داستان بازی ویچر 3 در دنیایی فانتزی و عمیق روایت می‌شود که میان جهان‌های موازی جای گرفته است. در این دنیا، انسان‌ها همراه با موجودات مختلفی از جمله الف‌ها، دورف‌ها، هیولاها و دیگر گونه‌ها زندگی می‌کنند، اما غیرانسان‌ها غالباً به خاطر تفاوت‌هایشان تحت فشار تبعیض و آزار قرار دارند. این سرزمین درگیر جنگی وسیع است که میان امپراتوری نیلفگارد به رهبری امهیر امریس و قلمرو ردینیا به فرماندهی رادووید پنجم در جریان است. نیلفگارد بخش‌های شمالی را اشغال کرده، در حالی که پادشاهی ردینیا برای دفاع از قلمرو خود مبارزه می‌کند.

ماجرا در محیط‌های متنوع و زنده‌ای رخ می‌دهد؛ از شلوغی شهر نوویگراد و فضای دانشگاهی اوکسنفورت در قلمرو ردینیا گرفته تا سرزمین بی‌طرف ولن، شهر تاریخی ویزیما که زمانی پایتخت تمریا بوده اما اکنون در اشغال دشمن است، همچنین جزایر اسکلیگ و کر مورن، مقر امن و باستانی ویچرها.

قهرمان اصلی داستان، گرالت از ریویا، شکارچی هیولا است که از کودکی آموزش‌های سختی را در زمینه مبارزه، کیمیاگری، ردیابی و جادو دیده است. استفاده از موتاژن‌ها به او توانایی‌هایی فراتر از یک انسان معمولی داده، از جمله قدرت، سرعت و استقامت بی‌نظیر. گرالت با یارانی وفادار همراه است؛ افرادی چون ینیفر ونگربرگ، جادوگری قدرتمند که عشق فعلی اوست، تریس مریگولد، معشوقه پیشین او، دندلاین، شاعر و دوست نزدیکش، زولتان چیوی، جنگجوی کوتوله، و وسمیر، استاد و مربی قدیمی‌اش.

هدف اصلی گرالت در این داستان پیدا کردن سیری است؛ دختری که او همانند دختر خودش از او مراقبت می‌کند. سیری با قدرت‌های جادویی ذاتی متولد شد و پس از مرگ والدینش تحت آموزش ویچرها قرار گرفت. او زیر نظر ینیفر هنر جادوگری را فرا گرفت، بی‌خبر از اینکه امهیر امریس، امپراتور نیلفگارد، پدر واقعی‌اش است. چند سال پیش، سیری برای گریز از دست وایلد هانت ناپدید شد؛ گروهی از جنگجویان شبح‌گون به رهبری اردین، الفی اسرارآمیز که از دنیای موازی به این جهان آمده‌اند. در این مقاله پارسی گیم داستان بازی ویچر 3 را به اختصار بررسی خواهیم کرد.

1) آغاز ماجرای بازی ویچر 3 در White Orchard و جستجوی ینیفر

شروع روایت داستانی بازی Witcher 3

داستان بازی Witcher 3 از جایی شروع می‌شود که گرالت همراه با وسمیر برای پیدا کردن ینیفر، معشوقه گمشده‌اش، راهی روستای وایت اورچرد می‌شوند. آن‌ها درمی‌یابند که ینیفر مدتی پیش در این روستا با کاپیتان نیرو‌های نیلفگاردی دیدار کرده و سپس روستا را ترک کرده است. کاپیتان به گرالت پیشنهاد می‌دهد که در ازای شکار گریفینی که به تازگی به اهالی روستا حمله کرده، اطلاعاتی درباره موقعیت ینیفر در اختیار او بگذارد. بر همین اساس، گرالت همراه با وسمیر برای گریفین کمین کرده و موفق به شکار آن می‌شوند. کاپیتان پس از انجام ماموریت، اشاره می‌کند که ینیفر به سمت شهر ویزیما حرکت کرده است. اما درست زمانی که گرالت و وسمیر آماده ترک روستا می‌شوند، خود ینیفر با آن‌ها ملاقات می‌کند.

ینیفر به گرالت اطلاع می‌دهد که امپراتور‌امهیر او را احضار کرده است و هر دو به سوی شهر ویزیما حرکت می‌کنند، در حالی که وسمیر تصمیم می‌گیرد به کر مورهن بازگردد. با وجود فاصله اندک بین وایت اورچرد و ویزیما، مسیر این دو چندان آرام نیست چرا که توسط تازی‌های وایلد هانت مورد حمله قرار می‌گیرند. خوشبختانه بدون آسیب جدی به سلامت به ویزیما می‌رسند. در آنجا گرالت با امپراتور دیدار کرده و از او ماموریتی دریافت می‌کند: یافتن سیری، دختر‌امهیر، کسی که اخیراً در مکان‌های مختلف مشاهده شده است. باور بر این است که وایلد هانت در جستجوی سیری بوده و قصد دارد او را به اسارت بگیرد. سیری فرزندی از خون ارشد و آخرین وارث یک دودمان الفی است که توانایی کنترل فضا و زمان را دارد.

گرالت ماموریت را می‌پذیرد و برای برنامه‌ریزی با ینیفر دیدار می‌کند. او تصمیم می‌گیرد جستجوی خود را از منطقه ولن آغاز کند. همزمان قصد دارد طی یک ملاقات با تریس مریگولد، متحدان خود را نیز در جریان این ماموریت قرار دهد. از طرف دیگر، ینیفر برای تحقیق درباره یک اختلال جادویی که شاید با سیری ارتباط داشته باشد، راهی اسکلیگ می‌شود.

2) ولن: سرزمین ویرانی و حاکم خونین

اولین بخش از داستان بازی The Witcher 3

در ادامه داستان بازی ویچر 3 گرالت به تنها وارد سرزمین بی‌طرف ولن شد، جایی که در میان نبرد‌های ویرانگر امپراتوری نیلفگارد و قلمرو‌های شمالی در حالت خراب و نابودی قرار داشت. او جست‌وجوی خود را از روستای هیترتون آغاز کرد، جایی که هندریک، جاسوس‌امهیر، در آنجا مستقر بود. گرالت توانست دو سرنخ مهم از موقعیت احتمالی سیری به دست آورد. نخست، اطلاعاتی بود که نشان می‌داد سیری با فیلیپ استرنجر، جنگ‌سالار محلی ملقب به بلادی بارون و حاکم معنوی ولن، دیدار داشته است. برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره سیری، گرالت مجبور شد در پیدا کردن همسر و دختر گمشده این بارون به او کمک کند.

سرنخ دوم گرالت را به یادداشتی هدایت کرد که در آن اشاره شده بود زنی با ویژگی‌های مشابه سیری با یک جادوگر درگیر شده است. از آنجا که مردم ولن بسیار خرافاتی بودند، این جادوگر می‌توانست طیفی از یک شفادهنده ساده تا یک ساحره قدرتمند باشد. همین تنوع چالش‌های زیادی را برای گرالت ایجاد کرد و اولین تلاش او به دنبال کردن یک جادوگر اشتباه منتهی شد. اما در همین مسیر، او با یک دوست قدیمی، Keira Metz، در نزدیکی روستای می‌دکاپس روبرو شد. آن‌ها تصمیم گرفتند نیرو‌هایشان را برای یافتن یک جادوگر مرموز متحد کنند؛ کسی که Keira معتقد بود می‌تواند سرنخی مفید درباره سیری داشته باشد. اما متاسفانه، وایلد هانت زودتر به پناهگاه زیرزمینی این جادوگر رسیده و در تلاش برای یافتن اطلاعات درباره سیری به آنجا حمله کرده بود.

پیش از اینکه گرالت و Keira از یکدیگر جدا شوند، جادوگر به گرالت پیشنهاد کرد که به باتلاقی سفر کند که محل زندگی سه عجوزه بود؛ موجوداتی که احتمالاً اطلاعات بیشتری درباره سیری داشتند. گرالت پس از ورود به باتلاق و تعامل با ساکنان آنجا متوجه شد که این سه عجوزه ارتباطی نزدیک با خانواده گمشده بارون دارند. در نهایت، بر اساس سخنان بارون، آشکار شد که سیری برای فرار از دست وایلد هانت به نوویگارد پناه برده است. این حقیقت گرالت را بر آن داشت تا مسیر خود را به سوی نوویگارد ادامه دهد.

3) نوویگراد: شهر جادوگران و توطئه چینی‌ها

داستان بازی Witcher 3

در ادامه داستان بازی ویچر 3 گرالت پس از ورود به نوویگراد متوجه شد که تشکیلات نظامی-مذهبی کلیسای آتش ابدی، به‌طور گسترده جادوگران شهر را تحت تعقیب قرار داده و آنان را پاکسازی می‌کند. او به ملاقات معشوقه سابق خود، تریس مریگولد، رفت و از طریق او دریافت که سیری پیش‌تر با دوست قدیمی گرالت، دندلاین، تماس گرفته است. اما دندلاین در اسارت به سر می‌برد، و گرالت برای نجات او وارد شبکه‌های جنایی و زیرزمینی نوویگراد شد. پس از آزاد کردن دندلاین، گرالت فهمید که سیری به جزایر اسکلیگه تلپورت شده است. در این بخش از داستان، او می‌تواند انتخاب کند که در آزادسازی جادوگران تحت تعقیب به تریس کمک کند.

با پایان یافتن ماموریت‌هایش در نوویگراد، گرالت طی سفری دریایی عازم اسکلیگه شد و در آنجا بار دیگر با ینیفر دیدار کرد. ینیفر در اسکلیگه مشغول تحقیق روی یک اختلال جادویی مرتبط با سیری بود. ردپای سیری آن‌ها را به جزیره لوفوتن کشاند، جایی که مورد حمله وایلد هانت قرار گرفته بود. آن‌ها همچنین متوجه شدند که موجودی نفرین‌شده و تغییرشکل‌یافته به نام اوما در Crow’s Perch اطلاعاتی درباره سیری دارد. پیش از ترک اسکلیگه، گرالت این امکان را داشت که در پی مرگ پادشاه به انتخاب حاکم جدید جزایر کمک کند. در همین مقطع از داستان، ینیفر طلسم پیوند بین خود و گرالت را باطل کرد، و این تصمیم برعهده گرالت گذاشته شد که آیا عشقشان را ادامه دهد یا به رابطه‌شان پایان بخشد.

4) Skellige: جزایر طوفانی و اتحاد

روایت داستانی بازی ویچر 3

پس از اینکه بازیکنان در داستان بازی ویچر 3 تکلیف خودشان را در ارتباط با ینیفر مشخص می‌کنند، گرالت به سوی اسکلیج حرکت کرده و بار دیگر با ینیفر متحد می‌شود. او در حال تحقیق درباره یک انفجار جادویی است که در نزدیکی محل آخرین مشاهده سیری رخ داده است. آن‌ها درمی‌یابند که سیری به روستای لوفوتن رفته بوده، اما با حمله دوباره Wild Hunt، با یک قایق و همراهی یک الف ناشناس گریخته است. زمانی که قایق به ساحل بازمی‌گردد، تنها سرنشین آن اوما بوده، موجودی که پیش‌تر گرالت او را نزد Bloody Baron دیده بود.

با استنباط اینکه اوما قربانی نفرین سیری بود که سعی کرد در نوویگراد بلند کند، گرالت اوما را در ولن می‌گیرد و او را به مدرسه جادوگر تقریباً متروکه در کر مورهن می‌برد. گرالت با همکاری ینیفر و همکارانش، نفرین را می‌شکند و هویت واقعی اوما را بازیابی می‌کند: آوالاک، معلم سیری و الف که در سفر‌های خود با او دیده می‌شود. آوالاک به گرالت می‌گوید که او سیری را در یک خواب جادویی در جزیره مه قرار داده است تا او را به طور موقت از Wild Hunt در‌امان نگه دارد. گرالت همچنین درگیر سیاست‌های Skellige می‌شود و می‌تواند روی انتخاب پادشاه یا ملکه بعدی (Cerys یا Hjalmar) تاثیر بگذارد. سرنخ‌ها گرالت را به Isle of Mists هدایت می‌کنند.

5) جزیره مه: پیدا کردن سیری

داستان بازی The Witcher 3

گرالت در جزیره مه سیری را پیدا می‌کند و از او می‌فهمد که اردین، رهبر Wild Hunt، قصد دارد با استفاده از قدرت خون باستانی (Elder Blood)، دنیای خود را از فاجعه‌ای به نام White Frost نجات دهد. گرالت و سیری به قلعه ویچر‌ها، Kaer Morhen، بازمی‌گردند تا برای نبرد سرنوشت‌ساز آماده شوند.

6) نبرد حماسی در Kaer Morhen

نبرد Kaer Morhen در بازی ویچر 3

در قلعه کر مورهن، گرالت، ینیفر، تریس، وسمیر و دیگر متحدان برای دفاع از سیری در برابر Wild Hunt آماده می‌شوند. این نبرد یکی از نقاط اوج داستان به شمار می‌رود. تصمیمات شما، مانند آماده‌سازی کامل یا عجله در اجرا، می‌تواند نتیجه نبرد را تغییر دهد. با این حال، وسمیر در جریان این مبارزه جان خود را از دست می‌دهد و سیری که عمیقاً متاثر شده است، تحت تاثیر غم و خشم تصمیم می‌گیرد که شخصاً با Wild Hunt مقابله کند.

سیری و گرالت به این نتیجه می‌رسند که Wild Hunt هرگز به خودی خود متوقف نخواهد شد و بنابراین تصمیم می‌گیرند در زمان و مکان انتخابی خود با اردین مواجه شوند. در این حین، تریس و ینیفر برای سازماندهی مجدد لژ جادوگران تلاش می‌کنند تا حمایت بیشتری در مبارزه کسب شود. گرالت نیز ماموریت می‌پذیرد تا سنگ خورشید را بازیابی کند؛ یک شیء افسانه‌ای که امکان ارتباط بین جهان‌ها را فراهم می‌کند.
با استفاده از سنگ خورشید، آوالاک اردین را به اسکلیگ می‌کشاند، جایی که گرالت با او روبه‌رو می‌شود و پس از نبردی دشوار، موفق به شکست دادنش می‌شود. اردین در واپسین لحظات زندگی‌اش به گرالت هشدار می‌دهد که آوالاک قصد دارد به او خیانت کند و از قدرت سیری برای رسیدن به اهداف شخصی خود استفاده نماید.

7) پایان‌بندی: نبرد نهایی و سرنوشت ساز برای سری و گرالت

پایان بندی های داستان بازی The Witcher 3

گرالت و سیری با همراهی آوالاک به برج مرموز سفر می‌کنند تا جلوی اردین را بگیرند. گرالت در نبردی دشوار اردین را شکست می‌دهد، اما خطری بزرگ‌تر، یعنی White Frost، که نیرویی نابودکننده برای جهان است، فرا می‌رسد. سیری با تامل در رابطه‌اش با گرالت، قدرت لازم برای متوقف کردن این بحران را به دست می‌آورد. اگر گرالت در طول ماجرا از او حمایت و محافظت کند، سیری در این تلاش جان خود را از دست می‌دهد؛ اما اگر گرالت او را به بلوغ و استقلال هدایت کرده باشد و اجازه دهد خودش تصمیم بگیرد، سیری زنده خواهد ماند. سیری، با تکیه بر قدرت خون باستانی خود، وارد یک پورتال می‌شود تا White Frost را متوقف کند. در این مرحله، انتخاب‌های قبلی بازیکن (مانند تشویق به استقلال سیری یا محافظت بیش‌ازحد) پایان داستان را مشخص می‌کنند:

  • پایان خوب (سیری یک ویچر می‌شود):
    اگر بازیکن در تعامل با سیری به او آزادی عمل بدهد، اعتماد به نفسش را تقویت کند و نشان دهد که به او اعتماد دارد: سیری از نگاه دیگران گم‌شده و یا مرده تلقی می‌شود، اما در حقیقت زنده می‌ماند و به عنوان یک ویچر مستقل مسیرش را ادامه می‌دهد.در پایان، گرالت و سیری در کلبه‌ای دیدار می‌کنند و گرالت شمشیر مخصوص ویچر بودن را به او اهدا می‌کند.
  • پایان متوسط (سیری ملکه نیلفگارد می‌شود):
    اگر گرالت سیری را به ملاقات پدرش‌امهیر ببرد و انتخاب‌های بازیکن هماهنگ با منافع نیلفگارد باشد:سیری تاج پادشاهی را بر سر می‌گذارد و امپراتوری نیلفگارد را هدایت می‌کند. گرالت بازنشسته می‌شود و بسته به سایر تصمیمات بازیکن، سرنوشت متفاوتی خواهد داشت.
  •  پایان تلخ (مرگ سیری):
    اگر گرالت نتواند اعتمادش را به سیری نشان دهد، روحیه‌اش را تضعیف کند یا تصمیمات نادرستی بگیرد: در نتیجه سیری ناپدید شده و احتمالاً کشته می‌شود. گرالت در غم و اندوه فرو می‌رود و ممکن است در یک سکانس مبهم توسط هیولا‌ها از بین برود.

در پایان داستان، گرالت بسته به انتخاب‌های عاشقانه شما می‌تواند زندگی جدیدی را با ینیفر، تریس یا به‌تنهایی آغاز کند.