دنیای ویچر پیش از اینکه شخصیت‌هایی نظیر گرالت و سیری روی آن قدم بزنند، هزاران سال تاریخ و افسانه و پیشینه داستانی دارد و داستان سری ویچر بخش کوچکی از آن است. دنیای فانتزی آندری ساپکوفسکی به شدت عمیق و گسترده است و برای اینکه به این مرحله برسد، تحولات و مسیرهای مختلفی را تجربه کرده. حال این تحولات مربوط به قدرت جادو در جهان ویچر باشد یا پیش‌روی امپراطوری نیلفگارد به سمت تمریا و سایر سرزمین‌های شمالی. راهنمای داستان و اسطوره شناسی سری Witcher تاریخچه بلند بالایی دارد که برای درک بهتر داستان، باید با آن‌ها آشنایی داشته باشید.

اسطوره شناسی دنیای ویچر؛ برخورد دنیاها و ترکیب آن‌ها با هم

اگر جزو خوره‌ها و افراطی‌های دنیای سرگرمی یا حتی تاریخی باشید، احتمالا از شنیدن افسانه‌های کهن و عناصر فانتزی لذت می‌برید. جریان داستان‌های فانتزی در دوره‌ها و محدوده‌های جغرافیایی مختلفی اثر خود را به جا گذاشته‌اند و میلیون‌ها نفر را درگیر خود کرده‌اند. از حماسه‌های مصنوع و شاهکار ادبیات فارسی در شاهنامه خودمان گرفته تا جهان کاملا تخیلی آقای جان رونالد روئل تالکین که آن را با عنوان ارباب حلقه‌ها می‌شناسیم. هر یک از این دنیاها مفاهیم و زیبایی‌های منحصر به فرد خود را دارند که در نگاه اول متوجه آن می‌شویم. برای مثال داستان هفت خان رستم یا سفر فرودو بگینز برای نابودی حلقه قدرت مواردی است که حتی مخاطب‌های عام هم به راحتی آن را دریافت می‌کنند. اما در لا به لای این داستان‌های سرگرم کننده و روایت‌های مشخص شده، تاریخ بلند بالایی وجود دارد که به هر یک از عناصر موجود معنی می‌بخشد.

اما همان طور که می‌دانیم، بحث این مقاله راهنمای داستان ویچر و اسطوره شناسی Continent است (Continent در واقع همان سرزمینی است که گرالت در آن زندگی می‌کند). مشخصا داستان سریال ویچر و بازی The Witcher 3: Wild Hunt از ناکجا آباد ظاهر نشده‌اند و تلاش‌ها و ایده پردازی‌های مختلفی پشت آن‌ها قرار دارد. اما این ایده اولیه توسط آندری ساپکوفسکی، نویسنده لهستانی، مطرح شده و در قالب کتاب‌های بلند و داستان‌های کوتاه به قلم تحریر درآمده است. با توجه به همین موضوع، برای اینکه داستان ویچر به محبوبیت امروز برسد و از مرزهای بین المللی عبور کنند، خون دل‌های زیادی خورده شده که بیش‌تر بار آن روی شانه‌های ساپکوفسکی است. فردی که گرالت، کانتیننت و نیلفگارد را در داستان‌های مربوط به کتاب‌ها خلق کرده و به آن معنی داده است. حال می‌خواهیم برای اینکه با این میتولوژی عمیق و جذاب آشنا شوید و داستان سری ویچر را بهتر بشناسید، ادمه مقاله را با دقت بخوانید.

جهان سری The Witcher

جهان سری ویچر

دنیای عمیق و جذاب ویچر شامل جزئیات، اصطلاح‌ها و کلمه‌های پرطمطراق زیادی است که باید قدم به قدم به آن‌ها پرداخت. پس اگر شما هم در حین مطالعه کتاب‌ها یا تجربه بازی بارها مجبور به باز کردن لغت نامه و گوگل شده‌اید، باید بدانید که تنها نیستید. اما پیش از رسیدن به این اصطلاحات بگذارید به شکل پایه‌ کار را شروع کنیم. جهان ویچر شامل دنیاهای متمایز بی‌نهایتی می‌شود که هر کدام از آن‌ها جریان خاص خود را دارند (درست مانند آنچه که در فاز چهار فیلم‌های مارول دیده‌ایم). با این حال، تمرکز کتاب‌های ساپکوفسکی روی دو تا از این دنیاها قرار دارد: The Continent و The Aen Elle (دنیای دوم واقعا اسم سختی دارد).

دنیای کانتیننت که در زبان فارسی به کلمه «قاره» اشاره می‌کند، از دیرباز خانه انسان‌ها و نژادهای برتری مانند کوتوله‌ها، دورف‌ها و الف‌های Aen Seidhe (به نژاد الف‌های مختلف توجه کنید) بوده است. اما همان‌طور که در مقدمه هم اشاره کردیم، داستان به هزاران سال پیش باز می‌گردد. پیش از دوره‌ای که از آن با واژه «دیرباز» یاد کردیم، کانتیننت به عنوان خانه نژادی از الف‌ها با نام Aen Elle هم بوده است. این نژاد خاص از الف‌ها که برخی از ایشان قدرت‌های فراطبیعی غیرقابل تصوری دارند، پس از مدتی از کانتیننت خسته می‌شوند و تصمیم می‌گیرند به یک دنیای دیگر سفر کنند. این دنیا که Aen Elle World نام دارد، به گفته پادشاه الف‌ها به مراتب از خانه قبلی‌شان جذاب‌تر و بهتر است. اما خب الف‌های برتر به یک جهان دیگر سفر کرده و در Aen Elle World به زندگی خود ادامه می‌دهند.

سرزمین‌های شمالی

سرزمین های شمالی در سری ویچر

همان‌طور که اشاره شد، جهان بازی The Witcher کانتیننت (Continent) نام دارد و بخش عمده اتفاقات داستان در آن رخ می‌دهد. این قاره بزرگ به وسیله رشته کوه‌های Amell به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می‌شود. قسمت شمالی که با نام Northern Realms شناخته می‌شود، شامل پادشاهی‌های مختلفی است که هر یک به صورت مستقل برای خود فعالیت می‌کنند. اما در این میان دو حکومت Redenia و Temeria از قدرت و اهمیت بیش‌تری برخوردار هستند و در طی جریان بازی‌ها و سریال نام‌شان را بیش‌تر خواهید شنید. سرزمین‌های شمالی در ابتدا خانه نژادهایی مانند دورف‌ها و الف‌ها بوده است، اما انسان‌ها با گسترش قدرت خود شهرها و قلعه‌های مختلف را می‌گیرند و به سلطنت می‌رسند. با این حال، نژادهای برتر هنوز هم در مرزهای سرزمین‌های شمالی نفس می‌کشند و قلعه‌ها و نیروهای چریکی خاص خود را دارند. البته که در این میان برخی از آن‌ها مانند دورف‌ها با انسان‌ها به توافق رسیده و در میان آن‌ها به زندگی ادامه می‌دهند.

اما بلایی که همیشه گریبان سرزمین‌های شمالی را می‌گیرد، چیزی نیست جز امپراطوری نیلفگارد. نیلفگاردی‌ها همیشه به فکر تسخیر شمال هستند و به خاطر همین دغدغه، جنگی مستمر با سرزمین‌های شمالی دارند. اولین این حمله‌ها با حمله امپراطوری نیلفگارد به سرزمین Cintra آغاز شد؛ نبردی که باعث شد ملکه Calanthe که همان مادربزرگ سیری باشد، به قتل برسد. توجه داشته باشید که این جنگ در سال 1263 رخ داد و مصیب‌های فراوانی را با خود به همراه داشت.

امپراطوری نیلفگارد

امپراطوری نیفگارد در سری The Witcher

اما حکومتی که از جذابیت و شکوه بالاتری برخوردار است، امپراطوری نیلفگارد نام دارد. این امپراطوری جاه طلب که در میان مردم سرزمین‌های شمالی با نام «سیاه پوش‌ها‌» معروف است، در جنوب رشته کوه‌های Amell قرار می‌گیرد و سرزمین‌های وسیغی دارد. نیلفگارد در ابتدا یک سکونتگاه کوچک بود که در سطح آن، الف‌ها و انسان‌ها به صورتی صلح آمیز در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. اما این سکونتگاه کوچک با بیش‌تر شدن جمعیت قدرت فزاینده‌ای به دست آورد و به تدریج زمین‌های بیش‌تری را فراگرفت.

نکته جالبی که وجود دارد این است که نیلفگارد از ابتدا یک امپراطوری نبود و به صورت موروثی اداره نمی‌شد. برای قرن‌های متوالی حاکم حکومت نیلفگارد توسط مجلس سِنا انتخاب می‌شد و حالتی شبیه به جمهوری‌های دنیای مدرن داشت. ولی همان‌طور که از نام «امپراطوری نیلفگارد» مشخص است، مجلس سِنا پس از مدتی قدرت خود را از دست داد تا یک امپراطور واحد، بالاتر از هر قانون و گروهی قرار گیرد. بدین ترتیب تخت امپراطوری هم موروثی شد و صرفا به فرزندان نسل‌های قبلی می‌رسید.

اما آنچه که در راهنمای داستان مجموعه Witcher اهمیت بالایی دارد، نام امپراطور اِمیر وار امرِیس (Emhyr var Emreis) است. این امپراطور خونریز و امپریالیست که به قدرت مرکزی حکومت اعتقاد مستحکمی دارد، فرزنده فرگوس وار امرِیس محسوب می‌شود. فرگوس در سال 1233 توسط نیروهای شورشی قدرت خود را از دست داد، اما پسرش که در سیاست و رزم از آگاهی بالایی برخوردار، آبروداری کرد و سلطنت پدرش را پس گرفت. نکته قابل توجه دیگر این است که امپراطور امیِر پدر شخصیت سیری محسوب می‌شود و طبیعتا لقب همسر ملکه پاوتا (Pavetta) را هم به یدک می‌کشد (پاوتا همان مادر سیری یا دختر Calanthe است).

نژادهای برتر

داستان سری The Witcher

منظور از نژادهای برتر یا Elder Races، موجوداتی است که پیش از ورود انسان‌ها به Continent و واقعه Conjunction of Spheres، در این سرزمین سکونت گزیده بودند. از جمله این نژادهای برتر می‌تواند به Gnomeها، Dwarfها، Halfingها و Elfها اشاره کرد که در طی داستان سری Witcher، پراکنده شده‌اند و قدرت زیادی در سطح کانتیننت ندارند. نژادهای برتر برخلاف نامی که دارند، زیاد متمول و منطقی رفتار نمی‌کنند و همیشه با نژادهای دیگر در نبرد هستند. با وجود اینکه هر چهار نژاد ذکر شده نسل بشر را به عنوان دشمن اصلی خود شناسایی می‌کنند، اما درگیری دیرینه‌ای میان خودشان هم دارند که انگار پایانی برای آن‌ها در نظر گرفته نشده. به گفته بخش آغازین کتاب Blood of Elves، نژادهای برتر تحمل گروه‌های دیگر را ندارند و همیشه به خود اهمیت می‌دهند.

اما چهار نژاد موجود در Elder Races هم تاریخچه مربوط به خود را دارند. با توجه به محتویات «خون الف‌ها»، نژادهای برتر هم از آغاز تاریخ با هم زندگی نمی‌کردند. به عبارتی واضح‌تر، اولین ساکنین کانتیننت Gnomeها بودند و بعدها Dwarfها، Halfingها و Elfها به ترتیب راه خود را به این سرزمین همیشه ناآرام پیدا کردند. از نظر سه نژاد Gnome، Dawrf و Hafling که همگی قد و قامت کوتاهی دارند، الف‌ها نسبت به انسان‌ها قابل تحمل‌ترند. در واقع از آنجایی که الف‌ها هزاران سال پیش از فرزند بشر وارد کانتیننت شده‌اند و آنقدر دردسر به وجود نیاوردند، از نظر کوتوله‌ها موجودات قابل تحمل‌تری هستند.

Witcherها؛ مزدورهای بی‌احساس

ویچرها

هرچقدر که گرالت و وزمیر شخصیت‌های دوست داشتنی و قابل احترامی داشته باشند، نمی‌توان پلیدی موجود در ذات ویچرها را نادیده گرفت. ویچرها نسخه تکامل یافته انسان‌ها هستند که قدرت جادویی محدودی دارند و هیولاهای موجود در کانتیننت را به ازای پول می‌کشند. این نژاد خاص که چشم‌هایی همانند گربه دارند، به خاطر بی‌احساسی و عدم تعلق خاطر به هیچ جریانی، از طرف مردم حسابی منفورند. در واقع آن‌ها به غیر از سکه به چیز دیگری اهمیت نمی‌دهند و اگر پولی در کار نباشد، حاضر نیستند که جان آدم‌ها را نجات دهند (البته که قاعدتا استثنا هم در این میان وجود دارد). اگر به تجربه بازی The Witcher 3: Wild Hunt بپردازید و به روستاها و شهرهای مختلف بروید، می‌بینید که مردم گرالت را با القابی نظیر هیولا، عقب مانده و سنگدل صدا می‌زنند. ویچرها هم درست مانند هر نژاد دیگری در کانتیننت به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند که از جمله آن‌ها می‌توان به School of the Wolf، School of the Cat و School of the Griffin اشاره داشت. با وجود اینکه ساپکوفسکی فقط به این سه مدرسه خاص برای ویچرها اشاره کرده، ما در بازی ویچر با مکتب‌های بیش‌تری از این سلاخ‌های بی‌رحم روبرو می‌شویم.

اما چرا در مقاله «راهنمای داستان و اسطوره شناسی سری The Witcher» از ویچرها با عنوان نسخه تکامل یافته انسان‌ها یاد کردیم؟ پاسخ ساده است. این مبارزهای قدرتمند در ابتدا پسرهای جوان و یتیمی بوده‌اند که تحت تاثیر آزمایشاتی به نام Trail of the Grasses قرار می‌گیرند. در این آزمایش‌ها، اکسیرها و هورمون‌های خطرناکی به بدن پسرهای جوان تزریق می‌شود که در بیش‌تر اوقات، با مرگ آن‌ها همراه است. با وجود ریسک بالا، هنگامی که دوره هفت روزه Trail of the Grasses به پایان برسد، افرادی که زنده بمانند به ابرانسان تبدیل می‌شوند. ویچرهایی که در این روند به وجود می‌آیند از عضلات قوی‌تر، عمر طولانی‌تر و چشم‌های تیزبین‌تری برخوردارند.

گرالت که در رأس شخصیت‌های داستان ویچر قرار می‌گیرد، یکی از قدرتمندترین ویچرهای کانتیننت است. اما با این حال، Trails of the Grasses برای او هم آسان نبوده و دردهای زیادی را به همراه داشته است. با توجه به حرف‌هایی که سلاخ بلاویکن (یکی از القب گرالت) در کتاب The Last Whish می‌زند، دلیل سفید شدن موهای او همین آزمایش‌ها بوده است. به عبارتی دیگر، Trail of the Grasses آنقدری سخت و غیرقابل تحمل بوده که فشار ناشی از آن، موهای گرالت را به رنگ سفید درآورده. البته که موهای سفید گرالت را نمی‌توان به عنوان یک نقطه ضعف در نظر گرفت، چرا که نه تنها باعث جذابیت مضاعف او شده‌اند، بلکه لقب «گرگ سفید» را هم به وجود آورده‌اند (گرالت در مدرسه گرگ‌ها تعلیم دیده است).

متاسفانه یا خوشبختانه، در خط زمانی داستان بازی The Witcher، سنت ویچرهای رو به انحطاط است و هیچ مدرسه‌ای Trail of Grasses را انجام نمی‌دهد. با توجه به این موضوع و ریسک بالایی که شغل هیولاکشی دارد، تعداد ویچرهای کانتیننت هم روز به روز کم‌تر می‌شود و پیامدهای خاص خود را هم دارد. در واقع از آنجایی که کسی به غیر از ویچرها توانایی مبارزه با هیولاها را ندارد، این هیولاها زندگی مردم عادی را هم مختل کرده‌اند. البته که در دیدگاه دوم، می‌توان به این مسئله فکر کرد که با خشک شدن ریشه ویچرها و Trail of the Grasses، دیگر پسربچه‌های یتیم تحت شکنجه قرار نمی‌گیرند و جان خود را در این راه از دست نمی‌دهند.

مفاهیم کلیدی

همان‌طور که در ابتدای مطلب هم اشاره کردیم، فهم داستان سری Witcher در گرو درک یک سری اصطلاحات پیچیده و خاص است. در ادامه به برخی از این اصطلاحات که به قوانین و رویدادهای تاریخی اشاره دارند، می‌پردازیم.

برخورد دنیاها یا The Conjunction of Spheres

برخورد دنیاها در سری ویچر

شاید مهم‌ترین مفهومی که در مقاله «راهنمای داستان و اسطوره شناسی سری ویچر» به آن اشاره می‌کنیم، همین Conjunction of Spheres باشد. این عبارت به رویدادی باستانی اشاره می‌کند که در طی آن، دنیاهای مختلفی به هم برخورد کردند و موجودات مختلف وارد دنیاهای دیگر شدند (که مفهوم برخورد دنیاها هم از همین رویداد ریشه می‌گیرد). این حادثه نه تنها باعث به وجود آمدن دنیاهای جدید شد، بلکه راه انسان‌ها، الف‌های و Seidhe و هیولاها را هم به سرزمین کانتیننت باز کرد. اما این پایان کار نیست و رویداد مورد بحث، به موعد تولد «جادو» تبدیل شد. Conjunction of Spheres پس از یک سری فعل و انفعالات، قدرتی جدید با نام Chaos را به وجود آورد. به لطف این قدرت جدید، انسان‌ها توانستند نیروهای جادویی را به اختیار خود درآورده و از آن در جهت منافع خویش بهره ببرند.

اما برخورد دنیاها فقط مسبب به وجود آمدن موقعیت‌های جدید نشد، بلکه برعکس یک سری از قدرت‌های موجود در جهان هستی را از بین برد. پیش از وقوع این رویداد باستانی، الف‌ها می‌توانستند با استفاده از قدرت خود میان دنیاها سفر کنند و به جهان‌های مورد نظر خود بروند. اما The Conjunction of Spheres این قانون را از صورت طبیعت پاک کرد تا الف‌ها دیگر قادر به انجام این کار نباشند. حال اگر به تجربه بازی The Witcher 3: Wild Hunt پرداخته باشید، از قدرت شخصیت سیری در سفر آزادانه میان دنیاهای مختلف خبر دارید. اما این قدرت آن هم در صورتی که سال‌ها پیش از بین رفته است چگونه انجام می‌گیرد؟ چگونه یک قدرت باستانی در اختیار یک دختر نوجوان قرار دارد؟ در ادامه به این بحث هم اشاره می‌کنیم.

خون باستانی و پیشگویی Ithlinne

خون باستانی در سری ویچر

بگذارید پیش از پرداختن به هر موضوعی پیش گویی باشکوه Ithlinne را با هم مرور کنیم:«به راستی به شما می‌گویم، دوران شمشیرها و تبرها نزدیک است، دوران طوفان‌های گرگ نزدیک است. زمان سرمای سفید و نور کوره کننده نزدیک می‌شود، برهه‌ای پر از جنون و تحقیر. این دوره Tedd Deireadh نام دارد. در این دوره جهان در دل سرما می‌میرد و با یک خورشید جدید مجددا متولد می‌شود.»

Ithlinne’s Prophecy یک پیش گویی افسانه‌ای است که به دورانی پر از سرما و مرگ اعتقاد دارد. طبق این پیش گویی هنگامی که زمان Tedd Deireadh فرا رسد، همه موجودات زنده می‌میرند و حیاتی که ما می‌شناسیم، ریشه کن می‌شود. اما در میان این همه ناامیدی، یک روزنه امید وجود دارد. طبق پیشگویی‌ها تنها فردی که خون باستانی یا The Elder Blood در رگ‌هایش جریان دارد می‌تواند از آخر الزمان جلوگیری کند. حال که این موضوع را می‌دانید، حدس بزنید چه فردی قادر به جلوگیری از آخر الزمانی است؟ درست حدس زدید: سیریلا فیونا الن ریانون یا همان سیری خودمان. دختر خوانده گرالت تنها کسی است که می‌تواند از آخرالزمانی جلوگیری کند و به لطف خون باستانی جاری در رگ‌هایش، زمین و زمان را از نابودی نجات دهد.

اما Elder Blood یا خون داستانی چیست؟ الف‌های برتری که در کانتیننت سکونت گزیده بودند، پس از قرن‌ها آزمایش، آزمون و خطا به خون باستانی رسیدند. هدف الف‌ها از این آزمایشات به وجود آوردن جادوهای قدرتمندی بود که بتواند الف‌ها را مستحکم‌تر از هر زمان دیگری در رأس زنجیره غذایی قرار دهد. نتیجه این آزمایش‌های جاه طلبانه به یک جادوگر الف با نام لارا دورن ختم شد که حکم یکی از نیاکان سیری را دارد. اما سیری که یک انسان محسوب می‌شود چگونه خون‌های یک الف را در رگ‌های خود دارد؟

طبق تصمیم‌هایی که الف‌ها گرفته بودند، لارا دورن باید با یکی از Sageهای دیگر نژاد الف‌ها ازدواج می‌کرد تا خون باستانی در انحصار این موجودات افسانه‌ای بماند. اما لارا که درست مانند سیری روحیه یاغی‌گری داشت، راه خود را انتخاب کرد. لارا که عاشق یک مرد جادوگر با نام کرگِنان آف لُد شده بود، او را به عنوان همسر خود انتخاب کرد. نتیجه این عشق به کودکی دو رگه ختم شد که  نیمه الف-نیمه انسان بود. ازدواج کرگنان و لارا پیامدهای خوب دیگری به همراه نداشت و باعث آغاز یک جنگ بزرگ میان انسان‌ها و الف‌ها شد.

اما با گذر از بحث جنگ و موضوعات سیاسی، باید بدانید که علی رقم این پیوند غیرمنتظره، خون باستانی هیچ وقت از بین نرفت و فرزندان لارا Elder Blood را از مادر خود به ارث بردند. تنها نکته جالبی که در این میان وجود دارد این است که تنها فرزندان مونث لارا وارث خون باستانی شدند و فرزندان پسر او، از این موهبت به دور بودند. البته که پسران لارا دارای ژن فعال کننده‌ای بودند که برای تولید یک کودک با خون باستانی ضروری به شمار می‌رفتند. به عبارتی دیگر، برای متولد شدن یک کودک با خون باستانی، نوادگان مونث و مذکر لارا دورن باید با یکدیگر ازدواج می‌کردند. در طی تاریخ سرزمین کانتیننت، جادوگرهایی از جمله ینفر از خون باستانی در جهت اهدف خود استفاده کردند تا بتوانند سرزمین‌های شمالی را زیر سلطه خود نگه دارند. به هر حال بحث ژنتیک مربوط به خون باستانی به شدت پیچیده است و در حوصله مطلب مورد بحث نمی‌گنجد.

Wild Hunt؛ کهنه سوار نشانگر آخر الزمان

سواره نظام های Wild Hunt

خود آندری ساپکوفسکی در چپتر اول کتاب The Tower of the Swallow به خوبی Wild Hunt را توصیف می‌کند:«و در آسمان افسانه‌هایی به نام Wild Hunt می‌تازند؛ صفوفی از ارواحی با چشم‌های شعله‌ور که بر پشت اسب‌های اسکلتی خود سوارند. لباس‌های پاره و مندرس آن‌ها مانند پرچم در دل آسمان تکان می‌خورد». در این نقل قول به خوبی می‌توان قدرت قلم نویسنده لهستانی را مشاهده کرد.

به هر حال باید بدانید Wild Hunt که با لقب «سواران سرخ» هم شناخته می‌شوند، گروهی دهشتناک از الف‌های برتر Aen Elle هستند (همان الف‌هایی که در سرزمینی به غیر از کانتیننت زندگی می‌کنند). علاوه بر این، لازم به ذکر است که شخصیت Eredin Breacc Glas که در رأس این گروه قرار می‌گیرد، رهبر سواران سرخ و آنتاگونیست اصلی داستان سری The Witcher است.

پیش از واقعه برخورد دنیاها، الف‌های برتر می‌توانستند از طریق دریچه بزرگی با نام Ard Gaeth میان دنیاها سفر کنند. اما هنگامی که Conjunction of Spehers رخ داد، اردین و مردم او این قابلیت را از دست دادند و دیگر نتوانستند از Geas Garadh عبور کنند؛ پرده‌ای جادویی که که دور دنیای الف‌ها شکل گرفته است. از اینجا به بعد داستان کمی پیچیده می‌شود، پس حسابی حواس خود را جمع کنید.

عدم توانایی سفر میان جهان‌ها دغدغه اصلی اردین (رهبر وایلد هانت) و آولاک به شمار می‌رود. به همین دلیل آن‌ها تصمیم می‌گیرند به دنبال سیری بروند و از قدرت‌های او به نفع خود استفاده کنند. اما آولاک کیست؟ آولاک یک الف دیگر است که در ابتدا قرار بود با لارا دورن (همان جد سیری) ازدواج کند و خون باستانی را ادامه دهد. اما همان‌طور که گفته شد، لارا عاشق یک انسان می‌شود و برنامه هم‌نژادهای الف خود را به هم می‌زند. در برهه‌ای از داستان آولاک و اردین سیری را پیدا کرده و وی را به دنیای Aen Elle می‌برند.

پس از اینکه سیری به دنیای الف‌های برتر می‌رود، از هدف اصلی آن‌ها باخبر می‌شود. آن‌ها از سیری می‌خواهند از پادشاهشان که Auberon نام دارد یک فرزند به دنیا بیاورد تا خون باستانی باری دیگر به دست الف‌ها بیفتد. بدین ترتیب آن‌ها می‌توانند از قدرت این فرزند جدید بهره گرفته و دوباره قدرت سفر میان دنیاها را به دست آوردند. به هر حال و پس از اتفاقاتی پیچیده این اتفاق رخ نمی‌دهد و سیری با زحمت فراوان از دست الف‌ها فرار می‌کند. اما از روز فرار به بعد سیریلا یک روز خوش به چشم نمی‌بیند و همیشه نفس اردین و سوارهای او را پشت گردن خود حس می‌کند.

سنتی با نام The Law of Surprise

The Law of Surprise در داستان سری ویچر

اگر راستش را بخواهید توضیح قانون The Law of Surprise کمی پیچیده است. این سنت باستانی که به هزاران سال پیش باز می‌گردد، هنگامی که یک مرد جان مرد دیگری را نجات می دهد، فعال خواهد شد. در این سنت، دو فرد ناجی و نجات داده شده باید به خاطر عملیات نجاتی که رخ داده، معامله‌ای انجام دهند. با توجه به این سنت فردی که نجات داده شده باید به شخص ناجی هدیه‌ای اعطی کند که خودش از آن خبر ندارد. در واقع هویت هدیه‌ای که به ناجی داده می‌شود، باید نزد هر دو طرف معامله نامشخص باشد. «حق غافلگیری» نوعی قانون مقدس است که سرنوشت آن را تعیین می‌کند. سرنوشت در راهنمای داستان سری Witcher از قدرت بالایی برخوردار است و انگار همه چیز با توجه به تصمیم‌های آن شکل می‌گیرد. حال اگر کسی به سرنوشت و The Law of Surprise احترام نگذارد و آن را حفظ نکند، دچار مرگ، طلسم یا موارد دردناک‌تر و شرورتر خواهد شد. بنابراین احترام به حق غافلگیری از اهمیت فوق‌العاده بالایی برخوردار است.

با گذر از اصول پایه این سنت، باید بدانید که حق غافلگیری دلیل اصلی آشنایی گرالت و سیری می‌شود. در واقع گرالت سیری را دو دفعه به وسیله قانون The Law of Surprise به دست آورده است. اگر این دو داستان را بشنوید، درک جامع‌تری از سنت مورد بحث خواهید داشت. اولین باری که حق غافلگیری میان این دو شکل گرفت، به تولد پانزده سالگی پاوتا، مادر سیریلا، باز می‌گردد. در این مراسم دسیسه‌ای شکل می‌گیرد تا پدر سیری که دانی نام دارد کشته شود. اما از آنجایی که سلاخ بلاویکن از قدرت‌های ماورایی برخوردار است، از وقوع این حادثه جلوگیری کرد و دانی را نجات داد. هنگامی که دانی از گرالت پاداش مورد نظرش را جویا شد، گرگ سفید به The Law of Surprise اشاره کرد. در این شرایط نجات داده شده (پدر سیری) باید چیزی به ناجی (گرالت بدهد) که از وجود آن خبر ندارد. اما این پاداش چه بود؟ دانی پس از این رویداد متوجه می‌شود که پاوتا باردار بوده و قرار است در آینده فرزندی به دنیا آورد. با توجه به همین موضوع، سیری به عنوان هدیه‌ای که دانی تا آن لحظه از وجودش خبر نداشت، به ناجی که گرالت باشد رسید.

اما مثلث حق غافلگیری، گرالت و سیریلا در مراسم تولد پاوتا به پایان نرسید. سال‌ها بعد گرالت در یکی از سفرهای خود تاجری به نام یورگا را نجات داد که جانش در خطر بود. این دفعه باز هم قانون The Law of Surprise به کار گرفته شد تا تاجر ذکر شده، هدیه‌ای به گرالت بدهد که از وجودش خبر ندارد. هنگامی که این دو به خانه تاجر می‌روند، با یک دختر بچه با موهای سفید برخورد می‌کنند. این دختر بچه کسی نبود جز سیری. هنگامی که یورگا از خانه بیرون رفته بود، همسرش با علم بر اینکه سیری یک یتیم جنگ زده است، او را به فرزند خواندگی قبول کرد. حال از آنجایی که یورگا از داشته‌ای با نام سیری آگاه نبود، کاری کرد که گرالت و سیری باری دیگری به وسیله این سنت به هم پیوند بخورند. از آنجایی هم که این پیوند دو بار رخ داد، رابطه عمیقی میان سیری و گرالت شکل گرفت تا گرگ سفید به یک پدر نه چندان نمونه تبدیل شود.

خط زمانی داستان ویچر

خط زمانی داستان سری ویچر

حالا که در مقاله راهنمای داستان و اسطوری شناسی سری The WItcher به اصطلاح‌ها اشاره کردیم، بد نیست نیم نگاهی هم به خط زمانی آشفته داستان داشته باشیم. در ادامه می‌توانید زمان تقریبی رخ دادن وقایع مهم داستان را مشاهده کنید:

  • 1500 سال پیش از داستان کتاب‌ها: وقوع The Conjunction of Spheres و ورود اولین انسان‌ها به کانتیننت
  • سال 760: رویداد First Landing که در طی آن، چهار کشتی پر از آدم به کانتیننت آمد و شروع به گسترش قلمرو، کشتار و غارت کرد. نتیجه First Landing به شکل گرفتن قلمروهای شمالی منجر شد
  • سال 1173: تولد ینفر از ونگربرگ
  • سال 1217: تولد ملکه کالانته، مادر بزرگ سیری
  • سال 1233: خلع قدرت امپراطوری نیلفگارد پس از پایین آوردن فرگوس وار امریس از تخت پادشاهی
  • سال 1237: تولد پاوتا، مادر سیری
  • سال 1952: تولد سیری، حمل کننده خون باستانی
  • سال 1263: شروع اولین جنگ قلمروهای شمالی و به وجود آمدن آشوبی بی‌نظیر

داستان بازی The Witcher 3: Wild Hunt

داستان بازی The Witcher 3

هرآنچه که تا این نقطه از مقاله در موردش صحبت کردیم، به دست نوشت‌ها و ایده‌های شخص آندری ساپکوفسکی در داستان سری ویچر باز می‌گردد. اما نکته جالب این است که بازی The Witcher 3: Wild Hunt کمی از مسیر نوشته‌های ساپکوفسکی فاصله می‌گیرد و ایده‌های منحصر به فردی را ارائه می‌دهد. داستان این بازی در سال 1270 رخ می‌دهد، درست دو سال پس از اینکه داستان کتاب‌های ساپکوفسکی به پایان می‌رسد. در داستان بازی گرالت از ریویا حدود 100 سال سن دارد و تمام فکر و ذهن خود را در مسیر پیدا کردن سیریلا می‌چیند. در ادامه به چندی از تفاوت‌های میان کتاب و ساخته استودیو CD Projekt RED خواهیم پرداخت:

  • بازی The Witcher 3: Wild Hunt شامل هیولاها، معجون‌ها و مدرسه‌های ویچر بیش‌تری است؛ به گونه‌ای که نام برخی از آن‌ها را در کتاب‌ها مشاهده نمی‌کنیم
  • با وجود اینکه شخصیت دندلاین در بازی هم حاضر می‌شود، اما نقش به مراتب کم‌تری نسبت به کتاب‌های ویچر دارد
  • شخصیت تریس مریلگولد که یکی از دو معشوقه اصلی گرگ سفید محسوب می‌شود، در کتاب حضور به مراتب پررنگ‌تری نسبت به کتاب‌ها دارد
  • گرالت موجود در بازی The Witcher 3، به مراتب معجون‌ها و جادوهای بیش‌تری استفاده می‌کند. در واقع با اینکه گرالت موجود در کتاب‌ها هم از این موهبت‌ها برخوردار است، اما به اندازه نسخه بازی از آن‌ها استفاده نمی‌کند
  • سرگذشت سیریلا به مراتب متفاوت‌تر از آن چیزی است که در کتاب‌ها مشاهده می‌کنیم. به طور کلی سازندگان بازی تلاش کرده‌اند تا جای ممکن، هویت خاص خود را به دست آورند

منبع: WitcherHour