استودیوی Sandfall با خلق بازی Clair Obscur: Expedition 33، یکی از بهترین روایتها و داستانهای چند سال اخیر را تقدیم بازیکنان کرد. از منظر داستان، به راحتی میتوان گفت با شاهکاری روبرو هستیم که کاملاً استادانه نوشته شده، غیرقابل پیش بینی جلو میرود و از هیچ فرصتی برای غافلگیر کردن بازیکن یا درگیر کردن احساسات وی، نمیگذرد. در طول مدت زمان 25 تا 35 ساعتی داستان اصلی بازی، مکالمات عمیق بسیار زیادی وجود دارند که نویسندگی استادانهشان، باعث میشود تا مدتها در ذهنتان بماند و نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 را نتوانید به این راحتیها از یاد ببرید. در کنار نویسندگی خوب، اجرای استادانه دیالوگها توسط صداگذاران حرفهای انگلیسی و فرانسوی، باعث شده تجربه بازی به این دو زبان، چندین و چند برابر ماندگار شود و اثرگذاری دیالوگها نیز به مراتب بسیار بیشتر باشد.
نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 تا مدتها در ذهنتان جا خوش خواهند کرد
یکی از هنرهای روایت داستان، استفاده از مکالمات، برای عمق بخشی به شخصیت پردازی و همچنین پیشبرد عناصر و المانهای مختلف روایت است. خوشبختانه نویسندگان Clair Obscur: Expedition 33 در این امر استاد بوده و به بهترین شکل، از این ابزار استفاده کردهاند. به کمک دیالوگها، بازیکن هر شخصیت را کامل شناخته، با ویژگیهای وی آشنا میشود و موفق به برقراری ارتباطی موفق میشود. این مسئله، در نهایت باعث شکلگیری علاقه و اهمیت بازیکن به شخصیت میشود و میزان پویایی داستان را به شکلی قابل لمس، افزایش میدهد. تمامی این موارد دست به دست هم میدهند تا داستان این عنوان، یکی از بزرگترین غافلگیریهای دنیای بازیهای ویدئویی در سال 2025 باشد که به جرات میتوان گفت کمتر کسی انتظار چنین چیزی را از یک بازی مستقل داشت.
تقریباً در هر کدام از چپترهای بازی، نقل قولهایی ارزشمند و مکالماتی عمیق میان شخصیتها و حتی دشمنان نهفته است که باعث میشود به فکر فرو بروید، بیشتر محیط بازی و عمق داستان آن را درک کنید و تحت تاثیر قرار بگیرید. نویسندگان از همین طریق، سعی کردهاند هنر خود را به تماشاچی اثبات کنند و از هر لحاظ، وی را درگیر بازی کنند. در این مقاله، قصد داریم به سراغ این داستان شاعرانه بازگردیم و نگاهی به مکالمات و نقل قولهای تاثیرگذار آن داشته باشیم که ثابت میکنند چرا این بازی، برازنده لقب بهترین بازی سال 2025 است. در ادامه، همراه پارسی گیم باشید.
1) این کار تعریف دقیق یک تلاش احمقانه است و برادر من معمولاً آدم احمقی نیست.
This Is The Definition Of A Fool’s Quest, And My Brother’s Not Usually A Fool

مرحله مقدمه، بدون هیچ تشریفات خاصی، بازیکن را به دل ماجرا پرت میکند. در ابتدا، همه چیز شاد و رنگارنگ به نظر میرسد و ظاهراً نوعی فستیوال در حال برگزاری است و عدهای قرار است ستارههای اصلی آن باشند. یکی از آنان، معشوقه «گوستاو»، یکی از شخصیتهای اصلی بازی است که «سوفی» نام دارد. در طول دقایق به نسبت کوتاه مقدمه، شاهد ارتباط محکمی که بین این دو نفر شکل گرفته و ناشی از گذشته طولانیشان است، خواهیم بود. با این حال، به یکباره همه چیز رنگ میبازد و ما متوجه میشویم که این مراسم، بسیار از مفهوم جشن و فستیوال به دور است و در واقع، مراسمی برای خداحافظی و رسیدن این افراد، به سنی است که توسط شرور اصلی بازی، یعنی «پینترس»، از بین میروند. این رویداد، Gommage نام گرفته است.
به دنبال به پایان رسیدن رویداد Gommage، گوستاو و هم تیمیهایش خودشان را برای یک اکسپدیشن دیگر آماده میکنند؛ تلاشی ظاهراً بیفرجام برای رفتن به سرزمینی بسیار خطرناک، نزدیک شدن به پینترس و از بین بردن وی و در نهایت، نجات تمامی بازماندگان از مرگ اجباری که به طرز بیرحمانهای انتظارشان را میکشد. گوستاو به دنبال از دست دادن معشوقه خود، حال در مراسم آمادهسازی برای رفتن به این اکسپدیشن شرکت کرده و در همین حواشی، یکی از مکالماتش با خواهرش «اما»، حقیقتی تلخ را به نمایش میگذارد. بازیکن در این سکانس، انتظار نوعی خداحافظی غمانگیز یا حداقل آرزوی موفقیت را دارد اما به جای آن، با التماسهای اما برای ماندن گوستاو در شهر «لومیر» روبرو میشود. ماندن در شهر و مرگ با رویداد Gommage، برای اما بهتر از رفتن گوستاو به نبردی نابرابر است که تا به حال، هیچکس از آن زنده بازنگشته است. به گفته اما، اکسپدیشنها فقط برای بهبود روحیه افراد شهر وجود دارند و تبدیل به دلیلی شدهاند که آنان، تمامی امید خود را از دست ندهند. قطعاً این مکالمه، آغازی تکان دهنده و تلخ بر ماجراجوییهای غیرمنتظره گوستاو در سفرش برای از بین بردن پینترس است و در همان لحظات ابتدایی، بازیکن را به شدت درگیر میکند.
2) من هم همان اندوهم، اما در عین حال فریادِ شوقم! و این شوق است که آن اندوه را به توازن میرساند.
I Too Am Whooo. But I’m Also Wheee! So The Wheee Balances The Whooo

«اسکیه»، یکی از شخصیتهای بازی است که به لطف وی، حال و هوای جدی و غمانگیز کمی تغییر کرده و به لطف سخنان بامزه و گاه احمقانهای که از وی میشنویم، رنگ و بوی جدیدی در کالبد بازی دمیده میشود. با وجود داشتن ویژگیهای عجیب، این کاراکتر نیز دانایی خاصی داشته و از اوضاعی که بر دنیای بازی حاکم است، رنجهایی دیده است. وی دوست صمیمی «ورسو»، یکی دیگر از شخصیتهای اصلی بازی بوده و مکالمات این دو، یکی از جذابترین و دلگرمکنندهترین بخشهای بازی است که البته گاهی جلوه خاصی از غم و سوگواری نیز در بطن سخنانشان احساس میشود که بازیکن را در مورد گذشتهای که با هم داشتهاند، کنجکاو میکند.
در واقع، منظور وی از این دیالوگ عجیب (اشاره به Whoo و Whee به عنوان غمو اندوه ) این است که علیرغم ظاهر شاد و خوشحالی که دارد، وی نیز از غم در امان نبوده و به اندازه خود، تجربههای غمانگیز و تراژدی داشته است. به لطف بیان خاصی که این شخصیت دارد، دیالوگ عمیقش در بین نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 به راحتی در ذهن طرفداران باقی مانده و تبدیل به نمادی از هنر نویسندگان برای استفاده دقیق از کلمات میشود؛ کلماتی که در نهایت، بار شخصیت پردازی بازی را حمل کرده و به این کاراکتر دوست داشتنی، جلوهای متفاوت و تازه میدهند.
3) اگر بهایِ نجات دادنت، از دست دادنت باشد، پس بگذار چنین شود.
If Saving You Means Losing You, Then So Be It

در بخش عمده بازی، کاراکتر «رنوار»، در کالبد شروری بیرحم، با کمترین احساسات و قادر به انجام هر عمل شومی، ظاهر میشود. بازیکن در این مدت، از هدف اصلی و گذشته رنوار خبر نداشته و همین باعث میشود برای مدت طولانی از وی متنفر باشید تا زمانی که به پایان اکت دوم بازی میرسید و حقیقتی تکاندهنده رونمایی میشود. تا قبل از این رونمایی، لحظات کوتاهی میبینیم که به نوعی، به پیشینه وی اشاره میکنند و قصد دارند نشان دهند که وی ذاتاً چندان خبیث نیست. یکی از بزرگترین لحظات این چنینی، در یکی از مکالماتش با ورسو رخ میدهد که در زمان رخ دادن این مکالمه، بازیکن درک درستی از محتوای آن نخواهد داشت. با این حال، ابعاد دقیقش به تدریج مشخص شده و حقیقتی تکان دهنده را پیش رویتان قرار میدهد.
این دیالوگ، نشان دهنده عشق و اهمیتی است که رنوار برای ورسو قائل است، در حدی که برای نجات دادنش، حتی حاضر است از خود وی بگذرد و دیگر هرگز او را نبیند. زمانی که با خانوادهشان آشنا شده و تراژدی که برایشان اتفاق افتاده را متوجه شوید، میدانید که ذات اصلی این دیالوگ، به اندوه شدیدی که در قلب رنوار است، اشاره میکند. اندوهی که وی در طول این مدت، سعی کرده با آن کنار بیاید اما هنوز، گوشه به گوشه قلبش را در سیاهی فرو برده است.
4) و این دنیا، چیزی جز یک آینه نیست.
And This World, A Mirror

وقتی برای اولین بار با پایان اکت دوم بازی روبرو میشوید، حس میکنید دیگر همه چیز به خوبی و خوشی به پایان رسیده است. در پایان این قسمت، پینترس بالاخره توسط قهرمانان تیم شکست داده میشود و همه به کمک هم، موفق میشوند تهدیدی که سالها بر لومیر سایه انداخته را از بین ببرند. در کنار پینترس، اعداد به نمایش درآمده بر روی تکه سنگ عظیمش، برای همیشه ناپدید میشود و ساکنان، دیگر در خطر مرگ از طریق Gommage نیستند. بدین ترتیب، میتوان گفت همه به خوشحالی خود رسیدهاند.
با این حال، پس از بازگشت به شهر لومیر، ورسو در حین جشن موفقیت اکسپدیشن، تصمیم میگیرد به گوشهای خلوت برود و نامهای که از «آلیشیا» دریافت کرده است را بخواند. نامهای که مدتهاست حمل کرده و هنوز جرات خواندنش را پیدا نکرده است. با بررسی مضمون نامه، متوجه میشویم که این شهر، حتی جهانی که بازی در آن جریان دارد، هیچکدام واقعی نیستند و همه، تنها در قالب نقاشی و رویاهای ورسو هستند! بدین ترتیب، نقل قول مذکور، تبدیل به یکی از به یادماندنیترین نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 میشود.
5) از سر راهم برو کنار!
GET OUT OF MY WAY!

علیرغم لحن جدی که Clair Obscur: Expedition 33 دارد، نویسندگان سکانسهایی طنز نیز به بازی اضافه کردند تا فضای آن بسیار خشک نشود و بازیکن احساس خستگی نداشته باشد. این سکانسها به بهترین شکل و در لحظاتی خاص و دقیق به بازی افزوده شدهاند و با روند داستان، کاملاً هماهنگ هستند. در لحظات پایانی اکت اول، شاهد یکی از این لحظات هستیم که در برخورد گوستاو با یکی از نگهبانان نژاد Gestral رخ میدهد.
گوستاو و تیمش، به دری بزرگ میرسند که توسط نگهبانی محافظت شده و برای رد شدن، نیاز به دانستن کلمه عبور دارند. پس از چندبار تکرار کردن کلمه عبور، گوستاو که شخصیتی بسیار آرام، مودب و محترم دارد، تصور میکند که باید کلمه را با صدای بلند داد بزند تا نگهبان متوجه شود. بدین ترتیب، دیالوگ فوق را با صدای بلند به نگهبان میگوید. این باعث ناراحتی نگهبان شده و با ظاهری مضطرب، میگوید که نیازی نبود در این حد بیادب باشد و سپس از سر راهشان کنار میرود! به دنبال این اتفاق، سایر اعضای گروه نیز گوستاو را در این مورد مسخره کرده و همین باعث میشود لحظات کمدی بسیار گیرا و جذابی شکل بگیرد.
6) وقتی یکی سقوط کند، ما… ادامه میدهیم.
When One Falls. We. Continue

پس از قتل عامی که رنوار در همان دقایق ابتدایی بازی مرتکب شده و شمار زیادی از اعضای اکسپدیشن 33 را از بین میبرد، بازیکن میفهمد که با عنوانی تیره و تار روبروست که غم و سوگواری، در هر گوشه و کناری انتظارش را میکشد. در این بین، تجدید دیدار بین گوستاو و «لونه»، باری دیگر شعله امید را زنده میکند که شاید همه نمردهاند و هنوز هم شانسی برای موفقیت وجود دارد. در همان دقایق اولیه روبرو شدن این دو شخصیت، میبینیم که شخصیت واقعگرای لونه در تضاد با روحیه شکسته و ناامید گوستاو قرار میگیرد و بحثی میان این دو شکل میگیرد.
بحث اصلی این دو، زنده بودن «مائل» است که برای پیدا کردن وی، باید از هدف اصلیشان دور شوند و خطراتی را به جان بخرند. گوستاو که برادر ناتنی مائل است، برای نجات وی حاضر است تمامی قوانین را زیرپا بگذارد اما لونه، با قاطعیت یادآوری میکند که نیازی نیست دست به کاری احمقانه بزنند که فداکاری سایر اعضای اکسپدیشن پوچ و بیهوده باشد. در نهایت، گوستاو راه خود را رفته و لونه نیز مجبور میشود وی را همراهی کند اما این لحظه و این نقل قول تاثیرگذار در میان نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 به خوبی تفاوت میان شخصیت این دو نفر را به نمایش میگذارد.
7) دنیای ما، بار سنگین سوگ خانوادهی تو را به دوش میکشد.
Our Whole World Carries The Burden Of Your Family’s Grief

اکت سوم بازی Clair Obscur: Expedition 33 پر از لحظات غافلگیرکننده است و تمام آن چه در دو اکت گذشته متوجه شدهاید را به راحتی در هم میشکند. شاید در طول دو اکتی که گذشت، نشانههایی از عجیب بودن دنیای بازی دیده باشید و مفاهیم غیرقابل باوری به چشمتان آمده باشد. اما با این وجود نیز درک ماهیت اصلی آن و حدس زدنش، تقریباً غیرممکن است. نویسندگان به قدری مهارت داشتهاند که به هیچ وجه نتوانید اصل ماجرا را تا زمانی که همه چیز به صورت رسمی رونمایی میشود، درک کنید.
در واقع، دنیای اصلی بازی، فقط یک نقاشی است که زنده شده و تمامی افراد، زندگیها و موجوداتی که میبینیم، واقعی نبوده و فقط زاده ذهن نقاشهای بازی، یعنی خاندان «دساندر» هستند. در کنار این موضوع، متوجه میشویم که «ورسوی بازی، در واقع فقط تصویری از ورسوی اصلی است که طی یک حادثه آتش سوزی در دنیای واقعی، جان خود را از دست داده است! در واقع، کل بازی و جریانات آن، وصف اعضای خانواده دساندر و کنار نیامدنشان با سوگ از دست دادن ورسو است. پس از کشف حقیقت، با بیان این دیالوگ تکاندهنده، ورسوی داخل نقاشی، نظر خود را درباره خانوادهاش و کاری که کردهاند، بدین شکل بیان میکند.
8) دیگه حالم از تسلیت شنیدن به هم میخوره.
I’ve Had Enough Condolences

شروع اکت دوم بازی، غمی عمیق را در دل خود دارد و بازیکنان و شخصیتهای اصلی را، به یک اندازه ناراحت و اندوهگین میکند. با پایان اکت اول، شاهد مرگ بیرحمانه گوستاو به دستان رنوار هستیم. این اتفاق، بیشترین تاثیر را روی مائل دارد زیرا ارتباط خانوادگی قوی با گوستاو داشته و دقیقاً مانند یک خواهر و برادر واقعی بودند. حال، با مرگ گوستاو، وی باید با فرد جدیدی که به گروهشان اضافه شده و به نوعی قرار است جای وی را بگیرد، کنار بیاید.
این نقل قول شنیدنی، در اولین مکالمات مائل و ورسو، توسط مائل گفته شده و نشان از حجم اندوه و سایه بزرگ مرگ دارد که کل 16 سال عمر وی را در برگرفته و سرگذشتی پر از تلخی برایش رقم زده است. بدین ترتیب، در لحظه ملاقات با ورسو، مائل دیگر از مرگ عزیزانش، سوگواری و غم خسته شده و رمقی برایش باقی نمانده است. همین باعث میشود که در این لحظه، یکی از تاثیرگذارترین نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 را بیان کند.
9) به خاطر تمام کسانی که پس از ما میآیند؛ اینطور نیست؟
For Those Who Come After, Right?

مرگ گوستاو در لحظات پایانی اکت اول، شاید یکی از غیرمنتظرهترین اتفاقاتی است که در Expedition 33 رخ میدهد و به همین خاطر، از لحاظ احساسی بسیار تاثیرگذار است و اندوهی که سازندگان در نظر داشتهاند را به طور کامل به بازیکن منتقل میکند. بسیاری انتظار دارند پروتاگونیست بازی، اگر هم قرار باشد بمیرد، حداقل تا لحظات پایانی ماجراجویی همراهشان باشد. با این حال، زمانی که حتی به نیمه داستان نیز نرسیدهایم، گوستاو به شکلی بسیار غیرمنتظره، در مقابل چشمان متعجب همه، جانش را از دست میدهد.
در لحظات پایانی عمرش، شاهد تکرار دیالوگ ماندگار و نمادین بازی هستیم که از قضا یکی از بهترین نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 نیز است. گوستاو خطاب به مائل میگوید که باید به خاطر نجات جان خودش و همچنین ادامه اکسپدیشن، فرار کند و از مقابله با دشمن، پرهیز کند. در پایان، این دیالوگ شنیدنی را نیز بیان کرده و نشان میدهد اعضای اکسپدیشن، به راحتی قبول کردهاند که احتمال بسیار کمی برای موفقیت یا زنده ماندن دارند. در نهایت، زندگی گوستاو، به شکلی فراموش نشدنی و تراژدیک، به پایان میرسد.
جمع بندی
بازی Clair Obscur: Expedition 33 یکی از بزرگترین سورپرایزهای سال 2025 بود که با موفقیت چشمگیر خود، بازیکنان، منتقدان و حتی صنعت گیم را غافلگیر کرد. بازی ترکیبی شاعرانه از داستان سرایی قدرتمند، شخصیت پردازی مثال زدنی، گیمپلی سرگرمکننده و نوآورانه و گرافیکی هنری و خیرهکننده بود. تمامی این موارد دست به دست هم داد تا بتواند جایزه بهترین بازی سال را نیز به دست بیاورد. دیالوگهایی که در لیست نقل قول های بازی اکسپدیشن 33 با هم مرور کردیم نیز مهر تاییدی بر قدرت نویسندگان و شخصیت پردازی بازی است که باعث میشود تبدیل به تجربهای به یادماندنی و ماندگار شود که شاید به راحتی نتوان مانند آن را در دنیای بازیهای ویدئویی پیدا کرد.
سوالات متداول در رابطه با این محتوا
دیدگاه کاربران
تعداد دیدگاه کاربران: 3 دیدگاهHesam
یک هنر عالی هنری هست که هم اینه باشد هم پنجره
shasha
جمله های اصلی انگلیسی رو هم اگه قرار میدادید بهتر بود
مهدی اصلانی در پاسخ به shasha
واقعا موافقم،اینقدر این بازی رو دوسش داشتم که دوبار تمومش کردم….میخواستم به هردو پایان برسم…