سری بازی Gears of War یکی از جذاب‌ترین داستان‌ها را هم برای طرفداران سبک جنگی و هم برای طرفداران سبک علمی تخیلی و ترسناک دارد. این بازی ما را به سیاره‌ای با ساختاری شبیه به زمین، به نام سرا می‌برد. در این سیاره شاهد جنگ میان انسان‌ها و جنگ انسان‌ها با موجودات جهش‌یافته خواهیم بود. از آزمایش‌های هولناک انسانی تا لحظات احساسی بین کاراکترها، خیانت و انتخاب‌های سخت را تجربه می‌کنیم. با انتشار نسخه جدید این بازی یعنی Gears of War: E-Day در سال ۲۰۲۶، بد نیست که تمامی حوادث و اتفاقات این بازی را کنار هم بگذاریم و به صورت خلاصه، مروری بر آن‌ها داشته باشیم. با پارسی گیم همراه داستان بازی Gears of War باشید.

بررسی داستان Gears of War از شروع تا پایان

سه بازی اصلی Gears of War نسخه اول تا سوم آن هستند که به عنوان سه‌گانه اصلی شناخته می‌شوند. اما داستانی که امروز قرار است با هم شروع کنیم، از نسخه ۱ آغاز نمی‌شود. چرا که نقطه آغاز بازه زمانی و شروع اتفاقات بازی از Gears of War 1 نیست. به جای تمرکز روی ترتیب بازی‌ها، اهمیت یا سال انتشار آن‌ها، امروز قصد داریم تا اتفاقات و داستان بازی را بر اساس زمانی که رخ می‌دهند بررسی کنیم. پس دقت داشته باشید که اگر یک یا چند نسخه بازی را کامل نکرده‌اید، قرار است بخش‌های زیادی از داستان این سری برای شما فاش شود.

مقدمه و شروع داستان 

داستان کامل سری Gears of War

داستان در سیاره‌ای شروع می‌شود که نه زمین، بلکه سرا (Sera) نام دارد. در دوران صلح و سکوت این سیاره که پیش از شروع E-Day است، منابع انرژی و زندگی انسان‌ها با مشکلات مختلفی رو به رو می‌شود. در همین دوره، انسان‌ها در زیر سطح سرا، ماده‌ای به نام ایمولژن یا Emulsion کشف می‌کنند. این ماده به خودی خود نمی‌تواند به عنوان یک سوخت به کار برود و چندان برای انسان‌ها و مصرف آن‌ها مفید نیست. اما با کشف روشی به نام فرآیند لایت‌مس توسط دکتر کوپر، ایمولژن تبدیل به یک منبع سوخت بسیار قوی و قدرتمند برای انسان‌ها می‌شود. 

اگر بخواهیم این سوخت را در دنیای واقعی با چیزی مقایسه کنیم، نزدیک‌ترین مثال می‌تواند نفت و انرژی هسته‌ای باشد. اما درست مانند منابع سوخت فسیلی در دنیای واقعی، در دنیای Gears of War هم این ماده به صورت عادلانه و یکنواخت در تمامی کشورها وجود ندارد. برخی منابع بیشتری دارند و تبدیل به کشورهای پولداری می‌شوند. برخی دیگر هم منابع کمتری دارند و اقتصاد آن‌ها روز به روز بدتر می‌شود. همین باعث دو دسته شدن کشورها در کل سرا به COG و UIR می‌شود.

جنگ‌های پندولوم (The Pendulum Wars)

جنگ های Pendulum در بازی Gears of War

دو دسته شدن کشورها باعث شد تا اعضای هر دو دسته یعنی COG و UIR در مقابل هم قرار بگیرند و در نهایت باعث تشکیل جنگ‌های پندولوم یا The Pendulum Wars شوند. این جنگ یک درگیری کوتاه نبود و نبردی بود که ۷۹ سال طول کشید. در طی این ۷۹ سال، هر دسته از کشورها سعی می‌کردند تا کنترل سرا، به ویژه در بخش‌هایی که ایمولژن بیشتری پیدا می‌شود را در دست بگیرند. بسیاری از کاراکترهایی که امروزه در داستان بازی Gears of War می‌شناسیم، در دل همین جنگ به دنیا آمده‌اند و اصلا دنیای قبل از جنگ یا همان دوران سکوت را ندیده‌اند. شخصیت‌هایی مثل مارکوس فینیکس و دومینیک سانتیاگو که در بازی می‌شناسیم، در واقع بعد از بیشتر از ۵۰ سال از شروع زمان جنگ‌ها به دنیا آمده‌اند و در زمان E-Day تقریبا ۲۲ سال دارند. البته این افراد چون در دل جنگ به دنیا آمده‌اند، مانند جوان‌های دیگر نیستند و جنگجوهای واقعی و حرفه‌ای محسوب می‌شوند.

پروژه مخفی نیو هوپ (New Hope) و ریشه پیدایش لوکاست‌ها

داستان سری گیرز آف وار

جنگ‌های پندولوم یکی از دلایل نگرانی مردم روی سطح زمین در سرا بودند. اما نگرانی دیگر و تا حدودی حتی هولناک‌تر، در زیر زمین و معدن‌های ایمولژن ریشه گرفت. بسیاری از افرادی که با این ماده سروکار داشتند، از جمله معدنچی‌ها و خانواده‌هایشان، دچار یک بیماری مرگبار به نام Rust Lung شدند. این بیماری مستقیما روی ریه افراد تاثیر می‌گذاشت و آن‌ها را به مرگ دردناکی دچار می‌کرد. به همین دلیل هم دولت COG یک مرکز به نام نیو هوپ (New Hope) یا امید جدید را ساخت. هدف اصلی و اولیه این مرکز، به ظاهر پیدا کردن درمانی برای بیماری و نجات انسان‌ها بود. اما در پس پرده و در اعماق این مرکز، حوادث هولناک‌تری در حال رخ دادن بود.

دکتر نیلز سامسون (Dr. Niles Samson) که مسئول این پروژه بود، شروع به آزمایش روی انسان‌های بیمار کرد. او در طی آزمایش‌های خود متوجه شد که سلول‌های انسان‌ها در تماس با امولژن کاملا تخریب می‌شوند. اما در کنار این تخریب، گاهی هم برخی از انسان‌ها جهش پیدا می‌کنند و تبدیل به موجودات جدیدی می‌شوند. دکتر نیلز که هم پتانسیل پزشکی بالایی داشت و هم وجدان نه چندان بیداری، بچه‌های بیمار معدنچی‌ها را به عنوان موش آزمایشگاهی گرفت و آزمایش‌ها انسانی روی آن‌ها را شروع کرد. با ترکیب مواد زیست بومی در سرا با دی‌ان‌ای این بچه‌ها، دکتر سامسون توانست موجوداتی وحشتناک و جهش‌یافته به نام سایر (Sires) تولید کند. این موجودات، تبدیل به هسته اصلی برای شکل‌گیری لوکاست‌ها شدند.

این موجودات با وجود این که در تماس با ایمولژن نمرده بودند و جهش پیدا کردند، اما چند مشکل اساسی داشتند. اولین مشکل این بود که کاملا پرخاشگر و غیرقابل کنترل بودند. دومین و مهم‌ترین مشکل هم نازا بودن آن‌ها بود. به بیان بهتر، تنها راه تولید مثل آن‌ها، از طریق دست‌کاری ژنتیکی انسان‌ها با امولژن بود. در بین این کودکان، کودک خاصی به نام میرا (Myrrah) وجود داشت که به طور طبیعی در برابر امولژن مقاوم بود. او در واقع تکه گمشده پازل دکتر نیلز بود و در نسخه‌های بعدی تبدیل به ملکه میرا می‌شود. بعد از گذشت مدتی، دولت COG متوجه آزمایش‌های غیرانسانی مرکز New Hope می‌شود و به همین دلیل هم رییس‌جمهور مونرو دستور می‌دهد که مرکز برای همیشه بسته شود.

کوه کادار (Mount Kadar) و شکل‌گیری ارتش لوکاست 

کوه Kadar در داستان سری Gears of War

تعطیلی مرکز نیو هوپ تنها یک سرپوش بود و به آزمایش‌های وحشتناک دکتر نیلز پایان نداد. او به همراه چند دانشمند دیگر از تیم خود به مرکزی در کوه کادار (Mount Kadar) منتقل شدند که در زیر برف‌ها و سکوت کامل، آزمایش‌های خود را ادامه دهند. در این مرکز جدید، دکتر نیلز و همکاران او موفق شدند تا از طریق میرا و سلول‌های او، یک سری موجودات جهش‌یافته جدید به نام ماتریاک (Matriarch) بسازند. برخلاف سایرها، این موجودات قابل کنترل بودند و حتی امکان تولید مثل هم داشتند. در ابتدا تمامی این موجودات با قدرت بدنی فوق‌العاده توسط دانشمندان کنترل می‌شدند.

تولد ماتریاک‌ها تنها اتفاق مهم در کوه کادار نبود. در این مرکز، میرا با یکی از دانشمندان به نام دکتر تورس (Dr. Torres) رابطه برقرار می‌کند و دختری به نام رینا (Raina) را به دنیا می‌آورد. دکتر تورس که از آزمایش‌های وحشتناک کوه کادار به ستوه آمده بود، تصمیم می‌گیرد که نوزاد خود را برداشته و برای همیشه از مرکز فرار کند. دختر او رینا، مادر کِیت دیاز در نسخه‌های بعدی بازی است.

به میرا گفته شد که دختر او از دنیا رفته است. همین موضوع هم باعث ایجاد یک کینه عمیق در او از انسان‌ها و دانشمندان شد. همین کینه هم منجر به شروع شورش و شکل‌گیری ارتش لوکاست شد. تمامی موجودات جهش‌یافته این مرکز با میرا ارتباط ژنتیکی داشتند و به همین دلیل هم ذهن آن‌ها مانند یک کندو کار می‌کرد یا به اصطلاح Hive Mind داشتند. به بیان ساده‌تر، کنترل تمامی موجودات دست میرا بود. او از همین قابلیت استفاده کرد تا به مرکز کوه کادار حمله کند. در طی این شورش و حمله، میرا تمامی دانشمندان را از جمله دکتر نیلز می‌کشد و از بین می‌برد.

بعد از نابودی مرکز، ارتش لوکاست به طور کامل ناپدید می‌شود. انسان‌ها هیچوقت متوجه حضور آن‌ها نمی‌شوند و نمی‌فهمند که به کجا رفتند. اما در واقع ارتش لوکاست‌ها از بین نرفته و در اعماق زمین پنهان شدند. در طی سال‌هایی که انسان‌ها آن‌ها را به دست فراموشی می‌سپردند، لوکاست‌ها توانستند تمدن خود را بسازند و حتی از نظر نظامی و تکنولوژی از انسان‌ها پیشی بگیرند. این پیشرفت تا روز موعود یا همان E-Day ادامه داشت.

نبرد Gears of War: Aspho Fields و پایان جنگ پندولوم 

پایان نبردهای Pendulum در داستان بازی Gears of War

به سطح سرا و جنگ‌های پندولوم باز می‌گردیم. در این بین، نبرد میان دو گروه COG و UIR به شدت اوج گرفته و به نقطه عطف خود رسیده است. اکنون UIR دارای یک تکنولوژی است و COG به شدت به این تکنولوژی نیاز دارد. جنگ بر سر حفظ و به دست آوردن آن، منجر به نبرد Gears of War: Aspho Fields می‌شود. این نبرد حدود ۲ سال پیش از بازگشت ارتش لوکاست شکل می‌گیرد. در این نبرد چهره‌های آشنا در داستان بازی Gears Of War از جمله مارکوس فینیکس، دومینیک سانتیاگو و برادرش کارلوس وجود دارند. در این جنگ مشاهده می‌کنیم که در ابتدا دوست صمیمی مارکوس، نه دومینیک، بلکه کارلوس است. اما کارلوس در طی این نبرد جان خود را از دست می‌دهد و همین هم باعث می‌شود که مارکوس و دومینیک که حالا هر دو عزیزی را از دست داده‌اند، به هم نزدیک‌تر شوند.

نتیجه این جنگ با تلفات سنگین، پایانی خونین و البته پیروزی COG و به دست آوردن تکنولوژی مورد نظرشان همراه بود. آن‌ها این تکنولوژی را به آدام فینیکس، پدر مارکوس و یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان، دادند. آدام توانست با مهارت‌های خود و تکنولوژی که در دست داشت، سلاحی مرگبار به نام Hammer of Dawn (چکش سحرگاهی) را بسازد. ساخت این سلاح عملا ارتش COG را قوی‌ترین ارتش دنیا کرد و UIR هم چاره‌ای جز شکست نداشتند. همین موضوع هم باعث شد که جنگ‌های خونین و ۷۹ ساله پندولوم بالاخره با پیروزی COG به پایان برسد. مردم دوباره برای آرامش گرفتن و سوگواری برای عزیزانشان که در این جنگ از دست رفته بودند آماده می‌شدند. دومینیک و مارکوس هم بالاخره می‌توانستند برای مرگ برادر و دوستشان عزاداری کنند. اما این آرامش دیری نپایید و کابوس روز E-Day دوباره همه دنیا را در تاریکی فرو برد.

معرفی داستان Gears of War: E-Day

داستان بازی Gears of War E-Day

شروع بازی با مارکوس فینیکس و دومینیک سانتیاگو در شهر کالونا (Kalona) برای حضور در مراسم یادبود جنگ‌های پندولوم است. در همین مراسم و زمانی که مردم تازه دارند از جنگ‌های پندولوم فاصله می‌گیرند، کابوس جدیدی از دل زمین بیرون می‌زند. شروع این بازی بیشتر از فضای جنگی، یک فضای ترسناک را دنبال می‌کند. موجودات جهش‌یافته‌ای که هیچ‌کس اطلاعاتی درباره آن‌ها ندارد، به سرا حمله می‌کنند. ارتش لوکاست در اعماق سرا و بخش هالو (Hollow) مخفی شده بودند و در این روز، مستقیما از همان اعماق سیاره به بیرون راه پیدا می‌کنند. این موجودات، موجودات وحشی و جهش‌یافته‌ای هستند که به اعماق سرا رفته بودند و اکنون بازگشته‌اند. 

انسان‌ها در این بازه زمانی، هیچ اطلاعی از لوکاست‌ها ندارند. نمی‌دانند آن‌ها چیستند و از کجا آمده‌اند. حتی نمی‌دانند که سازمان یافته و هدفمند حمله می‌کنند یا خیر! میرا تمامی دانشمندان کوه کادار را کشته بود و سپس به همراه ارتش خود ناپدید شد. به همین دلیل هم تنها کسی که اطلاعاتی درباره آن‌ها دارد، پدر مارکوس، آدام فینیکس است.

برای درک آشنایی آدام فینیکس با لوکاست‌ها، به کمی قبل از اتمام جنگ‌های پندولوم باز می‌گردیم. قبل از E-Day آدام فینیکس با میرا ارتباط برقرار می‌کند و متوجه وجود لوکاست‌ها می‌شوند. او متوجه می‌شود که این ارتش هم در اعماق سرا دشمنان خود را دارند و باید آن‌ها را شکست دهند تا بتوانند تمدن خود را حفظ کنند. این دشمنان اعماق سرا لمبنت (Lambent) نام دارند و منشاء وجود آن‌ها هم از خود ایمولژن است. مشکل اینجاست که ارتش لوکاست جنگ اعماق را تقریبا باخته و اگر کاملا مغلوب شوند، باید جای دیگری را برای زندگی پیدا کنند. در واقع مجبور می‌شوند که به سطح سرا بیایند. فینیکس به آن‌ها قول می‌دهد که راهی برای متوقف کردن تکثیر لمبنت‌ها پیدا کرده و به میرا برای پیروزی کمک کند. با این کار از هجوم لوکاست‌ها به سطح سرا جلوگیری می‌کند. اما متاسفانه نمی‌تواند به موقع این کار را انجام دهد و برای جلوگیری از حمله لوکاست، خیلی دیر می‌شود. 

شروع این بحران منجر به تشکیل جوخه براوو (Bravo Squad) از سربازان COG می‌شود. این سربازان شامل مارکوس و دومینیک به همراه مگز کارتر (Mags Carter) و لوکاس ریس (Lucas Reyes) می‌شوند. داستان Gears of War E-Day هم این سربازان را در این جوخه دنبال می‌کند. با تشدید درگیری با ارتش لوکاست و عمیق‌تر شدن فاجعه، ساختمان شهرداری کالونا تبدیل به محل فرماندهی ارتش COG می‌شود. همچنین در این بازه زمانی، حضور یک چهره آشنای دیگر به نام تای کالیسو (Tai Kaliso) برای نبرد در مقابل ارتش لوکاست را هم داریم. در ابتدا تصور می‌شد که ارتش لوکاست تنها برای تصرف شهر کالونا حمله کرده است. اما این یک حمله سراسری به سرا بود و تمدن انسان‌ها را به زانو درآورد. داستان این بازی، مقدمه و پیش‌زمینه‌ای عالی را برای شروع Gears of War 1 فراهم می‌کند.

بازی Gears of War: Judgment 

داستان بازی Gears of War Judgement

شروع داستان بازی Gears of War: Judgment چند هفته بعد از شروع E-Day است و داستان‌های جوخه کیلو (Kilo Squad) در همان ابتدای جنگ با لوکاست را دنبال می‌کند. این جوخه شامل سربازان از ارتش COG از جمله دیمن بیرد (Damon Baird)، آگوستوس کول ملقب به کول‌ترین (Cole Train)، سوفیا هندریک (Sofia Hendrik) و یک سرباز از ارتش UIR به نام پادوک (Garron Paduk) می‌شود. محل اصلی اتفاقات بازی هم در شهر هالوو بی (Halvo Bay) است.

در این بازه زمانی، ارتش لوکاست به طرز بی‌رحمانه‌ای حمله کرده است و فرماندهی آن‌ها را هم یک ژنرال ظالم به نام ژنرال کارن (General Karn) بر عهده دارد. سربازان این جوخه، برخلاف دستوراتی که بهشان داده شده بود، یک موشک لایت‌مس (Lightmass Missile) را دزدیده و به ژنرال کارن حمله می‌کنند. این حمله باعث کشتن او نمی‌شود و تنها هیولایی که سوار بر آن بود را می‌کشد. در نتیجه سرپیچی از دستورات، این جوخه دستگیر و به دادگاه نظامی سپرده می‌شوند. در دادگاه می‌توانید داستان را از دیدگاه هر کدام از سربازان ببینید. هرکدام تعریف می‌کنند تا دادگاه بداند که چرا از دستور مستقیم سرپیچی کردند.

دادگاه به خوبی پیش نمی‌رود و در حین برگزاری آن، ارتش لوکاست حمله می‌کند. جوخه کیلو هم در نهایت مجبور می‌شوند دادگاه را ترک کنند و برای کشتن ژنرال کارن، عملیاتی را ترتیب دهند. در نهایت هم موفق به انجام این کار می‌شوند. داستان این نسخه از بازی هم به خوبی توانسته همکاری بیرد و کول‌ترین را پیش از پیوستن به جوخه دلتا و همراهی با مارکوس فینیکس به تصویر بکشد و هم توانسته به خوبی زندگی مردم در سرا در اوایل جنگ با ارتش لوکاست را نشان دهد. به همین دلیل هم از نظر ارتباط بهتر با داستان بازی Gears of War اهمیت زیادی دارد.

حمله هامر آو دان به شهرهای خودی 

شلیک سلاح همر آف داون به شهرهای خودی در داستان سری Gears of War

حمله شدید لوکاست‌ها به سطح سرا با تلفات انسانی فاجعه‌باری همراه بود و کسی نمی‌توانست جلودار آن‌ها شود. به همین دلیل هم COG مجبور به عقب‌نشینی شد. تنها جایی که کمی امن‌تر بود و برای عقب‌نشینی گزینه بهتری محسوب می‌شد، فلات جکنتو (Jakinto Plateau) بود. زمین‌شناسی این منطقه به صورتی بود که لوکاست‌ها نمی‌توانستند به راحتی زمین را شکافته و از دل آن بیرون بزنند. این موضوع هم به سربازان COG کمی امنیت و فرصت برای نفس کشیدن می‌داد.

یک سال بعد از E-Day، رئیس‌جمهور ریچارد پرسکات (Richard Prescott) تصمیم وحشتناکی می‌گیرد. او دستور می‌دهد که سلاح Hammer of Dawn که پیش‌تر با تکنولوژی UIR و به دست آدام فینیکس ساخته شده بود را به کار بگیرند. در راستای این دستور، این سلاح روی شهرهای خودی که دست انسان‌ها بود استفاده و سیاست زمین سوخته اجرا شد. مردم غیرنظامی فرصت خیلی کمی داشتند که به فلات جکنتو پناه ببرند. به همین دلیل هم تمامی آن‌ها نتوانستند فرار کنند و در نتیجه این سیاست قربانی‌های بی‌گناه زیاد برجای گذاشت. اما بالاخره تمامی زیرساخت‌های شهرها به طور کامل نابود شد و جلوی پیشرفت ارتش لوکاست گرفته شد.

مروری بر بازی Gears Tactics

داستان بازی Gears Tactics

بازی اسپین‌آف Gears Tactics حدود یک سال بعد از E-Day را روایت می‌کند. داستان بازی حول محور گروهی به فرماندهی گابریل یا گیب دیاز (Gabriel “Gabe” Diaz) شکل گرفته است. این گروه وظیفه دارند تا یکی از دانشمندان لوکاست‌ها با نام یوکون (Ukon) را متوقف کنند. یوکون یکی از مهم‌ترین دانشمندان ژنتیک ارتش لوکاست و مسئول ساخت بسیاری از هیولاهای وحشتناک است. در انتها هم موفق به از بین بردن یوکون خواهند شد. اما نکته مهم دیگر این نسخه از بازی، حضور رینا دیاز یا همان نوزادی است که در ابتدای داستان متولد شد. او با گیب دیاز ازدواج می‌کند و فرزندی به نام کیت دیاز به دنیا می‌آورند. این افراد در ادامه داستان نقش بسیار مهمی خواهند داشت.

در همین زمان، در طول نبرد، آدام فینیکس در مکانی به نام Ephyra حضور دارد که مورد حمله قرار گرفته است. مارکوس زمانی که متوجه می‌شود پدرش در خطر قرار دارد، ماموریت خود را رها می‌کند و برای نجات او می‌رود. اما وقتی می‌رسد دیگر خیلی دیر شده و تصور می‌کنند که آدام در طی حمله کشته شده است. وقتی مارکوس ماموریت خود را رها می‌کند، COG یک منطقه مهم را از دست داده و شکست می‌خورد. به همین دلیل هم مارکوس به جرم سرپیچی از فرمان نظامی بازداشت و به زندان منتقل می‌شود. او محکوم به تحمل ۴۰ سال حبس می‌شود و دقیقا اینجاست که وقایع بالاخره به بازی Gears of War 1 می‌رسد.

وقایع نسخه اول؛ Gears of War 1 در یک نگاه

داستان بازی Gears of War 1

وقایع نسخه اول بازی Gears of War 1 به ۱۴ سال بعد از E-Day می‌رود. در شروع خط زمانی این رویدادها، مارکوس فینیکس حدود ۴ سال از حبس خود را تکمیل کرده است. اما دومینیک، بهترین دوست او، به زندان می‌آید و او را آزاد می‌کند. چرا که در این نقطه از جنگ با لوکاست‌ها، COG شدیداً به سرباز نیاز دارد و هر نفر برای آن‌ها مهم است. در این برهه زمانی، مارکوس وارد جوخه دلتا می‌شود که فرماندهی آن را کیم مین یانگ (Kim Minh Young) و آنتونی کارماین (Anthony Carmine) به عهده دارند. در این بازه زمانی، بیرد و کول ترین که پیش تر شاهد نحوه آشنایی و همکاری آن ها در Gears of War: Judgment بودیم هم به تیم دلتا می‌آیند. ماموریت اولیه آن‌ها، به دست آوردن دستگاهی به نام Sonic Resonator برای نقشه‌برداری از تونل‌های اعماق سرا و کشف مکان لوکاست‌ها بود. اما نقشه آن‌قدرها هم خوب پیش نمی‌رود و ابتدا آنتونی کارماین و سپس کیم مین یانگ به دست یکی از بزرگ‌ترین ژنرال‌های دشمن، ژنرال رام (RAAM) کشته می‌شوند. با مرگ دو فرمانده جوخه دلتا، فرماندهی به ناچار به مارکوس می‌رسد.

تیم دلتا بالاخره موفق می‌شود که دستگاه را برای نقشه‌برداری از تونل‌ها به اعماق سرا بفرستد. اما امواج صوتی آن برای نقشه‌برداری کامل مناسب نبود. در این زمان تیم متوجه می‌شود که پیش از تمامی این اتفاقات، آدام فینیکس، با استفاده از دستگاه‌هایی که خودش اختراع کرده بود، نقشه کاملی از تونل‌های لوکاست‌ها تهیه کرده است. برای بازیابی داده‌های این نقشه‌ها، مارکوس مجبور می‌شود که به عمارت خانوادگی خود، جایی که در نجات پدرش شکست خورده بود، بازگردد. تیم دلتا داده‌ها را بررسی می‌کند و سپس متوجه می‌شود که اگر یک بمب لایت مس را به اعماق تونل بفرستند، می‌توانند بخش عمده‌ای از لوکاست‌ها را نابود کنند.

در نبرد نهایی بازی، مارکوس و دومینیک با ژنرال رام وارد نبرد می‌شوند. در پایان نبرد، موفق می‌شوند که ژنرال رام را بکشند و بمب لایت مس را در اعماق سرا یا همان بخش Hollow که لوکاست‌ها در آن‌جا حضور داشتند بفرستند. این کار بخش خیلی بزرگ و عظیمی از هالو (Hollow) را نابود می‌کند. تعداد زیادی از لوکاست‌ها کشته می‌شوند و این اولین دستاورد و پیروزی بزرگ COG در برابر ارتش لوکاست است. پس از این نبرد، تمامی ارتش COG تصور می‌کنند که جنگ را برده‌اند و توانسته‌اند لوکاست را به زانو درآورند. اما طولی نمی‌کشد که می‌فهمند سخت در اشتباه بوده‌اند.

در پایان بازی به وضوح مشاهده می‌کنیم که ستون ارتش لوکاست‌ها، ملکه میرا، زنده مانده و در این نبرد آسیبی ندیده است. اما این تمام مشکل ارتش COG نخواهد بود. چرا که آن‌ها تصور می‌کنند بخش بزرگی از ارتش لوکاست و هالو را از بین برده‌اند. در حالی که بخش منهدم‌شده تنها قسمت کوچکی از اعماق سرا و مقر لوکاست‌ها بود. تنها ۶ ماه بعد از این پیروزی بزرگ و ظاهری ارتش COG، مشخص می‌شود که این تازه شروع کابوس ارتش ملکه میرا برای بشریت بوده است.

وقایع نسخه دوم؛ Gears of War 2 در یک نگاه

داستان بازی Gears of War 2

درست ۶ ماه بعد از پیروزی ظاهری COG در برابر ارتش لوکاست، دوباره کابوس جدیدی به سراغ مردم سرا می‌آید. این بار شهرهای روی سطح سیاره به طرز مرموزی به اعماق کشیده و ناپدید می‌شوند. همین موضوع باعث می‌شود که COG بفهمد واقعاً در این نبرد پیروز نشده و دشمن همچنان زنده است و نقشه‌های دیگری برای به زانو درآوردن انسان‌ها دارد. وقوع این حوادث باعث می‌شود که ارتش به فکر انجام عملیات هالو استورم (Operation Hollow Storm) بیفتد که در بازی Gears of War 2 تجربه خواهیم کرد. در طی این عملیات، سربازان تیم دلتا یعنی مارکوس، دومینیک، بیرد و کول‌ترین با استفاده از گریندلفت (Grindlifts) به عمق زمین نفوذ می‌کنند. این دستگاه‌ها، دستگاه‌های حفاری غول‌پیکری هستند که می‌توانند به هالو برسند. آن‌ها متوجه می‌شوند که لوکاست با استفاده از موجوداتی به نام ریفت‌وورم (Riftworm) باعث می‌شوند شهرها به اعماق سرا کشیده شوند.

در طی این عملیات، یکی از ریفت‌وورم‌ها کل تیم دلتا را می‌بلعد که البته تیم از بین نمی‌رود و می‌توانند از درون، این موجود را بکشند. اما در این بازه زمانی، مارکوس و تیم او بالاخره مرکز متروکه New Hope را پیدا می‌کنند. چون ما با بازه زمانی اصلی داستان پیش رفتیم، می‌دانیم که این مرکز چه کارهای وحشتناکی می‌کرد. اما در بازی Gears of War این اولین سرنخ ما برای آشنایی با پیدایش لوکاست‌ها و چگونگی به وجود آمدن آن‌هاست. در این بین دومینیک به دنبال همسر گمشده خود، ماریاست (Maria Santiago) و بالاخره او را پیدا می‌کند. اما ماریا دیگر آن آدم سابق نیست و دومینیک متوجه می‌شود که همسر او در طی اسارت در چنگال لوکاست‌ها، گرسنگی کشیده، شکنجه و در نهایت لوبوتومی شده و وارد یک حیات نباتی دائمی شده است. بعد از یک صحنه احساسی و دلخراش، دومینیک مجبور می‌شود که به ماریا شلیک کند و به رنج او پایان دهد.

بعد از این که وقایع دومینیک و ماریا را مشاهده می‌کنیم، تیم بالاخره به نکسوس (Nexus) پایتخت لوکاست‌ها می‌رسد. در طی این اکتشاف، تیم دلتا یک نکته دیگر که ما کمی قبل درباره آن صحبت کردیم را هم یاد می‌گیرد. این که لوکاست‌ها در زیر زمین و قلمرو خود، مشغول یک نبرد کاملاً جداگانه با لمبنت‌ها هستند. در اینجاست که تیم دلتا برای اولین بار ملکه میرا را می‌بیند و چیزهای زیادی را درباره لوکاست‌ها متوجه می‌شوند. حضور ملکه میرا ثابت می‌کند که لوکاست‌ها یک تمدن سازمان‌یافته و پیشرفته هستند. همچنین درباره غرق شدن شهرها و دلیل آن هم اطلاعات بیشتری به دست می‌آورند.

نقشه ملکه میرا این است که با غرق کردن جکینتو، کاری کند که آب دریا به اعماق هالو نفوذ کند و بخشی از قلمرو لمبنت‌ها که دشمن اصلی آن‌ها هستند را از بین ببرد. زمانی که COG متوجه این نقشه می‌شود، تصمیم می‌گیرد که از نقشه آن‌ها بر علیه خودشان استفاده کند و به جای این که منتظر باشند جکینتو غرق شود، خودشان دست به کار شوند و این کار را انجام دهند.

در طی این نبرد که نبرد نهایی نسخه دوم بازی است، مارکوس به جنگ با بروماک Brumak می‌رود. او یکی از بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین موجودات هالو و فاینال باس این بازی است. بعد از شکست بروماک، یک انفجار بزرگ رخ می‌دهد که جکینتو را کاملاً نابود کرده و به زیر خاک می‌کشاند. با انجام این کار، علاوه بر جکینتو، بخش بزرگی از هالو و حتی نکسوس هم کاملاً از بین می‌رود. این نبرد و نسخه دوم بازی، نقطه عطف ورود لمبنت‌ها به جنگ انسان‌ها با لوکاست‌ها را نمایش می‌دهد.

وقایع نسخه سوم؛ Gears of War 3 در یک نگاه

داستان بازی Gears of War 3

حدود ۱۸ ماه بعد از وقایع نسخه قبلی و ۱۷ سال بعد از E-Day، داستان Gears of War 3 شروع می‌شود. فرماندهی COG کاملاً فروپاشیده، باقی‌مانده انسان‌ها در سراسر سرا پراکنده شده‌اند و موجودات لمبنت به سطح آمده‌اند. در این بازه زمانی مارکوس، دومینیک و کلا تیم دلتا در CNV Sovereign مستقر هستند که رئیس‌جمهور پرسکات به طرز غیرمنتظره‌ای به داستان بازمی‌گردد. پرسکات اینجا اعتراف می‌کند که پدر مارکوس، آدام فینیکس اصلاً نمرده و در حال حاضر به طور مخفیانه در یک جزیره به نام آزورا (Azura) نگهداری می‌شود. یک پیام از طرف او را هم به مارکوس می‌دهد. قبل از اینکه مارکوس بتواند به اطلاعات بیشتری دست پیدا کند، محل استقرار آن‌ها توسط لوکاست‌ها مورد حمله قرار می‌گیرد و پرسکات در همین حمله می‌میرد.

برای نجات دنیا، مارکوس و تیم دلتا باید راهی آزورا می‌شدند و آدام فینیکس را پیدا می‌کردند. در طی این مسیر خطرناک، به نقطه‌ای می‌رسند که رسماً نبرد را می‌بازند و تیم دلتا با مرگ حتمی مواجه می‌شود. چیزی که آن‌ها را نجات می‌دهد، فداکاری دومینیک است. او وارد یکی از تجهیزات شده و با مواد انفجاری داخل آن، به سمت ارتش لوکاست و لمبنت می‌رود. برخلاف اصرار مارکوس که از آن دستگاه بیرون بپرد، دومینیک صاف به دل مرگ می‌رود و باعث انفجار ارتش دشمن و نجات تیم دلتا می‌شود. در نهایت، در ماموریت روز آخر (The Last Day) مارکوس می‌تواند با فداکاری دوست صمیمی خود زنده بماند و اینجاست که برای همیشه با دومینیک خداحافظی می‌کنیم.

تیم دلتا بالاخره به آزورا می‌رسد و متوجه می‌شود که سران COG یک مخفیگاه داشتند و تمام این مدت از جنگ در امان بودند. همچنین مارکوس متوجه می‌شود که پدرش تمام این سال‌ها زنده و سالم بوده است. در این بین آدام فینیکس تمامی چیزهایی که درباره نحوه تأثیر ایمولژن روی ژنتیک موجودات و خطر لمبنت‌ها می‌داند را با آن‌ها به اشتراک می‌گذارد. آدام دستگاهی اختراع کرده که می‌تواند ایمولژن و موجوداتی که از آن تغذیه می‌کنند مانند لمبنت‌ها را از بین ببرد. اما مشکل اصلی این است که ارتش لوکاست‌ها هم از بین می‌روند. در اینجاست که متوجه می‌شویم آدام فینیکس با ملکه میرا، خیلی پیش‌تر از E-Day در ارتباط بوده است.

در این بخش از داستان، میرا به آزورا حمله می‌کند تا جلوی آدام را بگیرد و دستگاه را نابود کند. چرا که گفتیم این دستگاه علاوه بر لمبنت‌ها، مردم میرا را هم از بین خواهد برد. اما دستگاه بالاخره فعال می‌شود. آدام می‌گوید که در طی تحقیقاتی که این همه سال انجام می‌داده، با ایمولژن آلوده شده و زمانی که دستگاه روشن شود، او هم یکی از قربانیان خواهد بود. در نهایت هم جلوی چشمان مارکوس می‌میرد.

نبرد نهایی Gears of War 3 نبرد مارکوس با ملکه میرا بود. در این نبرد، او در مقابل ملکه قرار می‌گیرد و با چاقوی دومینیک او را می‌کشد. همین‌جاست که دستگاه آدام فینیکس بالاخره در سطح جهانی به کار می‌افتد و تمامی موجودات ایمولژن و سلول‌های آلوده سطح سرا را از بین می‌برد. لمبنت‌ها به طور کامل از بین می‌روند و ارتش لوکاست‌ها هم نابود می‌شوند. بعد از ۱۷ سال جنگ انسان‌ها با لوکاست‌ها و لمبنت‌ها، بالاخره بشریت موفق می‌شود تا آن‌ها را نابود کند. البته همه چیز به خوبی که به نظر می‌آید نیست و داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود.

داستان نسخه چهارم؛ Gears of War 4

داستان بازی Gears of War 4

در داستان Gears Of War 4 به ۲۵ سال بعد از پیروزی در برابر لوکاست‌ها و ۴۲ سال بعد از E-Day می‌رویم. بشریت دوباره توانست سرپا شود و تمدن خود را بسازد. اما تعداد کمی از انسان‌ها زنده مانده‌اند و قربانیان آن فاجعه خیلی بیشتر از نجات‌یافتگان بودند. مارکوس اکنون کاملاً بازنشسته شده و به دور از COG در انزوا زندگی می‌کند. شخصیت اصلی این داستان، جی‌دی فینیکس (JD Fenix) پسر مارکوس است. جی‌دی به همراه دوست خود دلمونت واکر (Delmont Walker) از COG رفته و به یک گروه مستقل به رهبری رینا دیاز پیوسته است. اگر به خاطر داشته باشید، رینا دختر ملکه میرا و یکی از دانشمندان مرکز مخفی کوه کادار است. در این گروه دختر رینا، کیت که در بخش‌های قبلی با او آشنا شدیم هم حضور دارد. به طور کلی داستان حول محور کیت، دلمونت و البته جی‌دی ادامه پیدا می‌کند.

نقطه اوج داستان زمانی شروع می‌شود که دهکده رینا مورد حمله قرار می‌گیرد. این موجودات مرموز و ناشناخته‌ای که حمله کرده‌اند، کسی را نمی‌کشند و تنها آن‌ها را به اسارت می‌برند. این موجودات برای یک دشمن کاملاً جدید به نام Swarm کار می‌کنند. مارکوس کمی بعد متوجه شباهت بین این موجودات و لوکاست می‌شود و می‌فهمد که هر دو با هم در ارتباط هستند. در ادامه داستان، مارکوس توسط یکی از دشمنان گرفته می‌شود و یک راز بسیار مهم را می‌فهمد. معلوم می‌شود که دستگاه آدام، ۲۵ سال پیش تنها لمبنت‌ها را از بین برده و لوکاست‌ها در واقع وارد یک فاز پیله‌ای شده‌اند. آن‌ها در طی سالیان سال جهش یافته‌اند و اکنون به شکل Swarm برگشته‌اند.

انسان‌هایی که ربوده شده‌اند، به کلونی پیله‌شکل سوارم‌ها برده می‌شوند و در آن‌جا مراحل تکمیل و تبدیل به یک سوارم جدید را سپری می‌کنند. کیت متوجه می‌شود که رینا هم در این کلونی است. از این‌جای داستان به بعد، مارکوس همراه کیت، دلمونت و پسرش جی‌دی می‌شود تا عملیات نجاتی را آغاز کند. در طی این عملیات چهره‌های آشنای دیگری مانند بیرد و کول‌ترین هم به بازی بازمی‌گردند. زمانی که رینا را پیدا می‌کنند، متوجه می‌شوند که او مستقیماً به بخش مهمی از کلونی متصل شده و هیچ راهی برای جدا کردن او وجود ندارد. به همین دلیل هم از کیت می‌خواهد که او را بکشد و این شکنجه را تمام کند. کیت هم آخرین آرزوی مادرش را برآورده می‌کند. بعد از مرگ رینا، او گردنبندی که از مادرش به ارث رسیده بود را به دخترش کیت می‌دهد. مارکوس بلافاصله علامت روی گردنبند که یک نشان لوکاست بود را شناسایی می‌کند.

داستان نسخه پنجم؛ Gears of War 5

داستان بازی Gears of War 5

داستان Gears of War 5 تقریبا بلافاصله بعد از داستان نسخه ۴ آغاز می‌شود. حالا جنگ بین انسان‌ها و سوارم‌ها شدت گرفته، تیم دلمونت، کیت و جی‌دی به COG برگشته‌اند و سلاح مرگباری که در نسخه‌های قبلی با آن آشنا شدیم، یعنی Hammer of Dawn دوباره ساخته می‌شود. این سلاح با وجود خطراتی که داشت مورد استفاده قرار گرفت و مانند دفعه قبل، تلفات زیادی از نظامیان و غیرنظامیان به جای گذاشت. حتی آسیب جدی و شدیدی به جی‌دی هم وارد کرد.

در این میان، کیت سردردهای شدیدی دارد و تصاویر عجیبی را در سر خود می‌بیند. کم‌کم متوجه می‌شود که با Swarmها ارتباط دارد و مانند میرا که از طریق Hive Mind یا ذهنیت کندویی با لوکاست‌ها در ارتباط بود، کیت هم با سوارم‌ها در ارتباط است. کیت متوجه می‌شود که برای اطرافیان خود یک تهدید است و تصمیم می‌گیرد که آن‌ها را ترک کند. مسیر کیت برای یافتن تاریخچه خانواده‌اش آغاز می‌شود. این مسیر او را به مرکز متروکه New Hope می‌برد و کیت درباره منشاء آغاز همه چیز اطلاعات زیادی به دست می‌آورد. این‌جای داستان تمامی اطلاعات مرکز New Hope از طریق یک نسخه هوش مصنوعی از دکتر نیلز لو می‌رود و کیت متوجه می‌شود که ملکه میرا در واقع مادربزرگ اوست.

کیت مانند مادربزرگ خود، با ماتریاک که نسخه ابتدایی لوکاست‌ها بودند از طریق ذهنی در ارتباط بود. با شکست دادن ماتریاک، کیت توانست بخش بزرگی از ارتباط ذهنی خود با سوارم‌ها را از بین ببرد. اما متوجه موضوع بسیار مهمی می‌شود. این که مادرش رینا تنها از نظر فیزیکی مرده و ذهن یا روح او، در کندوی ذهنی یا Hive Mind باقی مانده است. اکنون با وجود این که جسمی ندارد، رینا ملکه جدید Swarmهاست. در انتهای نسخه پنجم، جنگ با ملکه رینا آغاز می‌شود و او در نهایت جی‌دی و دلمونت را اسیر می‌کند. کیت در حالی که با مادر خود مبارزه می‌کند، باید بین دلمونت و جی‌دی یکی را انتخاب کرده و دیگری را از دست بدهد. این که انتخاب نهایی کیت کیست را تا ساخت Gears of War 6 متوجه نخواهیم شد. اما یک چیز صد در صد قطعی است. جنگ بزرگی میان انسان‌ها و سوارم‌ها به فرماندهی ملکه رینا شروع شده است.