آنها را به محل زندگی گروهش راهنمایی میکند. با توجه به اینکه راه برگشت مسدود شده، جوئل و تامی تصمیم میگیرند او را همراهی کنند. اما در مخفیگاه، جوئل متوجه رفتار مشکوک دوستان ابی میشود. در نهایت، ابی به زانوی جوئل شلیک میکند و دوستانش تامی را بیهوش میکنند.
در همین حال، الی و دینا در حال گشتزنی هستند که جسی، یکی از اهالی مهم جکسون، به الی خبر میدهد جوئل به مقصد نرسیده و ممکن است در خطر باشد. الی با نگرانی به سمتایستگاه مقصد جوئل حرکت میکند. الی به خانهای بزرگ میرسد که چراغهایش روشن است و صدای نالههای مردی از زیرزمین به گوش میرسد.
وقتی درب زیرزمین را باز میکند، جوئل را در حالی که خونین و بیجان است میبیند و متوجه میشود که ابی با چوب گلف در حال شکنجهاش است. الی تلاش میکند تا جوئل را نجات دهد، اما دوستان ابی او را به زمین میزنند و ابی آخرین ضربه را به جوئل وارد میکند. ابی، دختر پزشکی است که جوئل او را کشته و به گروه شبهنظامی WLF پیوسته تا انتقام پدرش را بگیرد. او الی و تامی را بیهوش کرده و در کلبهای رها میکند.
3) الی در مسیر انتقام خونین

روز بعد از مرگ جوئل، الی و تامی هنوز در حال سوگواری هستند. الی تصمیم میگیرد به دنبال ابی برود، اما تامی از او میخواهد که کمی صبر کند. در نهایت، تامی به سیاتل میرود تا انتقام بگیرد و الی نیز به همراه دینا به آنجا سفر میکند. سیاتل تحت کنترل گروه WLF است و پس از ورود، آنها با اعضای این گروه درگیر میشوند. در این میان، یکی از تلهها باعث مرگ اسب آنها میشود و دینا به داخل یک حفره سقوط میکند. الی نیز به دلیل شوک ناشی از انفجار، توسط WLF دستگیر و به مقر آنها منتقل میشود.
در حین دستگیری، الی یکی از قاتلین جوئل را میبیند و با کمک دینا موفق به فرار میشود. پس از یک درگیری، قاتل کشته میشود و الی متوجه میشود که دیگر راهی برای بازگشت ندارد. اعضای WLF به دنبال آنها هستند و الی و دینا باید با فرقهای افراطی به نام سرافایت که دشمن اصلی WLF است، مقابله کنند. این فرقه بسیار خطرناک و وحشی است و الی ناچار است برای زنده ماندن از منطقه آنها عبور کند. مشکلات الی فراتر از اینهاست.
در پایان روز اول در سیاتل، الی متوجه میشود که دینا از معشوقه قبلیاش، جسی، باردار است و حالش خوب نیست. او ناچار میشود دینا را در یک تئاتر متروکه رها کند و به تنهایی از میان WLFها و گروه سرافایت عبور کند. در میانه راه، جسی به او ملحق میشود. این دو با دنبال کردن سرنخهایی به بیمارستان سیاتل میرسند، جایی که یکی از دوستان ابی فعالیت دارد و الیامیدوار است که او از محل اختفای قاتل جوئل باخبر باشد. الی موفق میشود اطلاعاتی درباره مکان ابی و دلیل قتل جوئل به دست آورد که همه به یک آکواریوم اشاره دارد. الی به آنجا میرود، اما وقتی به آکواریوم میرسد، خبری از ابی نیست.
او به جای عشق سابقش، اوون و معشوقهاش مِل را میبیند و از آنها درباره ابی سؤال میکند. اوون همکاری نمیکند و در نتیجه، هر دو کشته میشوند.
الی متوجه میشود که مِل حامله بوده و این موضوع او را به یاد دینا میاندازد و باعث میشود که احساس شکست کند. جسی و تامی او را به تئاتر برمیگردانند و مرگ مِل تاثیر عمیقی بر الی میگذارد. او تصمیم میگیرد به جکسون برگردد و از انتقامگیری از ابی صرفنظر کند. اما ناگهان ابی ظاهر میشود، جسی را میکشد و تامی را به گروگان میگیرد و از الی میخواهد که سلاحش را زمین بگذارد.
4) غم فقدان و روشن شدن شعلههای انتقام

داستان اکنون از دید ابی روایت میشود و به سه روز قبل بازمیگردد. ابی در مقر WLF بیدار میشود و به خاطر حوادثی که در جکسون رخ داده، ناراحت است. WLF درگیر نبردی با سرافایتهاست و ابی زمان زیادی برای عمل ندارد. پیش از آغاز ماموریت جدیدش، چند فلشبک به خاطراتش نمایش داده میشود که اوون، معشوقه سابقش، در مرکز آنها قرار دارد. رابطه عاطفی پنهانی بین ابی و اوون همچنان ادامه دارد و ابی نمیتواند احساساتش را بهخوبی پنهان کند.
ابی به خاطر این احساسات دوباره به اوون نزدیک میشود، در حالی که اوون تحت تعقیب گروه WLF است زیرا برای نجات جان یک سرافایت، یکی از همرزمهایش را کشته است. اوون به یک آکواریوم متروکه فرار کرده و قصد دارد با قایق به سانتا باربارا برود، جایی که شایعاتی درباره قدرت گرفتن گروه فایرفلای وجود دارد. ابی که از وضعیت اوون آگاه است، به سمت آکواریوم میرود تا او را از تصمیمش منصرف کند. اما در میانه راه، توسط سرافایتها دستگیر و آویزان میشود. در لحظه آخر، دو عضو طرد شده سرافایتها به نامهای لِو و یارا او را نجات میدهند.
ابی به یارا کمک میکند تا جانش را نجات دهد، اما دست یارا به شدت آسیب دیده و به جراحی نیاز دارد. ابی تصمیم میگیرد او را به آکواریوم ببرد تا مل جراحی کند، اما متوجه میشود که تجهیزات لازم در آنجا موجود نیست. به همین دلیل، ابی و لو ناچار میشوند به بیمارستان سیاتل برگردند تا تجهیزات پزشکی را تهیه کنند. این سفر طولانی داستان لو را روایت میکند؛ دختری که احساسات مردانه دارد و تنها آرزویش پذیرش از سوی فرقهاش است، اما سرافایتها او و خواهرش را طرد کرده و برای قتلشان اقدام میکنند.
پس از ماجراهای متعدد، ابی و لو به بیمارستان میرسند. ابی از لو میخواهد که در نزدیکی بیمارستان پنهان شود تا WLFها او را پیدا نکنند. ابی به بیمارستان میرود، اما به خاطر نافرمانی از دستورات رهبر WLF دستگیر میشود. نورا، که قبلاً الی را شکنجه کرده بود، ابی را آزاد کرده و دارو و تجهیزات لازم برای عمل را به او میدهد. ابی با زحمت به آکواریوم برمیگردد و مل تجهیزات را به دست میآورد تا یارا را نجات دهد. همه آماده حرکت به سانتا باربارا هستند، اما ناگهان لو ناپدید میشود و یارا نگران میشود که او به دهکده سرافایتها رفته باشد.
ابی و یارا برای نجات لو به دهکده سرافایتها سفر میکنند و پس از یک درگیری خشونتآمیز با تامی، به مقصد میرسند. ارتش WLF به سرافایتها حمله میکند و در این میان، لو به طور ناخواسته مادرش را در دفاع از خود میکشد. ابی باید به سرعت یارا و لو را از منطقه خارج کند، اما آنها توسط WLF محاصره میشوند. یارا با فداکاری و کشتن رهبر WLF، راه فرار را برای ابی و لو هموار میکند. در آکواریوم، ابی با صحنه مرگ اوون روبهرو میشود و همه چیزش را از دست میدهد، سپس به سمت تنها سرنخی که الی از خود به جا گذاشته، میرود.
5) رویارویی ابی و الی با یکدیگر؛ محشر کبری به روایت تصویر

در این بخش از داستان، ابی و الی در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و هر کدام بخشی از انسانیت خود را از دست دادهاند. ابی با شلیک به سر تامی سعی میکند تا شکستهایش را جبران کند. در این نبرد شدید، الی به خاطر قدرت ابی آسیب میبیند. دینا برای نجات الی وارد عمل میشود، اما ابی او را نیز بیهوش میکند. الی به ابی میگوید که دینا حامله است، اما ابی به این موضوع توجهی نمیکند. در نهایت، لو مداخله کرده و ابی از کشتن الی و دینا صرفنظر میکند، اما به الی هشدار میدهد که او را دنبال نکند و مزاحمش نشود، وگرنه عواقب وخیمی در انتظارش خواهد بود.
در بخش بعدی بازی The Last of Us Part II، یک سال پس از رویدادهای قبلی، الی در کنار دینا و فرزندشان در یک مزرعه به زندگی آرامی مشغول است. با این حال، ذهن الی به خاطر مرگ جوئل درهم ریخته و او هنوز در جستجوی انتقام است. تامی، که به طرز معجزهآسا از شلیک ابی جان سالم به در برده، به خانه الی و دینا میآید و خبر از پیدا کردن مکان ابی میدهد. ابی به سمت سانتا باربارا در حال حرکت است و به دنبال فایرفلایها میگردد. دینا با ادامه این مسیر مخالف است، اما الی تصمیم میگیرد خانه را ترک کرده و به سمت سانتا باربارا برود.
در سانتا باربارا الی متوجه میشود که ابی و لو توسط گروهی خطرناک در تجارت برده اسیر شدهاند. او به مقر این گروه حمله میکند و زندانیها را آزاد میکند، اما ابی در میان آنها نیست. زندانیها به او میگویند که ابی به تنههای درختی بسته شده است. الی به ساحل میرود و ابی را در حال شکنجه میبیند. او و لو را نجات میدهد و به سمت قایقها میروند، اما الی به یاد جوئل میافتد و نمیتواند از گناه ابی چشمپوشی کند.
ابی نه تنها هیچ علاقهای به جنگیدن ندارد، بلکه وضعیت جسمانیاش نیز اجازه چنین کاری را نمیدهد. اما تهدید الی به جان او، ابی را مجبور به دفاع از خود میکند. در جریان یک درگیری شدید، الی ضربه نهایی را وارد کرده و تلاش میکند ابی را زیر آب خفه کند. در حین درگیری، ابی برای زنده ماندن، دو انگشت الی را گاز گرفته و آنها را قطع می کند، اما الی با تمام توانش او را پایین نگه میدارد. درست در لحظهای حساس، خاطرات جوئل در ذهن الی زنده میشوند و این تصویر باعث میشود تصمیمی احساسی بگیرد. الی از ادامه مسیر انتقام صرف نظر کرده و ابی را رها میکند، چرا که او اکنون شباهتی عمیق میان ابی و جوئل احساس میکند. سرانجام، ابی قایقی پیدا کرده و محل را ترک میکند، در حالی که الی با گریهای پر از رنج و احساساتش تنها باقی میماند.
پس از این ماجرا، الی بهجای شعله انتقام، با غم از دست دادن عزیزانش و زخمهای روحی خود دستوپنجه نرم میکند. ماهها بعد، او به خانهای بازمیگردد که اکنون کاملاً خالی و ساکت است؛ جایی که دیگر خبری از دینا و فرزندشان نیست. بزرگترین بهای مسیر انتخابشده الی، از دست دادن دو انگشت خود است. این آسیب مانع از آن میشود که او گیتار بنوازد؛ گیتاری که با آهنگ “Future Days” یاد جوئل را زنده نگه میداشت و حالا سکوتی تلخ آن را فرا گرفته است.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 0 دیدگاه